سه‌شنبه , 13 آوریل 2021

متن در مورد غروب جمعه پاییزی

متن در مورد غروب جمعه پاییزی ، غروب جمعه دلم گرفته + متن درباره روز جمعه

متن در مورد غروب جمعه پاییزی ، غروب جمعه دلم گرفته + متن درباره روز جمعه همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

متن در مورد غروب جمعه پاییزی

می شود تنهایی بچگی کرد

تنهایی بزرگ شد

تنهایی زندگی کرد تنهایی مُرد

ولی قهوه ی غروب های دلگیر جمعه را

که نمی شود تنهایی خورد

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد غروب جمعه

فراموشت کرده ام

و حالا همه چیز عادی شده

باران که می بارد پنجره را می بندم

دیگر یادم نیست غروب جمعه چه ساعتی بود !

پاییز را تنها از روی تقویم می شناسم !

فراموشت کرده ام اما … گاهی دلم

برای دلتنگ ِ تو شدن تنگ می شود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کوچ ، شعر درباره کوچ بختیاری و عشایر + کوچ پرستوهای مهاجر

متن درباره غروب جمعه پاییزی

روزها بدجنس شده‌ اند !

از شنبه‌ اش بگیر تا پنج‌ شنبه

دلتنگی‌ ها را قایم می‌ کنند

آن‌ وقت شب‌ ها در دل تاریکی

یواشکی دست به دست می‌ کنند آن‌ ها را

بیچاره جمعه !

صبح که بیدار می‌ شود

می‌ بیند تمام خانه‌ اش تلنبار شده از دلتنگی

بغض می‌ کند از همان اول صبح‌ اش

⇔⇔⇔⇔

متن درباره غروب جمعه

غروب جمعه را

دوست دارم

به خاطر دلتنگی ات …

که آرام آرام سرت را

روی شانه ام می گذارد

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد غروب جمعه پاییزی

تمامِ روزهای هفته

سر در گم ام ‎

غروب جمعه که می شود ‎

‎ سر از دل تنگی در می آورم ‎

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کویر ، جملات بزرگان و متن کوتاه کویر دل از سهراب و مولانا و شاملو

متن در مورد غروب جمعه

شبیه باران بر دریا بیهوده به تو فکر می کنم

و سهم بیشتری از قدم زدن در پیاده رو را مال خودم می کنم

مثل یک پدر دست های دلم را به دست می گیرم

و در کوچه ها تاب می خوریم به پارک سینما

به بلندترین نقطه ی شهر فرقی نمی کند

اصلا به هرجایی که تو بودی باید رفت

دلم مثل غروب جمعه همه جا دلگیر است

⇔⇔⇔⇔

متن درباره غروب جمعه پاییزی

نمی شود از فصل ها

پاییز را کنار گذاشت ..

از هفته ؛ جمعه را حذف کرد

و از روز ؛ غروب را ندید .

⇔⇔⇔⇔

متن درباره غروب جمعه

دلتنگ که باشی برای کسی

چه فرقی می‌کند

جمعه باشد یا روز دیگری …

غروب باشد

یا وقت دیگری

دلتنگی دیگر …!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دوست از حافظ ، شعر دوستی و همدلی و رفاقت از شهریار و مولانا

متن در مورد غروب جمعه پاییزی

با من حرف بزن من تنها تنهایی هستم

که جز تو کسی‌ نمی تواند شریک تنهاییم باشد

با من حرف بزن که من تنها صدایی هستم

که بی‌ تو در سکوت خود خیره می‌‌شوم

با من حرف بزن که روزگارم نه که نمی گذرد

که تمام دنیای من بی‌ تو جمعه می‌‌گذرد

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد غروب جمعه

دنیای بدون تو

شباهت عجیبی

با این غروب های لعنتی دارد

دلگیر ، دلگیر ، دلگیر

⇔⇔⇔⇔

متن درباره غروب جمعه پاییزی

جُمعه یَعنی ؛

با خیالت ؛

عصر را ؛

پَرپَر شُدم ..

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ناز و کرشمه ، شعر ناز دختر و ناز خریدن و عشوه و ناز کشیدن معشوق

متن درباره غروب جمعه

جمعه

تنها هدفش این است

که یادت بیاورد

دیگر “اویى” وجود ندارد…

و این

براى غم انگیز کردنَت

کافیست!!

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد غروب جمعه پاییزی

جمعه فرزندِ ناخواسته ی پنج شنبه

که طراوت صبحگاهی اش را از مادرش به ارث برده

و دلتنگی عصرش را…

غروب که می‌شود تمام سرخوردگی هایش را تقدیم می‌کند

به مردمی که از صبح روز تعطیل نگران عصر دلگیرشان بودند…

جمعه دلگیر نبود از اول صبح دلگیر شد … و فکرش را بکن

در این غروب دلگیر، نبودنت با سرخوشی روز تعطیلم چه میکند ؟!

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد غروب جمعه

دلم

مثل غروب جمعه

همه جا

دلگیر است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد نابینایان ، متن و دلنوشته و شعر کودکانه در مورد روز جهانی نابینایان

متن درباره غروب جمعه پاییزی

جمعه روزیه که تا ظهرش خوبه

از عصر کم کم متوجه میشی داره تموم میشه،

غروبش از غُصه دِق می کنی شبشم با یاد بیدار شدن

کله سحر شنبه کوفتت میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *