شعر در مورد بیماری ، متن و شعر در مورد بیماری معشوق و یار + بیماری ام اس

شعر در مورد بیماری

شعر در مورد بیماری ، متن و شعر در مورد بیماری معشوق و یار + بیماری ام اس

شعر در مورد بیماری ، متن و شعر در مورد بیماری معشوق و یار + بیماری ام اس همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد بیماری معشوق

تنهاییم را به دکتر نشان دادم

گفت:باید احساست را حجامت کنی

تا از بیماری بی تویی خلاص شوم

من:دکتر!یعنی باید بی احساس شوم

دکتر:نباید عاشق شوی،باید رعایت کنی

تنهاییم واگیر دارد

ممکن است به قلبت سرایت کند

به ملاقاتم نیا

ولی بگو آخر چرا؟!…………

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره بیماری معشوق

ای آنکه

طبیب دردهای مایی

این درد ز حد رفت

چه می‌فرمایی!؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آهن ، شعر آهن و فولاد + شعر کودکانه آهنربا و لطیفه آهن زنگ نزن

شعر درباره معشوق بیمار

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

لیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم

عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست

دیرگاه است کز این جام هلالی مستم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بیماری

به کی شکوه کنم از خواری دل

کجا ناله کنم از زاری دل

ندارم من دگر یارو دیاری

دریغ از ذره ای غمخواری دل

دگر ذوقی برای دل نمانده

چه گویم من ازین بیزاری دل

مپیچ این نسخه بهبودی ما

نمی خواهد شفا بیماری دل

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بیماری دوست

ای که می‌گویی

طبیب قلب‌های عاشقی

کاش دردم را نیفزایی،

مداوا پیشکش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حسرت ، شعر درباره حسرت دیدار و زندگی + حسرت کربلا و عشق

شعر در مورد بیماری مادر

عشق را ای یار

با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق٬ طبیب من!

ز علت ها جداست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بیماری عشق

شور و شوق من و……بیماری دل

هر دو ……دوایی دارد

آنچه پنهان شده در …..کنه ….نگاهت

زیباست

لحظه ای باز کن ……

آن پنجره ی ……..رویا را.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بیماری ایدز

طفلی غنوده در بر من بیمار

با گونه های سرخ تب آلوده

با گیسوان در هم آشفته

تا نیمه شب ز درد نیاسوده

هر دم میان پنجه من لرزد

انگشتهای لاغر و تبدارش

من ناله میکنم که خداوندا

جانم بگیر و کم بده آزارش

گاهی میان وحشت تنهایی

پرسم ز خود که چیست سرانجامش

اشکم به روی گونه فرو غلطد

چون بشنوم ز ناله خود نامش

ای اختران که غرق تماشایید

این کودک منست که بیمارست

شب تا سحر نخفتم و می بینید

این دیده منست که بیدارست

یادم آید که بوسه طلب میکرد

با خنده های دلکش مستانه

یا می نشست با نگهی بی تاب

در انتظار خوردن صبحانه

گاهی بگوش من رسد آوایش

ماما دلم ز فرط تعب سوزد

بینم درون بستر مغشوشی

طفلی میان آتش تب سوزد

شب خامش است و در بر من نالد

او خسته جان ز شدت بیماری

بر اضطراب و وحشت من خندد

تک ضربه های ساعت دیواری

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مهتاب ، متن و شعر عاشقانه برای اسم مهتاب + توصیف مهتاب

شعر در مورد بیماری پدر

تو که خود خال لبی

از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه‌ای

از چه تو بیمار شدی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بیماری انفولانزا

من به خال لبت

ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را

دیـدم و بیمار شدم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بیماری سرطان

مریض عشقم

و من را طبیب لازم نیست

خدا کند

که مریضی من دوا نشود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد الفبا ، شعر الفبای فارسی + شعر جشن الفبا معلم خوب ما با آهنگ

شعر در مورد بیماری دیابت

بیمارم و در بستر خود بی نفس امروز

تقدیر چپانده است مرا در قفس امروز

این قرص که تب می برد از بنیهء تبدار

کرده است دهانم به غذا جمله گس امروز

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره بیماری دوست

چشم بیمار تو شد

باعث بیماری ما

به مسیحا نرسد

فکر پرستاری ما

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره دوست بیمار

حالم خوبه،

مثل بیماری که گفت:

خوبم

ولی مرد…!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اسم نازنین ، شعر عاشقانه در مورد اسم نازی و نازنین از حافظ و شهریار

شعر در مورد دوست بیمار

چند بیماری کشد

مسکین هلالی در غمت؟

ای طبیب دردمندان،

سوی بیماری ببین

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.