شعر در مورد حس خوب ، داشتن به زندگی + حس و حال خوب عاشقانه

شعر در مورد حس خوب

 شعر در مورد حس خوب , شعری در مورد حس خوب , شعر نو در مورد حس خوب , شعر درباره حس خوب

با مجموعه شعر در مورد حس خوب ، اشعاری زیبا در مورد حس خوب زندگی ، زیباترین شعر در مورد حس خوب عاشقانه در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار حس خوب

بر فرو رفتگی‌های این سنگ دست بکش

و قرن‌ها عبور رودخانه را حس کن.

سنگ‌ها سخت عاشق می‌شوند

اما فراموش نمی‌کنند…

⇔⇔⇔⇔

من اگر روح پریشان دارم

من اگر غصه هزاران دارم

گله از بازی دوران دارم

دل گریان،لب خندان دارم

به تو و عشق تو ایمان دارم

⇔⇔⇔⇔

گویند خوشبختی دو نوع است:

یا آنکه از هر چیز احساس رضایت داشته باشی

یا آنکه کسی را داشته باشی تا موقع بدبختی ها کنارت باشد

که دسته دوم از خوشبخت ترین خوشبختانند …

⇔⇔⇔⇔

این تخیل نماند و احساس

وین تکاپوی منهیان حواس

⇔⇔⇔⇔

جان ما را لذت احساس نیست

خاک ره جز ریزه ی الماس نیست

⇔⇔⇔⇔

آزاد باش و بنده احساس کس مشو

کازاده آن بود که نگردد اسیر کس

⇔⇔⇔⇔

این بار زنده می‌خواهمت

نه در رویا، نه در مجاز

این که خسته بیایی

بنشینی در برابرم

در این کافه‌ پیر

نه لبخند بزنی

آن‌گونه که در رویاست

و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم!

⇔⇔⇔⇔

دلتنگ کسی هستم

که برای بوسیدنم

لب ندارد

برای در آغوش کشیدنم، دست

و نه حتی صدا

که بگوید:

رویا!

از وقتی مرده ام

عاشق‌ترت شده ام.

⇔⇔⇔⇔

تو، عشق من!

وارد کتاب های درسی و جعبه های شیرینی شدی.

تو را در کلمات پیامبران پنهان کردم

در شراب راهبان

در دستمال های بدرقه

آیینه های رویا

چوب کشتی ها…

⇔⇔⇔⇔

بی هیچ نام

می آیی

اما تمام نام های جهان باتوست

وقت غروب نامت

دلتنگی ست

وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی

نام تو وسوسه است

زیر درخت سیب نامت

حواست

و چون به ناگزیر

با اولین نفس که سحر می زند

می گریزی

نام گریزناکت

رویاست…

شعر در مورد حس خوب

من رویا دارم

رویای من بوسه ای ست

وقتِ خواب

⇔⇔⇔⇔

تو مثل رویا بودی

که شبی

در من نقش بستی

و به صبح نرسیده تمام شدی

⇔⇔⇔⇔

امشب بیا و در رویا

مرا ببر به اولین قرار

ناب ترین بوسه

مقدس ترین آغوش

همان جا رهایم کن

می خواهم اشتباهم را جبران کنم!

این بار آنجا از خوشحالی …

خواهم مرد !!

⇔⇔⇔⇔

پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود

دانه دانه پرهایش را چید

تا بر این بالش خواب دیگری ببیند!

⇔⇔⇔⇔

رویایت را

در بادکنک ها فوت کن

بگذار آسمانم

رنگ بگیرد.

⇔⇔⇔⇔

این شال ابریشم تو

رویای پروانه شدن کرم های زیادی را

خاکستر کرده

بیا ببین

لاف نمی زنم

⇔⇔⇔⇔

آدم‌ها

می آیند

و می روند

ولی در دلتنگی هایمان‌‌

شعرهایمان‌‌

رویاهای خیس شبانه‌‌مان… می مانند‌‌‌ !

⇔⇔⇔⇔

ﻫﺮ ﺷﺐ

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﺶ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ

ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ

ﺩﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ

ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ

⇔⇔⇔⇔

عزیزم!

حلالم کن

و عصبانی نباش

می خواهم بیایم

اما سنگی که رویم گذاشته اند

سردتر از آن است

که حرف هایم را به گوش‌ات برساند

امشب که به رویایت آمدم

از دلت درمی آورم.

⇔⇔⇔⇔

مرا فرشی نیست

تا در راهت بیافکنم

مرا  تنها یک رویاست

و  آن را در پایت می افکنم

گامهایت را بر رویایم بگذار

اما پایت را سخت بر آن مفشار

زیرا آنچه زیر پای توست

رویای من است

⇔⇔⇔⇔

آمدنت

آمیزه­ ی خزیدن و پرواز است

تا سیب

روی هوا معلق بماند

و غار و غریزه

در رویای کام جویی یگانه شوند.

⇔⇔⇔⇔

من زاده ی رویای توام

به تو اندیشیدم

و آفریده شدم

⇔⇔⇔⇔

آنگاه که در حاشیه ساحل می نیشینم

و آبی آسمان

و بی تابی امواج دریا را می بینم

وقتی نسیم آرام

از دریا میهمان ساحل می شود

وصدای امواج در هم گره خورده دریا را می شنوم

به یاد تو

به یاد احساس زیبایت

حرفهای سراسر عاشقانه و دلنشینت

به یاد دستان مهربانت

وجود آکنده از ترانه ات

و به یاد بی قراری دل خویش می افتم

و آرزو می کنم

کاش تو اکنون در کنارم بودی

تا دل بی تابم را آرام می ساختی

شعر در مورد حس خوب زندگی

در حضور خارها هم می شود یک یاس بود

در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود

می شود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

کاش می شد، حرفی از کاش می شد هم نبود

هرچه بود احساس بود وعشق بود و یاس بود…

⇔⇔⇔⇔

آنقدر که از دست دادن چیزی

ما را افسرده می کند

از داشتن همان چیز احساس خوشبختی نمی کنیم…

و این ذات آدمیزاد است…!

⇔⇔⇔⇔

شب و روز غرقه در احساس اویم

که تاجیست احسان او بر چکادم

⇔⇔⇔⇔

نبود عجب اگر کند از دیده ی ذکور

معمار کارخانه احساس منع خواب

⇔⇔⇔⇔

به طفلی کرد باز احساس عالم

در او بالفعل شد وسواس عالم

⇔⇔⇔⇔

سخن نگو

هیچ نگو

فقط احساس کن

گوش نکن

نبین

حرف نزن

فکر نکن

فقط احساس کن

احساس کن که در اوج آسمانی

ابرها را لمس می کنی

بر آبی آسمان آرمید ه ای

خود را از تاریکی ها و تکرارها رها کن

و عشق زمینی

این عشق تو را آرام نمی سازد

تو همیشه سبزی

اما سبزی خویش را از یاد برده ای

⇔⇔⇔⇔

می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ،

زندگی یعنی چه

مادرم سینی چایی در دست ،

گل لبخندی چید ،  هدیه اش داد به من

⇔⇔⇔⇔

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

⇔⇔⇔⇔

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین

شعر در مورد حس خوب عاشقانه

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

⇔⇔⇔⇔

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

⇔⇔⇔⇔

وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود  آمده ایم

قصه آمدن و رفتن ما تکراری است

⇔⇔⇔⇔

عده ای گریه کنان می آیند

عده ای ، گرم تلاطم هایش

عده ای بغض به لب ، قصد خروج

فرق ما ، مدت این آب تنی است

یا که شاید ، روش غوطه وری

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد ، هیچ

زندگی ، باور تبدیل زمان است در اندیشه عمر

⇔⇔⇔⇔

زندگی ، بازی نافرجامی است

که تو انبوه کنی ، آنچه نمی باید برد

و فراموش شود ، آنچه که ره توشه ماست

⇔⇔⇔⇔

شاید این حسرت بیهوده که در دل داری ،

شعله ی گرمی  امید تو را  خواهد کشت

زندگی ، درک همین اکنون است

⇔⇔⇔⇔

تو ، نه در دیروزی ، و نه در فردایی

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با  امید است

⇔⇔⇔⇔

روح از جنس خدا

و تن ، این مرکب دنیایی از جنس فنا

زندگی ، یاد غریبی ست که در حافظه ی خاک ، به جا می ماند

⇔⇔⇔⇔

تا بدانند همه ،

تا تولد باقی ست

می توان گفت خدا امیدش

به رها گشتن انسان ، باقی است

⇔⇔⇔⇔

من و تو دیر زمانی است که خوب می دانیم

چشمه آرزو های من و تو جاری است

ابرهای دلمان پربارند

⇔⇔⇔⇔

کوه های ذهن و اندیشه ما پا برجا

دشت های دلمان سبز و پر از چلچله ها

روز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریز

⇔⇔⇔⇔

من و تو می دانیم

زندگی در گذر است

همچو آواز قناری در باغ

⇔⇔⇔⇔

من و تو می دانیم

زندگی آوازی است که به جان ها جاری است

⇔⇔⇔⇔

زندگی نغمه سازی است که در دست نوازشگر ما است

زندگی لبخندی است که نشسته به لبان من و تو

زندگی یک رویا است که تو امروز به آن می نگری

⇔⇔⇔⇔

زندگی یک بازی است که تو هر لحظه به آن می خندی

زندگی خواب خوش کودک احساس من است

زندگی بغض دل توست به هنگام سحر

مطالب مرتبط

شعر در مورد آبشعر در مورد آرامششعر در مورد آینهشعر در مورد امیدشعر در مورد استاد

شعر در مورد حس خوب ، داشتن به زندگی + حس و حال خوب عاشقانه
5 (100%) 2 vote[s]
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.