شعر در مورد زنجان ، شعر فارسی و ترکی و شعر ادبیات بومی زنجان

شعر در مورد زنجان

شعر در مورد زنجان ، شعر فارسی و ترکی و شعر ادبیات بومی زنجان

شعر در مورد زنجان ، شعر فارسی و ترکی و شعر ادبیات بومی زنجان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد زنجان

انا یوردوم وطنیم زنجانیما قوربان اولوم

شهریمین او یراشیق لی آدینا قوربان اولوم

دولانیم دوره سینه وباغینه دروازه سینه

آغ چیچک لر آچیلاندا یازینا قربان اولوم

بو شعری من نچه دفعه ده یازاجیام

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد شهر زنجان

خانه ام از اوست ، دربان نیز هم… باغ و ویلای شمیران نیزهم

مال( زنجان) است دارایی من … کفش و رخت و بند تنبان نیز هم

گرچه دارد ماکسیما ، اما به من…داده یک ماشین پیکان نیز هم

شکر ایزد شاغلم پیش عیال … می دهد مزدم دو چندان نیز هم

ارث بابایش سپرده در حساب… سود می گیرد فراوان نیز هم

می رود هرروز تفریح ودَدَر… با فک و فامیل و یاران نیز هم

گاهگاهی هم اروپا می رود …. چین و هند و ارمنستان نیز هم

من ولی در خانه مشغولم به کار… کار های سخت و آسان نیزهم

رفت و روب ، گردگیری ، شستشو… پختن مرغ و فسنجان نیز هم

بچّه داری هم کمی تا قسمتی … شستن ماشین (زنجان) نیز هم

هر که بیند این تریپ و حال و روز… می شود خندان و گریان نیز هم

خنده از مردی که بسته پیش بند… گریه بر زی ذی لاجان نیزهم

دوش با «جاوید »گفتم این سخن…« دردم از یار است و درمان نیز هم»

ارث بابا درد و درمان من است…. چون نباشد این یکی آن نیزهم

کاش جای ارث بابایش کمی…. داشت احساسات انسان نیز هم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شیراز ، و عشق و شیرازی ها + نرگس و بهار شهر شیراز

شعر درباره زنجان

آن شب که تیرگی
چتری به روی چهره هستی کشیده بود
آن شب که چشمها
در انتظار صبح خوشی آرمیده بود
پشت زمین ز داغ کدامین درد
لرزان و خسته شد؟
موج سپید رود
فریاد خون گرفت
جنگل که خفته بود
رنگ جنون گرفت
در سیل اشکها
دلها شکسته شد
***
ای قامت بلند بهاران
یادآور صلابت کوچک خان
سرسبزی همیشه ی هستی
ای سرزمین خاطره ها
گیلان
چون شد که جان
ز پیکر یاران
گسسته شد
***
از دیلمان
تا قله های طارم زنجان
خاک تو آیتی است
دریا و کوه و جنگل انبوهت
رنگین حکایتی است
چون در خروش آیی و برخیزی
خشم تو غایتی است
ای آنکه عهد ما و تو با عشق بسته شد
ناباوریم ما
این درد تازه را
بر روی دامنت
هر سو جنازه را
بر سینه ات اگر
داغی نشسته شد

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد زنجان

وطن یعنی همه جهل و همه خواب
وطن یعنی همه اشک و همه آه
به گاه عشق همه خشم و همه جنگ
به دور در د پیری گهواره ی مرگ

وطن یعنی جوان بی اصل و ریشه
وطن یعنی دروغی تا همیشه
وطن یعنی بم و خشم خداوند
طبس ، بم افکن ، اعجاز خداوند

وطن یعنی همه خواب و همه منگ
وطن یعنی کدام تاریخ و فرهنگ ؟
وطن یعنی تقسیم مرگ به عدالت
وطن یعنی خفقان یعنی خیانت

وطن یعنی نه کرد لر نه بختیاری
وطن یعنی نه گیل نه سیستانی
وطن یعنی فقط فارس و فقط فارس
وطن یعنی خیال خوش ، خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی از حماقت تا جهالت
وطن یعنی از زن تا به شهوت
وطن یعنی از مرداب تا لجن زار
وطن یعنی از اینجا تا شب قبر

وطن یعنی خم پشت پدر ها
وطن یعنی نیاسودن ما
وطن یعنی از تولد زجر تا دم مرگ
وطن یعنی ندانسته بوسیدن لب مرگ

وطن یعنی فقط تهران و تهران
وطن یعنی نه ایلام و نه گیلان
نه بیرجند نه بجنورد نه سیستان
نه زنجان نه کرمان نه خزوستان

⇔⇔⇔⇔

شعر فارسی در مورد زنجان

تپه‌ی نور را جنی‌ست
که دختران را سنگ می‌زند و
از پاسداران می‌گریزد

تپه‌ی نور را جنی‌ست
که شیطنت می‌کند
جستجوگرانِ خویش را و
شباهنگام
باغِ سیب را به عشق بازی میهمانی می‌رود

تپه‌ی نور را چیزی‌ست
که کلیدِ افق‌های ناگشوده را در دست دارد و
کلماتِ مرا نیز هم
٭
دشت‌های زنجان
یک سینه گندم و
صد شاخه سیب.
٭
تپه‌ی نور را جنی‌ست
که رازِ آفرینش را با من
خواهد گفت…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پرسپولیس ، کوتاه و قهرمان و استقلال + شعر طنز و زیبا پرسپولیس

شعر در مورد استان زنجان

خوشا زنجان خوشا خرّم بهارش

خوشا ابهر خوشا طارم کنارش

خوشا آن گنبدِ دوّارِ عالم

خوشا چاقوی نابِ خوش نگارش

بگو از غیرتِ غوّاصِ دل ها

گذشت از جان برای این دیارش

به صنعت، آهن و مس، سرب و هم روی

سرآمدِّ جهان است کار و بارش

به اسلام و شعور و شور و مذهب

نمادش زینب است و هم شعارش

زبانزد است به تاریخ و تمدّن

که افزون است زمان از ده هزارش

تمامِ خاکِ پاکش غرقه ی نور

چو ایران است شکوه و افتخارش

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر زنجان

ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر

ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر

بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی

ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر

جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم

خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر

خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد

ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر

هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ داستانی

ای دفتر تن تو ، از هر کتاب خوش تر

چون پرسم از پناهی ، پشتی و تکیه گاهی

آغوش مهربانت ، از هر جواب خوش تر

خامش نشسته شعرم ، در پیش دیدگانت

ای شیوه ی نگاهت ، از شعر ناب خوش تر

حسین منزوی شاعر زنجانی

⇔⇔⇔⇔

شعر ترکی در مورد زنجان

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست

شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست

چند می گویی که  از من شکوه ها داری به دل ؟

لب که بگشایم مرا  هم با تو چندان  ماجراست

عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست

با غبار راه معشوق است راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست

جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست

خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست

عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن

تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست

عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست

شعر از حسین منزوی شاعر زنجانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شب بخیر ، و صبح بخیر گفتن عاشقانه عشقم

شعر کوتاه در مورد زنجان

بانـــــوی اساطیر غـــــزل های من اینست

صد طعنه به مجنون زده لیلای من اینست

گفتم کــــه سرانجـــام بـــه دریـــا بزنم دل

هشدار دل! این بار ، که دریای من اینست

من  رود  نیاسودنــم  و  بودن  و  تا  وصــل

آسودگی ام نیست که معنای من اینست

هر جا که تویی مرکز تصویر من آنجاست

صاحب نظرم علـــم مرایـــای من اینست

گیرم که بهشتم به نمازی ندهد دست

قد قامتـی افراز کـه طوبای من اینست

همراه تـــو تــــا نـاب ترین آب رسیدن

همواره عطشناکی رؤیای من اینست

من در تو به شوق و تو در آفاق به حیرت

نایـــاب ترین فصل تماشــای من اینست

دیوانه بـــه سودای پـــری از تو کبوتر

از قاف فرود آمده عنقای من اینست

خــرداد تــــو  و آذر من بگـــذر و بگـذار

امروز بجوشند که سودای من اینست

دیــر است اگـــر نـــه ورق بعدی تقویم

کولاکم و برفم همه فردای من اینست

شعر از حسین منزوی شاعر زنجانی

⇔⇔⇔⇔

یک شعر در مورد زنجان

درده درمان گزور آذربایجان شیعه لری
(شیعیان آذربایجان به درد های خود به دنبال درمان هستند)
نیجریه چاغیرور داده جوان شیعه لری
(نیجریه جوانان شیعه عالم را به خون خواهی دعوت میکنند)
سسله اهل نظری – اوچ یوز اون اوچ نفری
(فریاد کن اهل نظر را – آن سیصد و سیزده نفر را)
******
روزگارین آقا مهدی هاراسیندان دانیشیم
(آقا یا مهدی – از کدام درد روزگار بازگو کنم)
شهدانون من آقندان قاراسیندان دانیشیم
(از سیاهی و سفیدی شهدا دم بزنم)
نارداران اهلی ئورکلده یاراسندان دانیشیم
(از خون دل مردم نارداران بگویم)
یاده سال ای ولیعصر و زمان شیعه لری
(ای ولی عصر- شیعیان را دریاب)
******
مهدی آدین شرف اهلی ایدیب ازبر چاغیرور
(اهل شرف نام مهدی را فریاد میکنند)
قانلی میدان دا گلوب دیل دیله دلبر چاغیرور
(در میدان خونین، سینه ها به تنگ آمده و دلبر را صدا میزنند)
تحت تعقیبیدی کیم یاعلی حیدر چاغیرور
(هرکسی تحت تعقیب و است نام علی دم میزند)
گیچدی جانان چوخی تا ساخلیا قان شیعه لری
(شیعیان از جان خود برای حفظ خونها گذشتند)
******
ایستور اهریمن ائده جامعه ده خسته بیزی
(اهریمن قصد خسته کردن مارا در جامعه دارد)
چون گورور مسند زرین کمال اوسته بیزی
(چون ما را بر روی مسند زرین میبیند)
دینیمیز گویماز اولاخ ذلته وابسته بیزی
(دین ما از اینکه وابسته به ذلت بشویم ما را نهی میکند)
یخا بیلمز سیزی دشمن نارداران شیعه لری
(ای شیعیان نارداران – دشمن شما را شکست نخواهد داد)
******
دور برادر ایاقا حادثه دن بیم ائلمه
(ای برادر برخیز و از حادثه ها نترس)
اللها اگ باشیوی هئچ کسه تعظیم ائلمه
(فقط به الله سر خم کن و به هیچکس تعظیم نکن)
گوزله بو ارزشی نامحرمه تقدیم ائلمه
(مواظب باش این ارزش را به نامحرم تقدیم نکن)
یاده سال دینه گوره قانه باتان شیعه لری
(به خاطر دین شیعیان غرق به خون را ببین)

اشعار حاج ولی الله کلامی مداح و شاعر زنجانی

⇔⇔⇔⇔

شعر ترکی در مورد شهر زنجان

اولاد آدم تشنه حسین است
احرار عالم تشنه حسین است
سوگند بر آداب حج اکبر
در کعبه زمزم تشنه حسین است
آب از عدو می خواست چونکه می دید
خود نهر علقم تشنه حسین است
موسی ابن عمران پاسبان طورش
عیسی ابن مریم تشنه حسین است
بر سفره احسان او بنازم
صدها چو حاتم تشنه حسین است
روح الامین آن سید الملا ئک
در عرش اعظم تشنه حسین است
گر آب حیوان خورده خضر دانا
او هم دمادم تشنه حسین است
گفتم چرا دریا سکون ندارد
گفتا مسلم تشنه حسین است
پایان ندارد این عزا و نوحه
طشت محرم تشنه حسین است
در راه نخلستان ز خون نوشته
عباس و پرچم تشنه حسین است
این دل دمادم می تپد به عشقش
این چشم پر نم تشنه حسین است
اشعار حاج ولی الله کلامی مداح و شاعر زنجانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد جوانمردی ، پهلوان و رسم مردانگی و مروت

شعری درباره شهر زنجان

ای بنی فاطمه نین یاری ابولفضل

لشگر عشقین علمداری ابو لفضل

ای اوجا قامت – معدن غیرت

شیر خدانین بالاسی یار ولایت

باب الحوائجسن آقا ایله عنایت

یا عباس – یا عباس

…….

چشم مستونله که سن شاهی گورردون

جان دیوب دلبر دلخواهی گورردون

سن حسینه باخوب اللهی گورردون

اللهین حجتینون یاری ابو الفضل

……

ساقی تشنه لبان ای گل حیدر

هر کیمین مشکلی اولسا سنی سسلر

علمونله اوجالوب دین پیمبر

قو زادون پرچم احراری ابولفضل

……

سن یخلدون یره تا یاتمیا قرآن

باشیوی آلدی دیزه شاه شهیدان

دئدی جانیم کسیلن اللره قربان

کیم گوروب سنده کی ایثاری ابو الفضل

……

امر مولادن اطاعت ائله دون سن

مرحبا دینه حمایت ائله دون سن

عشقیده گور نه قیامت ائله دون سن

محشره قویما بو دیداری ابو الفضل

……

گوزون آچ قارداشیوی یورما برادر

اشگیمی قانه بویاندیرما برادر

بئل سینوب قلبیمی سیندیرما برادر

حالیمی بیر خبر آل باری برادر

……

دییرم زینبه داغلار سنه سینه

پرچمون الده ائدر عزم مدینه

اونی سوغات اپارار ام بنینه

آناوین یوخ داخی غمخواری ابوالفضل

اشعار حاج ولی الله کلامی مداح و شاعر زنجانی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر زنجان

آغ آتیم ، قول قاناتیم

آت قدمین یورتمه یئری !
آش تپه لردن
سیلدیریم تک سره لردن
سئله سینمیش دره لردن
بو نه طوفاندی گؤزل کهلیگیمی ایستیر آییرسین فره لردن
غیرتیم جوشه گلیر غملی خبردن
آغ آتیم – قورخما خطردن !
آغ آتیم قول ، قاناتیم ،
شیهه چک ، قوی سسیوه
بلکه یاتانلاردا اؤیانسین
یاتماغین واختی دگیل دورسون اوتانسین
یاتانین عؤمرو تالانسین
تازا نعلین وار آتیم
چال بو داغین سینه سینه ، قوی پارالانسین
چال داغین سینه سی باتسین ، یارالانسین
داشی داشدان ، آرالانسین
آغ آتیم قول قاناتیم
داش قایادان آشما چتیندی
قاباق اؤز یوققوشادی ، قاشما چتیندی
داغا دیرماشما چتیندی
داشا ، سووخاشما چتیندی
باخما یوللاری چتیندی ، اورانین هیبتی یوخدور
آغ آتیم همت ائله !
غیرتی یوخدور
هله اؤز یوققوشالار چوخدو قاباقدا
آشماق اولماز بو آیاقدا

هوشنگ جعفری شاعر زنجانی

⇔⇔⇔⇔

شعر ترکی درباره شهر زنجان

ذات حیــدردن گؤرونـدی عالمــه آثــار حــق شعله چکدی گون تکین هر ذرّه‌دن انوار حق

نطق آنین کنت کنزاً بـابـیـنـه مفتـاح غــیـب آندان اولدی کایناته معنی ده اظهـار حق

رهبر راه علی العرش استوی دور مرتضی هادی معراج احمد، محـرم اســـرار حق

سجده قیل صدقیله اول شـــاهین جمـال اللّهینه عارف آیـــات حــق ای عــاشــق دیـــــدار حق

داستــان حـیــدر کــرّاری سؤیـلــر شوقـیــلن بو چمـنـده صد هـــزاران بولـبــول گلـزار حق

کل مخلوقاته اولدور حول و قوّت، صوت و نطق سؤیلــدی صدّق بو قولـــه صادق اخبــــار حق

هر امانت کی قبول ائتـدین خیانت قیلـــما کیم خائینی بر دار ائـدر اول شحنـهٔ بـــازار حق

مصطفــی و مرتضی نین آلـیــنه اولادیـــــنه کیم یار اولــدی ایکی عالــمده اولــدی یـار حق

«همتی» مردانه دور عهد السته محکم اول حق ازل قالوا بلی ده ائـیلدین اقــــرار حق

مولانا همتی انگورانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صبح بخیر ، گفتن عشقم + صبح زیبا جمعه پاییزی و بهاری عاشقانه

شعر ترکی درباره زنجان

عشقیلن بو عرصه ده میدان اری دیر همتی مشرک و منکرلرین باغرین اریدیر همتی

خارجی و ناصبی، مروانی و مشرک دئییل تابع آل علی، حق لشکریدور همتی

نور آلمیش خاک پاییندن بصیرت اهلیدور پیرو شاه ولایت حیدری دور همتی

اتحادی و حلولی، فلسفی دن دور ائدن نقطوی دن هم حروفی دن بری دور همتی

پیشواسی، رهنماسی، رهبری اثنی عشر قول و فعلی حقّه لایق “جعفری” دور همتی

مولانا همتی انگورانی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی زنجان

ای ساچون وصفی شب قدر و رخون بدر منیر خلق ایچینده بی بدل سن، حسن ایچینده بی نظیر

عشقیلن یولداش اولوب حسن اقلیمین گزدیم تامام دهر آرا گلمز اله، سن تک نگار دلپذیر

عارضون فردوس، اوْنا خال و خطون حور و ملک شمه کوثر دهانون، لبلریندیر شهد و شیر

پیچ طرّه‌ندن مگر بیر عقده آچمیش باد صبح گرد عطریندن اوْنون دوتدو هوا بوی عبیر

«همتی» شول زلفی چوگان دلربانین عشقینه عاشیقه بو عرصه‌ده باش اوْیناماقدور ناگزیر

مولانا همتی انگورانی

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.