شعر سفر و مسافری: مجموعه‌ای از اشعار کوتاه و غمگین درباره سفر - پارسی زی
معرفی انواع توری به همراه کاربرد های آنها

معرفی انواع توری به همراه کاربرد های آنها

معرفی انواع توری به همراه کاربرد های آنها استفاده از انواع توری ها، یکی از بهترین و مقرون به صرفه ترین راهکار ها برای افزایش …

5 برند برتر شیرآلات در ایران، کدام برند ها هستند؟

5 برند برتر شیرآلات در ایران، کدام برند ها هستند؟

چکیده : یکی از راه های بهبود آشپزخانه و حمام، استفاده از خرید شیرآلات بهتر است. اگر دقت کنیم مشخص می شود که هر یک از …

طول درمان ایمپلنت دندان از ابتدا تا انتها

طول درمان ایمپلنت دندان از ابتدا تا انتها

طول درمان ایمپلنت دندان از ابتدا تا انتها دلایل مختلفی برای کاشت دندان توسط افراد وجود دارد. برخی می خواهند ایمپلنت دندان را جایگزین دندان …

شعر سفر و مسافری: مجموعه‌ای از اشعار کوتاه و غمگین درباره سفر

سفر فقط تغییر جغرافیا نیست، گاهی راهی برای فرار از خاطرات، گاهی مسیری به سوی کشف خویشتن و گاهی تنها راهی برای تحمل دوری است. شاعران، از دیرباز تا امروز، سفر را در واژه‌هایشان جا داده‌اند؛ برخی سفر را امیدی برای رسیدن می‌دانند و برخی، آن را بهانه‌ای برای شکوه از فراق.

اگر شما هم مسافری در جاده‌های زندگی هستید، یا دلتان در غربت سفری دور مانده، در این مجموعه، اشعار سفر و مسافری کوتاه و غمگین را برایتان گردآوری کرده‌ایم.

شعر در مورد سفر

وقتی سفر الهام‌بخش شاعران بزرگ می‌شود

سفر همیشه برای شاعران، چیزی فراتر از جابه‌جایی در مکان و زمان بوده است؛ گاهی سفری بیرونی برای کشف سرزمین‌های ناشناخته، و گاهی سفری درونی برای جستجوی حقیقت و معنا. شاعران بزرگ فارسی، از سعدی و حافظ گرفته تا خیام و مولانا، از جاده‌های دور و نزدیک الهام گرفته‌اند و تجربه‌هایشان را در قالب واژه‌ها جاودانه کرده‌اند.

رفتم، غبار جاده هم گام دلم شد
هر گام، نقشی بود که از خاطره کم شد

هر جاده که رفتم، به غم ختم شد آخر
سفر، قصه‌ی دوری‌ست، نه امید به باور

یاسر احمدی

سعدی، به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین شاعران ادب فارسی، در طول زندگی‌اش به سفرهای طولانی به عراق، شام، حجاز، هند و شمال آفریقا پرداخت. او در گلستان و بوستان، بارها به این سفرها اشاره می‌کند و آموزه‌هایی که از مردم، فرهنگ‌ها و حوادث گوناگون آموخته را در اشعارش می‌آورد. سفر برای سعدی تنها یک ماجراجویی نبود؛ بلکه راهی بود برای شناخت انسان‌ها و تجربه زندگی در اشکال مختلف. او در بوستان چنین می‌سراید:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

از طرف دیگر، حافظ بیشتر به سفرهای معنوی و روحانی توجه داشت. او گرچه برخلاف سعدی سفرهای فیزیکی زیادی نداشت، اما در غزلیاتش بارها به سفر به‌عنوان استعاره‌ای از جستجوی حقیقت اشاره کرده است. برای حافظ، سفر نوعی رهایی بود — سفری در درون خود، برای یافتن رازی پنهان:

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

مولانا نیز یکی از شاعرانی بود که با هجرت و سفر، زندگی معنوی خود را متحول کرد. سفر او از بلخ به قونیه، آغازی برای شعرهای پرشور و عارفانه‌اش شد. برای مولانا، سفر به معنای عبور از مرزهای فیزیکی نبود، بلکه نوعی حرکت از خویشتن به سوی حقیقت بود:

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

خیام اما با دیدگاهی فلسفی‌تر، سفر را به عنوان استعاره‌ای از گذر عمر می‌دید. او جاده‌های زندگی را یادآور ناپایداری دنیا می‌دانست و سفر را همواره به منزله حرکتی به سوی ناشناخته‌ها تعبیر می‌کرد:

چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی، چو هستی خوش باش

 

سفر شاعرانه شما کجاست؟

اگر شما هم عاشق سفرهای شاعرانه هستید و دوست دارید مثل این بزرگان، با الهام از طبیعت و تاریخ، دل به جاده‌ها بسپارید، چرا به شهرهایی مثل شیراز، نیشابور یا اصفهان سفر نمی‌کنید؟

  • شیراز، شهر حافظ و سعدی، با باغ‌هایش، یادآور عشق و شعر است.
  • نیشابور، شهر خیام، جایی برای اندیشه و تأمل در فلسفه و زندگی.
  • اصفهان، با معماری باشکوهش، بسان شعری است که در دل تاریخ جاریست.

📚 برای الهام بیشتر، به راهنمای سفر و گردشگری مای پرواز سری بزنید و مقصد بعدی خود را انتخاب کنید. همچنین می‌توانید درباره سفرنامه سعدی و تاثیر سفر بر اشعارش در ویکی‌پدیا بیشتر بخوانید.

 

شعر مسافری کوتاه؛ وقتی واژه‌ها چمدان دل می‌شوند

شعر مسافری کوتاه

گاهی یک بیت یا یک غزل کوتاه، تمام حال و هوای یک مسافر را توصیف می‌کند. اشعاری که نشان می‌دهند چگونه دل در سفر است و جاده در دل:

 

رفتم که سفر شاید درمان دلم گردد
رفتن نبُوَد چاره وقتی که تو اینجایی

از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام
بیهوده سفرکردم وقتی که تو ماوایی

با یک غزل ساده از عشق تو می‌گویم
آخر چه شود حاصل جز غصه و رسوایی

در حسرت دیدارت بی خوابم و بیدارم
یاد دل من هستی؟ ای مظهر زیبایی

تلخ است همه عمرم از شدت دلتنگی
یا سوی تو باز آیم؛ یا اینکه تو می‌آیی!

فاطمه صالحی

 

ای دل به ره دیده‌، کردی سفر از پیشم
رفتی و که می‌داند‌، حال سفر دریا ؟

ساروجی

 

 

از تنگابی پیچاپیچ گذشتیم

با نخستین شام سفر،

که مزرعِ سبزِ آبگینه بود.

شاملو

 

اشعار سفر و مسافری غمگین؛ وقتی جاده‌ها دل‌تنگ می‌شوند

سفر همیشه آغاز شادی نیست. گاهی کسی می‌رود و دل‌هایی را پشت سر جا می‌گذارد. اینجا، سفر، همزاد غربت و غم می‌شود:

بشنیده‌ام که عزم سفر می‌کنی مکن
مهر حریف و یار دگر می‌کنی مکن

تو در جهان غریبی غربت چه می‌کنی
قصد کدام خسته جگر می‌کنی مکن

مولانا

و این شعر پر از حسرت و انتظار:

تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟
ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد

رفتی‌ و من‌ آن‌ روز نبودم، دل‌ من‌ هم‌
تا با تو سر ِسیر و سفر داشته‌ باشد…

مرتضی امیری اسفندقه

 

 

عشق، سفر و اشتیاق بازگشت در شعر فارسی

عشق، سفر و اشتیاق بازگشت

گاهی سفر، تنها برای رفتن نیست. بلکه امید بازگشت در آن زنده است. اشعار زیر روایتگر همین اشتیاق برای دیدار دوباره‌اند:

آه، تاکی ز سفر باز نیایی، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من این همه بی‌رحم چرایی، بازآ

وحشی بافقی

و این بیت که پر از تلخی سفر و دوری است:

ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از ناله من خفت و نه ماهی

شهریار

 

تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟
ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد

آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌
از کوچه‌ ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد…

آن‌ روز که‌ می‌بستی‌ بار سفرت‌ را
گفتی‌ به‌ پدر هر که‌ هنر داشته‌ باشد

باید برود هرچه‌ شود گو بشو و باش‌
بگذار که‌ این‌ جاده‌ خطر داشته‌ باشد…

رفتی‌ و من‌ آن‌ روز نبودم، دل‌ من‌ هم‌
تا با تو سر ِسیر و سفر داشته‌ باشد…

برگرد، سفر طول‌ کشید ای‌ نفس‌ سبز
تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟!

مرتضی امیری اسفندقه

 

شعر سفر از شاملو

فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود

اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.

شاملو

 

شعرزیبا در مورد سفر

می‌شود بی تو از این شهر، سفر کردن و رفتن
بی‌پیامی به تو با قهر، گذر کردن و رفتن

می‌شود صفحه هر خاطره را پاره نمودن
می‌شود یاد تو را دست به سر کردن و رفتن

می‌شود دور تر از سیطره تیر نگاهت
به بلندای تو از دور نظر کردن و رفتن

می‌شود عهد تو را مثل تو یک‌سویه شکستن
همه عمر به اندوه تو سر کردن و رفتن

می‌شود بی تو به دریا زد و بیهوده شنا کرد
بی‌هراس از شکم موج خطر کردن و رفتن

ولی ای دوست، به قرآن که حقیقت به جز این است
کی شود یک نفس از عشق حذر کردن و رفتن

 

شعر در مورد سفر و دل تنگی

دلتنگ توام جانا هردم که روم جایی
با خود به سفر بردم یاد تو و تنهایی

رفتم که سفر شاید درمان دلم گردد
رفتن نبُوَد چاره وقتی که تو اینجایی

از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام
بیهوده سفرکردم وقتی که تو ماوایی

با یک غزل ساده از عشق تو می‌گویم
آخر چه شود حاصل جز غصه و رسوایی

در حسرت دیدارت بی خوابم و بیدارم
یاد دل من هستی؟ ای مظهر زیبایی

تلخ است همه عمرم از شدت دلتنگی
یا سوی تو باز آیم؛ یا اینکه تو می‌آیی!

رفتم که سفر شاید درمان دلم گردد
رفتن نبُوَد چاره وقتی که تو اینجایی

از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام
بیهوده سفرکردم وقتی که تو ماوایی

با یک غزل ساده از عشق تو می‌گویم
آخر چه شود حاصل جز غصه و رسوایی

در حسرت دیدارت بی خوابم و بیدارم
یاد دل من هستی؟ ای مظهر زیبایی

تلخ است همه عمرم از شدت دلتنگی
یا سوی تو باز آیم؛ یا اینکه تو می‌آیی!

 

شعر عاشقانه در مورد سفر

باید ســـفر کنـی… ،ســــفرِ عاشـــــقانه‌ها
با کـاروانِ بوســه…،ســـــرود و تـرانه‌ها

تنـها دگر مـرو…، که در ایـن راه پُـر خطر
یک بوسـه دسـتگیر تـو باید…،به خـانه‌ها

بتوان نهــاد، پُشتِ سر آن هفـت شهرِ عشق
شـرط آنکه…، خار رَه نشـود بَـر بهـانه‌ها

دل را به مَرد وزن ز چه بندی؟ رها شوی
وردِ زبـانِ مَــرد و زنـی…، در زمـــانه‌ها

چشـمانِ یار خـوان و بر آن یک گمان مَبَـر
ما را کـه دور می‌کند از حـق…، گمانه‌ها

 

شعر در مورد حس و حال سفر

به حس و حالِ شاعرانه‌ام قسم که دیدنت خیال بود
به بوسه گاهِ رویِ همچو ماهِ تو رسیدنم محال بود

به آن نگاهِ عاشقانه‌ات که آسمانِ هشتمم شده
دو چشم تو برای بردنم به اوجِ آسمان، دو بال بود

سفر به ماه، در تصورِ بشر، عبورِ از گرانشست
برای من گرانشِ تو مقصدِ نهاییِ کمال بود

میان جذبه‌یِ تنت، تنم پراز رسیدنِ به انتهاست
در انتهایِ این سفر بهشتِ تو نهایتِ جمال بود

شعر نو درباره سفر

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید

ـ دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟

ـ همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟

ـ به هر آن کجا که باشد
بجز این سرا، سرایم!

ـ سفرت بخیر اما
تو و دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را!

محمدرضا شفیعی کدکنی

✦✦✦

خیلی زود که برگردی
باز برای بی تو ماندن من
هزاره‌ای‌ست
که پرشکوفه‌ترین کلمات مرا در غیاب نور
به خواب سایه خواهد برد
سفر به سلامت

سیدعلی صالحی

✦✦✦

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمان‌ها نیست
سوی این‌ها و آن‌ها نیست
به سوی پهن دشت بی خداوندی‌ست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند…

مهدی اخوان ثالث

✦✦✦

در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می‌کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته‌ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته‌ام

اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است

گم گشته‌ام، کجا؟
ندیده‌ای مرا؟

حسین پناهی

✦✦✦

آستین خیس پیراهنم
طعم شور عشق می‌دهد
گریه کجا بود!

یادت رفته سفر سه روزه‌ات را؟
دلتنگی‌ات، جاده‌ها را چقدر بارانی کرد!؟

بعد گفتی:
مرد که گریه نمی‌کند!

گفتم:
گریه نیست عزیزکم
فقط چشم‌هایم به دور شدنت کمی آلرژی دارند!

حالا دور شدنت خیلی طولانی شده
می‌ترسم،
تمام جاده‌ها را آب ببرد!

محسن حسینخانی

✦✦✦

وقتی سفر
دوست داشتن تو باشد
رفتن هم آمدن است

سیدمحمد مرکبیان

✦✦✦

و آغاز سفر یادم نیست
و می‌اندیشم
کدامین دست مرا
چنین آغشته عشق
در ایستگاهی پیاده کرده است
که ریل‌هایش
از زاویه خارج شده‌اند
و من
به آخر دنیا رسیده‌ام
بی‌آنکه سفر کرده باشم

چمدان دلتنگی‌ام را
زیر سر خستگی‌هایم می‌گذارم
و بر نیمکتی دراز می‌کشم
که آسمانش
پر از سوت قطار است هنوز
پلک‌هایم ترمز می‌کنند
و در خوابی می‌افتم
که تمام ایستگاه را
برای پیاده شدنت
با آغوش انتظار
آذین بسته است

و تو در قطار افکار من
در راهی
بوی گل گرفته چشمانم
می‌شنوی؟

پرویز صادقی

 

رباعی های زیبا و  دوبیتی های عالی و تک بیت‌های ناب درباره سفر

از خشم نظر کردی دل زیر و زبر کردی
تا این دل آواره از خویش سفر کرده

✦✦✦

ای دل به ره دیده‌، کردی سفر از پیشم
رفتی و که می‌داند‌، حال سفر دریا ؟

✦✦✦

من آن روز آستان بوسیدم و بار سفر بستم
که سر درخانه جان کرد عشق خانه پردازت

✦✦✦

ای سفر کرده کجا رفتی و احوال چه شد
نشد احوال تو معلوم بگو حال چه شد

✦✦✦

درد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الم
از رنج راه دور و درازم زیاده شد

✦✦✦

در بادیه عشق تو کردم سفری
تا بو که بیایم ز وصالت خبری

در هر منزل که می‌نهادم قدمی
افکنده تنی دیدم و افتاده سری

مولانا

✦✦✦

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

✦✦

من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم

✦✦

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

✦✦

مکارم تو به آفاق می‌برد شاعر
از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار

✦✦

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود

✦✦

نمی‌دهند اجازت مرا به سیر سفر
نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

✦✦

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

حافظ

✦✦✦

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

✦✦

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

✦✦

شب و روز رفت باید قدم روندگان را
چو به مأمنی رسیدی دگرت سفر نباشد

✦✦

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که زنده ابدست آدمی که کشته اوست

✦✦

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که خار دشت محبت گل است و ریحان است

✦✦

هلاک ما به بیابان عشق خواهد بود
کجاست مرد که با ما سر سفر دارد

✦✦

آن را که تو از سفر بیایی
حاجت نبود به ارمغانی

گر ز آمدنت خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی

سعدی

✦✦✦

همی دلت بتپد زو به سان ماهی ازآنک
ز منزل دل تو قصد زی سفر دارد

ز منزل دلت این خوب و پرهنر سفری
بدان که روزی ناگاه رخت بردارد

ناصر خسرو

✦✦✦

This document was truncated here because it was created in the Evaluation Mode.

 

آخرین بروز رسانی در : یکشنبه 12 اسفند 1403
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.