شعر در مورد اسم بیتا ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم بیتا

شعر در مورد اسم بیتا

شعر در مورد اسم بیتا ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم بیتا

شعر در مورد اسم بیتا ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم بیتا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اسم بیتا

 به نور شمع نتوان برد راه از خویشتن بیرون

که این ظلمت چراغی جز دل بیتا نمی دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد اسم بیتا

در ان هنگامه که عشق مرد در دیار کهن

همه جستجو می کردند پنجره ای رو به اسمان را

در تو در توهای تاریک وجودشان

هیچ کس نسرود مرثیه ای به یادبودش

قطره شکی ریخته نشد بر سرطان عشق

دیر زمانی همسان بو بودش با نبودش

چون فقط دیوانه ها از پشت پرچین تظاهر

می امدند به دیدنش

همه یکصدا بدرقه اش کردند تا گورستان سرد

برای زنده ها سر داده شد درود حیات

در پشت ابر خرد

مگر چه حادثه ای امتداد می یافت؟

تنها یکی مرده بود و دیگری متولد می شد

غافل بودند که با سوختنی بی صدا

تمام وجودها گره خورد با حافظه خیال

ای کاش جسدش می رفت با نسیان

دریغا منزل روح وامنیت وانگیزه ویران شد به خاک امال

همه برگها سرمست از یک دروغ

فنا شدند بر خاکستر سرخ

انگیزهای نیست برای به پا خواستن

رویا شد لمس دوباره یاقوت زرد

چه کسی قادر است سیراب سازد

برگهای جدا شده ز ریشه را

می بایست منتظر معجزه ای از نوع فریاد بود؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جشن تکلیف ، جملات قصار و لطیفه و تبریک گفتن جشن تکلیف

شعر قشنگ در مورد اسم بیتا

گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟

 چیه توهین به ذات محترم شد ؟

 دیگه

کوتاه کنم با یک خداحافظ

 که عشق ما رسید به سد هرگز

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد اسم بیتا

بغضم ترکید در حنجره زخمی

از هجوم سایه های ترس

پرسیدم از او پنهانی

چرا نمی سازد روزهایم با دلم

پیچ وخم های زندگی

سرگیجه داد به ارزوهای ذهنم

تازیانه های رنج هر زمان می تازند بر من

گفتی سجده کن بر مسیر نداشتن ها

گفتم:هر چه طرح زدم ذوب شد بر یخ رویایم

چشم بستن بر ارزوها تفسیر عادت حزن است برایم

همیشه در خیال مهتاب کردم شنا

و در رویای تصویر ارمان بی هوش شدم

شادیها یم در نا امیدی دردها

گره زد داستان امید را که هرگز ننوشتم

نبض بیداری و گسستن در تپید برایم

وقتی کشف کردم عاشق شدن را که

عشق را پرتاب کردم به دره بی اعتنایی

وقتی دانستم چگونه عاقل شدن را که

علم پنهان شد از من پشت پرده نادانی

وقتی امیدوار شدم که

ناامیدی در خلوت فنا کرده بود مرا زندانی

وقتی دست به دعا شدم که

قفل درهای ایمان را فروخته بودم دیر زمانی

وقتی نوشتم شعری

که همه می داد بوی تکرارو دلزدگی و کهنگی

وقتی گفتم دوستت دارم که

در مه الودگی گفتی از من متنفری

و به حال بیمار من گریستی

افسوس خواهم خورد تا ابد

دست را روی چشمانم خواهم گذاشت

تا نبینم هیچ چیز را خواستنی

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد اسم بیتا

دیشب خورشید در مخمل شب

طلوع کرده بود

رنگین کمان بلندی در سیاهی شب

حلول کرده بود

این منظره نبود باور کردنی

جای خورشید و ماه

هیچ زمان نبود عوض شدنی

من و تو نشسته بودیم کنار پنجره

غرق شده بودیم در دیدن این منظره

تو شعر می خواندی و من

چشمها را بسته روی واقعه

با تعجب می گفتی

وقتی نگاهم با تو پیوند می خورد

شعر از چشمم می چکد روی صفحه

من سرمست از بودن تو

فرو رفته در ارامش خواندن تو

نا گهان تو شدی قطره ای

رو به خورشید نیستی

صبح ان روز شوم

از کابوس گنگ گفتم

ندانستم تعبیر سیاه این بخت

تعبیر این خواب را دست سرنوشت

با جوهر خون برایم سرشت

شعر تو را بر دفتر قلب من

با اشک چشم پر خونم نوشت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ضعیف کشی ، شعر حافظ و فردوسی درباره ظالم و مظلوم و عدالت

بهترین شعر در مورد اسم بیتا

امروز که شادی ام در نقطه کوری شده بی رنگ

عریان و برهنه دیدم خود را از دریچه چشمی همرنگ

اینه خود خواهی وزشتی شد شفاف

هیچ لحظه نبودم این همه مردابی و بد رنگ

حس کردم قلب زمین لرزید ز غم من

ستاره ها ریختند بر افسانه من اشک

گویی ابر ز سر خشم غرید بر داستان من

گم شده هستی من روی سیاره خاک

زمان از سر لجبازی روی نقطه صفر ایستاده

سب بوها عطری ندارند

زیبایی ها کور شدند

حتی مونالیزا هم لبخند نمی زند

ماه را چه شده ؟چرا مثل گذشته زیبا نیست؟

دیگر سایه درخت سیب زیر نور ماه انگیزه نمی دهد

به فضای پژمرده دقیقه هایم

این تصاویر تکراری و صداهای خالی

گسسته می کند در من پیوستگی را

انطرف برای دو عاشق زندگی جاری

این طرف سرزمین شادی شده کویر

چه بیهوده فکر می کنم شبنم گلها

گریه می کنند بر شکستن من

همیشه نابینا بودم

دردها بینا کرده مرا

دیروز که رد پای شادی همه جا همراهم بود

اشک خاکستری دیگران طنز الود بود

و امروز اشک شوق برایم نا مفهوم

سر انجام نفهمیدم معنای اشک را

⇔⇔⇔⇔

زیباترین شعر در مورد اسم بیتا

روزگاری بازیگوش می گشتم در شهر

پی پیدا کردن عشقی گمشده

زمزمه می کردم با خود

نیست در این شهر یاری

کنم دلم را پیش او خالی

این مجسمه های ساختگی از گل و خاک

همه با عشق می کنند بازی

هر چه گشتم بیهوده بود و عبث

در میان فرصت طلبان فانی

کو تکیه گاهی محکم و بی باک؟

تا بنوازم اهنگ تمنای عشق را؟

یک نکته اموختم در این میانه

که عشق نیست گمشده یافتنی

به اسانی پر خواهد کشید سوی اشیانه

هر زمان که فصل گل چیدن باشد اماده

⇔⇔⇔⇔

جدیدترین شعر در مورد اسم بیتا

نگاه کن نه با بهت و ناباوری

با عینک واقعیت نگاه کن

این تجربه را بر زمرد وجودت حک کن

تا نرود از یادت هرگز

که فریب نرگس چه اسان تو را در ظلمت خواب کرد

و چه اسان در هوس به خیال باختی

روز نیلوفرها بود و تو از طلسم خزان بی خبر

نرگس در کمین گاه به انتظارت بود و تو بی خبر

همه شمع ها را خاموش کردی

گویی تکه های باقیمانده عمرت نا عادلانه

تا روز انتها تاوان را تسویه می کند

اکنون سیل اندوه غرورت به بلندای دیوار چین را در هم شکست

و او چه مشتاقانه در میان شعله های تنگنا به تو نیشخند می زند

ایا روزی طلسم به معجزه تسلیم خواهد شد

ایا الماس یگانه غریق گرداب تو خواهد شد

ترسم از این است که کوه پشیمانی تمام سلولهایت را خرد کند

و تو افسانه نیلوفر را نبینی

شاید هم از نو بپا خیزی و فریب غرور را ترجمه ای دیگر کنی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تکرار ، شعر با کلمات تکراری + تکرار زندگی و تکرار اشتباه از مولانا

شعر درباره اسم بیتا

نگاهم خالی از انتظار

ارزوهام زندانی پشت دیوار

دیگه تهی شدم از هر چی اشتیاق

بهار زندگی خزان شده

روح وجودم زنگاری و مه الود

از زاهدی یکباره کافر شده

قلبم از غصه و بغض ویرانه

صدای شکستنم سودای شیطان شده

از اسمان باران معجزه نمی خوام

مرهمی برای قلب پاره پاره می خوام

این جغد بدشگون

سکنی گزیده رو بام ارزوم

دیگه سوختن و ساختن نمی خوام

کی میشه قفل این درهای بسته

با شاه کلید معجزه باز بشه

از پشت این ابرهای سیاه

همای سعادت پرهاشو

دوباره روی سرم باز بکنه

اشباع شده ذهن من

از وعده این امید

کی میرسد به پایان

این امتحان امید

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا درباره اسم بیتا

نمی دانم اغازین اولین کلمه از کدام ورا بود

خواب بود /رویا بود یا واقعیت

ریزش احساس بود در رگهای تنهایی ام

یا طنین نجوایی از ضمیر نا خود اگاهی

مثل صید کلمات از دریاچه اشفته ذهن

شعری که امد نقاشی با واژه ها بود

رنگ امیزی احساسات سالهاگم شده

اهنگش به وضوح در اعماق انعکاس یافت

حس کردم لحظه بلوغم در تبلورحادثه پیدا شد

زمزمه ای در ذهنم می نواخت

چه اهمیتی دارد اگر دیگرانی

این ثانیه گنگ تو را به فراموشی گیرند

⇔⇔⇔⇔

شعر قشنگ درباره اسم بیتا

نگاهم خالی از انتظار

ارزوهام زندانی پشت دیوار

دیگه تهی شدم از هر چی اشتیاق

بهار زندگی خزان شده

روح وجودم زنگاری و مه الود

از زاهدی یکباره کافر شده

قلبم از غصه و بغض ویرانه

صدای شکستنم سودای شیطان شده

از اسمان باران معجزه نمی خوام

مرهمی برای قلب پاره پاره می خوام

این جغد بدشگون

سکنی گزیده رو بام ارزوم

دیگه سوختن و ساختن نمی خوام

کی میشه قفل این درهای بسته

با شاه کلید معجزه باز بشه

از پشت این ابرهای سیاه

همای سعادت پرهاشو

دوباره روی سرم باز بکنه

اشباع شده ذهن من

از وعده این امید

کی میرسد به پایان

این امتحان امید

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت حضرت زهرا ، دوبیتی و شعر زیبا و کودکانه درباره اسم فاطمه

شعر عاشقانه درباره اسم بیتا

باد هیاهو در شب تیره خیس

کوچه امتداد تا نهایت صبح

زمزمه جارو روی اسفالت تر

بوی نم/بوی خاک/بوی زندگی/بوی اسمان

پنجره باز رو به مهتاب کوچه

در این زمان

مرگ اواز رهگذری در سکوت نازک جادو میشکند

صدای پژمرده رعد روی حیاط,لا لایی این شب تیره خیس

نور باریدن می گیرد روی الاله ها

دستی که ماه را در اغوش می فشرد

مثل کندن گل روی تابلو

و من امشب

در حضور شب بوها خواهم مرد

امشب شب مرگ ارزوهای نا پیداست

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره اسم بیتا

من در ارزوی ارامش

قدم در راه عشق تو برداشتم

در خیالم تو بودی همه اسایش

به جز رضای تو هیچ در سر نداشتم

هر چند که دور بودم از تو

دلم زنده بود به امید وصل تو

در طلب عشق تو بریدم از جهان

همه عشق ها فانی یافتم

در پی روی تو گشتم همه جهان

از این راز سر به مهر نیافتم هیچ نشان

ای خورشید بی مثال ای ماه بی همتا

در این جاده بی نهایت

بر من سرگشته راهی اسانتر بنما

شکنجه ها دیدند از فتنه زمینت

انان که رفتند در راه عشقت

افشا کن بر من راه را ز بیراه

دیگر ندارد جانم توان سوختن

طلوع کن بر این سیاهی

از بین ببر هر چه تباهی

در پناه خود بگیر این همه تنهایی

رها کن مرا از من زندانی

روشن کن بر من وحشت تاریکی

دور کن از من این ناله و زاری و غمگینی

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر درباره اسم بیتا

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر
قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این
نامردیت بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو
خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه
کوتاه کنم با یک خداحافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز

بیشتر بخوانید : شعر در مورد نامردی ، شعر خیانت و نارفیقی و نامردی روزگار و عشق از حافظ

زیباترین شعر درباره اسم بیتا

قصه شد از انجا اغاز

روزی که بیدار شد شهر

همه جا را دید رنگارنگ اواز

مردم بی رنگ مثل من

محو شدند در سایه رنگ

دل ها پر شد ز ارزوی باران

شاید روزی دوباره

باران پاکی ببارد

رنگ مهربانی را از نو بسازد

رنگ بی رنگی را برایمان

از اسمان هفتم هدیه ارد

همه شوند دوباره

یکرنگ و همرنگ با هم

دلهای خالی از رنگ

پیوند دوباره یابند

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.