متن رفیق فابریک کوتاه ، متن کوتاه برای رفیق فابریک + متن طولانی دوست صمیمی

متن رفیق فابریک کوتاه ، متن کوتاه برای رفیق فابریک + متن طولانی دوست صمیمی

متن رفیق فابریک کوتاه متن رفیق فابریک کوتاه ، متن کوتاه برای رفیق فابریک + متن طولانی دوست صمیمی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این …

جمله تسلیت به همکار ، استوری و پیام تسلیت رسمی کوتاه به همکار

جمله تسلیت به همکار ، استوری و پیام تسلیت رسمی کوتاه به همکار

جمله تسلیت به همکار جمله تسلیت به همکار ، استوری و پیام تسلیت رسمی کوتاه به همکار همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که …

پیامک تولد همسر اردیبهشتی ، شعر و متن زیبا برای تولد اردیبهشت

پیامک تولد همسر اردیبهشتی ، شعر و متن زیبا برای تولد اردیبهشت

پیامک تولد همسر اردیبهشتی پیامک تولد همسر اردیبهشتی ، شعر و متن زیبا برای تولد اردیبهشت همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل …

شعر در مورد اخلاق از مولانا

شعر در مورد اخلاق از مولانا ؛ گلچینی از شعرهای زیبا مولانا در مورد اخلاق

شعر در مورد اخلاق از مولانا ؛ گلچینی از شعرهای زیبا مولانا در مورد اخلاق همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اخلاق از مولانا

گفت پیری مر طبیبی را که من

در زحیرم از دماغ خویشتن

گفت از پیریست آن ضعف دماغ

گفت بر چشمم ز ظلمت هست داغ

گفت از پیریست ای شیخ قدیم

گفت پشتم درد می‌آید عظیم

گفت از پیریست ای شیخ نزار

گفت هر چه می‌خورم نبود گوار

گفت ضعف معده هم از پیریست

گفت وقت دم مرا دمگیریست

گفت آری انقطاع دم بود

چون رسد پیری دو صد علت شود

گفت ای احمق برین بر دوختی

از طبیبی تو همین آموختی

ای مدمغ عقلت این دانش نداد

که خدا هر رنج را درمان نهاد

تو خر احمق ز اندک‌مایگی

بر زمین ماندی ز کوته‌پایگی

پس طبیبش گفت ای عمر تو شصت

این غضب وین خشم هم از پیریست

چون همه اوصاف و اجزا شد نحیف

خویشتن‌داری و صبرت شد ضعیف

بر نتابد دو سخن زو هی کند

تاب یک جرعه ندارد قی کند

جز مگر پیری که از حقست مست

در درون او حیات طیبه‌ست

از برون پیرست و در باطن صبی

خود چه چیزست آن ولی و آن نبی

گر نه پیدااند پیش نیک و بد

چیست با ایشان خسان را این حسد

ور نمی‌دانندشان علم الیقین

چیست این بغض و حیل‌سازی و کین

ور بدانندی جزای رستخیز

چون زنندی خویش بر شمشیر تیز

بر تو می‌خندد مبین او را چنان

صد قیامت در درونستش نهان

دوزخ و جنت همه اجزای اوست

هرچه اندیشی تو او بالای اوست

هرچه اندیشی پذیرای فناست

آنک در اندیشه ناید آن خداست

بر در این خانه گستاخی ز چیست

گر همی‌دانند کاندر خانه کیست

ابلهان تعظیم مسجد می‌کنند

در جفای اهل دل جد می‌کنند

آن مجازست این حقیقت ای خران

نیست مسجد جز درون سروران

مسجدی کان اندرون اولیاست

سجده‌گاه جمله است آنجا خداست

تا دل اهل دلی نامد به درد

هیچ قرنی را خدا رسوا نکرد

قصد جنگ انبیا می‌داشتند

جسم دیدند آدمی پنداشتند

در تو هست اخلاق آن پیشینیان

چون نمی‌ترسی که تو باشی همان

آن نشانیها همه چون در تو هست

چون تو زیشانی کجا خواهی برست

⇔⇔⇔⇔

شعر سعدی در مورد اخلاق نیکو

در رضای ایزد و اخلاق نیک و حکم شرع

در ولای خواجه و انفاق مال و نظم کار

حتما بخوانید: شعر در مورد تواضع و ادب ، اشعاری زیبا در مورد تواضع و فروتنی ، زیباترین شعر در مورد تواضع برای کودکان

شعر در مورد اخلاق از مولانا

آنکس که ترا بدید ای خوب اخلاق

در حال دهد کون و مکان را سه طلاق

مه را چه طراوت و زحل را چه محل

با طلعت آفتاب اندر افاق

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد ادب از فردوسی

دانی آن کیست واحدالدین است

آن ملک خلقت ملوک اخلاق

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اخلاق از مولانا

آنکه چون ابر خواند کف ترا

کرد بیداد بر خردمندی

او همی‌گرید و همی‌بخشد

تو همی‌بخشی و همی‌خندی

همچو یوسف گناه تو خوبیست

جرم تو دانش است و خرسندی

او چو سرکه‌ست و می‌کند ترشی

دوست قندست و می‌کند قندی

چشم مریخ دارد آن دشمن

تو چو مه دست زهره می‌بندی

ای دل اندر اصول وصل گریز

که بسی در فراق جان کندی

قطرهٔ باز رو سوی دریا

بنگر تا به پیش او چندی

قوت یاقوت گیر از خورشید

تا در اخلاق او به پیوندی

حتما بخوانید: شعر در مورد ادب و تواضع و احترام ، اشعاری زیبا در مورد ادب و مهرورزی و اخلاق ، زیباترین شعر در مورد ادب و معرفت و تربیت 

شعر در مورد اخلاق پیامبر

طلبم چون نکرد آن تعجیل

که در اخلاق آدمی زادست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اخلاق از مولانا

کسی که باده خورد بامداد زین ساقی

خمار چشم خوشش بین و فهم کن باقی

به ناشتاب سعادت مرا رسید شتاب

چنانک کعبه بیاید به نزد آفاقی

بیا حیات همه ساقیان بپیما زود

شراب لعل خدایی خاص رواقی

هزار جام پر از زهر داده بود فراق

رسید معدن تریاق و کرد تریاقی

بیا که دولت نو یافت از تو بخت جوان

بیا که خلعت نو یافت از تو مشتاقی

چگونه خنده بپوشم انار خندانم

نبات و قند نتاند نمود سماقی

تویی که جفت کنی هر یتیم را به مراد

که هیچ جفت نداری به مکرمت طاقی

جهان لهو و لعب کودکانه باده دهد

ز توست مستی بالغ که زفت سغراقی

به گرد خانه دل مرا غم همی‌گردد

بکند دیده ماران زمرد راقی

برآ در آینه شو یا ز پیش چشمم دور

که زنگ قیصر روم و عدو احداقی

نماید آینه‌ام عکس روی و قانع نیست

صور نماید و بخشد مزید براقی

از این گذر کن کامروز تا به شب عیش است

خراب و مست دریدیم دلق زراقی

بریز بر سر و ریشش سبوی می امروز

هر آنک دم زند از عقل و خوب اخلاقی

چراغ قصر جهان قیصر منست امروز

به برق عارض رومی و چشم قفچاقی

به باد باده پراکنده گشت ابر سخن

فرست باده بی‌ابر را که رزاقی

حتما بخوانید: متن در مورد شعور و ادب ، سخنان بزرگان در مورد فهم و شعور و شخصیت انسان

شعر اخلاقی کوتاه

درویش که اخلاق الهی دارد

در ملک وجود پادشاهی دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اخلاق از مولانا

ای مرغ گیر دام نهانی نهاده‌ای

بر روی دام شعر دخانی نهاده‌ای

چندین هزار مرغ بدین فن بکشته‌ای

پرهای کشته بهر نشانی نهاده‌ای

مرغان پاسبان تو هیهای می‌زنند

درهای هویشان چه معانی نهاده‌ای

مرغان تشنه را به خرابات قرب خویش

خم‌ها و باده‌های معانی نهاده‌ای

آن خنب را که ساقی و مستیش بود نبرد

از بهر شب روی که تو دانی نهاده‌ای

در صبر و توبه عصمت اسپر سرشته‌ای

و اندر جفا و خشم سنانی نهاده‌ای

بی زحمت سنان و سپر بهر مخلصان

ملکی درون سبع مثانی نهاده‌ای

زیر سواد چشم روان کرده موج نور

و اندر جهان پیر جوانی نهاده‌ای

در سینه کز مخیله تصویر می‌رود

بی کلک و بی‌بنان تو بنانی نهاده‌ای

چندین حجاب لحم و عصب بر فراز دل

دل را نفوذ و سیر عیانی نهاده‌ای

غمزه عجبتر است که چون تیر می‌پرد

یا ابروی که بهر کمانی نهاده‌ای

اخلاق مختلف چو شرابات تلخ و نوش

در جسم‌های همچو اوانی نهاده‌ای

وین شربت نهان مترشح شد از زبان

سرجوش نطق را به لسانی نهاده‌ای

هر عین و هر عرض چو دهان بسته غنچه‌ای است

کان را حجاب مهد غوانی نهاده‌ای

روزی که بشکفانی و آن پرده برکشی

ای جان جان جان که تو جانی نهاده‌ای

دل‌های بی‌قرار ببیند که در فراق

از بهر چه نیاز و کشانی نهاده‌ای

خاموش تا بگوید آن جان گفته‌ها

این چه دراز شعبده خوانی نهاده‌ای

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اخلاق از حافظ

خنک آن که در صحبت عاقلان

بیاموزد اخلاق صاحبدلان

حتما بخوانید: متن در مورد شعور ، شخصیت و ادب و معرفت + متن درباره ی بیشعوری

شعر در مورد اخلاق از مولانا

زهی حلاوت پنهان در این خلای شکم

مثال چنگ بود آدمی نه بیش و نه کم

چنانک گر شکم چنگ پر شود مثلا

نه ناله آید از آن چنگ پر نه زیر و نه بم

اگر ز روزه بسوزد دماغ و اشکم تو

ز سوز ناله برآید ز سینه‌ات هر دم

هزار پرده بسوزی به هر دمی زان سوز

هزار پایه برآری به همت و به قدم

شکم تهی شو و می نال همچو نی به نیاز

شکم تهی شو و اسرار گو به سان قلم

چو پر شود شکمت در زمان حشر آرد

به جای عقل تو شیطان به جای کعبه صنم

چو روزه داری اخلاق خوب جمع شوند

به پیش تو چو غلامان و چاکران و حشم

به روزه باش که آن خاتم سلیمان است

مده به دیو تو خاتم مزن تو ملک به هم

وگر ز کف تو شد ملک و لشکرت بگریخت

فرازآید لشکرت بر فراز علم

رسید مایده از آسمان به اهل صیام

به اهتمام دعاهای عیسی مریم

به روزه خوان کرم را تو منتظر می باش

از آنک خوان کرم به ز شوربای کلم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اخلاق و ادب

بزرگی هنرمند آفاق بود

غلامش نکوهیده اخلاق بود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اخلاق از مولانا

طواف حاجیان دارم بگرد یار می گردم

نه اخلاق سگان دارم نه بر مردار می گردم

مثال باغبانانم نهاده بیل بر گردن

برای خوشه خرما به گرد خار می گردم

نه آن خرما که چون خوردی شود بلغم کند صفرا

ولیکن پر برویاند که چون طیار می گردم

جهان مارست و زیر او یکی گنجی است بس پنهان

سر گنجستم و بر وی چو دم مار می گردم

ندارم غصه دانه اگر چه گرد این خانه

فرورفته به اندیشه چو بوتیمار می گردم

نخواهم خانه‌ای در ده نه گاو و گله فربه

ولیکن مست سالارم پی سالار می گردم

رفیق خضرم و هر دم قدوم خضر را جویان

قدم برجا و سرگردان که چون پرگار می گردم

نمی‌دانی که رنجورم که جالینوس می جویم

نمی‌بینی که مخمورم که بر خمار می گردم

نمی‌دانی که سیمرغم که گرد قاف می پرم

نمی‌دانی که بو بردم که بر گلزار می گردم

مرا زین مردمان مشمر خیالی دان که می گردد

خیال ار نیستم ای جان چه بر اسرار می گردم

چرا ساکن نمی‌گردم بر این و آن همی‌گویم

که عقلم برد و مستم کرد ناهموار می گردم

مرا گویی مرو شپشپ که حرمت را زیان دارد

ز حرمت عار می دارم از آن بر عار می گردم

بهانه کرده‌ام نان را ولیکن مست خبازم

نه بر دینار می گردم که بر دیدار می گردم

هر آن نقشی که پیش آید در او نقاش می بینم

برای عشق لیلی دان که مجنون وار می گردم

در این ایوان سربازان که سر هم در نمی‌گنجد

من سرگشته معذورم که بی‌دستار می گردم

نیم پروانه آتش که پر و بال خود سوزم

منم پروانه سلطان که بر انوار می گردم

چه لب را می گزی پنهان که خامش باش و کمتر گوی

نه فعل و مکر توست این هم که بر گفتار می گردم

بیا ای شمس تبریزی شفق وار ار چه بگریزی

شفق وار از پی شمست بر این اقطار می گردم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد اخلاق از سعدی

چو پوشیده دارند اخلاق دون

کند هستیم زیر، طبع زبون

حتما بخوانید: شعر در مورد معرفت ، دوست و مردانگی داشتن رفیق و مرام خدا و معرفت نفس

شعر مولانا در مورد احترام به دیگران

عاشقانی که باخبر میرند

پیش معشوق چون شکر میرند

از الست آب زندگی خوردند

لاجرم شیوه دگر میرند

چونک در عاشقی حشر کردند

نی چو این مردم حشر میرند

از فرشته گذشته‌اند به لطف

دور از ایشان که چون بشر میرند

تو گمان می‌بری که شیران نیز

چون سگان از برون در میرند

بدود شاه جان به استقبال

چونک عشاق در سفر میرند

همه روشن شوند چون خورشید

چونک در پای آن قمر میرند

عاشقانی که جان یک دگرند

همه در عشق همدگر میرند

همه را آب عشق بر جگر است

همه آیند و در جگر میرند

همه هستند همچو در یتیم

نه بر مادر و پدر میرند

عاشقان جانب فلک پرند

منکران در تک سقر میرند

عاشقان چشم غیب بگشایند

باقیان جمله کور و کر میرند

و آنک شب‌ها نخفته‌اند ز بیم

جمله بی‌خوف و بی‌خطر میرند

و آنک این جا علف پرست بدند

گاو بودند و همچو خر میرند

و آنک امروز آن نظر جستند

شاد و خندان در آن نظر میرند

شاهشان بر کنار لطف نهد

نی چنین خوار و محتضر میرند

و انک اخلاق مصطفی جویند

چون ابوبکر و چون عمر میرند

دور از ایشان فنا و مرگ ولیک

این به تقدیر گفتم ار میرند

آخرین بروز رسانی در : شنبه 6 آذر 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.