شعر در مورد سگ ،گله مهربان و باوفا اصحاب کهف + سگ کشی

شعر در مورد سگ

شعر در مورد سگ

با مجموعه شعر در مورد سگ گله مهربان ، اشعاری زیبا در مورد سگ باوفا و اصحاب کهف ، زیباترین شعر در مورد سگ کشی در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار سگ

 در شب ماهتاب، اگر سگ همه شب فغان کند

آن سگ بافغان منم، روی تو ماهتاب من

⇔⇔⇔⇔

خسرو، تو خودنشینی با عاشقان،

و لیکن

در صیدگاه شیران

سگ محترم نباشد

⇔⇔⇔⇔

قامت خسرو ز غم چون دم سگ حلقه شد

تا فلکش طوق ساخت بهر سگ کوی تو

⇔⇔⇔⇔

نیست دل چون منی

در خور شاهین شاه

پاره مردار من

بر سگ دربان برید

⇔⇔⇔⇔

همیشه بر سگ شهری جفا و سنگ آید

از آنکه چون سگ صیدی نمی رود به شکار

⇔⇔⇔⇔

خسرو که زنده نیست،

نصیحت چه می کنند؟

باد مسیح بر سگ مرده

چه می دمند؟

⇔⇔⇔⇔

فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را

که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند

⇔⇔⇔⇔

دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست

غیر از وفــــــــــا تـــمام صفات بشــر سگی ست!

لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد

پایان مــاه آمد و خــلق پـدر سگــــی ست

⇔⇔⇔⇔

 بود هر آستانی را سگی ای من سگ کویت

تو می خواهی که من باشم سگ این آستان یا نه

شعر در مورد سگ

از بوی دود و آهن و گِل مست می شود

در سرزمین من عرق کارگر سگی ست

جنــگ و جــنون و زلــــــزله؛ مــرگ و گرســنگی

اخبار یک ، سه ، چار، دو ،تهران، خبر سگی ست

⇔⇔⇔⇔

 دیدم به رقیب او بنشسته سگ کویش

گفتم که فلان اکنون و ایافت خر خود را

⇔⇔⇔⇔

سگ بر آن آدمی شرف دارد

کو دل دوستان بیازارد

این سخن را حقیقتی باید

تا معانی به دل فرود آید

آدمی با تو دست در مطعوم

سگ ز بیرون آستان محروم

حیف باشد که سگ وفا دارد

و آدمی دشمنی روا دارد

⇔⇔⇔⇔

 شبها همه کس خفته جز من که به بیداری

افسانه دل گویم در پیش سگ کویت

⇔⇔⇔⇔

یکی‌ در بیابان‌ سگی‌ تشنه‌ یافت

‌برون‌ از رمق‌ در حیاتش‌ نیافت‌

کُله‌ دلو کرد آن‌ پسندیده‌ کیش‌

چو حبل‌ اندر آن‌ بست‌ دستار خویش‌

به‌ خدمت‌ میان‌ بست‌ و بازو گشاد

سگ‌ ناتوان‌ را دمی‌ آب‌ داد

خبر داد پیغمبر از حال‌ مرد

که‌ داور گناهان‌ او عفو کرد

الا گر جفا کردی‌ اندیشه‌ کن‌

وفا پیش‌ گیر و کرم‌ پیشه‌ کن‌

یکی‌ با سگی‌ نیکویی‌ گُم‌ نکرد

کجا گم‌ شود خیر با نیک‌ مرد

⇔⇔⇔⇔

 نالند به مهتاب سگان وین سگ شبگرد

فریاد که فریاد زمهتاب دگر داشت

شعر در مورد سگ مهربان

فقط یک سگ نادان

به سوی پرنده‌ای در حال پرواز

پارس می‌کند.

باب مارلی

⇔⇔⇔⇔

 خسرو به وفای تو دهد جان که در آفاق

گویند همه کان سگ دیوانه وفا داشت

⇔⇔⇔⇔

 ای دوست، به خسرو برسان شربت دردی

کز زمزم کعبه دم سگ را نتوان شست

⇔⇔⇔⇔

 دود دلهاست درین خانه مرا بو آمد

سگ کویم همه شب نعره زنان خواهم گشت

⇔⇔⇔⇔

 دل رقیب نسوزد ز آه من، چه کنم؟

نمی توان سگ دیوانه را وفا آموخت

⇔⇔⇔⇔

 ای بخت کسانی که به رغم من محروم

بوسیدن پای سگ دربان تو یابند

⇔⇔⇔⇔

 ای محنت و غم، سگ شمایم

کز دوست مرا به یادگارید

⇔⇔⇔⇔

آهنگ سگ، ترانه ی سگ، گــوشهای سگ

این روزها سلیقه ی اهل هنـــر سگی ست

بار کج نگاه شما بر دلم بس است

باور کنید زندگی باربر سگی ست

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.