شعر در مورد دریای خزر ، شعر کوتاه و زیبا درباره دریای خزر و ساحل زیبا

شعر در مورد دریای خزر

شعر در مورد دریای خزر ، شعر کوتاه و زیبا درباره دریای خزر و ساحل زیبا

شعر در مورد دریای خزر ، شعر کوتاه و زیبا درباره دریای خزر و ساحل زیبا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد دریای خزر

یادمان آید روزی که سر باغ اقاقی های قدیم

پایمان با چوب تر آلو فلکی میشد تا

برسد فریاد و بشنود ناله ی آن را بابا…..

یادمان باشد که توی پرچین بلندای زمان

من و تو توی باغ گیلاس لی لی بازی کردیم

و زمان تفریح توی گوش هم دیگر پچ پچ می کردیم…..

یادمان آید روزی به لب دریای خزر

توی امواج عمیق دریا

آب را شاهد عقد آسمانی خود می کردیم……

یادمان آید که روزی از دست پدر رنجیدیم

و گناه خود را روی دستان زخم خورده ی او پاشیدیم

و جزای آن را روزی از حسرت و دل می گیریم…..

یادمان آید که عشق را پیوند روح دادیم و

جدا شد قلب مادر از دل پاک و رئوف

و خداحافظی گریانش توی باغ پیران زیر درخت تاکش…..

یادمان باشد که نبود روز بلند

و خدا نزدیک است،و تمام دنیا

می نویسد اعمال ؛

اگرم بد باشد وای به حالت آقا!!!……….

یادمان آید که، روزی پدری رنجیدش

و سرای مادر به ریالی بفروختیم و زر وسیم را

به دستان محبت و خیال نازش ترجیح می دادیم………

یادمان باشد که عشق مادر بفروختیم به عشقی قرمز

عشقی از جنس خاک و خون مادر

عشقی از افسوس و آه پدری دردمند

و خدا میداند که چه عشقی داشتی بر معشوقه ی خویش

و شده مادرهم بلای جان و

آخرش بفروختی قدر زحمتهایش

و چه رنجش دارد اگر احوالی از او باز نگیری……………

یادمان باشد که، روزی ((آه)) به لب ها نبریم

حسرت دوری مادر،حسرت غم نبریم.

یادمان باشد که بگوییم به فرزندان خود

که چه کردیم با مادر پیر و رنجور

و جزای آن را بچشیم در آخر…………

یادمان باشد که نشود روزی که

بگذشت از عشقی و شود عشقی نو

از ریشه ی بنیادی جدید…..

یادمان باشد که جزای ما را به خدا

طفل هایمان روزی به سر قدرت و زور

بر سرمان خواهند آورد و قدرت اشک پدر را خواهیم دید….

یادمان باشد که ما چه کردیم و چه خواهیم دید از دنیای جور

یادمان باشد که نبودیم آدم؛

و نخواهیم شد آدمی از جنس بلور

یادمان باشد که مادر و پدر خود را به دست فلاکت دادیم

و تمام خاطرات کودکی شیرین بود

و اگر چوب وفلک می خوردیم

جهت آدمیت بود اما نشدیم آدم ما

و نخواهیم شد و افسوس از افسوس ها…………

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خرداد ماه + خرداد ماهی ها و متولدین خرداد

شعر درباره دریای خزر

دستبند تو ازآن روزکه کرده ست ظهور

کس نمی داند النگو بزند یا تنبور !

هیچ اندازه ی حق گیری زوری خوش نیست!

زندگی یعنی ازآن گونه ی تو بوسه به زور…!

مگر از حضرت خورشید چه کم داری تو ؟

لب تو منبع گرما ، مژه ات تابش نور

موی سنجاب شبیه گیسوت ، پوست تو

شده ضرب المثلی بین بزرگان سمور !

تو صدف بوده ای از روز ازل ، کاخ نشین

منم آن ماهی بیچاره ی افتاده به تور

منم آن شیر که رسوا شده در طایفه اش

جرم او عشق به آهوی شدیداً مغرور

من از آن جمعه که خرما به دهانت دیدم

آرزویم شده اینک بشوم اهل قبور …!

بی خیال من خشکیده تر از دشت کویر

ماه دریای خزر، چشم حسودان تو کور …

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره دریای خزر

یک روز دو چشمم خیس

یک روز دلم چون گیس

آشفته و ریساریس

بردار دگر بردار

بردار به دارم زن

از روی پل فردیس

دریای خزر گردم

خواهی تو اگر جونم

صد سینه سپر گردم

خواهی تو اگر جونم

یک روز بصر گردم

یک روز نظر گردم

پانصد سر سر در گم

ای وای ای وای ای وای

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد دریای خزر

کاش برساحل دریای خزر

میگذشتم من بسان رهگذر

میدویدم سوی دریاباشتاب

می نشستم توی ساحل لب اب

می کشیدم روی ماسه توی قاب

دست برجام می ای پرازشراب

موج سرکش ناگهان سرمی رسید

جام دستم رازروی ماسه دربرمی کشید

موج دریا می خرامید زمستی

بازهم تکرارمی شد جام دستی

انقدر تکرار می شد تا که خوابم می برد

موج  از خود رفته و مستی مرا در زیرابم میبرد

روز بعد دریا زمستی جسمم ازخویش می راند

روح من درزیرامواج خروشان می ماند

درانجاروح من ازقیدجسمم می رست

فارغ ازهربنده وبندی به حق می پیوست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تیر ماه ، تیر ماهی ها و بانوی تیر ماهی

شعر در مورد دریای خزر

روی سنگ نبشته ای تو خاک ما

اثری از من و تو مونده بجا

باور کهن ترین آیین عشق

جاده ی ابریشم و سلسله ها

من و تو وارث یک اندیشه ایم

از یه آب و خاک و از یک ریشه ایم!

از بقایای گذشته ها ی دور

میشه شاهین، میشه بابک و شناخت

میشه با ساحل دریای خزر

از کهن ترین دیار ترانه ساخت!

من و تو وارث یک اندیشه ایم

از یه آب و خاک و از یک ریشه ایم!

این کهن دیار یه یادگاریه

از دماوند تا هزار جریب تو

تو میون این هیاهو گم شدی

من میون غزل غریب تو

من و تو وارث یک اندیشه ایم

از یه آب و خاک و از یک ریشه ایم!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره دریای خزر

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد دریای خزر

دلم خوش بود به دیدار تو هر بار

در این کوچه

که باغی داشت به وسعت دریای خزر

سبز بود به سبزی دشت گیلان در فصل بهار

نه دستی نهالی از دل خاک بر می‌کند

نه از خشم و حسادت

کسی ، دل ز کس می‌شکست

و این باغ داشت

یک مهربان میراب

همه، از هر نقطه‌ی این جهان

هم‌ استاد گلکاری

هم چو من نا‌آشنا به آن

در کنار هم

دست در دست هم

با عشق و شور

گل‌ها می‌کاشتند

از هر رنگ و بو

ناگاه

طوفان بلا

دشمن عشق و ایثار

قبل از بهار

دور از انتظار

آمد به این باغ

تا بپاشد

تخم کینه و نفرت

در دلِ آنان

که گل بودند، هم گلکار و گل‌پرور

دیری نپایید

بهار آمد

طوفان

بی‌آنکه راه به جایی بَرَد

کاری کند

خسته و ناتوان

رفت برای همیشه

از این کوچه‌ی شعر و خیال

اما، روسیاهی ماند به ذغال

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شب ، تنهایی و بیداری و شب مهتابی

شعر درباره ی دریای خزر

طوفان بکن!  مرا بشکن!  دل نمی کنم

دریا تمام هستی دریا نوردهاست

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی دریای خزر

سهم من گم شده از خوشبختی

ثروتم نیست مگر دلتنگی

من جهانگردترین مفلس بیدار شبم

بقچه ام پر شده از بوی سفر

و در اندام امیدم جاریست

التهابی که در این جاده ها می کِشدم

به کجا میبرد این راه مرا

میدانم:

مقصدی هست در آنسوی امید

که در همسایگی حس تعلق سبز است

جویباریست نگاهم جاری

در دل انگیزی دریای خزر،

در خلیجی که همه میدانیم

تا ابد فارس ترین خواهد بود.

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد دریای خزر

تو مثل چشم دریا عاشقى و پاک و بارانى

و من یک تکه از دریا ؛ ولی نمناک و طوفانى

بیشتر بخوانید : شعر گل آفتابگردان ؛ شعر زیبا و عاشقانه در مورد آفتابگردان

شعر درباره ی دریای خزر

چگونه می شود شعر گفت

وقتی دردی به وسعت آب های دریای خزر داری

وقتی در عین عشق و دوست داشتن تهمت ناروا بر تو زده شود

زخمش تاولی شده

و

ناله مرا به عرش آسمان برده .

ناله من از نامردان روزگار است .

نامردانی که قصد تعرض به احساس و عاطفه مان را دارند .

به اندازه‌ کویر لوت ،

به اندازه جنگل های گیلان

دلم گرفته .

احساس می کنم

تمامیه صداهای آسمان و زمین را می شنوم

انعکاس صدای زمزمه‌ دختر ارمنی .

صدای تیک تیک ساعت ،

حتی نبض ستارگان را می شنوم .

دلم می خواهد ساعت ها را درون پنبه ای مخفی کنم .

انگار مرگ می خواهد قربانیش را در بربگیرد .

غذای شن های ساحل لاشه صدف ها ، خرده استخوان غرق شدگان است

غذای روح من چیست ؟

جز تشویش و نگرانی هیچ .

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره ی دریای خزر

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی

پریشان بودم ای دریا تو را طوفان صدا کردم

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره دریای خزر

بوی باران خدا

سبز کند چشمانم

کودک جنگل نمدار و بلوطم حتی

از هم آغوشی یک جلگه به احساس

دلم می خندد

طفل شالیزارم

و کتاب دل من

پر شده از بوی برنج

سایه ام ریخته در ساحل دریای خزر

که نوازشگر جادوی صدفها باشد

سایه ام ریخته در ساحل دریای خزر

تا نوازشگر جادوی صدفها باشد

رد پایم به لب خیس ترین ماسه نشست

دست موج آمد و آن ماسه و آن رد بگسست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آدم نمک نشناس ، شعر در وصف آدم نمک نشناس

شعری در مورد دریای خزر

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

 و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد دریای خزر

* آبِ دریای خزر !!! * (طنز)

آبِ دریای خزَر آمد به سمنان ، ای عجب !!

آب در اینجا شده فَتّ و فراوان ، ای عجب !!

نه فقط در جوی های شهر جاری گشته آب

بلکه جاری گشته در دشت و بیابان ، ای عجب !!

مشکلِ آب حل شد و در سایهء آب همچنین

چهرهء مردم شده چون پِسته خندان ، ای عجب !!

دشت و صحرا یکسره سرسبز و پُر آب و علف

خشکسالی ها رسیده رو به پایان ، ای عجب !!

آب از دریا فراوان می رسد ، مازادِ آن

می رود البتّه تا استانِ کرمان ، ای عجب !!

بسکه جاری گشته در رودخانه ها آبِ زُلال

می توان سد ساخت با این آبِ اَرزان ، ای عجب !!

اَبرها خارج شوَند از آسمانِ شهرِ ما

ما نمی خواهیم دیگر برف و باران ، ای عجب !!

طرح ها اجرا شده بسیار ، از بابِ مثال

ساخته شد دریا ز سُرخه تا اَرادان ، ای عجب !!

صنعتِ ما با وجودِ آب ، محصولاتِ خود

می کند صادر به چین و روس و آلمان ، ای عجب !!

بسکه در عُمران و آبادانی اش کوشیده ایم

بسته ایم از پشتِ سر دستِ رضاخان ، ای عجب !!

جمعی از روی حسادت شایعاتی کرده اند

اینکه ؛ جنگل می شود نابود و داغان ، ای عجب !!

عدّه ای در مجلس و مَحفِل سخن ها رانده اند

تا که یکبارِ دگر سازند بُحران ، ای عجب !!

یا که می گوید محیطِ زیست ؛ دریای خزر

خشک خواهد گشت در فصلِ تابستان ، ای عجب !!

بسکه بذرِ تفرقه پاشیده شد در این خصوص

می کنم هر لحظه صد لعنت به شیطان ، ای عجب !!

آبِ تلخ و شور دریا را اگر نتوان چشید

لیک بتوان ریخت آنرا توی قلیان ، ای عجب !!

شعرهای آبکی کمتر بگو احسان ، خموش !

خواهشاً دیگر نکُن اینگونه چاخان ، ای عجب !!

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد دریای خزر

به دریا می زنم امشب دل توفانی خود را

که طوفانی کنم از غم تمام شانه خود را

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.