شعر در مورد گربه ، شعر طنز و کوتاه در مورد گربه سیاه برای کودکان و گربه صفتی

شعر در مورد گربه

شعر در مورد گربه ، شعر طنز و کوتاه در مورد گربه سیاه برای کودکان و گربه صفتی

شعر در مورد گربه ، شعر طنز و کوتاه در مورد گربه سیاه برای کودکان و گربه صفتی همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد گربه

اگر داری تو عقل و دانش و هوش

بیا بشنو حدیث گربه و موش

بخوانم از برایت داستانی

که در معنای آن حیران بمانی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد گربه صفت

گربه من نازنازیه

همش به فکر بازیه

شب ها همیشه وقت خواب

می ره می خوابه تو رختخواب

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خیابان ، های تهران و ولیعصر برای کودکان پیش دبستانی کودکانه

شعر در مورد گربه صفتی

ای گربه، ترا چه شد که ناگاه رفتی و نیامدی دگر بار

بس روز گذشت و هفته و ماه معلوم نشد که چون شد این کار

جای تو شبانگه و سحرگاه در دامن من تهیست بسیار

در راه تو کند آسمان چاه کار تو زمانه کرد دشوار

پیدا نه بخانه‌ای نه بر بام ای گمشده‌ی عزیز، دانی

کز یاد نمیشوی فراموش برد آنکه ترا بمیهمانی

دستیت کشید بر سر و گوش بنواخت تو را بمهربانی

بنشاند تو را دمی در آغوش میگویمت این سخن نهانی

در خانه‌ی ما ز آفت موش نه پخته بجای ماند و نه خام

آن پنجه‌ی تیز در شب تار کردست گهی شکار ماهی

گشته است بحیله‌ای گرفتار در چنگ تو مرغ صبحگاهی

افتد گذرت بسوی انبار بانو دهدت هر آنچه خواهی

در دیگ طمع، سرت دگر بار آلود بروغن و سیاهی

چونی به زمان خواب و آرام آنروز تو داشتی سه فرزند

از خنده‌ی صبحگاه خوشتر خفتند نژند روزکی چند

در دامن گربه‌های دیگر فرزند ز مادرست خرسند

بیگانه کجا و مهر مادر چون عهد شد و شکست پیوند

گشتند بسان دوک لاغر مردند و برون شدند زین دام

از بازی خویش یاد داری بر بام، شبی که بود مهتاب

گشتی چو ز دست من فراری افتاد و شکست کوزه‌ی آب

ژولید، چو آب گشت جاری آن موی به از سمور و سنجاب

زان آشتی و ستیزه کاری ماندی تو ز شبروی، من از خواب

با آن همه توسنی شدی رام آنجا که طبیب شد بداندیش

افزوده شود به دردمندی این مار همیشه میزند نیش

زنهار به زخم کس نخندی هشدار، بسیست در پس و پیش

بیغوله و پستی و بلندی با حمله قضا نرانی از خویش

با حیله ره فلک نبندی یغما گر زندگی است ایام

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد گربه ها

گربه پوری شیطونه

هی می ره بیرون از خونه

شب ها کنار حوض می ره

می شینه و ماهی می گیره

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد گربه سیاه

هوتو ها

چند ملیون توتسی را کشتند

یا برعکس

یادم نیست

خبری بود در حاشیه خبرهای مهم

مثل خطر انقراض گرگ ها

یا اقدام سریع آتش نشانی

برای نجات ملوسک از ته چاه

گربه ها را دوست دارم

بخصوص ایرانی اش را

که زیبا ترین است

و البته نگران گرگ ها نیستم

که تا هزار هزاره دیگر هم

نسل دریدن و دریدگی

تکثیر شده است

بیشتر بخوانید : شعر در مورد دهن لقی ، متن و عکس نوشته و جمله در مورد دهن لقی

شعر در مورد گربه کودکانه

گربه مصطفی بلاست

بهانه گیر و بد اداست

راه می ره و غر می زنه

می خوره و نق نق می کنه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد گربه برای کودکان

حالا که نشد نفت سر سفره بریم// باید که به چیز دیگری رو آریم

طرحی دارم نتیجه اش صد درصد// ارز آوری طرح بُود بیش از حد

از بس که شده فت و فراوان گربه// امروزه شده معضل تهران گربه

حالا که زدست این ملوسان زاریم// باید که به صادرات آن رو آریم

پس چون که دلار گربه ای *آوردیم// صدها میلیون و خـُرده ای آوردیم

هم مشکل سفره های ما گردد حل// هم معضل گربه های تهران منحل

تا گربه به شهر یکه تاز است بـَبَم // ما را چه نیاز نفت و گازاست بـَبَم

اخته شدن گربه ندارد سودی // جبران نکند نقیصه و کمبودی

پس بر سر شهردار فریاد کنید// گر گوش نکرد داد و بیداد کنید

تا گلۀ گربه ها ی تهرانی را// پیشی های قشنگ ومامانی را

صادر بکند توسط طیاره // هرجا که دلش خواست به چین یا به کره

چون گربه خوری اشان شدیداً ملس است// هرچه بخورند هم نگویند بس است

با این همه ایده ها و افکار جدید // باید نخورد دوباره ترشی «جاوید»

تا بلکه دوباره بر سرش آید هوش// طرحی بدهد برای نابودی موش

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد گربه

گربه اکبر فضوله

به بازیگوشی مشغوله

هرچیزی که هر جا باشه

یا می ریزه یا می پاشه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد رژ لب ، قرمز و متن زیبا و شعر نو راجب رژلب قرمز و سرخ

شعر طنز در مورد گربه

اگه تو چشمای من آبی آب

اگه روی آستینم سه قطره خون

تو که با من دیگه بی مهری نکن

من بزرگت کردم آخه گربه جون

گربه جون رفاقت من و تنت

برمی گرده به همون اجداد من

که تو مستی همه دامن گیر اون

تن معصوم و سیاه تو شدن

اما اونا رفتن و سایه شدن

تنها من موندم و اون چشمای تو

که هنوز وفا رو ساتور می زنه

اون چشای روشن زیبای تو

گربه جون خیلی ها مردن واسه خاک

ولی ماهستیم و زنده ترینیم

حالا می خواد کفر باشه یا نباشه

اگه ناخدای این سرزمینیم

یه وجب شن که دیگه جون نمی شه

واسه آدم سر و سامون نمی شه

آدمی واسش که داغون نمی شه

هرچی ارزش داره خب خون نمی شه

گربه جون زندگی مثل کارتونه

همه محو رنگارنگی هاش شدن

نمی خوان چش بردارن یه دم ازش

نمی خوان یه روزی از صحنه برن

گربه جون تا طبل دنیا می زنه

گوش احمق کره از ضجه ی غم

اما عاقل به صداش گوش نمی ده

اون می گه عادته این می گه ستم

یکی گرم می شه با آتیش اون یکی

یک سره خود رو به آتیش می کشه

یکی روزا غرق کاره اون یکی

توی آسمون شب پی آرامشه

گربه جون ستاره ها فاحشه ان

همه شون و شب می شه پولی خرید

خوش به حال عوضی های خراب

بد به حال عاشقای ناامید

زن جماعت یهو خامت نکنه

پنبه و آتیشه و خون و عرق

نرو و حسرت کش غصه نشو

بخت و گم نکن توی دسته ورق

گربه جون نعشه نشو نصفه شبا

آخه نعشه پول و آتیش می زنه

بی امون با حیض و وافور و سرنگ

تیشه به ریشه ی هستیش می زنه

نرو همسر نشو با قحبه ی شب

آخه خورشید سه طلاقت می کنه

هرچی زیر و رو بشی گر بکشی

آسمون یه خواب راحت می کنه

اگه بی تفاوتی برنده ای

اگه رگ داری باید که خون بدی

باید این قدر بی خودی جوش بزنی

تا که آخرش خودی نشون بدی

گربه جون بلیط ما یک سره نیست

وقتی رفتی برمی گردی دوباره

وقتی برگشتی بدون یه روز می ری

نگو این زندگی قانون نداره

گربه جون فانوس مال نابلداست

اما چشم بسته می رن راه بلدا

خیلی از دشمنا ناسزا می گن

اما گوش نده به این همه ندا

گربه جون یه روزی آبستن می شی

ولی اون روز دیگه من تموم شدم

رفتم و به مقصدم وصله شدم

یا پناهنده ی مرگ شوم شدم

گربه جون چه بی صدا چه باصدا

یه روزی منم می رم سایه می شم

سایه ای که نیست می شه نابود می شه

نمی مونم رو سرت دیگه خودم

ولی تو لحظه رو دریاب گربه جون

دنیامون دروغ ترده یه حباب

تو تموم نیم شبای معجزه

تویی تنها همدم عالیجناب

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد گربه

پنجه بر زباله‌های جهان می‌کشد

و در محاصره‌ی ساس‌هایش می‌گرید

گربه‌ی خاکستری…

آبستن شدنِ مداوم را

تجربه کرد

و زیباترین فرزندانش را

همیشه بلعیده است…

روزی بر ایوانِ مشرق یله می‌شد و آفتاب

شیر را به پستان‌هایش می‌جوشاند،

امروز اما

این موریخته گربه‌ی خاکستری

تیپاخورده‌ترین موجودِ جهان است

و مگس‌ها

در چشمانِ قِی کرده‌اش

سور می‌گیرند.

دندانی به دهان ندارد اما

ناخن‌هایش هنوز

در زیر مخملِ دستانش

خوابِ خون می‌بینند!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خشکسالی ، شعر کوتاه هالو خشکسالی و شعر درباره آب از حافظ

شعر درباره گربه ها

گربه سیاه خسته شده

دلش یه کم بارون میخواد

همه میگن به حرف تو

یه قطره بارون نمیاد

***

گربه سیاه تو این روزا

ازبس که خواسته از خدا

بارون بیاد ولی نشد

دلش شکسته بی صدا

***

تا خود صبح گریه میکرد

میگفت خدا فقط یه بار

به ابر بارونی بگو

فقط یه بار اینجا ببار

***

با چه امید باطلی

تمام هستیشو میداد

گربه سیاه نمیدونست

با دعاش بارون نمیاد

***

گرچه به حرف اون هنوز

کسی محل نمی ذاره

اما از چشماش همیشه

بارون حسرت میباره

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره گربه سیاه

پنجه بر زباله‌های جهان می‌کشد

و در محاصره‌ی ساس‌هایش می‌گرید

گربه‌ی خاکستری…

آبستن شدنِ مداوم را

تجربه کرد

و زیباترین فرزندانش را

همیشه بلعیده است…

روزی بر ایوانِ مشرق یله می‌شد و آفتاب

شیر را به پستان‌هایش می‌جوشاند،

امروز اما

این موریخته گربه‌ی خاکستری

تیپاخورده‌ترین موجودِ جهان است

و مگس‌ها

در چشمانِ قِی کرده‌اش

سور می‌گیرند.

دندانی به دهان ندارد اما

ناخن‌هایش هنوز

در زیر مخملِ دستانش

خوابِ خون می‌بینند!

⇔⇔⇔⇔

گربه مسکین!اگر پر داشتی

سرنوشتی مثل کفتر داشتی

سالها کنج قفس با دلخوری

چشم خیس و گونه ی تر داشتی

در قفس پیژامه ،دمپایی

به پا چون جناب عطریانفر داشتی

جای ولگردی میان کوچه ها

چند تا فرزند و همسر داشتی

وی بسا چون گربه اشراف شهر

کلفت و دربان و نوکر داشتی

می شدی پروار اما در عوض

همسری باریک و لاغر داشتی

روزها با شهره می گشتی و شب

دِیت*با لیلا فرو هر داشتی

جای جوی آب و سطل آشغال

خانه بر سرو و صنوبر داشتی

جوجه های خوشگل و تو دل برو

چند ماده چند تا نر داشتی

پیش چشم گربه های در به در

وضع و حالی حسرت آور داشتی

ای بسا از غصه شاعر می شدی

چند دیوان شعر از بر داشتی

عشق آزادی خرابت کرده بود

حسرت پرواز در سر داشتی

گربه مسکین اگر پر داشتی

وضع و شکلی خنده آور داشتی

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد گربه سیاه

گربه ای سفید با دم خال خالی

از روی رنو به روی دیوار پرید

خیره به نزدیک

دختری از خانه بیرون آمد

با کاپشن نارنجی

در عمق چشمان گربه نشست و رفت

در خیابان در قلب او ریخت

گربه همچنان خیره در صبح بود

من هم از خیابان گربه رد شدم

خیره به گربه و به خیابان و به چشمهای عابران

خیره به چشمهای کاغذی که رویش کلمات را به آوای سبز می نشاند

خیره به نوک مداد آفتاب

ما با نگاه هایمان نیز با هم صحبت می کنیم

در حقیقت و در رویا هایمان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قزوین ، شعر طنز کوتاه قزوین و سنگ پا قزوین از عارف قزوینی

شعر کوتاه کودکانه در مورد گربه

خواجه موشی است زیر بر به کمین

گربه چشم و پلنگ خشم از کین

گربه موش گون بسی دیدی

این یکی موش گربه چشم ببین

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سگ کودکانه

روزی از پس روزی

خیابانی از پس خیابانی

و رد پایی از پس ردپایی

دیگر

مصرف شده ای

در لباس هایی با زمینه ی

خاکستری

در کفش های ساده ی ساییده

در راه راه خطوط پیشانی

گربه ها که خوابیده اند می روی

و در غیاب تو مصرف می شوم

روزی از پس روزی

در لباس هایی با زمینه ی مشکی

و گل بوته های وحشی پژمرده

که بوی شیر می دهند و گریه ی نوزادی

گربه ها

که خوابیده اند

بر می گردی

و غرق می شوی

در آرامشی خاموش

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد سگ برای کودکان

شیر چون گربه درین ملک کند موش شکار

بهر نان گربه کند نزد سگان روباهی

سرورانی که بهر گرسنه نان می دادند

استخوان جوی شده همچو سگ درگاهی
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.