شعر در مورد اسم تارا ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم تارا

شعر در مورد اسم تارا

شعر در مورد اسم تارا ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم تارا

شعر در مورد اسم تارا ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم تارا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اسم تارا

بهار آمد و من در تب زمستانم
به قلب خسته ی خود در هوای مهمانم
ببین طلسم نگاهت مرا گرفته اسیر
همه به شادی و جشنند من به زندانم
غزل غزل به تو من فکر می کنم آری
کلام و قافیه از خاطرات بستانم
و بوسه های تو را یاد می کنم وقتی
به هر نفس بپذیرم کلام قرآنم
چو پشت پا بزنی ناگهان به احساسم
خزان شود ضربان بهار و ریحانم
اگر چه سوخته ام از فراق و دوری تو
خدای من کمکم کن که زار و نالانم
از این زمین و زمان عاشقی نمی خواهم
که می روم به سوی آستان یزدانم
دلت به نور خدا روشن است ای تارا
بگو به عشق که از این وصال شادانم

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد اسم تارا

شب رفت و صبح دیگر آمد
خواب رفت و مهر دیگر آمد

چون صبح رسید همه برپا
جز ابر سفید خفته در جا

خورشید در انتظار یار است
افسوس که ابر هنوز خواب است

بیچاره سپهر تک و تنها
سرگشته و حیران مانده یک جا

فریاد همه در آمد از ابر
انگار نه انگار ، کجاست ابر؟

تا کله ظهر خواب بود و بی حال
بیدار نشد از روی اجبار

خورشید که هم بهانه گیر است
پا کرده در یک کفش که دیر است

امروز که گذشت ، کار نکردیم
اعصاب همه را خرد کردیم

بگذار برویم سپهر دانا
امروز بی خیال ما تا فردا

فردا که ابر آمد ، حتما
یک بار دگرعهد می بندیم با هم

که هر روز ما بیاییم به سرکار
اصلا نشویم به حال امروز دچار

آها…که منجی ما آمد
ماه با دار و دسته اش آمد

شب شد و دیگر جای من نیست
خیلی خسته ام که کار من نیست

باشد برو ای خورشید مانا
هرگز نگویی به ابر، دانا!

این مردم بیچاره دنیا
یک روزشان تباه شد ، بدان

فردا اگر باز هم نیایید
هرگز نبخشد شما دو تارا

خوب بحث و جدال دگر،بس است
شب گشت و وقت ما تنگ است

شب خوش به این مردم دانا
فردا میاییم همه باهم ،توانا

این ماجرای یک روز کوتاست
روز های ما همه اینجور در راست (راه است)

آرمین بدان قدرهرروزت را
امروز که رفت ُباز نمی گردد فردا

“آرمین بهروزی”

بیشتر بخوانید : شعر در مورد فراق یار ، شعر کوتاه در مورد رفتن و دوری یار از مولانا و شهریار

شعر قشنگ در مورد اسم تارا

دخترک بازی می کرد
در قساوتِ ذهنِ بیمارِ مرد
معصومیت کودکانه اش
بی نقش
شرمگاهی بود
مرد همچنان بی شرم

پیچیده ی درد
بی فریادی و فریاد رسی
گریخت به بطن خویش
و
دخترک بازی می کرد !
تارا ۹۳/۳/۳
با تشکر از استادان گرامیم استاد ترکمان و استاد سلطانیان
از استاد ترکمان بابت ویرایش زیبا یشان سپاسگزارم و
همیشه ممنون استاد سلطانیان بابت آموزش و ابداع روش زیبای لووپ (چرخه یا دور )

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد اسم تارا

آزادی اندیشه …..

بی تو نازنین من
زندگانی خالیست
شهر من تا ر است
آسمان شهر من خالی از تاراست
بی تو ای دلبر افسونگر من
همه جا رنگ شب است
نوری از روزنه پرده شب پیدا نیست
گر چه در این شب تار
کنج این غربت سرد
من نشسته ام تنها!
بر لب جوی زمان،
تلخ ترین لحظه ها را می شویم
و درین دفتر شب
قلم خود به تباهی می سایم
تا که بیدار کنم شاید
این به غفلت خفتگان شهر را
لیکن حتی ماه بالای سر تنهایی نیست
مردم شهر از هم دور
همه خون تشنه هم
و نمانده مهری در دل آدمها
اتحاد، هم خونی
رفته از خاطره ها
اندرین شهر حقیقت مرده است
راست گو بر سر دار
یاوه گو بر سر تخت
حکم شاعر تبعید است
از سرودن به سکوت
فکر و اندیشه و عقل
همگی محکومند
از پریدن به هبوط
و قلم محکوم است
از نوشتن به سقوط
مردمان نیز به هم می گویند :
نرم و آهسته که آری
این است بخت
و درین ظلمت شب
زهره ای پیدا نیست
لیک ،پشت این چادر شب
فارغ از شب زدگان
در فراسوی قلم
پس دیوار کلام
سخنی بالغ شد،
و ندایی بر خاست :
به خود آیید مردم
روشن اندیش ترین مردم شهر در حبس اند
و به قول سهراب واژه ها در قفس اند
همتی می باید
تا رسیدن به صدا
تا شکستن سکوت
تا فرار از هبوط
تا به پرواز کبوتر از ذهن
تا به آزادی اهل قلم، لیکن
اندرین مردم شهر همتی می باید که نیست
اینچنین است نازنین
روزگار شهر من نیز
غریب است غریب
شهر من این است
شهر من تار است
آسمان شهر من خالی از تاراست
و درین شب های بی تارا و تار
به تو می اندیشم
به تو ای اهل قلم
که به پا خاستن شب زدگان
همت سبز تو را میطلبد، لیک
همچنان در اینجا
همه جا رنگ شب است
نوری از روزنه شب پیدا نیست
بشتاب اهل قلم
روشنی نزدیک است …….

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد اسم تارا

شکرِ ایزد که تو مَردَم شده ای
هان طبیبِ غم و دردم شده ای

وَه چه تندیسِ قشــــنگی هستی
عشقِ من ، گوهرِ فردَم شده ای

زندگانی…، به نبــردَم خواند
همه غوغــــای نبــرَدم شده ای

شب سردی بُد و دیدم ای عشـق
گرمیِ پیـکرِ ســــــردَم شده ای

صــــورتم بود به زردیِ خــزان
ســـرخی صورتِ زردم شده ای

جـانِ “تارا” بـه فـدایت ای عشق
که به دل غنچه ی وَردم شده ای

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت امام محمد باقر ، مولودی و شعر کودکانه در مورد امام محمد باقر

بهترین شعر در مورد اسم تارا

ای ستاره تو به پایین منِگر

این زمین هیچ ندارد به جز آه

این زمین خسته ی یک کوه کن است

که به دنبال نه عشق

بلکه دنبال ثبوت نامش

در صف تاریخ است.

آه را

می شود از پس هر کومه و کوه

به وضوحی بشنید

ولی از خوش نگری

یا که از خوش خوابی

همه می گوییم: سیـــب!

این همه آبی یک دست که از آن بالا

با نگاهی پرِ حسرت

چشم می دوزی بر آن

نه که اقیانوس است

بلکه یک عقده ی تاریخی است

که بشر

در اوج پریشانی

گوید آن را “آرام”!

می بینی؟

همه چیز اینجا

یک دروغ محض است

یک تمام خالی

یک خیال فانی

خوش به حالت تارا!

⇔⇔⇔⇔

زیباترین شعر در مورد اسم تارا

موسم باران است
فصل گل …فصل تولد
فصل آغازی دوباره
دل تو غمگین است ؟
آسمان چشمانت بارانی ؟
گوش کن …
بشنو نوید زایش را
می گوید :
فصل آغاز دوباره ات مبارک
برخیز
برخیز و زندگی از سر گیر
موسم باران است
هرچه باران بیشتر
زمین حاصلخیز تر

⇔⇔⇔⇔

جدیدترین شعر در مورد اسم تارا

سـَـر ِِ نا ساز ِ جفا پیشه ی دنیا را بین!
مهر وُ دلبستگی ِ بی ثمر ِ مارا بین!

چه هوسها که ز امید به دل راه نیافت
درد نومیدی و فرجام ِ هوسها را بین!

عشق را بنگر و شیرینی رویای ِ وصال
جلوه ی وسوسه انگیز ِ تمنا را بین!

رنج دیروز به امروز بیفزود زمان
بار سنگین غم و سختی ِ فردا را بین!

همه خفتند و شب ِ من همه بی خواب گذشت
تاب ِ بیداری این دیده ِ بی تارا بین!

یک جهان شور به سر داشتم و شوق و امید
سوز و افسردگی و حسرت ِ حالا را بین!

تاب ِ دوری اگرت نیست مرو در پی ِ عشق
در طلب شیوه ی مردان شکیبا را بین!

“واله” تا فصل گل و لاله و نسرین باقیست
قدمی نـِـه به چمن ، سـَرو ِ دل آرا را بین!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت حضرت رقیه ، متن و مولودی زیبا و کودکانه حضرت رقیه

شعر درباره اسم تارا

دلم پر می کشد
به هوای آن دیاری
که در آن نشان نبینی
زغم نشان نداری
هر شب از دیار غربت
می روم به آن سرایی
که در آن سرا نباشد
جز حدیث آشنایی
با هجوم بی امانی
من و آرزو و ایمان
به سرای عشق تازیم
من برای آشنایی
آرزو گلایه کاری
وان دگر به کامجویی
وسوسه به ما بخندد
مانع از هوس بسازد
و هوئ به پا بخیزد
با شروع آن نیایش
چهره ی ستاره عشق
چون گلی شکفته وا شد
لب او به خنده واشد
عاشق از خطر نترسد
باتنی مریض و تبدار
کوه بیستون بسازد
وسوسه به گریه افتاد
و تن ستم بلرزید
هرچه مانع از میان رفت
و ره وصال طی شد
ولی آخ و آخ
آخر
شب عشق هم سحر شد

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا درباره اسم تارا

صفر نهصد و دوازده

چهارصد و شصت و شونزده

هر کی میگه شونزده نیست

هیفده و هیجده و نوزده و بیست

آوا پری نازنین

ویدا زری یاسمین

سارا غزل سپیده

تارا عسل فریده

هر کسی رو ببینه

توی دلش میشینه

سه سوته عاشق میشه

از بیخ و اصل و ریشه

فوری شماره میده

طفلی ندید بدیده

تشنه ی ارتباطه

بدجوری قاط ِقاطه

هر بیس دقیقه یک بار

عاشق میشه هزار بار

با صد هزار تا ترفند

با اشک و گاهی لبخند

دنبال دوس دختره

هیچی نگم بهتره

،

هیچی نگم؟!! نمیشه!!

سکوت واسه همیشه؟

خیلی خطرناک میشه

سنگه و قلب ِ شیشه

یه روز با این ، یه روز با اون

جوجه کباب بی استخون

شینسل مرغ ، بختیاری

قرض و قوله ، بدهکاری

کادوی جورواجور و شیک

کفشای چرم حتی ماتیک

هم واسه این هم واسه اون

دنبال عطرای گرون

تموم ایناش به درک

سر به هواس این پسرک

یادش میره کجا ، به کی

گفته که تو عشق منی

گفته که رویای منی

امید فردای منی

میمیره خنده رو لبام

اگه نباشی تو با هام

گاهی یه ریز سوتی میده

خیلی تمیز سوتی میده

گفته که بعد نازپری

تو عشق اول منی

” ناز پری بیستمیش بوده

تو عشق بیست و یکمی “

⇔⇔⇔⇔

شعر قشنگ درباره اسم تارا

عسلی ترین عشق دنیا
را با طعم شکلاتی لبانت
حس کردم
وقتی چشمان خوشرنگ آبنباتی ات
خندید
شربت شهادت عاشقانه را نوشیدم
من جانباز راه شهد گونه وصالم
مفقودالاثری که نقشی از خود ندارم
چون در عسلی ترین عشق دنیا
در تو و با تو تجلی یافته ام
تارا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت حضرت محمد ، شعر کوتاه و کودکانه درباره حضرت محمد

شعر عاشقانه درباره اسم تارا

✴ تارا

ـ

کریشنا
ای آتش پنهان من

کاش…هم زبان بودیم
و تنها
یک دهان، مرا بسوی تو می خواند

آفتاب
و پرندگان ،
ـ آغشته از میراث تنهایی من…اند!

از
آتش
لبان…تو
آینه های چینی من،
می شکن اند

نفرین برهمهٔ… فضیلت ها!

کریشنا… ای آتش جاودان
با من سخن بگو
این همه، از تو آتش… ام
سیری ناپذیر… شعله ام

و
عشق ورزی،…تنها
یک مـــغاک… در تقدیر مشترک ماست!

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره اسم تارا

زندگی چیست ؟
سبدهای گلی پژمرده
دسته های گل زیبا ، مرده
گل بی ریشه چه مدت ماند ؟
زندگی نیز چو گل بی ریشه
زندگی کوتاه است
همچنان نازگلان
که دم صبح به دنیا آیند
و غروب خورشید
پرپر و پژمرده
آخرین برگ حیاتشان
فرو میریزد
و چه بسیار عزیزان
که به عمری چون گل
رفته اند از بر ما
و چه آیتهایی است
در افول انسان
کمی اندیشه کنیم
به چه خواهیم رسید ؟
حاصل زندگی این خواهد بود
تف به دنیا و هر آنچه که در اوست
اه بر این نامردی
وه به این گول زنک ،
با کمی اندیشه
گول دنیا نخوریم
قدر هر لحظه ی آن را دانیم
بهر برداشتن توشه ی نیک

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر درباره اسم تارا

هررهگذر
گوید
اینجا چه تنهایم

تاریخ
می رقصد

برای مردمک هایم

صد قافله
در صحنِ سرای
کاروان ها…

دود مکرّر

می زند
حلقه

ماری
شبیه بغض
می گیرد گلوی
رهگذرها را

فریاد
در باد
داد
می زند :

«تارا»…

تاریخ
جوابی را
نمی گوید

نخوابیده
بیدار است

تاراج رفته

در غصه های خویش

افسرده

درد بزرگی
در بغل دارد

تارا
بیمار است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت امام موسی کاظم ، شعر مدح و سرود مسجدی میلاد امام موسی کاظم

زیباترین شعر درباره اسم تارا

چه می شود که غروبی عبورم از تارا…
دلم گرفته و می گویم :چه دورم از تارا!

به نام خالق گلها و…دوستت دارم
شکسته شیشه ی عمرم ،غرورم از تارا

اتاق خالی و سیلابی به عشق زهرآلود
بگوچگونه وجودم بشورم از تارا

سطور دفتر مشقم که از الفبانیست
پر از همیشه نوشتم ،سطورم از تارا

نصیب و قسمت قلبم…بلا به دور اما…
زمانه کرده جدایم ، به زورم از تارا

همیشه آخر راهی به خویش برخوردم
چه خسته ام چه ملولم..چه دورم از تارا

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.