شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین

شعر در مورد راین

شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین

شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد راین

راین و کوه هزار یا (کوه هزار گیاه)

راین ای خفته بدامان مصفای هزار شهرت تو همه از قامت رعنای هزار

برکت تو همه از سفره الوان هزار هم حیات تو بود بسته به رگهای هزار

دانی از بهر چه گویند بدین کوه هزار چون که روید گل و ریحانه بسیاربه پهنای هزار

کال و آلاله وآویشن گارچی و کِما پونه سبز بود بستر جوهای هزار

از کرفس و گِون و قارچ و پتر ک دِرمنه تُرکی و هم لاله زیبای هزار

بید و تِروید و اُورس و اَرچن غیچ و خیموک بود پوشش اعضای هزار

گیج و مدهو ش کند عطر گیاه و گلها هر که اید به بهاران به تماشای هزار

آبشارش همه زیبائی و حسن است و صفا گوئیا ریزش اشک است زسیمای هزار

نغمه آب صفابخش هیاهوی نسیم وه چه جانبخش نوائیست بهر جای هزار

اهل راین همه چشم است بدین قله کوه گر ببینند سپیدی سرا پای هزار

دست از بهر دعا سو ی خدا بر گیرند که ای خدایا بده رحمت به بلندای هزار

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره راین

صبحدم ازباغ سحر تادم درگاه بهشت قدیک پنجره رازو مددازآنچه نوشت

دست دردست خدا پای به آغوش بهار پرزاحوال می وشادزاسرار سرشت

ماه درسقف جهان نوربه سقف همگان پنجه درخاک جهان بخت به هرجاکه هشت

سازدل درطرف وراه چنان روشن وسبز هرکه درباغ اقاقی گل وخاری که کشت

پنداسرارحقیقت که جهان درکف تست هرکه آدم شده ازروح که بخشیدبه خشت

تازمانی که دلت رای پذیرد زقنوت می توان ازدل دریاتاته این جوب نشست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کوهنوردی ، شعر در وصف استقامت و تنهایی کوه فریدون مشیری

شعر در مورد ارگ راین

بانوی سوژه ی همه ی شعرهای بد !

ای صورت قشنگ خدا توی چارقد !

ای ماه بی ملاحظه ی دشت بی پلنگ !

ای خوب ! ای عزیز ! و ای بیشتر ز حد !

من عاشقت نبوده ام و نیستم ولی

داری دوباره از غزلم می شوی تو رد

بانوی اسب و آینه و ترمه و حنا !

چشم تو کرد روح مرا حبس تا ابد

من عاشقت نبوده ام و … نیستم … که … نه …

ای از شروع ، آخر این شعر را بلد !

اصلا خودت ادامه ی این شعر بگو

اصلا صدات تا ته این شعر می رسد؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر راین

حتما دوباره از غزلم دور می شوی

کم کم دوباره شاعر از این خواب می پرد

با یاد خوابهای گه و گاهت ای عزیز!

تقدیم چشمهای تو این بیت مستند :

” ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای

بگذار تا ببینمش اکنون که می رود … “

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد راین

« بهشت جاودان »

خوشا راین خوشا فصل بهارش

خوشا ارگ و خوشاکوه هزارش (۱)

صدای بلبلان و کبک و تیهو

که غوغا میکند در آبشارش (۲)

شب آرام و بام پر ستاره (۳)

همی چشمک زند در شام تارش

بیابانهای سبز و خرم و شاد

شکوفه سرزده برشاخسارش

درختش سایه افکنده بهرسو

تنیده شاخه رز بر انارش (۴)

شجاعت پیشه مردان نیکو

گواه آن شهیدان مزارش

زنانی مهربان و با صداقت

حجاب دختران با وقارش

طلب کن رحمتی بهر نیاکان

برای دیدن ارگ و حصارش

به پاس آن عزیزان هنرمند (۵)

تیمم کن توباگرد و غبارش

بخوان الحمد و سوره از ته دل

نثار خفتگان در کنارش

قد و بالای آن کوه سرافراز

چهل تن بر سر و برف گدارش (۶)

گذر کردی به کوهستان چو فرهاد

به شیرین گو بیا کوه هزارش

گل نرگس، گل پونه، گل یاس

کنار آبهای بیشمارش

که مدهوشت کند بوی گل آنجا

پراکنده به دشت و کوهسارش

رمه بر کوه شده همراه چوپان

صدای لای و لای نغمه بارش

اگر بالا روی تا باغ بالا

سر کهن پساب و جویبارش (۷)

دلت شاد و لبت خندان بگردد

لب آب روان،زیرچنارش

زیارتگاه سلطان سید علی بین (۸)

برو شیر خدا بنگر منارش (۹)

عبادت کن تو در شه زید و مسجد (۱۰)

صفا بخشیده قلب غمگسارش

بر و ظهر و دو بنگر خالق آباد (۱۲-۱۱)

بخواب آسوده روی مرغزارش

به میر شادی و زار چو ئیه آنجا (۱۴-۱۳)

دوان کبکان خوش نقش و نگارش

به با بینی برو از راه سنبل (۱۶-۱۵)

کرفس کوهی آید در بهارش

دودران دره ای زیبا و سرسبز (۱۷)

زغن گوید سخن با قارقارش

گروه رفتی درختان گیشیگان (۱۹-۱۸)

صدای آب رودی در کنارش

دهات بر قد روداب تهرود (۲۰)

نمک آید برون از شوره زارش

هیاهویی شود در بند گودر (۲۱)

صدای رعد با سوت قطارش

ز صنعت بی نظیر و کار دست,

هنرمندان خوب سخت کارش

چنان صیقل زند بر آهن و چوب

که مبهوتت کند نقش و نگارش

کشاورزان همه مسرور و شادند

زآب و خاک و رود و چشمه سارش

درخت پسته از شادی بخندد (۲۲)

درخت بید مجنون و چنارش

به کوهها زیره و آویشن و قارچ

گل ختمی و سی سنبل کنارش

شلیل و آلو وسیب و گلابی

به و انگور و انجیر و انارش

به صحرا آهوان پر کرشمه

قزل آلا برقصد با ستارش

سر کوههای گزک و صولت آباد (۲۴-۲۳)

به هر سوی می رمد کبک و شکارش

خدا داند همه زیبائی از اوست

بهشت جاودان گردیده یارش

روا باشد سپاسی و سلامی

دعا بر درگه پروردگارش

بنازم شور و حال مرتضی را

که می نا زد به ارگ و آبشارش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد لیاقت ، بزرگی و شخصیت و توانمندی انسان از مولانا و حافظ و سعدی

شعر درباره راین

خواهم روم از شوق و صفا سوی دیاری

آنجا که شوم مست گل و بوی بهاری

جایی به دل آرامی راین نتوان یافت

هم گل به چمن دارد وهم نقش و نگاری

هنگام بهاران همه جا عطر گل یاس

در فصل خزان عشوه کنان چشم خماری

هر برگ گلش دفتر اسرار شگفتی است

از عهد کهن خشت و گل و ارگ و حصاری

در نیمه شبی گر بکنی قصد وصالی

چون مرغ غزلخوان که سر شاخ چناری

از آب روان بگذرم و بر سر کوهش

آن قله که زیبندۀ این کوه هزاری

آب از سر کهسار هزار تو چو ریزد

گوینده تر ازناله هر چنگی و تاری

دشت و دمنش صفحه بگشوده کتابی است

در هر ورقش نقشی و عکسی زشکاری

شهری که تقاشاکه رندان جهان است

سلطان علی و زید و شهیدان شماری

آنگونه که بوسیده لبم شیر خدا را

اینگونه لبم بوسه زده درگه یاری

در زادگهش گوهر تابنده فراوان

مهد گهر و مطلع هر شعر وشعاری

جز وصف تو چیز ی نشنیدم به همه عمر

از باغ و گل و کوه و تل و پای گداری

آن آب و هوائی که نشانی زبهشت است

اینجا ست گل و سبزه و سنبل به کناری

شهپر همه شب تا به سحر وصف تو گوید

از خاطره ی منظره هائی که تو داری

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ارگ راین

شوی ( شبی ) در بم، شوی در بید رونم

شو سیم به دارزین میهونم

شو چارم به تهرود خرابم

شو پنجم به راین پا چنارم

شو ششم به ماهون تو مزارم

شو هفتم به کرمون پا میذارم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر راین

ای چنارانی که با مردم صفائی داشتید

در تحیر خلق را پیوسته وا می داشتید

بر نگارستان آن تندیسه صدها جلوه بود

خاطراتی را از آن در سینه ها انباشتید

چون بر افتد پرده ی اسرارتان از پیش چشم

وانمایید آنچه را در پیکر خود داشتید

شاهدان عهد سابق این زمان خشکیده اند

عاملان را گو نهال ناامیدی کاشتید

پاس این تندیس های خشک بر ما واجب است

از چه رو بر حفظ آنان حارسی نگماشتید؟

مومیایی کردنش هم آرزوی ( شهپر ) است

کاش برگی ، شاخه ای مصنوع می افراشتید

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قدرشناسی ، قدردانی و تشکر از مولانا و حافظ و سعدی و بزرگان

شعر در مورد راین

مسجد جامع به راین شاهکاری از هنر

گنبد و گلدسته هایش یادگاری از هنر

هر ستونش جلوه گاه و پیکری بالا بلند

نقش کاشی کاریش خود گلعزاری از هنر

سردری زیبا، هلدلی درب پر نقش و نگار

کار دست نیک مردان شماری از هنر

سنگ حکاکی شده بر روی دیواری ستبر

یادگاری از نیاکان است و کاری از هنر

آن وضوخانه و محراب و شبستانش چه شد؟

پله های پیچ پیچش همچو ماری از هنر

آنکه خواهد بار دیگر آن بنا احیاء کند

مادری باید بزاید دستیاری از هنر!

( شهپر ) از میدان و مسجد گرچه داری خاطره

گشته پنهان پشت تالار بزرگی از هنر

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره راین

پیچیده نام کرمان ، در آبشار راین

با نغمه های باران ، در کوهسار راین

ارگی بلند و زیبا ، رخشان چو برج میلاد

میراث ماندگار و با اعتبار راین

با قالی جهان شد ، مشهور نام ایران

کرمان به قالی خوش نقش و نگار راین

علم صنایع دست ، گسترده است اینجا

با پته ها و چاقو ، بازارکار راین

هر کس قدم گذارد ، بر شهر و جلوه گاهش

می گرددش دل و جان ، روحش شکار راین

شیر خدای منّان ، میدان دلربایش

ارث گرانبها و همواره یار راین

زحمتکشان ماهر ، زنهای با سلیقه

مردان با تلاش و با پشتکار راین

بر سرزمین گردو ، نام گروه رخشان

گیلاس گیشگان و سیب و انار راین

در چار فصل بنگر ، بر هفت فصل سالش

پاییز در زمستان ، یا در بهار راین

از آب گرم گزک و گرمابه ی گور تا

پهناورین کویری ، در اختیار راین

آلاله و کرفس و بسیاری از گیاهان

می روید از جبالش ، عشق از دیار راین

کشک و عسل ، پنیر و روغن همیشه باشد

محصولی از کشاورز ، یا دامدار راین

دارد معادن مس ، تا سنگ مرمرین را

رود طلا تراود ، خاک و عیار راین

با مردمانِ عاشق ، مهمان نواز و خون گرم

مهتاب می چکد از ، ایل و تبار راین

من در عجب چرا تَر ، شال خرش نگردد

وقتی که ابر گرید ، کوه هزار راین!

راین پر از هنرمند ، شاعر ، ادیب ، فاضل

ده ها هنر بروید ، از کوله بار راین

شهر کلمپه با لب – خندِ ژکوند پسته

قاووت تا کماچِ در انحصار راین

روئیدن بزرگان ، مردان عشق و عرفان

سلطان سید علی نام ، شد یادگار راین

در امتداد راین ، رفتند آن دلیران

نام آوران ، شهیدان ، در لاله زار راین

با این همه سخن، از اوصاف ناتمامش

کوهِ هزار هم هست ، صد افتخار راین

منوچهر افضلی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ارگ راین

خوشا کرمان خوشا آب و هوایش

خوشا ماهان با لطف و صفایش

بود زآ غاز کرمان، داستان ها

سخن ها گفته اند از باستان ها

که این جا مرکز کار و هنر بود

هنر از جای دیگر بیشتر بود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ماه من ، شعر عاشقانه قرص ماه شب و ستاره و آسمان فریدون مشیری

شعر در مورد شهر راین

نظر بنداز کبوتر خان و نوقش

که باغ پسته ها داده فروغش

چه گویم هست کرمانش نمونه

کریمان بوده اش از دیرزمانه

به هر شهری که بیک در آ ن صفر کرد

فقط یک لحظه ای در آ ن نظر کرد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد راین

از این کرمان بگم از وصف و حالش

به جغرافی نمی باشد مسا لش

چهار فصل را دارد توی استان

بهار دارد سرمای زمستان

که دارد هم تابستان و پائیز

به لاله زار بهارش هست گلریز

ز بم می گویمت از ارگ دیرین

ز نخلستان و از خرمای شیرین

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره راین

الا ای سرزمین پاک خواجو

تو را فرخ بُوَد این حال نیکو

هماره خرّم و سرزنده باشی

به کوشش، ساعی و پاینده باشی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ضمانت ، در وصف امام رضا + یا ضامن آهو زده ام پیش تو زانو

شعر در مورد ارگ راین

از آن جیرفت بگم از ترو بارش

ازآن صیفی ازآن کشت و کارش

اگر سوی زرند گشتی روانه

در آنجا معدن است هم کارخانه

ازآن سو راه دارد تا خراسان

ز سوی دیگرش تا ملک سیرجان

به رفسنجان اگر افتاد گذارت

به گردش می روید یا بهر کارت

شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین شعر در مورد راین ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر و ارگ راین

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.