متن پروفایل برای فوت ، متن غمگین مرگ خودم + متن غمگین مرگ عزیز

متن پروفایل برای فوت ، متن غمگین مرگ خودم + متن غمگین مرگ عزیز

متن پروفایل برای فوت متن پروفایل برای فوت ، متن غمگین مرگ خودم + متن غمگین مرگ عزیز همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب …

شعر در مورد جدایی از دوست ، شعر سوزناک جدایی شهریار و حافظ و مولانا و رفیق

شعر در مورد جدایی از دوست ، شعر سوزناک جدایی شهریار و حافظ و مولانا و رفیق

شعر در مورد جدایی از دوست شعر در مورد جدایی از دوست ، شعر سوزناک جدایی شهریار و حافظ و مولانا و رفیق همگی در …

متن قاب زندگی ، متن زیبا در مورد زندگی و عشق + متن انگیزشی زندگی زیباست

متن قاب زندگی ، متن زیبا در مورد زندگی و عشق + متن انگیزشی زندگی زیباست

متن قاب زندگی متن قاب زندگی ، متن زیبا در مورد زندگی و عشق + متن انگیزشی زندگی زیباست همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این …

شعر در مورد کنترل زبان

شعر در مورد کنترل زبان ؛ اشعاری زیبا و پر معنی در مورد کنترل زبان

شعر در مورد کنترل زبان ؛ اشعاری زیبا و پر معنی در مورد کنترل زبان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد کنترل زبان

زبان هنر گر ندانی نکو

حریف لب نکته گو هم مباش

اگر یکدل و یکزبانی بیا

دوپهلو دو رنگ و دو رو هم مباش

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد زبان فارسی

اگر پای در دامن آری چو کوه

سرت ز آسمان بگذرد در شکوه

زبان درکش ای مرد بسیار دان

که فردا قلم نیست بر بی زبان

صدف وار گوهرشناسان راز

دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

فروان سخن باشد آگنده گوش

نصیحت نگیرد مگر در خموش

چو خواهی که گویی نفس بر نفس

نخواهی شنیدن مگر گفت کس؟

نباید سخن گفت ناساخته

نشاید بریدن نینداخته

تأمل کنان در خطا و صواب

به از ژاژخایان حاضر جواب

کمال است در نفس انسان سخن

تو خود را به گفتار ناقص مکن

کم آواز هرگز نبینی خجل

جوی مشک بهتر که یک توده گل

حذر کن ز نادان ده مرده گوی

چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

صد انداختی تیر و هر صد خطاست

اگر هوشمندی یک انداز و راست

چرا گوید آن چیز در خفیه مرد

که گر فاش گردد شود روی زرد؟

مکن پیش دیوار غیبت بسی

بود کز پسش گوش دارد کسی

درون دلت شهر بندست راز

نگر تا نبیند در شهر باز

ازان مرد دانا دهان دوخته‌ست

که بیند که شمع از زبان سوخته‌ست

 حتما بخوانید: دلنوشته زخم زبان ، متن کوتاه درباره زخم زبان زدن و زخم دل + زخم خورده روزگارم 

شعر در مورد کنترل زبان

از آن شلاق چرمین ،کز زبانم برلبم می زد

دلم لرزید ، لبم جنبید ، زبانم جست بیرون

کاشکی هرگز لبانم را

به جنبش وا نمی کردم

واینگونه ، زبان سرخ بی پروای رسوا را ، بلوا نمی کردم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد زبان عشق

ای برادر گر تو هستی حق طلب

جز به فرمان خدا مگشای لب

گر خبر داری ز حی لایموت

بر دهان خود بنه مهر سکوت

ای پسر پند و نصیحت گوش کن

گر نجاتی بایدت خاموش کن

هر کرا گفتار بسیارش بود

دل درون سینه بیمارش بود

عاقلان را پیشه خاموشی بود

پیشه جاهل فراموشی بود

خامشی از کذب و غیبت واجبست

ابلهست آن کو بگفتن راغبست

ای برادر جز ثنای حق مگو

قول حق را از برای دق مگو

هر که در بند عبارت می‌شود

هرچه دارد جمله غارت می‌شود

دل ز پر گفتن بمیرد در بدن

گرچه گفتارش بود اندر عدن

وانکه سعی اندر فصاحت می‌کند

چهره دل را جراحت می‌کند

رو زبان را در دهان محبوس دار

وز خلایق خویش را مایوس دار

هر که او بر عیب خود بینا شود

روح او را قوتی پیدا شود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کنترل زبان

«نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست»

هر چه جستم هیچ نیافتم جز نگاهت

که تنها راه وصالی میان من و توست

 حتما بخوانید: متن در مورد زخم زبان ، زدن + شعر کوتاه درباره زخم زبون و زبان تلخ و نیش زبان

شعر درباره زبان مادری

…نفس تو گر ز نطق یابد قوت

لب ببند از سخن به مهر سکوت

ور ز خاموشی‌اش نصیب افتاد

بایدت لب به گفت و گوی گشاد

گفت و گویی کلید صدق و صواب

نه که گردد مزید بعد و حجاب

گر کند عقل و شرع حکم سخن

تو به طبع و هوا خموش مکن

ور نباشد سخن فروشی خوش

رخت بر ساحل خموشی کن

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کنترل زبان

ناز یاران را به جان باید کشید

با همه نای وتوان باید کشید

رسم یاری نیست تندی وعتاب

با زبان مهربان باید کشید

 حتما بخوانید: شعر در مورد زبان ، نیش زبان و زبان مادری و خاموشی و زبان خوش از مولانا 

شعر مولانا در مورد زبان فارسی

صمت عادت کن که از یک گفتنک

می‌شود تاراج، این تخت الحنک

ای خوش آنکو رفت در حصن سکوت

بسته دل در یاد «حی لایموت»

رو نشین خاموش، چندان ای فلان

که فراموشت شود، نطق و بیان

خامشی باشد، نشان اهل حال

گر بجنبانند لب، گردند لال

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کنترل زبان

زخم از زبان تلخ تو خوردن روا نبود

تقدیر ما به تلخی این ماجرا نبود

هرگز نشد که خانه ی باران بنا کنیم

سنگ بنای عشق که هم سنگ ما نبود

بانو! نگو که طالع ما را خدا نخواست

آجیل بوسه های تو مشکل گشا نبود!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عفت کلام

از تو سکوت مانده و از من صدای تو

چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

حرفی که خالی‌ام کند از سال‌ها سکوت

حسّی که باز پُرکُنَدَم از هوای تو

این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است

تا صبح راه می‌روم و پا به پای تو

در خواب حرف می‌زنم و گریه می‌کنم

بیدار می‌کنند مرا دست‌های تو

هی شعر می‌نویسم و دلتنگ می‌شوم

حس می‌کنم کنارَمی و آه! جای تو…

این شعر را رها کن و نشنیده‌ام بگیر

بگذار در سکوت بمیرم برای تو

 حتما بخوانید: متن در مورد سکوت من ، متن و استاتوس درباره سکوت دل و سکوت عشق 

شعر در مورد کنترل زبان

وز رخ تو بوی برد دایه‌ی گل در چمن

جادوی استاد را پیش دو بادام تو

بسته شود پسته‌وار تیغ زبان در دهن

گردون هم عاشقست بر تو که هر صبحدم

در هوس روی تو پاره کند پیرهن

چون به دهانت رسید هیچ نبیند خرد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نیش زبان

خاموشی بحرست و گفتن همچو جو
بحر می جوید تو را،جو را مجو

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد کنترل زبان

گل بر چمن از قضا چه زیبا شده است

بلبل به ترانه بس فریبا شده است

هر سو نگری زبان شکری به دعا

سنگ از سخن و نشاط غوغا شده است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد نیش و کنایه

این سخن درسینه دخل مغزهاست
درخموشی، مغز جان را صد نماست
چون پیامد در زبان شد خرج مغز
خرج گم کن تا بماند مغز نغز
مرد کم گویند را فکری است زفت
قشرگفتن چون فزون شد، مغز رفت
پوست افزون بود لاغر بود مغز
پوست لاغر شد چو کامل گشت و نغز

 حتما بخوانید: متن در مورد زبان تلخ ، دلنوشته و شعر کوتاه درباره نیش و زخم زبان زدن 

شعر کوتاه در مورد زبان ترکی

زبان تلخ بی حیا به رحم جمله ها بشین

بهانه جوی بد قلق سکوت کن به جا بشین

برای دردو دل شبیه سنگ های قبرها

صبور باش وگوش کن ،کفن کنی مرا بشین

به تخته پاره های من بیا واعتماد کن

به قایقی شکسته ای همیشه ناخدا بشین

آخرین بروز رسانی در : دوشنبه 15 آذر 1400
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر نام پارسی زی و لینک مستقیم بلا مانع است.