شعر در مورد قایق ، شعر درباره قایق خالی و دریا + شعر در مورد قایق به گل نشسته

شعر در مورد قایق

شعر در مورد قایق ، شعر درباره قایق خالی و دریا + شعر در مورد قایق به گل نشسته

شعر در مورد قایق ، شعر درباره قایق خالی و دریا + شعر در مورد قایق به گل نشسته همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد قایق

دلتنگیاش رو نوشت

رو کاغذ

یه قایق ساخت

آب قایق دلتنگیاش رو برد

پیش خدا

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قایق کاغذی

تن من قایق لنگر زده

در طوفان است

خودمـ اینجا

دل من پیش تو

سرگردان است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عدل ، شعر زیبا درباره عدالت حضرت علی و بی عدالتی و قاضی و ظلم

شعر در مورد قایقی خواهم ساخت

خندید لبی ، دلم کمی عاشق شد

رقصید دمی ، به چشم من لایق شد

در دیده من هنوز هم می تازد

انکس که شبی سوار این قایق شد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قایق و دریا

دریاست دوچشمانت

آرام ترازآبی است

آن ساحل زیبایش

ازبوسه موج خالی است

کاش قایق دل روزی

با میل و تمنایش

یک روزنه می جویید

برآبی آن دریا

با موج سوارمی گشت

تا برلب آن دریا

یک لحظه زند بوسه

آن ساحل زیبا را

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قایق چوبی

وقتی که تو رفتی

شکوفه ها و برگها هم رفتند

و من تنها توانستم،

به نقطه ای خیره شوم

و اندوهم را

به شکل کلمات کوچک در آورم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قصاب ، متن و شعر کودکانه و کوتاه درباره شغل قصابی + بت قصاب

شعر در مورد قایق به گل نشسته

قایق بی سرنشین

در دریای غمین

پیش می راند

موج آب کوچکی روی تنش

آسمان چون سایه ای روی سرش

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قایق تنها

من و این قایق چوبی …..

روی بی نهایت آب

همسفر با سیل اشکیم …..

تُوی بیداری این خواب

از تو و دلت گذشتیم …..

به شب و طوفان اسیریم

جات و خالی کرده یادت …..

از غم ِ دوریت میمیریم

به امید ِ ساحل ِ تو ….

از پس طوفان گذشتیم

اما ساحل سخره ای بود …..

به ته دریا شکستیم

حالا ساحل مثل قبل ها …..

دیگه گرم و دلپذیر نیست

حالا رو پهنه خاکش …..

دیگه جای هیچکسی نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قایق شکسته

می خواهم قایقی بکشم

که مرا با تو

تا آخر دنیا ببرد

اما نمی توانم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خستگی ، شعر و متن درباره خستگی روح و خسته دل از حافظ و مولانا

شعر در مورد قایقران

کاشکی آسان شود

با رفتن من مشکلت

گوشه ای پهلو بگیرد

ایق بی ساحلت

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قایق خالی

وسط آبی دریا

من نشستم توی قایق

نه ولی یه قطره آبی

نه تن سرخ شقایق

نه به اندازه ی ما نون

نه به اندازه ی ما جا

شکل یک شکنجه گاهه

گاهی وقتا قایق اینجا

نه یه موسی که عصایی

بکشه به آبی آب

نه یه راهنماکه ما رو

ببره به شهر سهراب

همه مون عاطل و باطل

بادبونه و یه پرچم

آسمونه و سیاهه

اخمای ابرای درهم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره قایق کاغذی

اگه تلخی مث نفرین

اگه تندی مث رگبار

اگه زخمی زخم کهنه

بغض یک در رو به دیوار

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آواز ، شعر و متن عاشقانه در مورد آواز پرندگان و صدای خوش و زیبا

شعر نو درباره قایق کاغذی

چشمهایت

دو قایق اند

که در معاشقه

با امواج نشسته اند

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره قایق و دریا

می دانم

قایق پوسیده عمر

مرا به ساحل چشمان تو

نمی ر ساند

اقیانوس بی کران عشقت

مواج است و طولانی

سر انجام خواهم مرد

پس بگزار

در ساحل خیال

سر بر زانوانت بگزارم

و از شوق حضورت

بمیرم …

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد دریا و قایق

پایان ماجرای من و عشق

روشن است

ای قایق شکسته

به دریا خوش آمدی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شغال ، متن و شعر درباره شیر و شغال و کفتار + شیر در قفس

شعر درباره قایق شکسته

لعنت می کنم آن لحظه مبارک را

که قایقم به جزیره تو برخورد

و شکست

چه مبارک شکستنی

که عشق ساحل تو بود

شعر در مورد قایق ، شعر درباره قایق خالی و دریا + شعر در مورد قایق به گل نشسته

رحم پیشه کن بانو

طوفان نگاهت

هوایی میکند

قایق این بینوای دلباخته را

یا دست احساسم را بگیر

یا چشمانت را از من

.

چشمهایت

دو قایق اند

که در معاشقه

با امواج نشسته اند

.

کاشکی آسان شود

با رفتن من مشکلت

گوشه ای پهلو بگیرد

قایق بی ساحلت

.

عشق،دریای جنون است

و خطر، می‌بایست

دل در این ورطه‌ی

پر حادثه قایق باشد

.

پایان ماجرای من

و عشق روشن است

ای قایق شکسته

به دریا خوش آمدی

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.