شعر در مورد بوسه ، عاشقانه یار بر پیشانی و لب عشق و معشوق

شعر در مورد بوسه

شعر در مورد بوسه , شعر در مورد بوسه و لب , شعر در مورد بوسه یار , شعر در مورد بوسه عشق

با مجموعه شعر در مورد بوسه های عاشقانه ، اشعاری زیبا در مورد بوسه از پیشانی ، زیباترین شعر در مورد بوسه یار در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار بوسه

مثل بوسه ی پیش از خداحافظی

تکلیفت روشن نیست

من چقدر ساده ام

که هنوز فکر می کنم

روزهای آخر پاییز

تمام طلسم ها باطل می شود

و تو مرا فتح خواهی کرد.

⇔⇔⇔⇔

جمالت آفتاب هر نظر باد

ز خوبی روی خوبت خوبتر باد

همای زلف شاهین شهپرت را

دل شاهان عالم زیر پر باد

کسی کو بسته زلفت نباشد

چو زلفت درهم و زیر و زبر باد

دلی کو عاشق رویت نباشد

همیشه غرقه در خون جگر باد

بتا چون غمزه‌ات ناوک فشاند

دل مجروح من پیشش سپر باد

چو لعل شکرینت بوسه بخشد

مذاق جان من ز او پرشکر باد

مرا از توست هر دم تازه عشقی

تو را هر ساعتی حسنی دگر باد

به جان مشتاق روی توست حافظ

تو را در حال مشتاقان نظر باد

شعر از حافظ

⇔⇔⇔⇔

بهار یعنی

جای بوسه‌های مردی

که تو باشی

روی گونه‌های زنی

که من باشم

شکوفه بدهد!

⇔⇔⇔⇔

چون موی شدم ز رشک پیراهن تو

وز رشک گریبان تو و دامن تو

کاین بوسه همی دهد قدم‌های تو را

وآن را شب و روز دست در گردن تو

شعر در مورد حسادت

⇔⇔⇔⇔

⇔⇔⇔⇔

چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر

که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت

آن مسافر که سحر گریه در آغوشم کرد

آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم کرد

شعر در مورد بوسه یار

ای لبانـــم بــــوسه گاه  بوسه‌ات،

خیــره چشمانــم به راه بوسه‌ات…!

⇔⇔⇔⇔

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

ور نه اندیشه این کار فراموشش باد

آن که یک جرعه می از دست تواند دادن

دست با شاهد مقصود در آغوشش باد

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود

شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد

گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت

جان فدای شکرین پسته خاموشش باد

چشمم از آینه داران خط و خالش گشت

لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد

نرگس مست نوازش کن مردم دارش

خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ

حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

⇔⇔⇔⇔

ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود

نقش رویایی تو هی کم و کم رنگ شود

 ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شوند

دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود

 ترسم این است از این خانه دلت قهر کند

قصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود

 نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود

دل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود

شعر از “علی نیاکوئی لنگرودی”

شعر در مورد ثانیه ها

⇔⇔⇔⇔

بوسه هایم ابری می شوند

و پشت سرت

آسمان، آسمان فرو می ریزند

⇔⇔⇔⇔

صبح با عطر تو بیدار شدن یعنی عشق

در تب بوسه گرفتار شدن یعنی عشق

سلام صبح بخیر

⇔⇔⇔⇔

عشق را

بوسه بخیر می کند؛

صبح را

سلامِ تو …

⇔⇔⇔⇔

خیال قشنگی‌ست

اگر من

کلید بچرخانم

تو از پنجره تابیده باشی

و خانه عطر بوسه بگیرد.

شعر در مورد خانه

⇔⇔⇔⇔

قند آمیخته با گل نه علاج دل ما است

بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

شعر در مورد بوسه عاشقانه

جان  من    بوسه   بده    عذر    میار

دیدن   روی    تو    عید    است  مرا

⇔⇔⇔⇔

اشگش به گونه بود که آورد سوی من

بار  دگر  لبان خود از بهر بوسه پیش

⇔⇔⇔⇔

دارد  لب  من   تشنگی  بوسه  بسیار

چون  مزرعه خشک که دارد غم باران

⇔⇔⇔⇔

شستم به اشک، پای وی و چاره  ساختم

آن داغ را به بوسه لبهای گرم خویش

⇔⇔⇔⇔

این گوهری که در نظرت سنگ ساده است

برپای آن پری چو رهی بوسه داده است

⇔⇔⇔⇔

سه بوسه کز دولبت کرده‌ای وظیفه من

اگر  ادا  نکنی   قرض دار من باشی

⇔⇔⇔⇔

بوسه‌ای زان دهن تنگ  بده  یا  بفروش

کاین متاعی است که بخشندوبها نیزکنند

⇔⇔⇔⇔

بوسه کی گردد از آن لبهای جان پرور جدا؟

کی به افسون می‌شود شیرینی از شکر

⇔⇔⇔⇔

بوسه‌ای کردم ز رخسارش تمنّا دوش گفت

دیدن‌این‌گلستان‌خوب‌است‌وگل‌چیدن‌خطا‌است

⇔⇔⇔⇔

چه آیتی تو مگر ساحری که شاه و گدا

هر آنکه  دید  لبت  بوسه‌ای  گدائی  کرد

⇔⇔⇔⇔

امروز نیم ملول شادم

غم را همه طاق برنهادم

بر سبلت هر کجا ملولی است

گر میر من است و اوستادم

امروز میان به عیش بستم

روبند ز روی مه گشادم

امروز ظریفم و لطیفم

گویی که مگر ز لطف زادم

یاری که نداد بوسه از ناز

او بوسه بجست و من ندادم

من دوش عجب چه خواب دیدم

کامروز عظیم بامرادم

⇔⇔⇔⇔

شنیده‌ام که به جان بسته یارقیمت بوس

هزارجان به تنم نیست صدهزار افسوس

⇔⇔⇔⇔

به چه عضو تو زنم  بوسه  نداند چه  کند

بر  سر سفره سلطان چو نشیند درویش

⇔⇔⇔⇔

هرچند  شکسته  پر  به  کنج   قفسم

یک بوسه بود   از   لب   لعلت  هوسم

و آن بوسه چنان است که لب بر لب تو

آن     قدر    بماند    که  نماند   نفسم

⇔⇔⇔⇔

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می‌گزم دست چرا گوش به نادان کردم

⇔⇔⇔⇔

یک   بار    بوسه‌ای    ز   لب  تو ربوده‌ام

یک ‌بار دیگر  آن  شکر ستانم آرزو است

⇔⇔⇔⇔

ای جان لطیف و ای جهانم

از خواب گرانت برجهانم

بی‌شرم و حیا کنم تقاضا

دانی که غریم بی‌امانم

گر بر دل تو غبار بینم

از اشک خودش فرونشانم

ای گلبن جان برای مجلس

بگرفته امت که گل فشانم

یک بوسه بده که اندر این راه

من باج عقیق می ستانم

بسیار شب است کاندر این دشت

من از پی باج راهبانم

شب نعره زنم چو پاسبانان

چون طالب باج کاروانم

همخانه گریخت از نفیرم

همسایه گریست از فغانم

⇔⇔⇔⇔

جان به بهای بوسه ات دادم ولب گزیده‌ام

با تو در این معاملت  هیچ  زیان ندیده‌ام

⇔⇔⇔⇔

بعد از عمری زتویک بوسه طلب کردم لیک

لب گزیدی  و  مرا  غرق  خجالت کردی

⇔⇔⇔⇔

مبوس جز لب معشوق و جام می‌حافظ

که دست زهد فروشان خطااست بوسیدن

⇔⇔⇔⇔

گر  میسّر  نشود   بوسه  زدن  پایش را

هر کجا  پای  نهد  بوسه  زنم جایش را

⇔⇔⇔⇔

آمدزدرم خنده به لب،بوسه طلب،مست

در  دامن  پندار  من می ‌زده   بنشست

شعر در مورد بوسه پیشانی

آغوش ات

تنها سرزمین من شد،

نگران نباش

جیبم را از بوسه هایت پر کرده ام

دیگر برایم فرقی نمی کند

جهنم

بهشت

یا میدان جنگ

⇔⇔⇔⇔

درود بر دست های تو باد

آنگاه که پر می کشند به سوی من

که سپیدی شان آوازم

و بوسه هاشان حیات من است.

⇔⇔⇔⇔

هزار سال پیرتر شده ام

نمی دانم بوسه تو مرا

هزار ساله کرد

یا زمین هزار بار بیشتر

به دور خورشید گشته است

⇔⇔⇔⇔

ترجمۀ بوسه های تو

شعرهاییست که

دهان به دهان

نسل در نسل

در هزارۀ تاریخ می پیچد

⇔⇔⇔⇔

بوسه‌هایت

مرگ را به تأخیر می‌اندازند.

مرا ببوس

⇔⇔⇔⇔

نان و شراب،

در لب های تو است.

مرا

با بوسه ای تقدیس کن

⇔⇔⇔⇔

حوّا هم که باشی

من آدم نمی شوم

پس بی خودی جای بوسه

سیب تعارفَم نکن

⇔⇔⇔⇔

ما خانه نداریم

ماشین نداریم

ما کنج دنج هیچ جایی را نداریم

اما

تمام جزیره‌های کوچک این شهر را

برای یک بوسه کشف کرده‌ایم

⇔⇔⇔⇔

هزار سال پیرتر شده ام

نمی دانم بوسه تو مرا

هزار ساله کرد

یا زمین هزار بار بیشتر

به دور خورشید گشته است

⇔⇔⇔⇔

مرهم زخم های کهنه ام

کنج لبان توست!

بوسه نمی خواهم

چیزی بگو

⇔⇔⇔⇔

کوتاه ترین شعرم را برای تو سرودم:

بوسه!

⇔⇔⇔⇔

خیال بوسه ای که اینجا

جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند …

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز ؟

⇔⇔⇔⇔

 شراب بوسه من، رنگ و بوی دیگر داشت

مباد گرمی آن بوسه ها، فراموشت

⇔⇔⇔⇔

ز غنچه دهنت بوسه‌ای به خواب گرفتم

نمردم  و  ز    گل    آرزو   گلاب   گرفتم

⇔⇔⇔⇔

گفتمش : بوسه  دهی؟ گفت: هنوز

موسم  آن  نرسیده  است  مرا

⇔⇔⇔⇔

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد

چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم

مطالب مرتبط

شعر در مورد پرواز شعر در مورد بادشعر در مورد بیشعوریشعر در مورد بخشششعر در مورد بی اعتمادی

شعر در مورد بوسه ، عاشقانه یار بر پیشانی و لب عشق و معشوق
4.6 (91.11%) 9 vote[s]
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.