شعر سپید بروسان و مجموعه ای از اشعار زیبا بروسان
شعر در مورد صید ، ماهی و صیاد و شکار و شکار چی و ماهیگیری
شعر در مورد صید شعر در مورد صید ، ماهی و صیاد و شکار و شکار چی و ماهیگیری همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این …
متن بلند درباره دوست ، صمیمی و خوب + متن طولانی برای دوست صمیمی
متن بلند درباره دوست متن بلند درباره دوست ، صمیمی و خوب + متن طولانی برای دوست صمیمی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب …
شعر در مورد دفاع از میهن ؛ مجموعه اشعار زیبا از شاعران معاصر درباره دفاع از میهن
شعر در مورد دفاع از میهن شعر در مورد دفاع از میهن ؛ مجموعه اشعار زیبا از شاعران معاصر درباره دفاع از میهن همگی در …
شعر سپید بروسان
شعر سپید بروسان ؛ مجموعه ای از اشعار زیبا بروسان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.
شعر سپید بروسان
تا امروز از تو نوشتم
امشب از عشقت انصراف می دهم
سخت است
دوست داشتن تو
خسته ام
می خواهم
کمی استراحت کنم
شاید فردا
دوباره عاشقت شدم.
“غلامرضا بروسان”
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بروسان
تا امروز از تو نوشتم
امشب از عشقت انصراف می دهم
سخت است
دوست داشتن تو
خسته ام
می خواهم
کمی استراحت کنم
شاید فردا
دوباره عاشقت شدم.
“غلامرضا بروسان”
بیشتر بخوانید : شعر در مورد ترک سیگار ، شعر طنز و غمگین در مورد سیگار
اشعار سپید بروسان
تنهایی
با سمبادهء نرمش از راه میرسد
دست روی پهلوی راستم میگذارد
و آرامآرام
میکشد.
غلامرضا_بروسان
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر سپید بروسان
چشم های تو درشت بودند
با مژه های زیبا
و صورت گرد تو
مثل کاسه ی ماه بود
و پاهایت که می آمدند تا مرا در گوشه ای پیدا کنند
مرا چون واشری، چون لبه ی ریش ریش فرش
یا «پلنگی از کار افتاده»
چشم های تو مهربان بودند
دهانت مهربان بود
و گنجشک ها واقعا می آمدند
از گوشه ی لبت آب می خوردند.
“غلامرضا بروسان”
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بروسان
تنها تو وقتی صدا می زنی
نامم دهان به دهان می چرخد
ماه کامل می شود
و با ده انگشت می تابد.
بلبلی پشت سنگ می خواند
با رگه هایی از طلا.
دستت
مثل یک شعر سیاسی گرم است.
“غلامرضا بروسان”
بیشتر بخوانید : شعر طنز در مورد سیگار ، شعر نو فروغ در مورد سیگار
اشعار سپید بروسان
دربهدری در من بود
نه در قطاری
که میرفت و میآمد.
غلامرضا بروسان
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر سپید بروسان
تو را در کوهستان به خاطر می آورم
به هنگام در به دریِ باد
وقتی پلی را از جا می کند
در اتاقی کوچک، به اندازه ی کف دست
و پرچمی که پاییز را دشوار کرده است.
تو را به هنگام باریدن باران
-حلزونی که بیهوده برگی را مرطوب می کند-
تو را در مه
وقتی که به رود نزدیک می شود
چون پیغامی خونین به خاطر می آورم
و سنگها
سعی می کنند خونت را پنهان کنند .
“غلامرضا بروسان”
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بروسان
آه آزادی، آزادی
عمر تنها بر تن میگذرد
و پوست را تغییر میدهد
تو نمیآیی
و قلبها بیدلیل جوان میمانند
-غلامرضا بروسان-
بیشتر بخوانید : شعر سیگار و شراب ، متن و شعر در مورد سیگار نکشیدن
اشعار سپید بروسان
می خواهم
گوش باد را بگیرم
که این همه دور موهایت نپیچد
و با زندگی ام بازی نکند
تو هم کاری بکن
مثلا دکمه پیراهنت را ببند
مثلا دامنت را جمع کن
و فکر کن پیاده رو خیس است
غلامرضا بروسان
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر سپید بروسان
منم که دوستت دارم
نه مردی که دستش را به نردهها گرفته
نه باران پشت پنجره
منم که دوستت دارم
و غم
بشکههای سنگینی را
در دلم جابهجا میکند.
غلامرضا بروسان
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بروسان
مهربانی ات را با گل ها در میان بگذار
با سنگ ها
با رودی که می رود
با خنده کودکان عراقی
مهربانی ات را با جنگ در میان بگذار
صدای تو چشمه ای خواهد شد
و انسان را با انسان
آشتی خواهد داد.
“غلامرضا بروسان”
بیشتر بخوانید : شعر نو در مورد سیگار ، شعر کوتاه در مورد سیگار + شعر سیگار و تنهایی
اشعار سپید بروسان
چطور باور کنم
که تنها یک گلوله تو را از من گرفت
تازه رودخانه می خواست شال کمرت باشد
و باران طوری می آمد
که درست روی دست راست تو بود
بهار می آمد تا از دست راست تو
نشانی روستا ها را بگیرد.
تو کشته شدی
و ناچار بودی از رویایت دست بکشی
خبر مرگت را چون شاخه ی پر شکوفه ی گیلاس
آوردند گذاشتند وسط حیاط.
“زنده یاد غلامرضا بروسان”
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر سپید بروسان
تو را دوست دارم؛
چون آخرین بستهء سیگار
در تبعید
– غلامرضا بروسان –
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بروسان
تو واقعی بودی
نه مثل دستگیره
نه مثل در
تو واقعی بودی
مثل اندوه در مزرعه گندم
به تو فکر کردم
آنقدر فکر کردم
که سرم را کشتم
کبک ها ناپدید شدند
و پرستویی در سکوت فرو رفت تا کمر
آب ها کم عمقند
و زندگی بیشتر از زندگی زیبا نیست.
“غلامرضا بروسان”
بیشتر بخوانید : جملات زیبا در مورد سیگار ، شعر و متن در مورد سیگار نکشیدن
اشعار سپید بروسان
نامَت
از ساقهایم شروع میشود
از دلم عبور میکند
و دهانم را به آتش میکشد!
چطور میتواند مرگ
از تو تنها گودالی را پُر کند؟!
غلامرضا_بروسان

