شعر در مورد وفاداری ، در عشق و وفاداری دوست و یار و سگ و حیوانات

شعر در مورد وفاداری

شعر در مورد وفاداری ، در عشق و وفاداری دوست و یار و سگ و حیوانات

شعر در مورد وفاداری ، در عشق و وفاداری دوست و یار و سگ و حیوانات همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد وفاداری

سگ ازناتوانی وترس ازتنهایی باوفاشد،

وگرنه سگ کجاو وفا کجا!

خوشا گرگ بودن و ازگرسنگی مردن ولی تن به خفت قلاده ندادن.

ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥِ ﺟﻨﮕــَـﻠَﻨﺪ ! ﻭ ﺑﺒﺮ ﻗﻮﯼ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥِ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !

ﺍﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩَ ﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭِ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺩﺭ

ﺳﯿـــﺮﮎ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙَﺮﻧﺪ !

ﻭﻟــﯽ ” گرگ” ﺭﺍﻡ

ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ !

ﺑﺮﺍﯼِﮐــَــﺴﯽ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﻭ . .

ﻫﻤـــﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ” گرگ”

” ﺣُــﮑﻤﺶ “

“ﻣـــــــَـــــﺮﮒ ” ﺍﺳﺖ

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وفاداری در عشق

بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دزدی ، از بیت المال و مسئولین و حاکمان و دزدی عشق و دزدیدن نگاه

شعر در مورد وفاداری دوست

بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود

احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود

بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق”

دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود

بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم

اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود

اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند

هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود!

گشتم،نبود،نیست… تو هم بیشتر نگرد!

غیر از خودت که با غزلـــــم همزبان نبود

دیشب دوباره -از تو چه پنهان- دلم گرفت

با اینکه پای هیـــــچ زنـــــی در میان نبود!

( امید صباغ نو )

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وفاداری سگ

پیمانی را که در طوفان با خدایت بستی ،

در آرامش فراموش مکن !!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وفاداری به عشق

دیگر آیین جفا را می پسندم
گوشه ی حزن نوا را می پسندم
رازهای بر ملا را می پسندم
دیگر آیین جفا را می پسندم

همه ی مصرعها بدون “من” معنا را در بر دارد

و من ها برای تاکید و حشو ملیح نمی باشد

همزاد شورم نغمه ی شیرین دردم

استفاده از دو ضمیر در یک مصرع که باز حشو است

همزاد شور و نغمه ی شیرین دردم

مراعات نظیر های بسیار زیبایی در غزلتان موج

می زند و انسجام زیبای شعرتان ستودنی ست

ردالمطلع : آوردن اولین مصرع ، عینن در آخرین مصرع

من دیگر آیین جفا را می پسندم…. بسیار زیبا

جسارت حقیر را ببخشید

می نویسم گل…و شما مهر بخوان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دعای کمیل ، اشعار و متن زیبا در مورد دعای کمیل

شعر در مورد وفاداری یار

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وفاداری حیوانات

آوخ آوخ چو من وفاداری در تمنای چون تو خون خواری

آوخ آوخ طبیب خون ریزی بر سر زار زار بیماری

آن جفاها که کرده‌ای با من نکند هیچ یار با یاری

گفتمش قصد خون من داری بی خطا و گناه گفت آری

عشق جز بی‌گناه می‌نکشد نکشد عشق او گنه کاری

هر زمان گلشنی همی‌سوزم تو چه باشی به پیش من خاری

بشکستم هزار چنگ طرب تو چه باشی به چنگ من تاری

شهرها از سپاه من ویران تو چه باشی شکسته دیواری

گفتمش از کمینه بازی تو جان نبرده‌ست هیچ عیاری

ای ز هر تار موی طره تو سرنگون سار بسته طراری

گر ببازم وگر نه زین شه رخ ماتم و مات مات من باری

آن که نخرید و آن که او بخرید شد پشیمان غریب بازاری

و آن که بخرید گوید آن همه را کاش من بودمی خریداری

و آن که نخرید دست می‌خاید ناامید و فتاده و خواری

فرع بگرفته اصل افکنده جان بداده گرفته مرداری

پا بریده به عشق نعلینی سر بداده به عشق دستاری

با چنین مشتری کند صرفه از چنین باده مانده هشیاری

خر علف زار تن گزید و بماند خر مردار در علف زاری

شعری از مولانا

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وفاداری حضرت عباس

از همه کس گذر کنم، از تو گذر نمی شود

مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دفاع از حرم ، حضرت زینب و متن زیبا در مورد مدافعان و شهدای حرم

شعر در مورد وفاداری به عهد

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست طاقت و صبر مرا حوصله‌ی خواری هست

با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد کز من و جان منش نیز مددکاری هست

می‌خرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست

گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند آنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست

ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل ورنه در شهر بسی لعبت بازاری هست

شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی که درازست شب حسرت و بیداری هست

شعری از وحشی بافقی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد وفاداری زن

من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی

که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره دوست وفادار

ای میر ترکان عجم، ترک وفاداری مکن جان عزیز من تویی، برجان من خواری مکن

با چشم تو تقریر کن: کهنگ جان بیدلان گر پیش ازین میکرده‌ای، اکنونکه بیماری مکن

پیشم نشستی ساعتی تا حال دل پرسی، کنون برخاستی تا دل بری، بنشین و عیاری مکن

رخصت که دادست اینکه تو آشفتگان عشق را در آتش سودای خود میسوز و غمخواری مکن؟

هر لحظه پیش دشمنان گفتی: بیازارم ترا آزار سهلست ای پسر، آهنگ بیزاری مکن

از روی زیبا سرکشی نیکو نیاید، دلبرا یا رخ بپوش از مردمان، یا مردم آزاری مکن

بردی دلم را وین زمان گویی: نمیدانم چه شد؟ در طره پنهان کرده‌ای، بنمای و طراری مکن

نیکو نباشد هر زمان جایی دگر کردن هوس من دوست می‌دارم ترا، با دشمنان یاری مکن

ای اوحدی، از دست او سودت نمی‌دارد فغان گر زر نداری در میان، از دست او زاری مکن

شعری از اوحدی مراغه ای

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دفاع مقدس ، کوتاه برای کودکان و محرم و شهیدان و هفته دفاع مقدس

شعر در مورد دوست وفادار

تنهایی ام را دوست دارم

نه اینکه چون بی وفا نیست

نه اینکه چون خدا هم تنهاست

و یا در دلش دروغی  نیست

نه   …

تنهایی را دوست دارم

وقتی تو را به من می رساند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد دوستان وفادار

آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند

زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند

شد لشکر غم بی عدد از بخت می‌خواهم مدد تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند

با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

شعر از حافظ

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد دوست وفادار

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ریا ، در دین و تزویر و دورویی و تظاهر و ریاکاران از فروغ و سعدی و مولانا

شعر در باره وفاداری سگ

کودتا ضّد خودم همنفسِ رفتنِ تو

سایه های بدنم در قفسِ رفتنِ تو

مثلِ گردابِ شبِ وحشت و بیمِ طوفان

بالهای هیجان در هوسِ رفتنِ تو

دید من را کسی از قافله های سردی

آه پرسید تو هم مثلِ دلم پر دردی؟

پاسخ اش را کمی از روی حسادت دادم

این که من جنسِ زن و اینکه تو شاید مردی

روزها آن دست های ساده ی بی بند و بار

در گلویم بغض هایی قد دوانده همچو خار

تا کجا یک فصل را شرجی یکی را سوزِ سرد

تا کجا دلتنگی ام گم کرده راهی در غبار

ماهتاب،همسایه ی هر شب که از چشمانِ من

روی می تابد میانِ طرّه های تار تار

دست در موی خودم چون شانه ای انداختن

اشک از دیده که میغلتید هر شب زار زار

کودکی بودم که دنیا سهمِ من را خورده بود

مادرم ار فرط دلتنگی کنارم مرده بود

آن اتاقی که به عشقِ ما وفاداری نکرد

دسته ای از روزهایم را به یغما برده بود!

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد وفاداری سگ

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.