شعر در مورد خسیس ، بودن آدم و شعر طنز خسیسی از حافظ و سعدی و مولانا

شعر در مورد خسیس

شعر در مورد خسیس ، شعر در مورد خسیس بودن آدم ، شعر در مورد خسیس حافظ و سعدی و مولانا

شعر در مورد خسیس ، بودن آدم و شعر طنز خسیسی از حافظ و سعدی و مولانا در سایت پارسی زی. امیدواریم این مطلب مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد و به این اشعار نمره قبولی دهید.

تو صداقتِ دلم شکی نبـــــــــــود

میدونم دستای اون نمک نداشـت

با خسیس و عاق دل رفته سفــــــر

توی قلبِ دلبرش دردش نکاشت

⇔⇔⇔⇔

مثل بالشت یک عاشق که همیشه میشه خیس

مثل یک دست و دل باز میون این همه خسیس!!

⇔⇔⇔⇔

خسیسی صدا کرد دمی همسرش

وصییت کند روز آخر برش

چو هشتاد بگذشته عمرم بسر

وصیت کنم بر تو ای همسفر

اگر مردم و رفتم از این جهان

تو لطفی نما بر من ای مهربان

تمامی مالم نما اسکناس

به صندوق بر بند و نه در لباس

کنارم درون کفن دفن کن

مرا زین عمل نازنین شاد کن

چو زن قول دادمرد آسوده شد

به درد جداییش آلوده شد

بمرد و به تابوت بردند مرد

بشستند و غسلش بدادند چند

زمانی که وقت کفن سر رسید

زنک با وصییت همی سر رسید

چو بنهاد صندوق اندر کفن

شدند معترض آنزمان مرد و زن

که بیهوده باشد تلاشت ببار

دگر مرده ثروت نیاید بکار

شعری در مورد همسایه خسیس

ز مردم چو اصرار گردید زیاد

زنک گفت : نباشید به من انتقاد

که من قول دادم به شوی گرام

وصیت نمایم عمل والسلام

تمامی ثروت فروختم زجان

به بانک در حسابم گذاشتم بدان

و آن چه که همراه شویم برند

یکی چک کشیدم که آنجا خرند

اگر شوی من کرد تقاضای پول

نیازش بر آورده گردد نماید وصول

بیشتر بخوانید : اشعار شاملو ؛ زیباترین اشعار عاشقانه احمد شاملو

خسیس تو با این همه ابر

انتظار از کویر سوخته داری ؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خسیس

یادم نمیره حرفتو

“چشمام مال تو خسیس”

رفتی،ببین اما هنوز

شعرامو میبافن چشات

چشمام خیسِ اشکن و

آروم توو خوابن چشات

نگفته بودی دست من

بی تو قراره سرد بشه

آغوش دلتنگم ازت

حتی توو خوابم ترد بشه..!

⇔⇔⇔⇔

یک روز خوشحال ،دیگر روز عصبی و ناراحت

یک روز ولخرج ، یک روز حریص و خسیس

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خسیس بودن

ذهن خسیس چشم شب ،افسرده درتوفان زور

شیرهوس خورده ست و خون نم نم سراید درجواب

⇔⇔⇔⇔

اینجا زمان خسیس گشته و دوری نتیجه اش

تنها نشستن و کشیدن سیگار می شود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آدم خسیس

به صاعقه چشمانت نیازمندم

اندک شرری ببار

ای ابر خسیس مهربانی..

⇔⇔⇔⇔

نخندید و نخوانیدم خسیس، اما به جان تو

ز سمسار سرِ کوچه، درِ قندان طلبکارم

⇔⇔⇔⇔

شعری درمورد خسیس

بسی خشک و خسیس و بی محبت

که این بد خصلتی بودش چو عادت

⇔⇔⇔⇔

این رباعی سالهاست تسلی خاطر من است

باخود گفتم .خسیس نباش به دوستان هم بگو.

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خسیس

دیگر این بار با تو خواهم بود

ای خیس ترین خسیس شسته در تلاطم اوهام

خیال مکن که نقش خاطره ات

برسراپرده یادهایم رنگ خواهد باخت !

بیهوده مگریز !

در اقلیم خیالاتم- از خودم هم

گریزی نیست!

وشکّی نیست ، هرچه هست توست

آری

این است خیال پادشاهی دوست

بیشتر بخوانید : شعر نو ؛ مجموعه زیباترین اشعار نو معاصر

غبارآسایِ اسکندرِ تکرار

دماوندی است جُنُب ؛

از شاهرگهایِ خطور

که غریوِ کدِر تا خون

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خسیس بودن

دیگر این بار با تو خواهم بود

ای خیس ترین خسیس شسته در تلاطم اوهام

خیال مکن که نقش خاطره ات

برسراپرده یادهایم رنگ خواهد باخت !

بیهوده مگریز !

در اقلیم خیالاتم- از خودم هم

گریزی نیست!

وشکّی نیست ، هرچه هست توست

آری

این است خیال پادشاهی دوست

⇔⇔⇔⇔

بوی بید مُشک صوت چرخریس

بعداز آن فصل زمستان خســیس

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خسیسی

را هی سخت، گلی حصار خار

من خس واو خسیس

نه!

حول وحوش چشمهایش

حتی!

قطره ای هم از طراوت نیست!

مهم نیست

با آنکه بسیار افسرده ام

بی آنکه بخواهم واراده کنم

چشمهای خیسم را دوباره می بندم

⇔⇔⇔⇔

نفس خسیس گشت ز پیری خسیس تر

از رخت کهنه حرص گدا تازه می شود

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی خسیس

بخدا من خسیس نیستم

سبد دلم پر از عشق و مهربانیست

می خواهم همه را به پای تو بریزم

برای خاطر این دل چرانمی مانی؟

پنجره های دلت را به رویم بگشا

مرا با نگاهی

با کلامی

شاد کن

بین آمدن من و ماندن تو

ترانه ای در حال احتضار است…

⇔⇔⇔⇔

خسیس تر ز جهان آن خسیس طبعانند

که دل به عشوه این بیوفا گذاشته اند

بیشتر بخوانید : شعر غزل ؛ زیباترین غزلیات از بهترین غزل سرایان ایران

شعر خسیس

یلدایی ساختم

از حضور تو

در تاریک و روشن هوا

عشق پرسه می زد

در میان

بازوان خسیس و چسبناک تو

⇔⇔⇔⇔

های زمستان خسیس

لااقل

رد پایش را میپوشاندی…

⇔⇔⇔⇔

شعر خسیسی

قصه نویس !

اینقدر ننویس بارونای خیس

ابرای خسیس

به بار که از من بنویس

⇔⇔⇔⇔

یه روزایی خسیس و گاهی تاعی

به دریا روزی کوسه،، گاهی ماهی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خسیس بودن

دلم برایت می سوزد خدا

تازگی ها خسیس شده ای

او را به من بر نمی گردانی

دلم برایت می سوزد خدا

تازگی ها….

قبول کن جهنمی شده ای..

⇔⇔⇔⇔

زیاد نمی خواهم ازت دنیا

خسیس مباش…

تمام یک نفر سهم من باشد فقط !

⇔⇔⇔⇔

شعر خسیس

آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابر ها خشک و خسیس

هق هق گریه ی خود را خوردند

من دلم می خواهد

دستمالی خیس

روی پیشانی تبدار بیابان بکشم

دستمالم را اما افسوس

نان ماشینی

در تصرف دارد

⇔⇔⇔⇔

همصحبت خسیس کند نفس را خسیس

پهلو تهی ز کاه کند کهربای من

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خسیس بودن

قطره قطره… چقدر این روزها واژه هانرم نرم میشکنند!

نمیگریند باز این ابرهای خسیس که برگها میریزند

⇔⇔⇔⇔

نفس خسیس دایم کار خسیس جوید

پیوسته زنده باشد آتش به ژاژخایی

بیشتر بخوانید : شعر حافظ ؛ گزیده زیباترین اشعار عاشقانه و کوتاه حافظ شیراری

شعر طنز خسیس

گرفتم اینکه به یک بیضه املتی پختند

خسیس مایه چرا مرغها نکرد به سیخ؟

⇔⇔⇔⇔

خسیس باده چو نوشد خسیس تر گردد

که بستگیش فزاید گره چو تر گردد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خسیس

من چه باید بکنم

تا تو دیگر بر نتابی اینچنین دور و کنار

تا غم دوری ی تو

نکند خواهش از این چشم خسیس

از برای تسکین

دو سه اشکی اینچنین بی مقدار؟

⇔⇔⇔⇔

چون چنان دید روزگار خسیس

که مرو را عزیمتیست چنین

⇔⇔⇔⇔

شعر مرد خسیس

آسمان

می بخشدو

زمین خسیس ترازآن که

نم پس دهد

⇔⇔⇔⇔

قیمت خویشتن خسیس مکن

که تو در اصل جوهری نابی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خسیسی

آنقَدَر ابهام ها، پیرایه ها، با من خسیس

هر ترانه، هر نوشته، هر غزل ، معنایِ من

⇔⇔⇔⇔

نظم همه رقیه دیو خسیس

نکته او زاده روح الامین

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خسیس

چنین گفته بودن که شخصی خسیس

که گم کرده بودش نگین نفیس

⇔⇔⇔⇔

دزد ناگه خسیس دزد بود

دزد خانه نفیس دزد بود

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی خسیس

و درویشی آن مال یابنده شد

به نزد خسیس او شتابنده شد

⇔⇔⇔⇔

هیچ شریفی خسیس رای نباشد

آتش یاقوت ژاژخای نباشد

⇔⇔⇔⇔

شعری درمورد خسیس

به خود گفت مرد خسیس اینچنین

که مالم بیفتاده روی زمین

⇔⇔⇔⇔

خسیس از هنرپیشگان عیب بیند

مگس بیشتر بر جراحت نشیند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آدم خسیس

سردی چو گل یخ خسیس احساسی

همچون گدای کوی تو اما زپا نمی شینم

⇔⇔⇔⇔

هست دنیا همچو مرداری خسیس

کم مگردان اندرو جان نفیس

⇔⇔⇔⇔

شعر خسیس از سعدی

رفته ای و یاد تو ماندنی تر از نسیم

صبحدم چه بی فروغ، کوچه ها چه بی شمیم

چشم های ما چه خیس ای طبیعت خسیس

عمر ناز گل چه کم کهنه رسمی از قدیم

بیشتر بخوانید : شعر مولانا ، گزیده زیباترین اشعار مولانا

یک کتابی بهر ما اینجا نویس

کوری چشم حسودان خسیس

⇔⇔⇔⇔

شعر خسیس از حافظ

آندگر دارد وخوب نمینوشد

وان بنده ی خسیس خداست

⇔⇔⇔⇔

لیک نه مرغ خسیس خانگی

بلک مرغ دانش و فرزانگی

⇔⇔⇔⇔

شعر خسیس از مولانا

گوشه ی چشم مادران زمین شور تصویر می شود باران

کف دستان ابرهای خسیس سخت زنجیر می شود باران

⇔⇔⇔⇔

او جان خسیس کی پذیرد

جانی خواهد چو بحر عمان

⇔⇔⇔⇔

شعر خسیس از مولوی

میبنی شادی و خنده درمون دردهاست

پس بخند خسیس بازی دیگه دچار مرگ شده

⇔⇔⇔⇔

جان نادیده خسیس شده

جان دیده رسیده در دیده

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خسیس

چه شعر ها که گفته ام برای چشم های تو

برای بی خیالیت و سایه ی خسیس تو

⇔⇔⇔⇔

هر جان خسیس کان ندارد

می پندارد که تو همینی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خسیس بودن

باران هم

خسیس شده است

شیمیدانی گفت

در فرازِ ابر

⇔⇔⇔⇔

هرگز نشود خسیس و کاهل

اندر دو جهان بخیره مشهور

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آدم خسیس

مثل گاز نشت شده

مرا بکش

درسخاوت دلت

نمی خواهم عمری زندگی کنم

با ترکش چشمی خسیس

دراحتضاری طولانی

و

پرهیاهو.

⇔⇔⇔⇔

غره شدی بدانچه پسندیدت

هر کاهل خسیس تن آسانی

⇔⇔⇔⇔

منوش می به حریفان سفله طبع خسیس

که تا به وقت خمارت صداع نفزاید

شعر در مورد خسیس ، بودن آدم و شعر طنز خسیسی از حافظ و سعدی و مولانا

آزاده گر کریم

نیابد ورا چه عجب

گر زی خسیس

طبع گراید به اضطرار

شعر مرد خسیس

روح را کس نکند

دستخوش نفس خسیس

عاقلان آینه چین

نفرستند بزنگ

شعر در مورد خسیس

چو طاعت آری

و خدمت کنی و نشناسند

چرا خسیس کنی

نفس خویش را مقدار؟

شعر درباره ی خسیس

بهترست

از سؤال کردن و طمع

وایستادن

به پیش مرد خسیس

شعر در مورد آدم خسیس

ستمی نیست

چو ایثار به بنیاد خسیس

می درد پوست

چو ماهی زدرم میگذرد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.