شعر در مورد آتش از شاملو ، متن و شعر در مورد سوختن در عشق - پارسی زی
شعر روزه ، داری و روزه داران و روزه خواران + شعر درباره روزه گرفتن

شعر روزه ، داری و روزه داران و روزه خواران + شعر درباره روزه گرفتن

شعر روزه شعر روزه ، داری و روزه داران و روزه خواران + شعر درباره روزه گرفتن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که …

متن ادبی درباره شیراز ؛ جملات و متن های ادبی در مورد شهر شیراز

متن ادبی درباره شیراز ؛ جملات و متن های ادبی در مورد شهر شیراز

متن ادبی درباره شیراز متن ادبی درباره شیراز ؛ جملات و متن های ادبی در مورد شهر شیراز همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب …

متن تولد آذر ماه برای خودم ، آذر ماه من است + شعر کوتاه دختر متولد ماه آذر

متن تولد آذر ماه برای خودم ، آذر ماه من است + شعر کوتاه دختر متولد ماه آذر

متن تولد آذر ماه برای خودم متن تولد آذر ماه برای خودم ، آذر ماه من است + شعر کوتاه دختر متولد ماه آذر همگی …

شعر در مورد آتش از شاملو

شعر در مورد آتش از شاملو ، متن و شعر در مورد سوختن در عشق

شعر در مورد آتش از شاملو ، متن و شعر در مورد سوختن در عشق همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر آتش از شاملو

و چشمانت رازِ آتش است.

و عشقت پیروزیِ آدمی‌ست

هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد.

و آغوشت

اندک جایی برای زیستن

اندک جایی برای مردن

و گریزِ از شهر

که با هزار انگشت

به وقاحت

پاکیِ آسمان را متهم می‌کند.

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آتش از شاملو

چون فورانِ فحل‌ْمستِ آتش بر کُره‌ی خمیری

به جانبِ ماهِ آهکی غریو می‌کشیدیم.

حنجره‌ی خون‌فشانِمان

دشنامیه‌های عصب را کفرِ شفافِ عصیان بود

ای مرارتِ بی‌فرجامِ حیات‌، ای مرارتِ بی‌حاصل!

غلظه‌ی خونِ اسارتِ مستمر در میدانچه‌های تلخِ ورید

در میدانچه‌های سنگی‌ بی‌عطوفت…

ــ فریبِمان مده‌اِی!

حیاتِ ما سهمِ تو از لذتِ کُشتارِ قصابانه بود.

لعنت و شرم بر تو باد!

شاملو

بیشتر بخوانید : متن برای رفیق فابریک ، متن طولانی برای دوست صمیمی و دوستی

شعر آتش

نیمی‌ش آتش و نیمی اشک

می‌زند زار

زنی

بر گهواره‌ی خالی

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آتش

حکایتی عجب است این! ندیده‌ای که چه‌سان

به تیغِ کینه فکندندِمان به کوی و گذر؟

چراغِ علم ندیدی به هر کجا کُشتند

زدند آتش هر جا به نامه و دفتر؟

زمین ز خونِ رفیقانِ من خضاب گرفت

چنین به سردی در سرخی‌ِ شفق منگر!

یکی به دفترِ مشرق ببین پدر، که نبشت

به هر صحیفه سرودی ز فتحِ تازه‌بشر!

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر آتش از شاملو

بر شیشه‌های پنجره

آشوبِ شبنم است.

ره بر نگاه نیست

تا با درون درآیی و در خویش بنگری.

با آفتاب و آتش

دیگر

گرمی و نور نیست،

تا هیمه‌خاکِ سرد بکاوی

در

رؤیای اخگری.

شاملو

بیشتر بخوانید : متن برای رفیق فوت شده ، دلنوشته و متن در فراق دوست از دست رفته

شعر در مورد آتش از شاملو

من

درد در رگانم

حسرت در استخوانم

چیزی نظیرِ آتش در جانم

پیچید.

سرتاسرِ وجودِ مرا

گویی

چیزی به هم فشرد

تا قطره‌یی به تفتگیِ خورشید

جوشید از دو چشمم.

از تلخیِ تمامیِ دریاها

در اشکِ ناتوانیِ خود ساغری زدم.

آنان به آفتاب شیفته بودند

زیرا که آفتاب

تنهاترین حقیقتِشان بود

احساسِ واقعیتِشان بود.

با نور و گرمی‌اش

مفهومِ بی‌ریای رفاقت بود

با تابناکی‌اش

مفهومِ بی‌فریبِ صداقت بود.

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر آتش

طلا

و لاجورد.

طرحِ پیلی

در ابر و

احساسِ لذتی

از آتش.

چشم‌انداز را

سراسر

در آستانه‌ی خوابی سنگین

رؤیایی زرین می‌گذرد.

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آتش

من از آتش و آب

سر درآوردم.

از توفان و از پرنده.

من از شادی و درد

سر درآوردم،

گُلِ خورشید را اما

هرگز ندانستم

که ظلمت‌گردانِ شب

چگونه تواند شد!

شاملو

بیشتر بخوانید : متن برای رفیق نامرد ، عکس تیکه انداختن به رفیق نامرد + متن نامردی دنیا

شعر آتش از شاملو

چمن است این

چمن است

با لکه‌های آتش‌خونِ گُل

بگو چمن است این،

تیماجِ سبزِ میرِ غضب نیست

حتا اگر

دیری‌ست

تا بهار

بر این مَسلخ

برنگذشته باشد.

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آتش از شاملو

آنچه به دید می‌آید و

آنچه به دیده می‌گذرد.

آنجا که سپاهیان

مشقِ قتال می‌کنند

گستره‌ی چمنی می‌تواند باشد،

و کودکان

رنگین‌کمانی

رقصنده و

پُرفریاد.

اما آن

که در برابرِ فرمانِ واپسین

لبخند می‌گشاید،

تنها

می‌تواند

لبخندی باشد

در برابرِ «آتش!»

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر آتش

ای کاش آب بودم ــ به خود می‌گویم ــ

نهالی نازک به درختی گَشن رساندن را

(ــ تا به زخمِ تبر بر خاک‌اش افکنند

در آتش سوختن را؟)

یا نشای سستِ کاجی را سرسبزی‌ جاودانه بخشیدن

(ــ از آن پیش‌تر که صلیبی‌ش آلوده کنند

به لخته‌لخته‌ی خونی بی‌حاصل؟)

یا به سیراب کردنِ لب‌تشنه‌یی

رضایتِ خاطری احساس کردن

(ــ حتا اگرش به زانو نشانده‌اند

در میدانی جوشان از آفتاب و عربده

تا به شمشیری گردنش بزنند؟

حیرت‌ات را بر نمی‌انگیزد

قابیلِ برادرِ خود شدن

یا جلادِ دیگراندیشان؟

یا درختی بالیده‌نابالیده را

حتا

هیمه‌یی انگاشتن بی‌جان؟)

شاملو

بیشتر بخوانید : متن برای رفیق قدیمی ، متن طولانی برای دوست صمیمی و بامرام اینستا

شعر در مورد آتش

آفتاب آتش بی دریغ است

و رویای آبشاران

در مرز هر نگاه

شاملو

⇔⇔⇔⇔

شعر آتش از شاملو

من سرگذشت یاسم و امید

با سر گذشت خویش

می مردم از عطش

آبی نبود تا لب خشکیده تر کنم

می خواستم به نیمه شب آتش

خورشید شعله زن بدر آمد چنان که من

گفتم دو دست را به دو چشمان سپر کنم

با سرگذشت خویش

من سرگذشت یاس و امیدم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آتش از شاملو

این صدا

دیگر

آواز آن پرنده ی آتشین نیز نیست

که خود از نخست اش باور نمی داشتم

آهن

اکنون

نشتر نفرتی شده است

که درد حقارت اش را

در گلوگاه تو می کاود

بیشتر بخوانید : متن برای رفیق خوب ، و قدیمی دخترانه + متن زیبا برای دوست بامرام

شعر آتش

ندیدنت

چه آتشی به جانم انداخته است…

کاش امشب آمدنت را

سور بگیرم…

آخرین بروز رسانی در : سه شنبه 25 آبان 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.