شعر در مورد پاریس ، شعر عاشقانه کوتاه در مورد شهر پاریس و برج ایفل

شعر در مورد پاریس

شعر در مورد پاریس ، شعر عاشقانه کوتاه در مورد شهر پاریس و برج ایفل

شعر در مورد پاریس ، شعر عاشقانه کوتاه در مورد شهر پاریس و برج ایفل همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد پاریس

از عشق با من نگو، غمباد گرفتم

و یکی‌دو پیک زدم.. گریستم

زخمیِ پرچانه

گروگان و اسیرت

من‌ام

اما… در پاریس با توام

رنجورم، چون فریب‌ام دادی

از کثافتی که در آن افتادم، رنجورم

راضی‌ام به واپس زدن‌ات

چه فرقی می‌کند… پشت و پناهمان کجاست

در پاریس با توام…

موردی دارد اگر به «لوور» نرویم

اگر بگوییم، گور بابای نوتردامِ گَند

بی خیال شانزلیزه شویم و

همین‌جا، توی اتاق کثیف این هتل قدیمی بمانیم

برای این و آن،

آن و این کنیم،

بیابیم، تو کیستی

من چیستم.

از عشق با من نگو، بیا از پاریس بگوییم

از آن تکه‌اش که از اتاق ما پیداست

سقف ترک‌برداشته

دیوارهایش ور آمده‌اند

و من در پاریس… با توام

از عشق با من نگو، بیا از پاریس بگوییم

در پاریس با… توام، با هر کاری که می‌کنی

در پاریس با چشمان‌ات… با دهان‌ات‌

در پاریس‌ام با… جای‌جایِ جنوب‌ات

آزردمت؟

در پاریس…

با توام.

بیشتر بخوانید : شعر با اسم غزال ، شعر کوتاه و عاشقانه غزال و آهو با کلمه غزال

شعر در مورد پاریس

سرشاری از احساس ای پاریس بارانی

وقتی که از آرامش و از عشق می‌خوانی

در روزهایت چکه چکه می‌چکد خورشید

شب‌های تو چون تکّه‌های روز نورانی

با رقص نور و شور آدمها سرت گرم است

“ایفل” برایت صحنه را کرده چراغانی

در تو هزاران چون ونوس غرق تماشایند

سرشاری از استوره های ناب یونانی

درپیش چشم عاشقان، جاری ست رود سِن

هر آدم عاشق می شود اینجا به آسانی!

امّا ازاین سیلاب زیبایی زده بیرون

شورابه های چرکی یک زخم پنهانی

در ایستگاه آخرین متروی شب،خیس است

یک جفت چشم بیقرار داغ و توفانی

از فقر می‌گرید کسی در پیش چشم تو

سرشاری از اندوه ای پاریس بارانی !

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اسم سحر ، شعر عاشقانه و کوتاه با نام سحر و کلمه سحر

شعر در مورد شهر پاریس

ما فقط به‌هم فکر می‌کنیم:

تو، پشتِ میزِ کافه‌ای در پاریس

من، پشتِ پنجره‌ی اتاق‌َم در تهران،

و هیچ پلی برای به‌هم رسیدن نیست

مگر عشق

که سال به سال دارد پیرتر می‌شود!

شعر از رضا کاظمی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره پاریس

در دوازده قصر تسخیر شده

برای دوازده لقمه نان

دوازده مرد از نفرت می‌گریند

در دوازده حمام

آن‌ها خبر بدی دریافت کرده‌اند

خبر بدی از کشوری بد

یک فرد بومی

در شالیزار خود ایستاده

و مشتی برنج را

با حرکتی تمسخر آمیز

به سوی آسمان پرتاب کرده است

از اشعار کتاب پاریس در شب

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت حضرت علی ، اشعار زیبا در مورد میلاد امام علی ع

شعری در مورد پاریس

تهران یا پاریس

دیگر برایم فرقی ندارد

تهران یا پاریس

تو که کنارم هستی

دلخوشم

دلخوش به زندگی

زندگی با تو…

قراری داشتم با تو

سر قرارم هستم

که بمانم که بمانی

دیگر برایم فرقی ندارد

تهران یا پاریس

پاییز اینجا هم قشنگ است

مثل پاییز آنجا

رقص عاشقانه برگها

نقاشی زیبای رنگها

اینجا کنار تو دلم کمتر میگیرد

انگار پاییزها عاشق تر میشوم

درست مثل الان…

مثل تصمیمی که گرفتم

بر سر دوراهی…

ماندن یا رفتن

به تو که نگاه میکنم

تو که بمن میخندی

دلم قرص می شود

رها میشوم از دلهره های بیخودی

دیگر به هیچ چیز فکر نمیکنم

جز تو…

  دیگر برایم فرقی ندارد

تهران یا پاریس

مهم تو هستی

کنار تو می مانم

می مانم تا با لبخند زیبایت

تا با نگاه دل فریبت

زندگیم را زیباتر کنی

من می مانم

تا کنار من بمانی…

تا اگر قرار به رفتن شد

با هم برویم…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حضرت علی اصغر ، ترکی و کوتاه و جانسوز در مورد شهادت و ولادت

شعر عاشقانه در مورد پاریس

نشسته ایم و طبق های عشق دیس به دیس

کنار «ژاک پرور» شهر عاشقان:پاریس

نگاه سبز نویسندگان به تو من است

آهای!شاعر خواب فرانسوی بنویس

سبد سبد غزل آورده ام برای شما!

شبیه شاعر شیرازی به شعر حریص

و می دویّ و به دنبال هم به وجد و هوس

درون کوچه خیابان شبیه دزد و پلیس

اگرچه ضد همین عشق و اهل فاصله ای

نقاط مشترک اینجاست…عین مغناطیس

و اوج خشم و هیاهوی «فاکنر» شده ام

فقط بخوان و برو…نه!!!…بدون فاصله…هیسسسسسس!

«کارول» تو را به کنارم نشانده بانوی مهر

به سرزمین عجایب خوش آمدی…آلیس!!!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره پاریس

تمدن غرب

من به پاریس سفرکردم

من به ملک دگری دور زانظار عزیزان رفتم

تا به ژرفای سپید ذهنم

جلوۀ رنگارنگ

ز تمدن را

پیمانه کنم

و به اعماق دل تاریکم

روشنایی و صفا را زانجا

چویکی دانۀ الماس درخشان وبلور

باری، هدیه کنم

شهر را باهمه بلدنگ

بیشتر بخوانید : شعر ضد پسر ، مجموعه شعر های طنز و خنده دار در مورد پسرها

با همه زیبایی

با همه آزادی

ز خیابان به خیابان دگر

گشت زدم

من به دنبال گهر بار ترین واژۀ تاریخ بشر

مرز های کرۀ خاکی را

با پروبال خودم پیمودم

لیک افسوس

که در دهکده های پاریس

و شهرهای بزرگ دنیا

اثر پای محبت کم بود

و از آنجا گویی

واژۀ معنا را

با بم هسته ای پنج تنی

به ماورای زمین

یا به اعماق فلک

بسته اند

خلیل صالح زاده

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.