شعر در مورد جنگل ، پاییزی مه آلود سوخته و درخت و عشق

شعر در مورد جنگل

شعر در مورد جنگل , شعر در مورد جنگل و درخت , شعر در مورد جنگل و عشق , شعر در مورد جنگل مه آلود

با مجموعه شعر در مورد جنگل پاییزی مه آلود ، اشعاری زیبا در مورد جنگل و درخت ، زیباترین شعر در مورد جنگل و عشق در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار جنگل

سلام به جنگل سبز

به آسمان آبی

به غنچه های خندان

به روز آفتابی

⇔⇔⇔⇔

 تو قامت بلند تمنایی ای درخت

همواره خفته است در آغوشت آسمان

بالایی ای درخت

دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار

زیبایی ای درخت

وقتی که بادها

در برگهای در هم تو لانه می‌کنند

وقتی که بادها

گیسوی سبز فام تو را شانه می‌کنند

غوغایی ای درخت

وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است

در بزم سرد او

خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت

در زیر پای تو

اینجا شب است و شب زدگانی که چشمشان

صبحی ندیده است

تو روز را کجا ؟

خورشید را کجا ؟

در دشت دیده غرق تماشایی ای درخت ؟

چون با هزار رشته تو با جان خاکیان

پیوند می‌کنی

پروا مکن ز رعد

پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت

سر بر کش ای رمیده که همچون امید ما

با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد معذرت خواهی ، از عشق و دوست و عذر خواهی کردن

آنگاه که تیشه به ریشه اش زدند !

کاغذ زیر دستم در خود پیچید

و بی صدا فریاد زد :

زنده باد درخت !

⇔⇔⇔⇔

درخت پشت پنجره دوستت دارد

دارد دست‌هایش را تکان می دهد

دارد می رقصد

تو نیز برخیز

برگ‌های سبزت را تکان بده

میوه های شیرینت را فرو بریز

برقص… برقص

تا دنیا از تو یاد بگیرد

زیبا باشد.

شعر در مورد جنگل و درخت

تک درختی سبز بودم ، برگ و باری داشتم من

پیش چشم اهل معنا ، اعتباری داشتم من

شاخه هایم چتر آسا ، سایه گستر بود و زیبا

زیر چتر سایه سارم ، سبزه زاری داشتم من

هر سحر از مرغکان خوشنوای این گلستان

نغمه های دلکش از گوش و کناری داشتم من

مثل اشک دیدگان ماهرویان ، پاک و روشن

فیض بخش از آب صافی جویباری داشتم من

دشت را از رویش گلهای وحشی هر بهاران

رنگ رنگ و دلربا نقش و نگاری داشتم من

گاهگاهی در برم از مردم صحرا در اینجا

رهروئی ، ناخوانده مهمانی ، سواری داشتم من

میزبان آهوان دشت بودم ، روزگاری

میهمان خسته ای را از دیاری داشتم من

چیستم اکنون « نکوئی » تک درختی خشک و بی بر

یاد باد آن روزگاران را که یاری داشتم من

⇔⇔⇔⇔

ای جنگل با شکوه کز من دوری

از داغ تو گُر گرفته‌ام بد جوری

من در غم خویش بی صدا می‌سوزم

وقتی که میان شعله‌ها محصوری

⇔⇔⇔⇔

رو برگ هر درختی

فرشته ای نوشته:

هر کی درخت بکاره

خونه ش توی بهشته

⇔⇔⇔⇔

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم

⇔⇔⇔⇔

آجر شده قوت لایموتی که منم

فریاد و هوار از سکوتی که منم

آتش شده سهم جنگل خاک آلود

ای ابر ببار بر بلوطی که منم

⇔⇔⇔⇔

دامان «شه‌لم» دوباره افروخته شد

سرسبزی آن به شعله‌ها دوخته شد

فریاد… بلوط؛ این عروس جنگل

مانند زنان شهر من سوخته شد

⇔⇔⇔⇔

در سینه‌ی اهل درد، دردی باید

از مجلسیان دوباره مردی باید

این آتش کینه باز خواهد آمد

آقای رییس! بالگردی باید

⇔⇔⇔⇔

هر چند که از داغ «شه‌لم» محزونم

جاری شده آتش فنا در خونم

اما به خدا قسم که امشب مردم

از غیرت و اهتمامتان ممنونم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دختر ، زیبا مو مشکی و با حجاب و بختیاری و کرد

از شاخه‌ی ایمان و یقین می‌روییم

مانند سنون آهنین می‌روییم

ای بی‌شرفان که شعله بر عشق زدید

ما جای بلوط از زمین می‌روییم

⇔⇔⇔⇔

در سینه اگر دشنه بکارد آتش

جز حیله چه در توبره دارد آتش

ما بر سر عهد خود کماکان هستیم

از چار طرف اگر ببارد آتش

⇔⇔⇔⇔

چه دل گرفته بهاری

پرنده ها همه آهن

نسیم

موج غباری

به گوش منتظر طفل روستا نرسید

میان جنگل آتش

سرود سریده و ساری

غروب خسته ی شهر

بنفشه هایی پیوسته با نخی تاریک

به روی سنگ مزاری

⇔⇔⇔⇔

می برد دل را به شهر عشق ها دلداگی ها

موج دریا لطف صحرا عطر جنگل بوی باران

⇔⇔⇔⇔

برکه در دالان جنگل چشمه در آغوش بیشه

جلوه گر عکس درختان در صفای چشمه ساران

شعر در مورد جنگل و عشق

در جنگل قدم می زدیم

شمع روشنی در دستان تو بود

همه جا سبز بود,سبز

نمی دانم تو رفتی یا شمع خاموش شد؟

به هرحال

در این تاریکی دیگر جنگل نیز سبز نیست

این جا ظلمت غوغا می کند…

⇔⇔⇔⇔

با تو باران با تو جنگل با تو کوه

با تو شب را تا ثریا می شوم

⇔⇔⇔⇔

بر تشنه بیابان گر یک جرعه بیفشانی

لوت از تو شود جنگل،شنزار چو گلزارت

⇔⇔⇔⇔

باز منو دیوونه نکن اسیر این خونه نکن

تو جنگل خیس چشات دنیامو وارونه نکن

⇔⇔⇔⇔

باز منو دیوونه نکن اسیر این خونه نکن

تو جنگل خیس چشات دنیامو وارونه نکن

⇔⇔⇔⇔

آنجا که ستاره ای می درخشد،

آنجا که دریا در سیاهی می غرد،

آنجا که جنگل به سکوت تن در می دهد.

⇔⇔⇔⇔

جنگل از اندوه می نالید

شاخ و برگ تشنه می بارید

⇔⇔⇔⇔

جنگل از سبزی جدا می شد

مثل بغضی بی صدا می شد

⇔⇔⇔⇔

وای، این جنگل ز پای افتاد!

هیچ باغی بر نداد ای داد!

⇔⇔⇔⇔

سالها تکرار شد این غم

پشت جنگل زین حکایت خم

⇔⇔⇔⇔

دل به رقص آرد ز مستی در هوای صبح جنگل

بانگ مرغان غزلخوان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد غذا ، دادن به پرنده و کودکان + غذا خوشمزه حضرتی امام رضا

ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین

ای چون دل من ای خموش گریه آگین

⇔⇔⇔⇔

ای جنگل ای داد

از آشیانت بوی خون می آورد باد

⇔⇔⇔⇔

ای جنگل ای شب

ای بی ستاره

⇔⇔⇔⇔

اینک از خود میرود در رقص بی تاب سراب

دختر جنگل که روزی سینه ریزش رود بود

⇔⇔⇔⇔

جنگل است یک ثروت ملی بحفظش کوش کن

حرف من باشد زدل ایجان من تو گوش کن

⇔⇔⇔⇔

هوای خاکستری جنگل باز

دستخوش ادراک غرور گرکهاست

⇔⇔⇔⇔

کهنسال می شویم

مثل درخت

درخت اما

این واژ ه ی

غبار گرفته ی دلگیر را

نمی داند.

پیری برای او

شولای مرگ نیست

برگش نمی شود سپید

پشتش نمی خمد

درخت

یا سبز می میرد

یا

هرگز نمی میرد.

شعر در مورد جنگل پاییزی

درخت ، هویت پنجره هاست

جوانه ، شعر درخت است

و غنچه ، معنی عشق . . .

روز درختکاری مبارک

⇔⇔⇔⇔

لب بر لبت

چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى

که درخت شوى

که رفتن اگر بخواهى

نتوانى

که بمانى . . .

⇔⇔⇔⇔

خدا جونم، درختا رو نگه دار

مواظب ریشه و برگشون باش

باد که می آد، خودت تو گوشش بگو:

با همه ی درختا، مهربون باش

⇔⇔⇔⇔

گلدان ، شاید تابوت کوچکی باشد

که رویای خدا شدن را از درخت می گیرد .

شاید آغاز یک درخت باشد ،

روزی که گلدانها به مرگ محکوم میشوند .

⇔⇔⇔⇔

من نه گنجشکم،

نه قناری!

دارکوبی هستم در شهری بی درخت؛

حالا تو هی بگو بخوان!

⇔⇔⇔⇔

عفت ترانه‏ های پاک سبزی جنگل را!

کوه در کوه سبزی به هم پیچیده جنگل

⇔⇔⇔⇔

بوی جنگل، بوی باران میدهی

بوی شالیزار گیلان میدهی

⇔⇔⇔⇔

ای جنگل خسته از ستمهای تبر

بر تشنگی کویر بارانت کو؟

⇔⇔⇔⇔

من یک درخت هستم

بلند و سبز هستم

تو خاک ریشه دارم

تو ساقه میوه دارم

پاک میکنم هوا رو

شاد میکنم شمارو

اگر تو ماه اسفند

تو یک نهال بکاری

سال دیگه میبینی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ثروتمند و فقیر + شعر در مورد ثروتمندان و فقر و ثروت

درخت اجازه داده

روصندلی بشینیم

رومیزای چوبی مون

میوه هاشو بچینیم

درخت اجازه داده

به پرتقال فروشا

خوبه به یادش باشن

گاهی زغال فروشا

اگه اذیت کنیم

درختارو می میرن

از سر زندگیمون

سایه شونو می گیرن

⇔⇔⇔⇔

درخت ها که مثل پرنده ها نیستند

که وقتی جنگل آتش گرفت کوچ کنند !

درخت ها می مانند اما نمی توانند جنگل را نجات دهند . . .

مثل من که می مانم اما نمی توانم تو را نجات دهم !

مرا ببخش محبوب من که پرنده نیستم !

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.