متن در مورد زبان تلخ ، دلنوشته و شعر کوتاه درباره نیش و زخم زبان زدن

متن در مورد زبان تلخ

متن در مورد زبان تلخ ، دلنوشته و شعر کوتاه درباره نیش و زخم زبان زدن

متن در مورد زبان تلخ ، دلنوشته و شعر کوتاه درباره نیش و زخم زبان زدن همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

متن در مورد زبان تلخ

بی زبانم نزنید،

نیش به جانم نزنید

مرده ام من بس کنید،

زخم به جانم نزنید

⇔⇔⇔⇔

متن درباره زبان تلخ

از دسـتِ این دنیـا…

انگـار هیچ چیز جای خـودش نیست

آمده بودیم کمی دردِ دل بکنیم

ظاهرا درد سر شده ایم…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد باغ ، میوه و چای ایرانی و ارم و باغ گل و باغ وحش

شعر درباره زبان تلخ

غمگین‌ ترین زنِ همه‌ قصه‌ ها منم

وقتی که آرزویِ تمامِ تنم تویی..

مردی که زخم می زند و می‌ رود

ولی هر شب تویی دوباره تویی بازهم تویی..

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد زبان تلخ

وقتی کسی برای نداشته هایت

بهانه میگیرد بهتر است

او راهم نداشته باشی…

گاهی نداشتن

بهتر است از داشتن!

⇔⇔⇔⇔

متن درباره زبان تلخ

زخم من زخم تنم نیست .

زخم پیکر زخم من نیست .

زخم من . زخم زبان است .

زخمی از کین و نفاق است .

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خوش آمد گویی ، عاشقانه به مدرسه و کودکانه به مسئولین

شعر درباره زبان تلخ

ما هم بزرگ شدیم

و زندگی چه ساده از دستمان رها شد

مثل حبه قندی که ناخواسته

در استکان چای تلخ رها می شود …

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد زبان تلخ

زیاد خوب بودن

مثل داشتن یه کروموزوم اضافیه

مُنگُل تصور میشی…

دوست داشتن بیجا هم همینطور!

⇔⇔⇔⇔

متن درباره زبان تلخ

انسان بودن

زیاد سخت نیست

کافیست مهربانی کنی

زبانت که نیش

نداشته باشد و کسی را نرنجاند

وقتی برای همه خیر بخواهی

همین انسانیت است.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بشر دوستی ؛ شعر درباره انسان دوستی

شعر درباره زبان تلخ

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ،

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ

ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻱ!

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ می دﻫﯽ

ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد زبان تلخ

دل میبازم،

درست زمانی که بازیچه ای بیش نیستم!

بدون ِ شراب،  روبروی چشمهای تو! مست ِ مست… خراب!  … …

بازی کن!  با تمام ِ من!  با تمام ِ ناتمام ِ من!

آنقدر دروغ بگو تا شب تمام شود!

و من هنوز دیوانه وار باورت میکنم

⇔⇔⇔⇔

متن درباره زبان تلخ

زخم صد شمشیر بر دل

هیچ تأثیری نکرد

نیش یک زخم زبان

قلبی دگرگون می کند …

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اسب ، سفید و سیاه و وحشی و اسب سواری

شعر درباره زبان تلخ

آخر قصه‌ها را دوست دارم

آخر قصه‌ها به من آموختند

آن کسی که همیشه فکر می‌کنی

همیشه آن کسی نیست

که فکرش را می‌کنی

و قهرمان

کسی‌ست که تا صفحۀ آخر

حقارتش را از تو پنهان می‌کند

⇔⇔⇔⇔

متن در مورد زبان تلخ

چشمها را بستی

و با زبان

به تارهای دلم زخمه زدی!

زخم ِ زبانت

مرا ز ِ پا انداخت! …

⇔⇔⇔⇔

متن درباره زبان تلخ

خرمالو مثل بعضی آدمها میمونه،

در نگاه اول شاید دلبرانه به نظر بیاد

ولی چیزی که ازش میمونه

طعم گس بی اعتمادی

و دل زدگیه…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ازدواج ، آسان و برادر و کودکانه و عشق و رفیق

شعر درباره زبان تلخ

کسی که بار تمام مسئولیت ها

و مشکلات را قهرمانانه و به تنهایی به دوش بکشد،

روزی به خود آمده و می فهمد

یابوی خسته و احمقی بیش نیست!

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.