شعر عاشقانه ، زیبا و نو و کوتاه و عاشقانه انگلیسی دلتنگی و صبح بخیر و شب بخیر

شعر عاشقانه

شعر عاشقانه , شعر عاشقانه زیبا , شعر عاشقانه نو , شعر عاشقانه کوتاه , شعر عاشقانه دلتنگی

شعر عاشقانه زیبا و نو و کوتاه ، شعر عاشقانه انگلیسی برای دلتنگی ، شعر عاشقانه صبح بخیر و شب بخیر همگی در سایت پارسی زی . امیدواریم این مطلب مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد.

شعر عاشقانه زیبا

قبل از آنی که بیایی

چه کویری بودم

زندگی با تو

چه گلدان قشنگی ست گلم

⇔⇔⇔⇔

ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟

که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟

⇔⇔⇔⇔

که همسایه به روز؛

دست من گیرد و

بیرون کشد از آب ٬مرا!!

⇔⇔⇔⇔

خدا وقتی تو را آفرید

معجزه کرد

من هر وقت

به چشمانت نگاه می کنم

ایمان می آورم

⇔⇔⇔⇔

هر که در عاشقی قدم نزده است

بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق

که بر او عشق، تیر غم نزده است

شعر از خاقانی

متن عاشقانه

⇔⇔⇔⇔

دوست داشتنت را

از ڪجا شروع ڪنم ؟

چشمانت ؟

چشمانت…

آغاز و پایانِ من

در چشمانت خلاصـہ شدہ است.

در آن لـᓗـظـہ ڪـہ پلڪ زنے و

ثانیـہ چیزے نبینے ،

همان لـᓗـظه‌ے تاریڪیـہ زندگے من خواهد بود.

پلڪ هاے رنگارنگ این شهر

بیهودہ بال بال مے زنند ….

این نگاہ ها بـہ گرد

زیباے شرقے من نمے رسد !

مهربانم

پنجرہ نگاهت را سمت

ڪوچـہ هاے غریبم باز ڪن

ببین ڪـہ مملوء

از بر؋ـے است

ڪـہ تا مرز استخوان نام تو را مے بارد

این بار تند

این بار

گلولـہ گلولـہ ……

⇔⇔⇔⇔

تو را دوست دارم

و این دوست داشتن

حقیقتی است که مرا

به زندگی دلبسته می کند …

شعر از شاملو

⇔⇔⇔⇔

گفته بودم

به کسی عشق نخواهم ورزید

آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم

شعر عاشقانه مولانا

در هوایت بی قرارم روز و شب

سر ز پایت بر ندارم روز و شب

⇔⇔⇔⇔

من عاشقی از کمال تو آموزم

بیت و غزل از جمال تو آموزم

در پرده دل خیال تو رقص کند

من رقص خوش از خیال تو آموزم

⇔⇔⇔⇔

معشوقه چو آفتاب تابان گردد

عاشق به مثال ذره گردان گردد

چون باد بهار عشق جنبان گردد

هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

⇔⇔⇔⇔

از آتش عشق در جهان گرمی‌ها

وز شیر جفاش در وفا نرمی‌ها

زانماه که خورشید از او شرمنده‌ست

بی‌شرم بود مرد چه بی‌شرمی‌ها

⇔⇔⇔⇔

آن وقت که بحر کل شود ذات مرا

روشن گردد جمال ذرات مرا

زان می‌سوزم چو شمع تا در ره عشق

یک وقت شود جمله اوقات مرا

⇔⇔⇔⇔

اندر سر ما همت کاری دگر است

معشوقه خوب ما نگاری دگر است

والله که به عشق نیز قانع نشویم

ما را پس از این خزان بهاری دگر است

⇔⇔⇔⇔

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد

ای عجب من عاشق این هر دو ضد

⇔⇔⇔⇔

یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد

صد جان به فدای عاشقی باد ای جان

⇔⇔⇔⇔

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی‌ست

وان لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

⇔⇔⇔⇔

هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانه‌ای

قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین

شعر عاشقانه کوتاه

امتحان کردم ببینم سنگ می فهمد تورا

از تو گفتم با دلم ، کوتاه آمد؛ گریه کرد

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم

چون سخت بود، در دلِ سنگش اثر نکرد!

⇔⇔⇔⇔

پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو

روزی که اتفاق پریدن در اوفتد

⇔⇔⇔⇔

صبح چو حسن تو کرد روی به باغ آفتاب

مشغله از ره براند، مشعله‌دار تو شد

⇔⇔⇔⇔

بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو

کجا دیدی که بی‌ آتش کسی را بوی عود آمد؟!

⇔⇔⇔⇔

این سنگ خدایان که تبر می شکنند

روزی که بیایی از کمر می شکنند

بردار تبر را و بزن ابراهیم!

بت های بزرگ زودتر می شکنند

⇔⇔⇔⇔

ترسم که تو هم یار وفادار نباشی

عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی

من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم

تو از دل من هیچ خبردار نباشی

⇔⇔⇔⇔

دیده از اشک و دل از داغ و لب از آه پُر است ؛

عشق در هر گذری رنگ دگر می ریزد..

شعر عاشقانه نو

عشق من به تو مانند دریاست

قدرتمند و عمیق برای همیشه

هر طوفان و باد و بارانی را تحمل می کند

دل های ما خاص و دوست داشتنی هستند

من با هر ضربان قلبم بیشتر عاشق تو می شوم

⇔⇔⇔⇔

عشق من برای شما مانند دریای خشن است

بنابراین قدرتمند و عمیق برای همیشه خواهد بود.

از طوفان، باد و بارانهای سنگین

این هر درد را تحمل خواهد کرد.

دلهای ما خیلی خالص و دوست داشتنی هستند.

من با هر ضربان قلب عاشق تو هستم!

⇔⇔⇔⇔

از ماه بگویم؟

پیشترها گفته اند

از گل؟

آه …

یا من دیر شاعر شده ام

یا تو بیش از حد زیبایی

شعر از بهرام محمودی

سلام صبح بخیر

⇔⇔⇔⇔

به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم

نان را تو ببر

که راهت بلند است

و طاقتت کوتاه

نمک را بگذار برای من

می خواهم

این زخم

تا همیشه تازه بماند

شعر از شمس لنگرودی

⇔⇔⇔⇔

وقتی که زندگی من

هیچ چیز نبود

هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم

باید، باید، باید

دیوانه وار دوست بدارم

کسی را که مثل هیچ کس نیست

شعر عاشقانه بلند

پر از شعرم ولی بی تو، زبان واژه لالست و…

نمی دانی که بعد از تو، دل من در چه حال است و…

تو هم یک آدم ساده، تو هم یک مرد معمولی

چه شد من عاشقت گشتم؟! برایم یک سوال است و…

نه مثل لیلی و شیرین، نه مثل ویسم و عذرا…

که مرد من! به تو عشقم، به قرآن بی مثال است و…

شب من با خیال تو، پر از آرامش و رویا

به دور از این هیاهوها، به دور از قیل و قال است و…

تو تقدیر منی عشقم، تویی سهم من از دنیا

نشسته نقش عشق تو، به دل… در هر چه فال است و…

نباشی گفتن از فردا، نباشی شادی و خنده

و بودم در نبود تو، بکن باور محالست و…

خلاصه بی تو من هیچم، پر از اشکم، پر از گریه

پراز شعرم، ولی بی تو، زبان واژه لال است و …

⇔⇔⇔⇔

نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم …؟

من که خیلی سخت دل بستم ولی آیا تو هم …؟

عاشقت هستم خجالت می کشم از گفتنش

من حیا کردم دهان بستم ولی آیا تو هم …؟

لحظه ای افتاد چشمانت به چشمانم ولی ..

از نگاهت همچنان مستم ولی آیا تو هم …؟

سعی کردم تا نظر بازی کنم رویم نشد

حیف،من رویم نشد ، جَستم ولی آیا تو هم …؟

از زمین تا آسمان، از آسمان تا کهکشان …

زیرو رو کردم تو را جُستم ولی آیا تو هم …؟

کاش میشد قسمتم باشی تو ای حوّای من

من که رفتم ، آدمی پستم ولی آیا تو هم …؟

عاشقی از جنس مجنونم بیا لیلای من

من که مجنونی ازین دستم ولی آیا تو هم ..؟

نیستی پیشم ولی لیلای من این را بدان

نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم …

شعر از رضا ایزدی

⇔⇔⇔⇔

گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن

گفتی خوشی تو بی ما زین طعنه‌ ها گذر کن

گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت

کس بی‌تو خوش نباشد، رو قصه دگر کن

گفتی ملول گشتم از عشق چند گویی

آن کس که نیست عاشق گو قصه مختصر کن

در آتشم، در آبم، چون محرمی‌ نیابم

کنجی روم که یا رب، این تیغ را سپر کن

گستاخمان تو کردی، گفتی تو روز اول

حاجت بخواه از ما وز درد ما خبر کن

گفتی شدم پریشان، از مفلسی یاران

بگشا دو لب جهان را پردر و پرگهر کن

گفتی کمر به خدمت، بربند تو به حرمت

بگشا دو دست رحمت بر گرد من کمر کن

شعر از مولانا

شعر عاشقانه انگلیسی

In your absent if I breathe, every breathe is blended with a thousand sorrows

Upon my heart’s shoulder, a sorrow multiply in a thousand times

بی تو گر دمی زنم، هر دمی هزار غم!

روی شانه دلم، هر غمی هزار بار!

⇔⇔⇔⇔

Nothing was more precious than my entire heart

O fragment of my heart to sprinkle it beneath your foot

چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

ای پاره دلم، که بریزم به پای تو

⇔⇔⇔⇔

Whatever I gave him, that’s fine

except giving away freely

the heart of mine

It was a senseless child, my heart

How did he tame it? I know no

He said he loved me to madness

But in the end he filled my cup with poison of sadness

هر چه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود

خود ندانم چگونه رامش کرد

او که میگفت دوستت دارم

پس چرا زهر غم به جامش کرد

⇔⇔⇔⇔

Life is perhaps that enclosed moment

when my gaze destroys itself in the pupil of your eyes

and it is in the feeling

which I will put into the Moon’s impression

and the Night’s perception.

 In a room as big as loneliness

my heart

which is as big as love

looks at the simple pretexts of its happiness

at the beautiful decay of flowers in the vase

at the sapling you planted in our garden

and the song of canaries

which sing to the size of a window.

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست

که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران میساز

و در این حسی است

که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست

دل من

که به اندازهه یک عشقست

به بهانه‌های ساده خوشبختی خود مینگرد

به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه خانه‌مان کاشته‌ای

و به آواز قناری‌ها

که به اندازه یک پنجره میخوانند

 

شعر عاشقانه ، زیبا و نو و کوتاه و عاشقانه انگلیسی دلتنگی و صبح بخیر و شب بخیر
5 (100%) 2 vote[s]
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.