شعر در مورد بام شهر ، متن زیبا در مورد بام شهر و متن درباره پشت بام

شعر در مورد بام شهر

شعر در مورد بام شهر ، متن زیبا در مورد بام شهر و متن درباره پشت بام

شعر در مورد بام شهر ، متن زیبا در مورد بام شهر و متن درباره پشت بام همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد بام شهر

پرندگان پشت بام را دوست دارم

دانه‌هایی را که هر روز برایشان می‌ریزم

در میان آن‌ها

یک پرنده‌ی بی‌معرفت هست

که می‌دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و برنمی گردد.

من او را بیشتر دوست دارم.

⇔⇔⇔⇔

هر شب از هزار توی خاطراتمان عبور میکنم

فرسنگ ها به اعماق لحظه ها نفوذ میکنم

تمام بودن هایمان را خوب یا بد ٬مرور میکنم

نبودن هایت را با دقت ٬ یک به یک٬ رفو میکنم

دم به دم در محراب مهربانی ات ٬ رکوع و سجود میکنم

کوچه ی قلبم را هر شب و روز به شوق دیدارت ٬ آب و جارو میکنم

پشت بام انتظار ِ من پر است از برف دلتنگی

نازنینم جانم از کف رفت ٬ بس که این بام را پارو میکنم….

بیشتر بخوانید : شعر در مورد سفر ، شعر کوتاه و عاشقانه سفر عشق و کربلا و حج

من می روم با دست هایت 

چتری برای پروانه ها بسازم 

دیگر چه می شود که نام گل های باغچه را به خاطر نیاورم؟ 

یا اصلا ندانم که کدام شاعر شب تاب 

قافیه ها را از قاب غمگین پنجره پر داد؟ 

من که خوب می دانم 

بادبادک بی تاب تمام ترانه ها 

همیشه پر پشت بام خلوت خاطره های تو می افتد 

دیگر چه فرق می کند که بدانم 

باد از کدام طرف می وزد.

⇔⇔⇔⇔

چه سرگذشتی دارد کبوتر سپید پشت بام همسایه
چه پروازی !
اوجش معین و زمانش محدود
***
بیشتر که اوج بگیری، نصیب عقابها می شوی
و دیرتر که بیایی، پشت درِ بسته ی قفس
و سهم تو از خواب شبانه، گربه ی ملوس خانه ماست
اینجا دیگر جای تو نیست
بال بگشا
وگرنه پرهایت را می چینند
و تو همچنان خواهی ماند
به انتظارِ……..

⇔⇔⇔⇔

هر کس کند نماز برای قبول خلق

بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بنزین ، شعر درباره صرفه جویی بنزین و شعر طنز بنزین

همه ی واژه ها در غربال دروغ
الک می شوند
وچیزی جز نفاق ونیرنگ
باقی نمی ماند.
سرنوشت بادرا به تفسیر می کشیم
شعر می گوییم،
وبه احترام جمله های نیمه تمام
متاثر می شویم
آه!!!!!!!!!!!
چه فریادهایی که در قربانگاه درد
به طناب حسرت آویخته نمی شوند!
…………………
وقتی تمام اینهارا فهمیدم
که پدر بزرگم از پشت بام هوا
به آرامی می گذشت
وعصایش را به نشانه ی
زخمهایی که داشت !
در ایوان خانه جا گذاشته بود!

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره بام شهر

این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود

لب هایم را از پشت بام فراری بده

لرزش صدایم را از پشت بام فراری بده

قلبم را از پشت بام فراری بده

چشم هایم را

بگذار همیشه باز بمانند و سیاه

به گردنبندی که توی گردنم انداخته اند

دوباره آویزان می شوی

⇔⇔⇔⇔

در پشت بام

سجاده ام را زیر و رو کردی

و نگذاشتی کنارت باشم

غافل از این تونلهای خیس

که سر هر مسافر را میشکند

ومن

مضطرب از بودن تو

مرگ را دیدم

– که

– سر شار از هوس بود …..

– وباران

– که از ابروی در هم کشیده مرگ

– به لبخند ما

– فرو میریخت…..! – کرامت یزدانی ( اشک) تیرماه ۸۵ شیراز

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حضرت علی ، از حافظ و برقعی و سعدی و فردوسی و کودکانه

بامت بلند باد

که دلتنگی ات مرا

از هرچه هست

غیر تو بیزار کرده است.

⇔⇔⇔⇔

خواهرِ ناتَنی…
جگرش را باید، بدهد
تاـ ناتنی،تَنی!
از آبکشِ قیاس
دیگر،خونی نمی چکد
که…… کوچهِ بُن بست
غرورش را به داربست!
واعدام شد،به تعلیق از کمر
پشت غرورش بود
کمرش شکست!
آوایِ زندگی،عروسکِ اعجاز
بی احتیاط… اعتیاد!
کلید واژهِ دروغ!
سرقتِ ناروایِ محبت از محبت!
گفتمانی …از جنسِ طبعِ من
عدد سه…سه می کُنَد
هرکه می خواهد…
سه بگوید تا سه …بشود!
بود و نبودهایِ پستویِ زندگی
شیون واشک ،مُبدعِ نَمَد!
اختر،ستاره نگون بخت
ترک، تا سرنگونیِ نگون بخت
مادر بزرگ شاید…
اما…نه!
خواهرِ ناتنی
برایِ تَنی شدن
باید جگرش را به قیاس بدهد
جگر…..کَبِد!
کبادهِ پهلوانی!
اهداء عضو حتمی!
پشت میله زندان…
دیگرکسی جز شیطان نیست!
ازماست که برماست
کمی….دوغ لطفا!
گازدار…مرا گاز می گیرد
بی گاز…….لطفا!
نَرده بان را که بیاورید…
از پشت بام به زیر می آیم
و قاطیِ مردُم می شوم
به همین راحتی،همین!
……………………
پ.ن
بیمار، نیستم
ببین……..
زیرِآستینم،مار……دارم!
زیر یا تو!
فرقی نمیکند
زیرآبم می زنند
تا بگویند…….
تو…. زرد،ازآب….. درآمد!

⇔⇔⇔⇔

گیرم که بر سر این بام

بنشسته در کمینِ پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته ی در آشیانه چه می کنید؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خودستایی ، خودشیفتگی و غرور بیجا و خودخواهی و عشق

شعر درباره بام شهر

شب است و ماه و پروین پشت ِ بام ات
شــراب و عشق می ریزد به جام ات

خدا در کهکشان ها… زهره … زهره
نوشتــه با ســر ِ انگـشت نام ات

⇔⇔⇔⇔

در تجمل چه ممکن است آرام

پشت این بام دنبلی دارد

نقش هر کس مکرر است

اینجا آگهی چشم احولی دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بام شهر

چون آجیل شب یلدا یی
از بس خوشمزه ای
تا تمام نشوی
از پای تو بر نخواهم خاست …
.
.
.
.
با تقدیم سلام و درود و عشق و احترام
خوشحالیم که«شب»را نخفتیم پشت بام
مادر ، خواهر ، مادرزن ، ای زن …
.
.
.
روزت ، مبارک است …؟!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خورشید ، درخت و ماه پشت ابر و دریا کودکانه از مولانا

زین نشیمن نغمه شوقی بسامان کرده گیر

سایه دیوار دارد زیر و پشت بام بم

اهل دنیا را مطیع خویش کردن کار نیست

پر بآسانی توان دادن بچوب خام خم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.