شعر در مورد سیستان و بلوچستان ، شعر کوتاه و زابلی فردوسی در مورد سیستان

شعر در مورد سیستان و بلوچستان

شعر در مورد سیستان و بلوچستان ، شعر کوتاه و زابلی فردوسی در مورد سیستان

شعر در مورد سیستان و بلوچستان ، شعر کوتاه و زابلی فردوسی در مورد سیستان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد سیستان و بلوچستان

برای سفر رستم ِ پهلوان….برون آمد از خطۀ سیستان

به همراه سهراب و اهل و عیال…..عزیمت نمودند سوی شمال

گذشتند از بابل و رود سر…. پلاژی گرفتند دررامسر

به چالوس ونوشهر هم سر زدند….. زتفریح بر سیم آخر زدند

تهمتن به آب اندرون عزم کرد….برای شنا عزم خود جزم کرد

چو یاد آمدش از نشست سران…. وتقسیم دریای مازندران

خروشید چون شیر و شد خشمگین….. به دریا نظر کرد و گفت این چنین:

تمام خزر مال ما بوده است…. ازاوّل به آخر و تا بوده است

نیازی به گفتار و اجلاس نیست….و معلوم باشد خزر مال کیست

نه از ارمنستان نه از ترکمن….. نه از روس و تاجیک جای سخن

چرا ادعاهای واهی کنند؟….ز دریای ما میل ماهی کنند ؟

هواداری از ماهی خاویار…..شده قصّۀ باردار و ویار

مگر خود چلاقیم کز خاویار….. در آریم پوند و فرانک و دلار

پوتین را بکوبم به گرز گران…. که یادش رود قول های مامان ۱

سر راه ِ اُف نیز سد می کنم…. خزر را به شدّت رصد می کنم

شود رخش چون ببر مازندران…. بدرّاند از هم یکان تا یکان

خودم در خزر یکه تازی کنم….. جلوگیری از باند بازی کنم

کنم صادر هرچیز ارز آوری…. بگیرم ز کل جهان مشتری

نداده اگر نفت یک ذرّه حال ……برم برسر ِ سفره گاز شمال

واز سود صیّادی و خاویار…. فلسطینیان را کنم نونوار

زپوند و دلارات گاز شمال ….. به افغانیان می دهم نیز حال

اگرچه در آید دلار از خزر …. ولی خرج لبنان بُود بیشتر

اگر سهم سوریه از یاد رفت ….. مخور غم ، به او داده ام پول نفت

و چیزی اگر ماند از سود آن…. به ایرانیان می دهم بی گمان

چنین گفت تهمینه کی پور زال….ز جیب که می بخشی این گونه مال؟

مگر که خزر مال بابات هست؟…. که بخشی به هرکس که با هات هست

اگر باشد این گونه برنامه ات…. گمانم که حتّی دهی خانه ات

به تو گر که آرام واطلس دهند…. برای چنین بخشش امّا کمند

تهمتن به « جاوید» روکرد و گفت….. به تهمینه گو کم بزن حرف مفت

سخاوت فقط نزد ایرانی است…… همان گونه که گفتم و دانی است

گرسنه سر خود به بالین نهیم…. ولی نان به همسایگان می دهیم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خرداد ماه + خرداد ماهی ها و متولدین خرداد

شعری در مورد سیستان و بلوچستان

سیستان من،چه شد که اینگونه شدی؟

از جور زمانه این همه تیره شدی؟

رودابه ، رستم و سهرابم آرزوست

این مردم خواب، بیدارم آرزوست

عجب بوده که مجنون تو باشیم

کمی در فکر هامونت نباشیم

بیایید شکر را بر خدای آوریم

کزین خاک مشکل همه برکنیم

دریغ است سیستان که ویران شود

همه خاک ، باد و به طوفان شود

برآیید از نو ثریا شویم

جدا از همه کین و غم ها شویم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره سیستان و بلوچستان

خبر ، خبر

خبرنگاران را خبر کنید

یک به یک به صف کنید

در خواب شنیدم دوش

این پیغام از سروش:

این بود آن طرح نو؟

این که می‌گفتی اگر

برگردد روزگار

پُرکنم از عدل و داد

جای جای این بلاد

بَر کَنم من رسم شاه

رسم ارباب رعیتی

فقر ریشه‌کن شود

کار دارد هر جوان

خانه‌ای و همسری

فحشاء و اعتیاد

اندکی باشد ، نه خیلی زیاد

گفتم: دیگر بس است این ادعا

رو!، بنگر این همه آمارها

هیچ می‌بینی نشانی از فساد

یا که بیکاری و فقر و اعتیاد؟

باز، آن ندا آمد به گوش، این بار با یک صد عتاب:

خموش!، پس چرا آه و فغان ، کرده ‌دلهامان کباب؟

گر نداری قدرت انجام کار

پس برو!، آن را به اهلش واگذار

مردمان!

شرمنده‌ام از رویتان

خواستم کاری کنم کارستان

لیک، دشمن را گرفتم دستِ‌کم

او هم از پشتِ‌سر ، زد خنجرم

چهره‌ام را کرد سیاه در نزدتان

ور نه من هستم رستم ، پهلوان سیستان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تیر ماه ، تیر ماهی ها و بانوی تیر ماهی

شعر درباره استان سیستان و بلوچستان

زاهدان شکل نقاشی های بچه هاست

آسمون صاف قد بلند کوه ها که پشت هم دست حلقه کرده اند

دور شهر آبی و سفید و قهوه ای یال آسمون ماه مهربون

دست های پینه بسته ی زنای دور مردای بلور آفتاب زور

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد استان سیستان و بلوچستان

ای بلوچستان تویی اسرار من

من بلوچم هر بلوچی یار من

ای بلوچستان دوای درد من

ای بلوچستان تویی تیمار من

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سیستان بلوچستان

توتیای خاک تو در چشم من

بوی تو درمان کند بیمار من

من بلوچم نام من تاریخ من

جز بلوچی کم بود غمخوار من

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شب ، تنهایی و بیداری و شب مهتابی

شعری درباره سیستان و بلوچستان

زاهدان شکل چار خط زندگی آب و آفتاب و باد و خاک

چشم های تپه هاش پاک !

رود های تشنه ی بلند کولیای رقص ، گیس ها کمند …

باد زوزه می کشه :

ب…خون … آفتاب مغربش نشسته

به خون صبح اون :

مشرقی ترین خروس خون !

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی سیستان و بلوچستان

من بلوچم مرد جنگی مرد کوچ

می نوازد مردی ام را تار من

پیر من مرشد که بوده است در وجود

آن محمد بوده است سردار من

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره استان سیستان و بلوچستان

شال زاهدان

سپید ، سرخ ، سبز

یل ترین سرزمین من

بسبز !

بیشتر بخوانید : شعر گل آفتابگردان ؛ شعر زیبا و عاشقانه در مورد آفتابگردان

شعر در مورد استان سیستان و بلوچستان

من مسلمانم مسلمانی کنم

سنتان مصطفی هم یار من

گرچه گرمی ، گرچه خشکی کرده ای

بوی خوش داری تویی گلزار من

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی استان سیستان و بلوچستان

سیستان، دارم دلی زار و فگار

گفتنی از زخمهای بی شمار

تا بداند نسل روز سیستان

کز چه رو از سنگ هم آید فغان

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی سیستان و بلوچستان

گر مرا اعدام و تیرباران کنی

لاشه ام را تکه و ویران کنی

تکه هایش را سپس پنهان کنی

باز گویم من بلوچ هستم بلوچ

⇔⇔⇔⇔

شعر زابلی برای سیستان

سیستان ای سرزمین گوهرافشان خدا

قلب  هامونت  پر از  امواج  ایمان  خدا

زادگاه   آفتابی  و  طلوع   سوشیانت

خنده های گرم جوشانت غزل خوان خدا

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آدم نمک نشناس ، شعر در وصف آدم نمک نشناس

شعر در مورد سیستان و بلوچستان

تیغ داغی بر تن زارم کنی

همچو حلاجی تو بر دارم کنی

باز گویم من بلوچ هستم بلوچ

⇔⇔⇔⇔

متن ادبی درباره سیستان

تیغ داغی بر تن زارم کنی

همچو حلاجی تو بر دارم کنی

باز گویم من بلوچ هستم بلوچ

گر که از تاریخ مرا پاکم کنی

در بدر در بین افلاکم کنی

زیر آوار ستم خاکم کنی

باز گویم من بلوچ هستم بلوچ

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد سیستان و بلوچستان

گر که آواره زبلوچستانم کنی

درد غربت را تو بر جانم کنی

نان من عشق است تو بی نانم کنی

باز گویم من بلوچ هستم بلوچ

گر ز می نوشی تو ناکامم کنی

جای می زهری تو در کامم کنی

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.