شعر در مورد همکاری و مشارکت ، تعاون و همدلی و مشارکت مردمی از سعدی

شعر در مورد همکاری و مشارکت

شعر در مورد همکاری و مشارکت ، تعاون و همدلی و مشارکت مردمی از سعدی

شعر در مورد همکاری و مشارکت ، تعاون و همدلی و مشارکت مردمی از سعدی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد همکاری و مشارکت

دلم در حسرت آشنایی

با گل ترک برداشت

انگشتانم در همکاری قلم

دریغ کرد

علاقه ام در پی علاقه ای

احساسم پر کشید

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره همکاری و مشارکت

امشب بیا به قلب دلم دست رد بزنیم

باهم شویم و به او حرف های بد بزنیم

امضا کنیم به اکراه قرارداد همکاری

بر رود آرزوی دل او همیشه سد بزنیم

املای خاطره ها را دوباره بنویسیم

بر واژه های خطاکار تعزیر وحد بزنیم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شش تایی ها ، شعر در مورد ۶ تایی ها

شعر کودکانه در مورد همکاری و مشارکت

هنوز از عشق میگویم, درون خواب و بیداری

کمی هم عاشق من باش – بیا، دعوت به همکاری!

تو پیدا میکنی یا نه!؟مرا از روی اشعارم

که من گم کرد ه ام خود را درون خلوتم, آری

که بیزارم از این بودن,عذاب زندگی بی توـ

ببین دلخسته از شهرم, از آدمهای تکراری!

زدی زنگ دل ما را ,فراری گشته ای حالا!؟

کجا!ای مرد سنگین دل,و تا کی مردم آزاری؟

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه درباره مشارکت و همکاری

یک پیر زن دیروز

از کوچه رد می شد

باخستگی می برد

یک بسته را با خود

دیدم که می لرزد

دست و عصای او

انگار سنگین بود

بسته برای او

رفتم جلو گفتم:

«خسته شدی مادر

این بسته را حالا

من می برم دیگر»

آن پیرزن خندید

با صورتی خسته

تا خانه اش رفتیم

همراه آن بسته

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی مشارکت و همکاری

من ، کمی سرما خورده ام

و خیلی ، درد دارم

تب کرده ام .

سرفه هایِ خشک شعرهایم را خونی کرده .

دفترچه ام تمام شده و دردهایم را

آزاد درمان می کنم

میدانی که این “آزاد”ی که می گویم ،

هزینه یِ گزافی دارد

هرچند که من فقط از آزادی یک چیز به یاد دارم :

چند سال پیش همکاری داشتم که

نامِ خانوادگی اش آزاد بود !

سرما از تنم بیرون نمی رود

لطف کن چای بریز

درجه یِ پکیج را هم زیاد کن

امشب به احتمالِ زیاد ، تبِ من بالا می رود

و تا صبح هذیان خواهم گفت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قم ، و جمکران و سوهان و شعر طنز در مورد شهر و استان قم

شعر مشارکت و همکاری

یک دسته گل عشق تقاضا کردم

خود را دم شب که در تو پیدا کردم

با چشم تو چندین سند همکاری

در حوزه ی عاشق شدن امضا کردم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد همکاری و مشارکت

امشب ای شمع مرا بار دگر یاری کن

اشک ریزان شعله ور تا سحرم کاری کن

شده ام ساکن این خرابه خاموشان

دلبرم نیست به برم باز وفاداری کن

من به خاکستر نشستم فرش من خاک نماست

تو به جای دل بیمار عزاداری کن

قوی تنها گوشه ای مینالد تا دم مرگ

من همان گوشه نشینم بیا غمخواری کن

فصل کوچیدن من شد بار بندم به سفر

دیده بندم زجهان بی همگان زاری کن

چون ز خاکم وبه خاکم بروم در دل خاک

دل ستان نیست مرا این سفر همکاری کن

زتکاور به من خسته پیامی نرسید

شام اخرم رسید و ابروداری کن

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره همکاری و مشارکت

دلم تنگست، از آن چندین تعاون میکنم، ورنه

فدای خاک پای تست، اگر باشد هزارم دل

اگر چشم تو این معنی به زاری گوش میکردی

برین صورت چرا بودی نزارم چشم و زارم دل؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زرشک ، جملات و شعر نو زیبا و جدید در مورد زرشک

شعر کودکانه در مورد همکاری و مشارکت

مردم ، آهنگ بدهکاری برایم می زنند

هِی ، دَم از دیوانه سالاری برایم می زنند

پادشاهان روز و شب ، پای توافق نامه ها

شاد و خندان ، مُهر همکاری برایم می زنند

هر که بامش بیش ، برفش بیشتر ؛ به به ، چه خوب !

هم ، مثال کوچه بازاری ، برایم می زنند

تازه ؛ جای اندکی توبیخ و قدری اَخم و تَخم

سوت و کف هم صرف دلداری برایم می زنند

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه درباره مشارکت و همکاری

تعاون و همکاری

اگه باشه در کاری

اون کار می شه چه عالی!

چون همه کردند یاری

شعر در مورد همکاری و مشارکت ، تعاون و همدلی و مشارکت مردمی از سعدی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی مشارکت و همکاری

خواهم که خدمتی بنمایم در این دیار

انجام کارهای ثمر دارم آرزوست

افسوس میخورم که میسر نمی شود

همکاری از اقوای مدد کارم آرزوست

فکرم مشوش است ز کف داده ام حواس

از او قوی نمودن افکارم آرزوست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد غارت ، و دزدی و شعر طنز غارت اموال عمومی

شعر مشارکت و همکاری

روزهایِ سختِ کاری

سختِ بیگاری

دستِ خالی ، کارِ بی کاری

روزهایِ ، با دشمن

با حقوقِ ” کشتنِ ایام “

همکاری

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد همکاری و مشارکت

بی نیاز از عالمم با تو اگر یاری کنی

در مداوای دلم یک ذره همکاری کنی

ای خمار باده نوش مست چشم می فروش

تا کجا با چشم مستت،ناز و خماری کنی

می شود آیا به حسن بی بدیل روی خود

یک شبی با ما نشینی و وفاداری کنی

یا به لبخندی زکنج آن لبان قند باز

بهر کام تلخ ما یکبار ایثاری کنی

بی نیاز از مرهم و مهر طبیبم گر شما

با نگاه نرگست درمان بیماری کنی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره همکاری و مشارکت

من دل خسته را یاری کن امشب

ببار ای اشک؛همکاری کن امشب

به دشت گونه ام رودی روان شو

مرا از کینه ها عاری کن امشب

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صفر ، عاشقی و شعر در مورد عدد صفر

شعر کودکانه در مورد همکاری و مشارکت

با دگران چها کند عشق که در مشارکت

رشک دهد ز کوه کن خسرو کامیاب را

عشق ز سینه چون کند تندی آه را

بدر حسن به جنبش آورد سلسله‌ی عتاب را

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.