شعر در مورد قانون ، شعر در مورد قانون مداری برای کودکان + قانون و مقررات

شعر در مورد قانون

شعر در مورد قانون ، شعر در مورد قانون مداری برای کودکان + قانون و مقررات

شعر در مورد قانون ، شعر در مورد قانون مداری برای کودکان + قانون و مقررات همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد قانون مداری

هر دمبه‌  اشارات، شدمهر سویی

شاید کهبیابماز شفایی، بویی

دردا کهنیافتمبه قانون، جز شعر،

بیماریِ روحِ خویشرا دارویی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قانون مداری برای کودکان

تحقیق معانی ز عبارات مجوی

بی رفع قیود و اعتبارات مجوی

خواهی یابی ز علت جهل شفا

قانون نجات از اشارات مجوی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد غیرت مرد ، متن درباره ناموس و غیرتمندی و مردی که غیرت نداره

شعر در مورد قانون مداری کلاس دوم

می گویند:

“مردها در عشق قانون ساده ای دارند

بخواهندت برایت می جنگند،

نخواهندت با تو می جنگند.”

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قانون مداری طرح کرامت

تو قانــونی هــمان قانــونِ از مــی تــا به نــی جــاری

چه جامی در چه کف دیدی که جانت را به کف داری؟

تــمام ســنگها هــم ســجده بر پیــشانــی ات بــردند

امــان از کــبر ابــلیســی پــس از یـک عــمر دیــنداری

ســـــــــــــر آوردی کــه لاتِ امــتت را ســر بــیــنــدازی

ســـرافرازی کــن ای کــعبه که صــدها قــرن ســرداری

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قانون مداری کودکانه

کجا شد مهر و لطف همجواری

چرا همسایگی انکار کردی

مگر قانون عشقت بی دلیل است

که این بیچاره را بر دار کردی

ستم هر آنچه بوداز تو،گذشتم

ولی بر من ستم تکرار کردی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد نگاه ، متن زیبا و کوتاه در مورد چشمان سیاه من و نگاه به دوردست

شعر درباره قانون مداری

تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه سازیها

قفس آموخت ما را صنعت قانون نوازیها

جهانی را غرور جاه کرد از فکر خود

غافل گریبانها ته پا آمد از دامن طرازیها

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد قانون مداری

تو عشق بودی

این را از بوی تن ات فهمیدم

شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم

خیلی دیر.. 

اما مگر قانون این نبود

که هر آنچه دیر می آید

عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید؟ 

عادت کرده ایم به نداشتن ها

و شاید به اندوه

آری، تو عشق بودی

این را از رفتن ات فهمیدم

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد قانون مداری

ساز من آزادگی آهنگ من آوارگی

از تعلق تار نتوان بست قانون مرا

از لب خاموش طوفان جنون را ساحلم

این حباب بی نفس پل بست جیحون مرا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد فراموشی ، متن و شعر کوتاه درباره رها شدن و فراموشی دوست و گذشته

متن شعر در مورد قانون مداری برای کودکان

قانون ندامتکده محفل عجزیم

آهسته تر از سودن دستست صدایم

تحقیق زموهومی سازم چه نماید

تمثالم و وانیست بهیچ آینه جایم

⇔⇔⇔⇔

یک شعر در مورد قانون مداری

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند

تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند

سادگی،مهر و صفا قانون انسان بودن است

کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه کودکانه در مورد قانون مداری

ای واژه های رام شده!

در انحنای بی کسی ام

سکوتم را فریاد زنید

عمرم

به مشق الفبای زندگی گذشت

تاوان کدامین معصیت

مرا اشکبار میسازد

ای حس عصیانگر!

وقتی چشمانم

به قانون زاویه پی برد

دستانم بوی صلیب گرفت

و سرم

بواسطه ی جاذبه زیاد!

نشیمنگاه سنگ و کلوخ گردید

بدنبال چشمی

برای نگریستن باشیم

نه گریستن دشوار است …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عید قربان ، دوبیتی و جملات زیبا و شعر طنز و دلنوشته های عید قربان

شعر کودکانه در مورد قانون مداری

گسسته است سررشته امیدها را

چسان ناله از دل به قانون برآید

فرو رفت هرکس که در فکر دنیا

سرش از گریبان قارون برآید

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه درباره قانون مداری

دلم یک آغوش بیغربت میخواهد

یک آغوش پر سلام ، پر نوازش

یک آغوش آرام و نجیب ، بیبهانه

یک آغوش عاشقانه ، پر ترانه

دلم یک بغل خالیاز قانون طبیعت

یک بغل برای تعبیر خواب من

یک آغوش بیرنگ ، بینیرنگ

یک آغوش پر فریاد از عشق من

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قانون

من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم!

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم!

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبانها می ترسم!

عشق را دوست دارم

ولی از زنها می ترسم!

کودکان را دوست دارم

ولی ز آئینه می ترسم!

سلام رادوست دارم

ولی از زبانم می ترسم!

من می ترسم

پس هستم

اینچنین می گذرد روز و روزگار من!

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد نارفیق ، دوبیتی نامردی رفیق و نامردی آدمها و روزگار از مولانا و حافظ

شعر در مورد قانون جذب

ثانیه ای صبر کن.

از من و چشمانم نگذر ،

تا ابد که نمی شود کنار جاده نشست

بیا کنارم بنشین ، هنوز جایی برایت هست …

آسمان و زمین هنوز می چرخند بی قانون،

بی قانون در سر آشفته من.

تکه ای از زمینم، گوشه ای از آسمان،

ذره‌ای از خدا و تصویری از تو …

لحظه ها را به جانم انداخته ای که چه؟؟

جانم را از دریچه ربوده ای!

سکوتم ته کشیده، کاش خدا اینجا بود

غریبه ها آشنا شدند

و تو همچون صدای گالیله در طول تاریخ،

گردش زمین را به دور خورشید انکار می کنی!

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.