شعر در مورد دوست داشتن ، واقعی یا یک طرفه همسر و فرزند خود

شعر در مورد دوست داشتن

شعر در مورد دوست داشتن ، شعر در مورد دوست داشتن خود ، شعر در مورد دوست داشتن واقعی ، شعر در مورد دوست داشتن پنهانی

شعر در مورد دوست واقعی و پنهانی ، شعر در مورد دوست داشتن خود و خودم و خدا از مولانا.در این مطلب از سایت پارسی زی اشعاری زیبا در مورد شعر در مورد دوست داشتن را برای شما تهیه نموده ایم.

اشعار دوست داشتن

دوست داشتنت زیبا ترین حس دنیاست…

برای دوست داشتنت نیازی به اجازه ی پدرم نیست…

و نه حتی تایید مادرم…

⇔⇔⇔⇔

«دوستت دارم» را

من دلاویزترین شعر جهان یافته‌ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست،

راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم ـ به خدا ـ

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید

تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یک‌بار و به ده بار، که صد بار بگو

«دوستم داری» را از من بسیار بپرس

«دوستت دارم» را با من بسیار بگو

شعر زیبا از فریدون مشیری

⇔⇔⇔⇔

دوستت داشتم

دوستت دارم

و دوستت خواهم داشت

از آن دوستت دارم‌ها

که کسی نمیداند

که کسی نمیتواند

که کسی بلد نیست!

⇔⇔⇔⇔

تا شب نشده

خورشید را

لای موهایت می‌گذارم

و عاشق می‌شوم

فردا

برای گفتن

دوستت دارم

دیر است

شعری از جلیل صفربیگی

⇔⇔⇔⇔

من ناگزیرم از دوست داشتن

باد اگر بایستد

مرده است

شعری از مژگان عباسلو

⇔⇔⇔⇔

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیاندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

⇔⇔⇔⇔

دیگه نمى خوام به چیزایى که ندارم

 فکر کنم

مثل نداشتن تو

مى خوام

به چیزایى که هنوز دارم فکر کنم

مثل دوست داشتن تو

⇔⇔⇔⇔

خبرت هست که

بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق

این همه ایامم نیست

⇔⇔⇔⇔

سکوت می کنم و عشق در دلم جاری است

که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است

مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست

ببخش اگر نفسم سرد و زرد و زنگاری است

⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔

بوسیدمش

دیگر هراس نداشتم

جهان پایان یابد

من از جهان سهمم را گرفته بودم

⇔⇔⇔⇔

مثل درختی که

به سوی آفتاب قد می‌کشد

همه وجودم دستی شده است

و همه دستم خواهشی:

خواهشِ تو

⇔⇔⇔⇔

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لب‌هایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی

در این ایستگاه نشسته‌ام!

⇔⇔⇔⇔

دوست داشتنت

به روییدن ستاره بر سنگ می ماند،

به چیدن انگور از مزارع ماه،

همان قدر دور،

همان گونه بی فرجام!

⇔⇔⇔⇔

هیچکدام شبیه تو نیستند ‏

دلتنگت که می‌شوم ‏

چشم هایم را می‌بندم ‏

باران را تجسّم می‌کنم ‏

تو زلال مهربانی ‏

مهربان زلالی

⇔⇔⇔⇔

خورشید را لای موهایت می‌گذارم

و عاشق می‌شوم

فردا برای گفتن دوستت دارم

دیر است

⇔⇔⇔⇔

بهترین جای دنیاست

آغوش چشمانت

آن جا که دلم

رؤیا به پا می کند

در حصار لب هایت

بهشتی به پهنای

از بوسه تا عشق !

⇔⇔⇔⇔

نه طبق ِ مُد دوستت دارم

نه به حکم سنت!

همه چیز بنا بر فطرت است

“خوب ها”

دوست داشتنی اند…

⇔⇔⇔⇔

دلتنگم و دیدار تو درمان من است

بی رنگ رخت زمانه زندان من است

بر هیچ دلی مبـاد و بر هیچ تنی

آنچ از غم هجران تو بر جان من است

شعر در مورد دوست داشتن پنهانی

قبل از آنی که بیایی

چه کویری بودم

زندگی با تو

چه گلدان قشنگی ست گلم

⇔⇔⇔⇔

سر تمام قرارها می‌کاشتی ام

یادت هست؟

می خواهم تلافی کنم!

به خانه ام که بیایی

در تمام گلدان ها می‌کارمت

⇔⇔⇔⇔

جایت خالی

چقدر هوا

برایِ دوست داشتنت

خوب است

⇔⇔⇔⇔

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم

برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل

برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان

تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم

تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.

بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز.

از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم

می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست

تو را برای خاطر سلامت

به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

تو می‌پنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی

تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود

بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

اثر پل الوار و ترجمه احمد شاملو

⇔⇔⇔⇔

من از عهد آدم، تو را دوست دارم

از آغاز عالم، تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم، تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم

به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما

تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

قیصر امین پور

⇔⇔⇔⇔

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!

مگذار که حتی آب دادن گل‌های باغچه، به عادت آب دادن گل‌های باغچه بدل شود!

عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛

پیوسته نو کردن خواستنی‌ست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن.

تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق.

چگونه می‌شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟

عشق، تن به فراموشی نمی‌سپارد، مگر یک بار برای همیشه.

جام بلور، تنها یک بار می‌شکند.

می‌توان شکسته‌اش را، تکه‌هایش را، نگه داشت؛

اما شکسته‌های جام، آن تکه‌های تیز برنده، دیگر جام نیست.

احتیاط باید کرد.

همه چیز کهنه می‌شود و اگر کمی کوتاهی کنیم، عشق نیز.

بهانه‌ها، جای حس عاشقانه را خوب می‌گیرند..

نادر ابراهیمی

⇔⇔⇔⇔

امشب از آسمان دیده‌ی تو

روی شعرم ستاره می‌بارد

در زمستان دشت کاغذها

پنجه‌هایم جرقه می‌کارد

شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم

شرمگین از شیار خواهش‌ها

پیکرش را دوباره می‌سوزد

عطش جاودان آتش‌ها

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

شب پر از قطره‌های الماس است

از سیاهی چرا هراسیدن

آنچه از شب به جای می‌ماند

عطر سکرآور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو

کس نیابد دگر نشانه‌ی من

روح سوزان و آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز

خفته بر بال گرم رویاها

همره روزها سفر گیرم

بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می‌خواهم

من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو.. بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی ست

کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفان

کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می‌خواهم

بروم در میان صحراها

سر بسایم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها

بس که لبریزم از تو می‌خواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه به تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

شعر از فروغ فرخزاد

⇔⇔⇔⇔

صبح است

صبح خیلی زود

و بیدار شده ام

تا دوست داشتنت را

زودتر از روزهای قبل

شروع کنم.

⇔⇔⇔⇔

برای خیانت هزار راه هست

ولی هیچکدام به اندازه

تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست

⇔⇔⇔⇔

من برای دوست داشتنت

مدت هاست آماده ام

اما امان از تو!

امان از زن ها

که همیشه دیر حاضر می شوید.

⇔⇔⇔⇔

رَج به رَج می بافم

خیالت را

می شود بیایی

این دوست داشتن را

دورِ گردنت بیاندازم؟

⇔⇔⇔⇔

دوست داشتنت، 

اندازه ندارد!

پایان ندارد!

گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و 

موج های کوچک و بزرگ مکرر را 

بی انتها، بشماری

شعر در مورد دوست داشتن خدا

عشق من

بارها با نفس‌هام

به نقطه نقطه‌ی تنت گفته‌ام:

دوست داشتن تو

گفتنی نیست

تماشایی ست

دست‌هام شاهدند

⇔⇔⇔⇔

دهانم

پر از دوست داشتنت بود

دَم نزدم

تا خودت را

زیر درخت زندگی ام برسانی

من

پرنده ای منتظر بودم

که سال های سال

نُت آوازش را

به نوکش گرفت.

⇔⇔⇔⇔

دوست داشتنت را

بغل گرفتم وُ دویدم!

کاشکی آدم‌ها

با دور شدن‌شان

دوست داشتن‌شان را هم می‌بردند…

شعر در مورد دوست داشتن عشق

دوست داشتنت چمدان‌یست

در دستانِ بلاتکلیف ترین مسافر

که راهی اش می کنند

بی آنکه بداند کجا

بداند کِی

نه شماره ی پروازی

نه بلیطِ قطاری

او می ماند و چمدان

⇔⇔⇔⇔

گاهی دوست داشتن آدم ها درد دارد

دردش این است که کسی

حرف دلت را نمی فهمد

⇔⇔⇔⇔

نیمه‌ی خالیِ این تخت،

هر شب

خوابِ تو را می‌بیند،

دیر فهمیدم

که تمامِ اتفاق‌های عاشقانه‌ی جهان

فقط رویِ تخت‌خواب‌هایِ

تک نفره می‌افتند!

⇔⇔⇔⇔

هر ثانیه می‌گذرد

چیزی از تو را با خود می‌برد

زمان غارتگر غریبی است

همه جیز را بی اجازه می‌برد

و تنها یک چیز را

همیشه فراموش می‌کند:

حس «دوست داشتن» تو را

شعر در مورد ثانیه ها

⇔⇔⇔⇔

تا امروز از تو نوشتم

امشب از عشقت انصراف می دهم

سخت است

دوست داشتن تو

خسته ام

⇔⇔⇔⇔

به من حق بده

دوست داشتنت تنها راز زندگی ام باشد

من همیشه هرچه را که دوست داشته ام

از دست داده ام!

⇔⇔⇔⇔

در من

دیوانه ای جا مانده

که دست از

دوست داشتنت بر نمی‌دارد!

⇔⇔⇔⇔

«دوستت دارم» را

من دلاویزترین شعر جهان یافته‌ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست،

راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم ـ به خدا ـ

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید

تو هم ای خوب من! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یک‌بار و به ده بار، که صد بار بگو

«دوستم داری» را از من بسیار بپرس

«دوستت دارم» را با من بسیار بگو

شعر در مورد دوست داشتن خودم

من از این می ترسم

که دوست داشتن را ؛

مثل مسواک زدن ِ بچه ها

به من و تو تذکر بدهند

⇔⇔⇔⇔

شهامت می‌خواهد

دوست داشتن کسی که

هیچ وقت

هیچ زمان

سهم تو نخواهد شد

⇔⇔⇔⇔

دوست داشتن آدم ها را می توان

از توجه آنها فهمید

وگرنه

حرف را که

همه می توانند بزنند

⇔⇔⇔⇔

همیشه ترسیده ام

از اینکه چشم باز کنم و تو نباشی!

در افکارم، مخفی ات می کنم

اسمت را هیچ کجا بر زبان نمی آورم

تا کسی به دوست داشتنت

حسادت نکند

⇔⇔⇔⇔

هیچ گاه

نفهمیده ام

دوست داشتن چرا این همه

غم انگیز است!؟

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.