شعر در مورد یاد دوست ، دوستی و رفاقت و همدلی و به یاد هم بودن از شهریار و مولانا

شعر در مورد یاد دوست

شعر در مورد یاد دوست ، دوستی و رفاقت و همدلی و به یاد هم بودن از شهریار و مولانا

شعر در مورد یاد دوست ، دوستی و رفاقت و همدلی و به یاد هم بودن از شهریار و مولانا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد یاد دوست

زمان به خیالش مرا ازار میدهد..

نمیداند که من ایستاده ام اینجا به یاد ماه مهربان…..

خواست تا خاطراتش را از من بگیرد اما..

من همیشه به یادش هستم ..

درست است که زمان سوار بر اسب خویش همچنان میتازد

اما من در این نقطه تاریخ میمانم

به یاد کسی که مرا از صمیم قلب دوست میداشت…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یاد دوست بودن

زمزمه پیچیده چرا ساده ای

می گذرد آن و تو اِستاده ای

دوستِ من نغمه ی خاموش را

از لبِ آن گوش فرا داده ای؟

حالتِ سربسته ی ناگفتنی

وردِ زبانت شود آزاده ای

خاطره ی خطِ سخن،خوبِ من

دیده که از خوابِ خدا زاده ای

طرحِ تو را با که برابر کنم؟!

دورتر از خویش نیفتاده ای

پیش و پس این قافیه را رهگذر

زمزمه پیچیده چرا ساده ای.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دریاچه ارومیه ، شعر کودکانه و ترکی و کوتاه احیای دریاچه ارومیه

شعر درمورد یاد دوست

می سرایم شعرکی از دل برایت

به یاد رنگ سبزچشمهایت

رها کردی مرا تو ای دوست

همیشه مهر من باشد فدایت

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد یاد دوست

من یاد خوش دوست به دنیا ندهم

لبخند خوشش به حور رعنا ندهم

گر یاد کند مرا هر از گاهی چند

گرد رخ وی به چشم بینا ندهم

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد یاد دوستان

هوایی جز هوای کوی دوست در سر نمی باشد

کلامی هم زیاد دوست زیبـــــــــــا تر نمی باشد

قلوبِ موئمنین باذکـــــــــــرِ نامش مُطمئن گردد

نگینی به از این بــــــــر قابِ انگشتر نمی باشد

هرآن کاری که با نامِ خـــــــــــدا آغاز می گردد

یقین، آن کارهرگــز ناقص و ابـــــــتر نمی باشد

هزاران عاشق دل سوختــــــــه بر این در ودرگه

یکی هم خاکِ پای قنبرِ حـــــــــــــــیدر نمی باشد

به خیلِ اختران بربــــــــــــام وسقفِ آسمان بنگر

ولیکن اَختری تابان تر ازاُولادِ پیغمبر نمی باشد

همه کون ومکان بودو نـــــــــــــبودِ عالمِ هستی

بجز بِسمِله بر این بسترو دفـــــــــــتر نمی باشد

“حقیر” هم خاکساری می کنم بر این درو درگه

دلِ آشُفته ام فـــــــــارغ از این مَجمَر نمی باشد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ریش سفید ، شعر و جملات زیبا در مورد ریش سفیدان

شعر در مورد به یاد دوست بودن

بعضى آدم‌ها را باید آنقدر تکثیر کرد

تا مبادا نسلشان منقرض شود

آنها که دلیلِ حالِ خوبتان هستند

آنها که حتى با فکر کردن بهشان،

لبخند روى لبتان می‌نشیند

همان آدم‌هایى که در بدترین شرایط

شما را تمام و کمال پذیرا بودند

دارید اگر از این نایاب‌ها

دو دستى بچسبیدشان

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره یاد دوست

شاید با هم بودن

سخت تکرار شود

اما به یاد هم بودن را

هر لحظه میتوان تکرار کرد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره یاد دوستان

دوست مشمار آن که در نعمت زند

لاف یاری و برادر خواندگی

دوست آن دانم که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ذره ، و ذره بین و شعر در مورد کهکشان و معنی شعر رقص ذرات مولانا

شعر در مورد از یاد بردن دوست

گاه گاهی من سلامت می کنم

یاد، از شهد کلامت می کنم

گر ببینم یک نظر از راه لطف

گو شه ی دل را بنامت می کنم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد به یاد دوست

روزهاست

از سقف لحظه هایم یاد تو می چکد

اگر باران بند بیاید

از این خانه می روم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره به یاد دوست بودن

تا که رسم بر سر سودای دوست

جان بدهم در ره سودای دوست

در ره او دل بدهم یا که جان

هستی من قبله فردای دوست

گرچه کند ترکم و بیداد کند

شاد شوم از دل شیدای دوست

من که به غربت نبرم یاد دوست

مهردلم چون شب یلدای دوست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد درس خواندن ، شعر زیبا عاشقانه طنز کوتاه در مورد اهمیت درس خواندن

شعر در مورد یاد دوستان

در هر نفس خدا را در خویش جستجو کن

سیمای آشنا را در خویش جستجو کن

بی خضر دل سکندر محروم شد ز هستی

سرچشمه بقا را در خویش جستجو کن

دست دعا ندارد با لفظ ارتباطی

فریاد بی صدا را در خویش جستجو کن

از بند تن گسستن تا اوج عرش رفتن

پرواز این هما را در خویش جستجو کن

دلخسته را نباشد بی یاد دوست تسکین

هم درد و هم دوا را در خویش جستجو کن

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یاد کردن دوست

باز هم از یاد تو ، شعله به پا خواسته

آتش سرخش ز نور ، قلب من آراسته

زردی روی مرا ، نیک تماشا نما

شمع وجود من از دوری تو کاسته

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد یاد دوست بودن

تو رفتی و شبها چه طوفا نی اســــــــت

ره منزل تو چه طولانی اســـــــــــــت

نگه کن که از داغ تو چشم مــــــــــن

همیشه پراز ابر و بارانی اســــــــــت

گزیده مرا هجرت ای عشــــــــــــق دل

بدون تو جان رو به ویرانی اســــــــت

ز راه مود ت بکن یاد دوســــــــــــت

به هر مذهب این کار انسانی اســـــــت

کجا رفتی ای آتش و ســــــــــــــوزدل؟

که حالم به شبها پریشانی اســــــــــت

مرا می کشد بی تو بودن ببـــــــــــین

چه عشقم در این سینه زندانی اســــــت

گران می خری عشق از این هرزه گـــــاه

به جانم غم عشق ارزانی اســــــــــــت

به یکباره رفتی و امــــــــــــید تو

دو چشمش همیشه به حیرانی اســـــــــــت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قالی ، بافی کرمان و گل قالی و فرش دستباف تبریز از حافظ

شعر درمورد یاد دوست

درشب فاصله ها ،

خاطره ها مهمان من است

یاد تو روشنی کلبه ویران من است

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.