شعر در مورد مهربانی ، و مهرورزی خدا و دوست و محبت پدر و مادر و با حیوانات

شعر در مورد مهربانی

شعر در مورد مهربانی ، و مهرورزی خدا و دوست و محبت پدر و مادر و با حیوانات

شعر در مورد مهربانی ، و مهرورزی خدا و دوست و محبت پدر و مادر و با حیوانات همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد مهربانی

نگاهم لهجه ای دارد که تنهایش تو می فهمی

چو رودی پیچ در پیچ و درازایش تو می فهمی

تو میدانی که منظور از محبت چیست میدانم

کلید معرفت داری و معنایش تو می فهمی

به گنج همدلی باید رسیدن، مهربانی را

ندارم شک به آسانی که غوغایش تو می فهمی

بسان قطره می مانم که با جمع تو سیلم من

مسیرم پیچ و خم دارد که دریایش تو می فهمی

دریغ از من مکن بذر نگاهت را که می میرم

که رستن آرزوی بذر و رویایش تو می فهمی

از آن انسان بگویندم که انس از فطرتم خیزد

بیا گنج معانی را زوایایش تو می فهمی…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مهربانی و مهرورزی

هیچ دانی نازنینم می توانی / راحت اسرار سعادت را بدانی

رمز خوشبختی انسان نسیت جز این / مهربانی ، مهربانی ، مهربانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زفاف ، اشعاری در مورد پیوند ازدواج و شب زفاف

شعر در مورد مهربانی خدا

لبخند های پاک تو آسمانی ان

و حرف هایت فلسفه مهربانی اند

وقتی بر مدار تو می گردد عاشقی

حتی عشق های کوچک جهانی اند

پشت آن نگاه ساده و نجیب تو

این چشمه های سکوت آتشفشانی اند

پشت ترانه و شعرهای سرد من

استعاره های ناب عشق نهانی اند

بهارهای همین سالهای من هم

بی حضور تو همیشه خزانی اند

دستان نحیف غزلم را بگیر عزیز

این وا‍‍ژه ها پر از مهربانی اند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مهربانی دوست

تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟!

نمی دانم

می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مهربانی و محبت

عشق جادوی چشمان پر سوی تو است

مرا از دوردست می بینی

مرا از افق می شناسی

سحر!

نام تو نوازشگر روح افکار پر تلاطمم

یاد تو طنین شادمانی

و یاد مهرت، پرواز بر فراسوی عشق

آرام با من

می نشینی در طمأنینه ی زورق وجودم

با من سفر می کنی در آب های خلیج مهربانی

و مرا نا خدای کشتی پرشکوه احساست می دانی

سحر !

خواهم راند

تا آخرین پارو

تا واپسین نفس

و سرانجام ترا خواهم گفت

_ فریاد خواهم زد _

که دوستت می دارم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شله زرد ، متن و شعر زیبا در مورد شله زرد نذری خوشمزه

شعر در مورد مهربانی با حیوانات

مهربانی باغ سبزی است که از روزنه پنجره ها باید دید

مهربانم مگذار لحظه ای روزنه پنجره ها بسته شود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مهربانی مادر

چگونه بر دوش کشم

حجم نتراشیده ی انتظار را

آنگاه که در بیغوله شب

تنها و تنها رها شده ام

من از حساب دلم

اگر عشق و امید را خارج کنم

مفلوک ترین عاشقی خواهم بود

که پایان خود را

به انتظار نشسته است

رگهای انتظارم متورم از حسی ست

که تو، بی فاصله ترین هدیه به آغوشم باشی

شب، بوی گیسوان تو را میدهد

و ماه در معصومیت نگاه تو

رویاهای مرا جشن خواهد گرفت

دستانم بوی مهربانی تو را می شناسد

و نسیم طعم لبخند جادویی تو را

در گوشم زمزمه میکند

حجاب انتظارم را بردار

و مرا بی فاصله کن

با صمیمیت آغوشت.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مهربانی کودکانه

بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کرمان ، شعرهای محلی کرمان با لهجه کرمانی و کرمان دل عالم است

شعر در مورد مهربانی یار

هوای شهر آلوده،

به جنگل می گشایم پر

از این سیمان بد هیکل

از این آهن سرای بی در و پیکر

گمانم نیک میدانی!

کبوتر وارث دود و

“قفس” زندان پرواز است

از این سرب نفس گیر ای سپیدار ستمدیده!

دلم یک ذره میگردد که پر گیرم

به آبادی

به هر جایی که

کرنای خیابان نیست در آنجا.

به سمت مهربانی، بقچه می بندم

خزر، فرش صدف در ساحل اندازد

من از بن بست می ترسم

چه میجویم من از باران

که دود از آسمان آرَد

خلیج حس من

سر سبز چون جنگل

خروشانم چو کارون و سپید و چون ارس

اما

نمی یابم طراوت از پساب نهر آلوده…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مهربانی و عشق

مهربانی زبانی است که :

برای کور دیدنی ، برای  کر شنیدنی ، و برای لال  گفتنی است

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد مهربانی و مهرورزی

شاخه گلی سرخ کافیست

برای دوباره شعرگفتنم

و چند قطره باران برای

عاشق گشتنم.

_

پنجره ای کافیست

برای شنیدن عطر تو

و چند برگ زرد

رها شده در دستان سرنوشت

تا قدر عاشق شدن

قدر لحظه ها را بدانم.

_

آفتاب

ساعتهاست پشت پنجره

با انوار طلایی اش

مرا قلقلک می دهد

و گنجشکان بی پناه

بالهایشان به شیشه چسبانده اند

و کتاب هایم

در قفسه هایشان آواز می خوانند.

_

می خواهم سقف را بردارم تا

بی هیچ مانعی بگویم

تو چقدر مهربانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کرج ، شعر کوتاه در مورد شهر کرج و استان البرز و شعر محلی کرجی

شعر درباره مهربانی و مهرورزی

مهربونیات زیاده که هنوز خوب و صبوری

مثل یک حس قشنگی حتی وقتی خیلی دوری

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی مهربانی و مهرورزی

مروارید باران

خزیده است در صدف نگاه تو

و تو سبز میشوی از شوق رستن

زیتونهای امیدت را

رشته کن

بر گردن کودکی خیالت

التماس تو از جنس الماس است

و نگاهت در هسته ی آرزوها

شیار می اندازد

بذر نگاهت را

به ریگزار سخاوت فرومایه گان مسپار

که «مهربانی»

رایگان ترین حس دست نایافتنی

در عصر ماست

بذر نگاهت را

در حس تشنه و ترک خورده ی دانایی بیفشان.

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد مهربانی خدا

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان و دل است

واژه تلخ خیانت حک نبود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خداوند مهربان

اگه آفتاب میسوزونه بی خیال آخه تو سایه بونی

اگه آدم ها وفا ندارند بی خیال آخه تو مهربونی

اگه من واست میمیرم بی خیال آخه تو لایق تر از اونی که میدونی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صیغه ، شعر طنز و کوتاه درباره صیغه کردن و ازدواج موقت

شعر کودکانه در مورد مهربانی خدا

به دوش میکشم

رنج اندوهی را

که همزاد من است

اگر چه

نسبتی با خارپشت ندارم

امادیرگاهیست

شانه هایم

به زبان خار

تکلم میکنند

من از هجرت مهربانی

بجا مانده ام

گونه هایم

از شرمساری آرزوهایم

سرخ است

و در پیراهنم

هزار طفل امید

بالغ نشده

فرسوده میشود

کفشهایم

اگرچه کهنه

اما بقدری قابلند

که رویاهایم را

اینسو و آنسو کنند…

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.