متن درباره فصل بهار و شکوفه ، جملات کوتاه در مورد فصل بهار و شکوفه درختان

متن درباره فصل بهار و شکوفه ، جملات کوتاه در مورد فصل بهار و شکوفه درختان

متن درباره فصل بهار و شکوفه متن درباره فصل بهار و شکوفه ، جملات کوتاه در مورد فصل بهار و شکوفه درختان همگی در سایت …

دوبیتی درباره دوست بی وفا ، شعر حافظ و شاملو در مورد بی وفایی دوست

دوبیتی درباره دوست بی وفا ، شعر حافظ و شاملو در مورد بی وفایی دوست

دوبیتی درباره دوست بی وفا دوبیتی درباره دوست بی وفا ، شعر حافظ و شاملو در مورد بی وفایی دوست همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم …

متن تسلیت روی سبد گل ، متن تسلیت برای دوست و رفیق

متن تسلیت روی سبد گل ، متن تسلیت برای دوست و رفیق

متن تسلیت روی سبد گل متن تسلیت روی سبد گل ، متن تسلیت برای دوست و رفیق همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که …

شعر در مورد قمار

شعر در مورد قمار ، بازی و قمار عشق و زندگی و قمارباز بودن

شعر در مورد قمار ، بازی و قمار عشق و زندگی و قمارباز بودن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

سپهر اگر به من پاکباز باخت دغا

قمار نیز ز راه قمار خالی نیست

اگر چه از خط شبرنگ بی صفا شده است

هنوز صبح بناگوش یار خالی نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر قمار بازی

قمار عشق ندارد ندامت از دنبال

بباز هر دو جهان را درین قمار و برو

نثار توست همه گنج های روی زمین

مشو مقید سیم و زر نثار و برو

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چرخ گردون ، روزگار و چرخ فلک و چرخش روزگار

شعر خنک آن قمار بازی

از قمار بساط آگاهی

جز عرق ریزی حیا مبرید

ناله کفر است در طریق وفا

بر قضا شکوه قضا مبرید

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد قماربازی

در باختن قمار با دوست

دست اولین مکن دغایی

بیگانگی ای نگار بگذار

چون با تو فتادم آشنایی

⇔⇔⇔⇔

شعر خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش

از قمار من و ما هیچ نبردیم افسوس

رنگ جنسیست که نقدش همه جا باخته است

عجز ما آنسوی تسلیم گرو می تازد

سایه در جنگ سپر هم سپر انداخته است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حجاب ، اجباری زن + حجاب و عفاف زنان برای کودکان

شعر در مورد قمار باز

حرص در آرزوی جاه رنگ حضور فقر باخت

نقد بساط عالمی فکر همین قمار برد

زین عملی که وهم خلق غره طاقت خود است

جز بعدم نمیتوان حسرت مزد کاربرد

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد قماربازی

قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس

کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

جوانی ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است

شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس

⇔⇔⇔⇔

شعر مولانا در مورد قماربازی

اگر که سالک عشقی به پیر دیر گرای

که گفته اند قمار نخست با لیلاج

به پای ساز تو از ذوق عرش کردم سیر

که روز وصل تو کم نیست از شب معراج

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حال بد ، دل و حالم بد است مرگ برایم بیاورید

شعر درباره قماربازی

دگر قمار محبت نمی برد دل من

که دست بردی از این بخت بدبیارم نیست

من اختیار نکردم پس از تو یار دگر

به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد قمار بازی

گر دهی صد جان شیرین در بهای بوسه ای

در عقب نبود پشیمانی قمار بوسه را

آن که در آیینه دارد بوسه را از خود دریغ

کی به عاشق واگذارد اختیار بوسه را؟

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره قمار بازی

در قمار عشق جان را باختن

بازی طفلانه می دانیم ما

این محیط پر حباب و موج را

گوهر یکدانه می دانیم ما

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرص و طمع ، حرص خوردن و حرص مال دنیا

شعر درباره ی قمار بازی

دل ازان توست اگر امروز اگر فردا کند

این قدر تدبیر حاجت در قمار برده نیست

این جواب آن غزل صائب که ادهم گفته است

گر منش دامن نگیرم خون من خود مرده نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر کودکانه در مورد قمار بازی

من گرفتم که قمار از همه عالم بردی

دست آخر همه را باخته می باید رفت

این سفر همچو سفرهای دگر صائب نیست

بار هستی ز خود انداخته می باید رفت

⇔⇔⇔⇔

شعر مفهومی در مورد قمار بازی

ندارم هیچ پروا گر ببازم هر دو عالم را

پشیمانی بود خصل نخستین قمار من

اگر لنگر نیندازد به خاکم سایه قاتل

تپیدن در فلاخن می نهد سنگ مزار من

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرف مردم ، و حرف مفت و حرف بیهوده زدن

شعرهای کودکانه در مورد قمار بازی

هر که در کوی تو آید به قمار

دل برافشاند و جان در بازد

هر که یک جرعه می عشق تو خورد

جان و دل نعره زنان در بازد

⇔⇔⇔⇔

اول قصه دلم خواست کنارم باشی

مرهم حال من و صبر و قرارم باشی

رنگ و‌ رخسار دلم رفت در این سختی ها

دل به تو داده که تا نقش و‌نگارم باشی

قلب من وسط پاییز همین طوفان بود

گفتم ای کاش بمانی و بهارم باشی

پشت هم شعر غزل شعر غزل شعر غزل

من برای تو همایون تو سه تارم باشی

با تو من عهد نمودم که تو را دارم پس

دل به مردی ندهم چون تو قمارم باشی

تا که خندیدی و چشم تو به چشمم افتاد

بی جهت خواست دل آهوی شکارم باشی

شکل این قصه عوض شد و تو‌میفهمیدی

گفتم ای کاش در آغوش و‌حصارم باشی

نه قراری و نه قولی نه! فقط دل بستم

تا که تو معجزه ی حال نزارم باشی

وای عاشق شدم و حال دلم آشوب است

کاش مانند من این لحظه دچارم باشی

من فقط خواسته بودم که تو مرهم باشی

فکر کردی که خودت دار و ندارم باشی؟

الهه_رضایی

آخرین بروز رسانی در : شنبه 6 آذر 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.