شعر در مورد بندر لنگه ، متن در مورد بندر و شعر کوتاه درباره استان هرمزگان

شعر در مورد بندر لنگه

شعر در مورد بندر لنگه ، متن در مورد بندر و شعر کوتاه درباره استان هرمزگان

شعر در مورد بندر لنگه ، متن در مورد بندر و شعر کوتاه درباره استان هرمزگان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد بندر لنگه

بیا هرمزگان را کن تماشا

زنزدیک باش شاهد ادعایم

دیار نخل و خورشید و خلیج است

بود این مرز مهد باصفایم

خلیجش جادوانی فارس ماند

که آبش آبرو باشد برایم

خلیج آبش مثال خون رگهاست

به عشقش تا ابد من مبتلایم

جنوبی پاسدار این خلیج است

بود این افتخاری از برایم

جزایرهای زیبایش نظر کن

نمی دانم چه در وصفش سرایم

دیارم ریشه در تاریخ دارد

الا ای اهل عالم با شمایم

اگر دشمن طمع ورزد به میهن

دهم جان و دفاعش می نمایم

بخواهم عزت ایران زمین را

ز خلاق جهان یعنی خدایم

همیشه صحت رهبر ز خالق

بود اذکار من وقت دعایم

مظطیع رهبر فرزانه هستیم

من و هم یاروان باوفایم

اگر اشعار عارف نقش دارد

شوید از لطف یاران رهنمایم

⇔⇔⇔⇔

روزگارُم هُد

روزگاری که روزگارُم هُد

شهربانی هُد و مو کارُم هُد

سالها خُم رئیس اُدُم بندر

هفت اقلیم اختیارم هُد

پاسبان پیاده سیصدتا

چند تا هم دگر سوارُم هُد

خُم هُدُم یک رئیس صد در صد

کارمندان بیشمارُم هُد

فکر و هوشُم همیشه آزادُد

مو توکل به کردگارُم هُد

با همه خلق از غریب و خودی

خوی اخلاص و سازگارُم هُد

همه مخلص هُُدت و لی ظاهر

تا زمانی که کار و بارُم هُد

بعد سی سال خدمت دولت

نام سرهنگی افتخارُم هُد

تا بُدم برکنار و باز نشست

خصم جونم بو هرکه یارُم هُد

هیچ مهر و وفا به جا شُـنَـوُو

مه کسانیکه انتظارُم هُد

وقتی از این جهان چدُم دو سه تا

دفتر شعر یادگارُم هُد

باز کامل دلُش خَشه که هنوز

زن و فرزند در کنارُم هُد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اسم سحر ، شعر عاشقانه و کوتاه با نام سحر و کلمه سحر

۱- یک چی اُت هَشتُ کِل اُت گَشتُ.

۲- مُگُم نِرِن مِگِت بُدوز.

۳- گُربُه بَه خُش بِلِی پُشت نِی کِردِد.

۴- جَنگ خویش بِه اَ دَعوِی سُر خَرمن.

۵- خیار اَ دِ بَرگُو پِیدان.

۶- اَ خِیر گندم جو هم یُو مُخورد.

۷- کَم خوار نور چشم ، هر که نَخورد به هر دو چشم.

۸- اَ خر بگو خالو و رد واوُ.

۹- سنگ دُخو گُه مَزی ، که پِرِنزُ اُت مُکُن.

۱۰- هیزی و سلامتی ، مردی و صد بلا.

۱۱- اسم سُو بُبُو و دار دست بگیر.

۱۲- خرس نه خُش خَشِن نه بازیش.

۱۳- دُز اَ دُز حلالِن.

۱۴- سک سک هر روزی یا جون مُبُرد یا روزی.

۱۵- کِچل اَگَه دواش هُدِن، سُر خُش اُش مُکا.

۱۶- هر چه سِیان، مِگه خارمان؟!

۱۷- جواب ابلهان ، خاموشین.

۱۸- میراث سگ بَرَد سَبالو.

۱۹- سزاوار خر، سابات تاریکِن.

۲۰- شِبَک مَناهی غَلبال مُکُن.

۲۱- تِل مَناهی تُس دُکار.

۲۲- نه خُم خورم ، نه کس دهُم ، گنده کنُم به سگ دهُم.

۲۳- هرچه زشت تُرِن ، بازیش بیشتُرِن.

۲۴- اَ دار مُگُم تا دُوار اَ خُش بُدُن.

۲۵- خر اَ سَر مِکِت اَ تِل نِی کِت.

۲۶- زور بیر اَ مُستُوشِن.

۲۷- هر که روشِه روزیشِه.

۲۸- خر خستُه بَندی هُشِن.

۲۹- هُو دعای گُربُه بَرو نِی مِت.

۳۰- پیش خرون چه کُه واوِد چه زَعفِرون.

۳۱- درخت ببین سایه بطلب.

⇔⇔⇔⇔

آن زمان دل خَشُدِنْ ، چونکه غمی اُشْـنَـهُـدِنْ

زندگی ساده هُـدِنْ ، پیچ و خمی اُشْـنَـهُـدِنْ

زُوْ وُ شِی جنگ شُوْ نِـیـکا سر وضع خُـنُـهْ شُوْ

خُـنُهْ چون بهر کسی ، مَنْ مَـنَمِی اُشْـنَـهُـدِنْ

خسرو کشور عشقُشْ مُوْ هُدُمْ او ملکه

کشورُمْ خیل و حَشَمْ،جــز صنـمی اُشْـنَـهُـدِنْ

جای غُرْغُرْ ز لَبُشْ برگ گل خَـنْدُهْ مِریتْ

شادی و خنده ی ما قطع ، دمی اُشْـنَـهُـدِنْ

روز ما شاد مِـچَـرْخِی هَـمُهْ هُوْ عشق ، نه پـول

جیب ما هــر دو نـفر ، چون دِرَمِـی اُشْـنَـهُـدِنْ

با چه حالی مُو مُخا، کاکِلُ و مَهْیاوُهْ و دوغ

چشم ما سیر هُـدِنْ ، دادِ کمی اُشْـنَـهُـدِنْ

⇔⇔⇔⇔

ای گپ کهور پیر شوز

 قصت چهن مابین شهر، بی ثمری ؟

قومی اته ؟ خیشی اته ؟ یامثل مه رهگذری ؟                                         

رفتن همه , خشار بودن , کنار و لوز

رفتن همه , پالی بودن , سوری و گوز

دورت نه هاو , دورت نه چاه  , دورت نه دروا و نه حوض

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ولادت حضرت علی ، اشعار زیبا در مورد میلاد امام علی ع

شعر درباره بندر لنگه

این لنگه کو فقیه که وصفش بباطل است

دارای اهل و مردم نیکو خصایل است

آب و هوایش طعنه به فردوس می‌زند

اندر بهار وصف نمودنش مشکل است

اهل اصیل و مردم روشن روان او

از چند فرقه‌اند و ز چندین قبایل است

دری است در کنار خلیج فارس بنام

شهری که مسکن همه قوم و قبایل است

⇔⇔⇔⇔

روی بندرگاه که من تنها نشسته بودم
(به دور از جایگاه صیادان)
روی بندر

همچنان هر کسی بود تنها
موج های دریا خوابیده
زلال صاف چون آیینه
…..
در دور دست ها که افق سنگینیش در چشم من بود
مر غ خاکستری منقارش را به صید فرو کرد
لرزه ای در دریا افکند
آه من خسته همچنان از دردی که در سر دارم
و همچنان از دور دست ها که افقش سنگین بود
می خواند مردی غمگین
آوازش میاورد غربت را روی بندر
کودکی عریان می شتابد در دریا
هر کسی می کند شادی از ترس

⇔⇔⇔⇔

بندر عباس (خلیج همیشه فارس)

از جنوب کشورم نویسم

از خلیج فارسم این نویسم

بندری بلندای وجودش

با قامت پاک آن گنویش

از دریای نیلگون خدایی

از گرمی و شرجی و صفایی

عطر بوی خوش سید مظفر

گلدسته و روی سید مظفر

نخلهای بلند و برکت و نون

ایثار و زخود گذشته از جون

اینجا هوایش گرم و شرجی

دلها همه عاشقند به گرمی

مردم همه در کار و تلاشند

محتاج کسی دگر نباشند

از نعمت دریای زلالش

از ماهی و روزی حلالش

از نسیم و موج رویا یی

از جزر و مد اون خدایی

از بوسه موج روی سنگچین

از زوزه باد و خاک رنگین

اینجا همه دست ناکسان بود

کوچه ها قدوم دشمنان بود

یک روز همه شدند دلاور

رفتند همگی به جنگ کافر

از خون شهید و جان گذشتن

بر اهل و عیال خود گذشتن

تک تک جزایرش شده امن

پرچم سه رنگش همه جا صحن

هر روز شود به قله رشد

آباد شود به رتبه خود

با جنگ و جهاد و غیرت و پاس

گشته خلیجم همیشگی فارس

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حضرت علی اصغر ، ترکی و کوتاه و جانسوز در مورد شهادت و ولادت

می لنگه قلبم چرا
می جنگه با هر نگاهم
من عاشق تو نیستم
اشکامو یادت بیار
دستامو هی پس زدی
اخرش هم دست زدی
وقتی که رفتم چرا
به خونه مون سنگ زدی
ستاره ها را خاموش
دیدی تو بی دل زدی
هر که ندونه انگار
منم که دست کشیدم
دل از دلت بریدم
روی خوبیت خط کشیدم
چشاتو غمگین نکن
نگاهتوسنگین نکن
به پای هر کی هستی
به خاطرش خون نکن

⇔⇔⇔⇔

ایوان خانه‌ام‌
به وسعت قبری است‌
از آفتاب و خاک‌
نشسته‌ام به وسعت قبر
و منتظرم‌
که دست رهگذری‌
ادامه‌ی دستانم باشد
و قفل خانه را بگشاید
صدای خسته‌ی کفشی می‌آید
صدای تیزی زنگ‌
از قعر پلکان‌
مهمانی آمده‌ست بگوید
امروز هم هوا دوباره گرفته ست‌
امروز هم هوا دوباره خراب است‌

⇔⇔⇔⇔

فقر همه جا سر میکشد …….

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ……

فقر ، چیزی را ” نداشتن ” است ، ولی ، آن چیز پول نیست ….. طلا و غذا نیست …….

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ……

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ……

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …..

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …..

فقر ، همه جا سر میکشد ……..

فقر ، شب را ” بی غذا ” سر کردن نیست ..

فقر ، روز را ” بی اندیشه” سر کردن است ..

بیشتر بخوانید : شعر ضد پسر ، مجموعه شعر های طنز و خنده دار در مورد پسرها

شعر در مورد بندر لنگه

اون روز که شعر عاشقی تَخوند

هر روز پسینون تو سایه گـزُن

یادت بیار ای بی وفا سر راه تو مَهُند

⇔⇔⇔⇔

اون روز که مثل دو تا کفتر

مانِها دست نَ دست مارفتـَه از در

تـَگو بی تو مَوا ای بی وفا تا روز محشر

⇔⇔⇔⇔

مغرور بودی با عشق بی فردا

اَتـِرسُم که بشی تک و تنها

مال عشق مه زی پا اِتکـِه و بی مه زجر اِتدا

بیشتر بخوانید : اشعار فرخ سیستانی ، دیوان و گزیده اشعار به همراه بهترین شعرهای فرخی سیستانی

خاتونم، اهل بندرعباس هستم

نسبت به آب و خاک خود من وسواس هستم

نسبت به عنوان خلیج تا ابد فارس

من هم شبیه دیگران حساس هستم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.