شعر در مورد پاییز ، اشعار زیبا در مورد پاییز و باران و انار و عشق و عاشقی

شعر در مورد پاییز

شعر در مورد پاییز

پاییز زیباترین فصل سال است و فصل هزار رنگ است و بخاطر همین شاعران بیشتر به ان توجه نموده اند.در این مطلب از پارسی زی می خواهیم زیباترین اشعار را در مورد پاییز را با هم مرور کنیم.

اشعار زیبا در مورد پاییز

شعر در مورد پاییز

در بهار زندگی رفتی سفر تو بی خبر

ای مانده در کاشانه‌ام جای تو خالی

نازنین دردانه‌ام، نشکن دل ِ دیوانه‌ام

ای در خزان ِ خانه‌ام، جایِ تو خالی
شعر از حسین منزوی
……………………………………………….

پاییز را می‌خوانم

تا شاید باران بیاید

تا باز برویَد، زنده شود

امان از این آفتاب بی دریغ

هیچ ابری در آسمان نیست

در زندان گریه اسیر مانده‌ام

پاییز!

کجاست باران؟

کجاست باران؟

……………………………………………….

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست

باد خنک از جانب خوارزم وزانست

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست

گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست

کاندر چمن و باغ، نه گل ماند و نه گلنار

شعر از منوچهری

……………………………………………….

دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه

قشنگیش به خاطر تو و غم انگیزیش به خاطر دوری تو

……………………………………………….

اندک اندک میشود فصل خزان

فصل رنگ و باد و باران، شعر نهان

با دو صد رنگین کمان رنگ‌ها

با خروشی از دل فریادها

با سکوتی چون سکوت عاشقان

با خروشی چون خروش آسمان

نرم نرمک می رسد اینک خزان

فصل رنگ و آشتی و عشق زمان

با صدای خش خش برگ‌ها، بر بادها

میکشد دل را سوی دلدارها

شعر از عبدالعلی نظافتیان

……………………………………………….

شعر در مورد پاییز و باران

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی‌دانم

تو فکر خواب گل‌هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را می‌بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه‌ای هستی که باران تازه می‌گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز می‌گردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می‌دانم

……………………………………………….

پاییز مرا عاشق می کند

باران عاشق تر

حالا تو بگو

این باران پاییزی با من چه می کند؟

……………………………………………….

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سردِ نمناکش

باغ بی‌برگی

روز و شب تنهاست

با سکوت پاکِ غمناکش

سازِ او باران، سرودش باد

جامه‌اش شولای عریانی‌ست

ور جز اینش جامه‌ای باید

بافته بس شعله زر تار، پودش باد

باغ بی ‌برگی

خنده‌اش خونیست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز
شعر از مهدی اخوان ثالث
……………………………………………….

بیچاره پاییز …

دستش نمک ندارد …

این همه باران به آدم ها میبخشد،

اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.

خودمانیم …

تقصیر خودش است ؛

بلد نیست مثل ” بهار” خودگیر باشد

تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و

با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد …

سیاست ” تابستان ” را هم ندارد

که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد

ولی از پشت خنجری سوزناک بزند

بیچاره …..

……………………………………………….

شعر در مورد پاییز و عشق

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی‌دانم

تو فکر خواب گل‌هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را می‌بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه‌ای هستی که باران تازه می‌گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز می‌گردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می‌دانم

……………………………………………….

باد پاییز وزید و دل ما عاشق شد

عاشق برگ خزان و این همه زیبایی

من و تنهایی و آوارگی برگ خزان هم رنگیم

خالی از نیرنگیم

روی گلبرگ پریشان در باد می‌نویسم از عشق

می‌روم تنهایی در شبی بارانی

تا که سیراب شوم از می‌ ناب پاییز

باده را تا به سحر می‌نوشم از تب عشق

عشق را در قدحی می‌بینم که دلش بارانی است

می‌نویسم روی هر برگ خزان از غم دل

که چرا پنهانی است؟

که چرا این دل غم دیده من

شده لبریز ز عشق پاییز؟

غم من تنهاییست

دل من بارانی است

شعر از نسرین جهاندیده

……………………………………………….

مثل یک جریان موسیقی

مثل یک باران پاییزی

ناگهانی بودنت عشق است!

شعر از سید علی میرافضلی

……………………………………………….

پاییز من!

بیا رنگ‌های با شکوه تو را

با بی‌رنگی‌های ساده من طاق بزنیم

من سردم است

بتول مبشری

……………………………………………….

دست هایتان را آماده کنید

پاییز نزدیک است

باید گره بخورد در دست های

کسی که سال ها انتظارش را کشیدید

جان عزیزتان پاییز را دونفره آغاز کنید

……………………………………………….

دفتر نقاشی خدا همیشه زیباست

اما فصل پاییز رابرای دل خودت

آرام تر ورق بزن و تمامی رنگ ها را به خاطر بسپار

که عشق لابلای همین رنگ های زیباست

……………………………………………….

فصل باد و برگ فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ

فصل مشق و مشق عشق و عشق انار

فصل باز باران با ترانه

فصل شیدایی و مهر و مهرگان

فصل یلدا و چله

پاییز، پادشاه فصول بر همه مبارک باد !

……………………………………………….

شعر در مورد پاییز کودکانه

برگا شدن ستاره لالایی

ستاره دونه دونه لالایی

باد اومده می­خونه لالایی

برگا می­رن سواره لالایی

پاییز شده دوباره لالایی

……………………………………………….

پاییزه پاییزه

برگ درخت میریزه

هوا شده کمی سرد

روی زمین پر از برگ

ابر سیاه و سفید

رو آسمونو پوشید

دسته دسته کلاغا

میرن به سوی باغا

همه با هم یکصدا

می‌گن قار قار قار

……………………………………………….

آبی شده آسمان

کنار رنگین کمان

با نور خورشید خانم

با اشک ابر و باران

نگاه بکن به آنجا

چقدر قشنگه مامان

ریختن برگ پاییز

در ماه مهر و آبان

آذر هم تو پاییزه

یک فصل رفتم دبستان

وقتی آذر تمام شد

شروع میشه زمستان

……………………………………………….

پاییز چه رنگارنگه

با میوه‌هاش قشنگه

صدای باد و بارون

شر شر شاد ناودون

خش خش زیبای برگ

بارش نقل و تگرگ

وای که چه دیدن داره

میوه‌ها چیدن داره

پاییز که آغاز می­شه

مدرسه‌ها باز می­شه

……………………………………………….

کلاغه میگه خبرخبر پرستوها میرن سفر

حالا که فصل پاییزه برگ درختا می ریزه

بارون می باره نم نم یه وقت زیاد یه وقت کم

هوا یه خُرده سرده برگ درختا زرده

پاییز خیلی قشنگه ببین چه رنگارنگه

پاییز چه رنگارنگه با میوه‌هاش قشنگه

صدای باد و بارون شر شر شاد ناودون

خش خش زیبای برگ بارش نقل و تگرگ

وای که چه دیدن داره میوه‌ها چیدن داره

پاییز که آغاز می­شه مدرسه‌ها باز می­شه

……………………………………………….

شعر در مورد پاییز و انار

جز ما دو سه تا انار عاشق در باغ

کی مانده از آن تبار عاشق در باغ

گفتی که بهار عاشقان پاییز است

دلخونم از این بهار عاشق در باغ

……………………………………………….

سر داده به باد انار عاشق در باغ

از کار گذشته کار عاشق در باغ

“پاییز” نگو…! بگو که رستاخیز است

با اینهمه سربدار عاشق در باغ

……………………………………………….

پاییز

فصل رسیدن انارهای سرخ است

و انار

چه دل خونی دارد

از رسیدن!

……………………………………………….

پاییز

وفادار ترین فصل خداست

حافظه ی خیس خیابان های شهر را

همیشه همراهی می کند

لعنتی، هی می بارد و می بارد…

و هر سال

عاشق تر از گذشته هایش

گونه های سرخ درختان شهر را

می بوسد و

لرزه می اندازد به اندام درختان

و چقدر دلتنگ می شوند برگ های عاشق

برای لمس تن زمین

که گاهی افتادن

نتیجه ی عشق است…

……………………………………………….

پاییز را دوست دارم…

ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻩ!

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﻟﺮﺯ ﮐﺮﺩﻩ!

ﺑﻐﻀﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ!

ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ !

ﻣﻦ، ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺳﻮﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺐ ﻭ ﻟﺮﺯ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﻢ!

ﭘﺎﯾﯿﺰ، ﻋﺮﻭﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻞ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ .

ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ؛

ﻟﻪ ﻧﮑﻨﻢ؛ ﺑﺮﮔﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭ

ﻧﻔﺲ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻧﺪ …!!!

……………………………………………….

شعر در مورد پاییز از شاعران معروف

ای چرخ بسی لیل و نهار آوردی

گه فصل خزان و گه بهار آوردی

مردان جهان را همه ی بردی به زمین

نامردان رابه روی کار آوردی

شعری از ابوسعید ابوالخیر

……………………………………………….

دلم خون شد از این افسرده پاییز

از این افسرده پاییز غم انگیز

غروبی سخت محنت بار دارد

همه ی درد است و با دل کار دارد

شعری از فریدون مشیری

……………………………………………….

پاییز جان! چه شوم، چه ترسناک

اینک، بر این کناره دشت، اینک

این کوره راه ساکت بی رهرو

آنک، بر ان کمرکش کوه، آنک

ان کوچه باغ خلوت و خاموشت

از یاد روزگار فراموشت

پاییز جان! چه سرد،‌ چه درد آلود

چون من تو نیز تنها ماندستی

ای فصل فصل‌های‌ نگارینم

سرد سکوت خودرا بسراییم

پاییزم! ای قناری غمگینم

شعری از مهدی اخوان ثالث

……………………………………………….

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال‌انگیز بودم

برگ‌های‌ آرزوهایم یکایک زرد میشد

آفتاب دیدگانم سرد می ‌شد

آسمان سینه‌ام پر درد میشد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می‌زد

اشک‌هایم همچو باران دامنم را رنگ می‌زد

وه … چه زیبا بود اگر پاییز بودم

فروغ فرخزاد

……………………………………………….

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

قیصر امین پور

……………………………………………….

بهار به بهار

در معبر اردیبهشت

سراغت را از بنفشه‌های‌ وحشی گرفتم

و میان شکوفه‌های‌ نارنج

در جستجویت بودم

در پاییز یافتمت

تنها شکوفه جهان

که در پاییز روییدی

سید علی صالحی

……………………………………………….

این برگ‌های‌ زرد

به خاطر پاییز نیست

که از شاخه می‌افتند

قرار است تو از این کوچه بگذری

و ان‌ها

پیشی می گیرند از یک دیگر

برای فرش کردن مسیرت

یغما گلرویی

……………………………………………….

درختان پر شکوفه بادام را دیگر فراموش کن

اهمیتی ندارد

دراین روزگار

انچه راکه نمیتوانی بازیابی به خاطر نیاور

موهایت را در آفتاب خشک کن

عطر دیرپای میوه‌ها را بر ان بزن

عشق من، عشق من

فصل پاییز است

ناظم حکمت

……………………………………………….

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان

بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن

نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان

هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب

نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران

حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم

پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان

مولانا

تصویر از : wishafriend

……………………………………………….

مطالب مرتبط

شعر در مورد برادر | شعر در مورد مادر | شعر در مورد پدر | شعر در مورد زندگی | شعر در مورد دوست

شعر در مورد پاییز ، اشعار زیبا در مورد پاییز و باران و انار و عشق و عاشقی
5 (100%) 3 votes
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.