شعر در مورد پشیمانی ، و عذرخواهی و شرمندگی از کاری عاشقانه مولانا

شعر در مورد پشیمانی

شعر در مورد پشیمانی ، و عذرخواهی و شرمندگی از کاری عاشقانه مولانا

شعر در مورد پشیمانی ، و عذرخواهی و شرمندگی از کاری عاشقانه مولانا همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد پشیمانی

چو نیست کار جهان جز غم و پریشانی

ز هر چه غیر جنون کرده ام پشیمانی

چه بوده رسم فلک حقه های تلخ و عبث

چه رفت بر سر ما منتهای نادانی

بسوزد آن پر فردوس گر که اش بدهند

به ریش و سبحه انگشت و داغ پیشانی

بگویمت خبری را که هد هد از ملکوت

به دوش آمد و لرزید و گفت پنهانی

بترس از صف دیوان در حجاب و کمین

به زیر خاتم انگشتر سلیمانی

سجود و بوسه به خاک شراب خورده کفر

هزار مرتبه خوش تر از این مسلمانی

ز جرم و خدعه دجال ها جهان در خون

به عرش رفته مگر خنده های سفیانی؟

بیا و بگذر از این گفته های تو در تو

به سادگی غزلهای ناب خاقانی

گرفت عمر گران از من و هزار افسوس

نکرد غنچه لب را به بوسه ارزانی

بخوان که غرق گناهیم و پیش تو “شاهد”

به کار ما نرود نکته های قرآنی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پشیمانی از اشتباه

گر اظهار پشیمانی کند گردون مشو ایمن

که بدعهد از پشیمانی پشیمان زود می گردد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد امام حسین عاشقانه و کوتاه از شهریار و حافظ

شعر در مورد پشیمانی سودی ندارد

شوری ست که من با کرَم ِ عشق بسازم

ویرانه ی دل در حرم ِ عشق بسازم

عادت شده دل بستن و بشکستن و تکرار

وقت است کمی با صنم ِ عشق بسازم

شاهین خیالم به بلندای ِ هوس نیست

از اوج به پای ِ قدم ِ عشق بسازم

آن شاه نشین ِ شب ِ طولانی ِ غم را

مستانه کنار ِ حشم ِ عشق بسازم

شب رخنه کنم پرتو ِ مهتاب ببینم

روزم به غم ِ متهم ِ عشق بسازم

سوداگری و وسوسه ی صولت ِ اغیار

یک سو فکنم ، با قلم ِ عشق بسازم

پایان ِ پشیمانی ِ پندار ِ پریشان

همسوی ِ سفرهای ِ غم ِ عشق بسازم

“دلشید” نیاورسخن از دغدغه ی عشق

باید که دل اندر جَنم ِ عشق بسازم..

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پشیمانی از عشق

زود بر رخصت خود کلک پشیمانی راند

شاه غیرت که دل از وی خط ترخانی داشت

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پشیمانی از گناه

در چارچوب آن همه قضاوت ناعادلانه ات

دهان نیمه بازِ دَر

شاهد رفتن من شد

حالا …

بیهوده ،این همه پله های پشیمانی را

برای دیدار دوباره ی من ،پایین نیا

من چشمهایم را شسته ام

آن هم با اَسید…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ازدواج ، آسان و برادر و کودکانه و عشق و رفیق

شعر در مورد پشیمانی

ندانستم که مه رویان بعهد خود نمیپایند

از آن عهد و از آن پیمان پشیمانی پشیمانی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پشیمانی از کاری

خرابم و از زندگی خود بیزارم

خمارم و در دام تن گرفتارم

هزار دانه بریختم به شوره زار درون

ولی چگونه از این کِشته بار بردارم

زمین کویری و من بر خیال کلاغ

مترسکی درون مزرعه می کارم

چه شبها که با خیال فصل درو

به خواب خوش رفته چشم بیدارم

دریغ از اینکه چو فصل درو رسید

نه گندمی به مزرعه بود و نه انبارم

کنون پشیمانی و حسرت ندارد سود

که این بلا ز خودم بود و پندارم

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد پشیمانی

زمانی که موجِ پشیمانی، دلت را لرزاند

از آشفتگی تو، ابرِسنگینِ دلم

باریدن گرفت

وتمامِ خاطراتِ با تو بودن را

همچون قطره های باران

از چشمانم، جاری ساخت.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اسب ، سفید و سیاه و وحشی و اسب سواری

شعر در مورد پشیمانی

فقدان حضور;

وجود تاریکم

(این بستر حادثه های شوم)

تا رسیدن به”غربت احساس “

می دواند.

پس از آن

پشیمانی !

باران ِ لطیفی ست…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پشیمانی از اشتباه

من می دانم…

خدا هم از آفریدن من پشیمان شده است…

رویش نمی شود اظهار پشیمانی کند!

مرا به حال خود گذاشته تا خودم را ویران کنم…

و من چه خوب به این کار آشنایم…

دیگر به خدا هم زحمت نمی دهم!!!…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پشیمانی سودی ندارد

چرا دیگر نمی پرسی ،از این دریای طوفانی

از مرغِ بی پَرِ عاشق، از این احساس زندانی

چرا دیگر نمی گیری ،سراغِ گریه هایم را

دلم از دوریت پ‍ژمرد ،ولی افسوس نمی دانی

به زیرِ بارشِ چَشمم، برایت نامه ها دادم

ولی افسوس که سطری از، غمِ دل را نمی خوانی

به یاد خاطرات تو ، به عشقت گونه ام تر شد

به یادت گریه ها کردم، ولی تو، باز، خندانی

دلم چندیست می گیرد ،زِ دردِ دوریِ بسیار

کجایی تا که بستانی، ابر از چشمان بارانی

هوای دل دلگیر است ،لبالب پُر زِ ابر تار

کجاست خورشید دور افتم، از این فصل زمستانی

نگاهی کن می بینی ،نگاهم خیره بر راه است

غمت در سینه ام مانده، ولی از دیده پنهانی

شکستی عهد و پیمانت، شکستی قامتِ دل را

چه آسان بر لبت چرخید!، به من گفتی، پشیمانی!!!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بشر دوستی ؛ شعر درباره انسان دوستی

شعر در مورد پشیمان شدن

بنگر که این باد چگونه دست مرا رها کرد در بی کسی هایم

و بی خداحافظی ویران کرد خاطره هایم!

اما…

آن هنگام که با پشیمانی برگردد

سودی نخواهد داشت بردل شکسته ای که بند خورده است با اشک

آری …

همیشه خیلی زود دیر می شود !!!

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد پشیمانی

طعم گس پشیمانی

لذت بخش است

برای

منی که در دوست داشتن تو

خودم را فراموش می کردم

اما

واقعیت از چهار چوب

پیش بینی ام فراتر رفته

اگر

کمتر دوستت داشتم

کمتر در پی انتقام بودم

میدانم

در مقابل تو که باشم

از پیش شکست خورده ام

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره پشیمانی از عشق

به دل آمد پشیمانی که غم در سینه افتاده ست

عجب خوردن نمی باید! جهان در کینه افتاده ست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خوش آمد گویی ، جملات خوش آمدگویی زیبا

شعر در مورد پشیمانی از عشق

می ترسم

از پشیمانی که صدایم را می لرزاند .

می ترسم

از صدایت که مرا فراموش خواهد کرد و از صداقتی که زیر ریگها می ماند و هیچکس ……

می ترسم

از شفافیت آلوده کلامت می ترسم .

من از دور دستها که صداقت را

شاید با هم معنی بکنیم می ترسم .

من از آن وقت می ترسم

که تو عاشق بشوی و من سرگردان

و آن وقت که دیگر نتوانم

زمان را فریب دهم تا که به عقب باز گردد .

می ترسم از پشیمانی که صدایم را بلرزاند .

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد پشیمانی

در شبی که فکر تو در من غوغا می کرد

به گمانم انگار

راز چشم های تو را فهمیدم

بی پناه از سیل غم

به پشیمانی خود خندیدم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.