حکایتی از رحیم معینی کرمانشاهی ؛ حکایت و داستان کوتاه از رحیم معینی کرمانشاهی - پارسی زی
متن خفن در مورد پدر ، جملات بزرگان و متن کوتاه درباره پدر فوت شده + پدر و پسر

متن خفن در مورد پدر ، جملات بزرگان و متن کوتاه درباره پدر فوت شده + پدر و پسر

متن خفن در مورد پدر متن خفن در مورد پدر ، جملات بزرگان و متن کوتاه درباره پدر فوت شده + پدر و پسر همگی …

شعر در مورد شب و یار ؛ مجموعه اشعار عاشقانه درباره شب و یار

شعر در مورد شب و یار ؛ مجموعه اشعار عاشقانه درباره شب و یار

شعر در مورد شب و یار شعر در مورد شب و یار ؛ مجموعه اشعار عاشقانه درباره شب و یار همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم …

شعر یزدی طنز و مجموعه اشعار طنز با حال یزدی

شعر یزدی طنز و مجموعه اشعار طنز با حال یزدی

شعر یزدی طنز شعر یزدی طنز ؛ مجموعه اشعار طنز با حال یزدی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر …

حکایتی از رحیم معینی کرمانشاهی

حکایتی از رحیم معینی کرمانشاهی ؛ حکایت و داستان کوتاه از رحیم معینی کرمانشاهی

حکایتی از رحیم معینی کرمانشاهی ؛ حکایت و داستان کوتاه از رحیم معینی کرمانشاهی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

حکایتی از رحیم معینی کرمانشاهی

ای دل ز من بریده

ز یادم نمی روی

وی پا ز من کشیده

ز یادم نمی روی

ای رفته از برابر چشمم

به کوی غیر

اشکم به دیده دیده

ز یادم نمی روی

⇔⇔⇔⇔

حکایت رحیم معینی کرمانشاهی

آن چشم را به روی

چه کس باز می کنی ؟

ای آهوی رمیده

ز یادم نمی روی

در سایه ی کدام نهالی

روم به خواب

ای نخل بر رسیده

ز یادم نمی روی

بیشتر بخوانید : پدر عزیزم روحت شاد ، شعر و دلنوشته برای پدر از دست رفته

شاهکار معینی کرمانشاهی

دانم که امشبم

به سحرگه نمی رود

ای جلوه ی سپیده

ز یادم نمی روی

تا خواند این غزل

ز من آن سرو ناز گفت

ای بید قد خمیده

ز یادم نمی روی

معینی کرمانشاهی

⇔⇔⇔⇔

ترانه های معینی کرمانشاهی

اشکی به چشم

و در دلم آهی نمانده است

دیگر مرا ز عشق،

گواهی نمانده است

در چشم بی فروغ من

از رنج انتظار

غیر از نگاه مانده به راهی

نمانده است

⇔⇔⇔⇔

ترانه معینی کرمانشاهی

در سینه سر چرا نکشم،

چون که بر سرم

جز سایه های بخت سیاهی

نمانده است

در دوره ای که عشق گناهست،

بر دلم

جز جای داغ مهر

گناهی نمانده است

بیشتر بخوانید : متن پدربزرگ عزیزم روحت شاد ، متن زیبا درباره پدربزرگ و مادربزرگ فوت شده

شعر مسبب معینی کرمانشاهی

نوری ز مهر نیست

به دل های دوستان

لطفی دگر به جلوه ماهی

نمانده است

در باغ خشک دوستی

ای باغبان عشق

از گل گذشته،

برگ گیاهی نمانده است

⇔⇔⇔⇔

شعر معینی کرمانشاهی

شور و حلاوتی

ز کلامی ندیده ایم

شوقی و جذبه ای

به نگاهی نمانده است

حسرت کشی

ببین که دگر از وجود من

جز ناله های گاه به گاهی

نمانده است

معینی کرمانشاهی

⇔⇔⇔⇔

بهترین ترانه های معینی کرمانشاهی

مرا که این همه توفان طبیعتم ،

دریاب

که من به یک سر موی محبتى

رامم

بیشتر بخوانید : عمو جان روحت شاد ، متن عمو جان روحت شاد ویادت گرامی

حکایتی از رحیم معینی کرمانشاهی

چند گوش دل فرا دادن

که این آوای اوست

یا نفس در سینه کشتن ،

کاین صدای پای اوست

چند با فکر پریشان ،

خویشتن دادن فریب

کآنچه آید در نظر ،

تصویری از سیمای اوست

⇔⇔⇔⇔

حکایت رحیم معینی کرمانشاهی

چند با می گرم

بگرفتن که با آشفتگی

چون ز حد بگذشت مستی ،

گویم این رویای اوست

چند این فکر عبث

باید تسلی بخش دل

کان سخنهای پریشان

همدم شبهای اوست

⇔⇔⇔⇔

شاهکار معینی کرمانشاهی

چند بایستی

که در بازار ناکامی نهاد

گوهر دل در کفش ،

کاین آخرین سودای اوست

چند باید خویشتن داری

در این لذت که باز

یادگار عشق من

در سینه شیدای اوست

چند با شوریده بختی

در دل میخانه ها

گویم این دنیای مستان ،

بهترین دنیای اوست

رحیم معینی کرمانشاهی

بیشتر بخوانید : پیام روحت شاد داداش ، متن دلتنگی خواهر برای برادر فوت شده

ترانه های معینی کرمانشاهی

تو با یک چشم با خلق و،

به دیگر چشم با مایی

بدین منظور گم کردن ،

مشوّش ساز دل هایی

نمی گویی و می سوزی ،

نمی جویی و می خواهی

به باطن تشنه ی عشق و ،

به ظاهر غرق حاشایی

⇔⇔⇔⇔

ترانه معینی کرمانشاهی

درون سوز و برون آرا ،

زبان خاموش و دل گویا

برون خاکستر سرد و ،

درون آتش سراپایی

حکایت می کند چشمت ،

ز میخواران هوشیاری

گواهی می دهد قلبت ،

ز خاموشان گویایی

⇔⇔⇔⇔

شعر مسبب معینی کرمانشاهی

نگاهی گر مرا باشد ،

تو پا تا سر نظر بازی

نیازی گر مرا سوزد ،

تو سر تا پا تمنّایی

تو می خواهی مرا اما ،

ز دل بر لب نمی آری

تو می جویی مرا اما ،

به هر بزمی نمی آیی

بیشتر بخوانید : پدرم روحت شاد ، و یادت گرامی + پروفایل پدرم روحت شاد

شعر معینی کرمانشاهی

ز چشم من اگر پرسی ،

که مجنون تر ز مجنونم

اگر زشت و اگر زیبا ،

تو لیلا تر ز لیلایی

سخن با من بگو تا من ،

بگویم از چه غمگینی

نظر بر من فکن تا خود ،

بدانی در چه رؤیایی

منم کاهی که با آهی ،

بلرزد دامن صبرم

تویی سنگ و به طوفان ها ،

شکیبایی شکیبایی

معینى کرمانشاهى

آخرین بروز رسانی در : چهارشنبه 22 تیر 1401
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.