شعر در مورد شاهرود ، شعر زیبا و کوتاه هالو در مورد شهرستان شاهرود

شعر در مورد شاهرود

شعر در مورد شاهرود ، شعر زیبا و کوتاه هالو در مورد شهرستان شاهرود

شعر در مورد شاهرود ، شعر زیبا و کوتاه هالو در مورد شهرستان شاهرود همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد شاهرود

شهر من شاهرود شهر باصفا
سرزمین عاشقان بی ریا

کهکشانی پرزعالِم پر شهید
مهد خرقانی دیار بایزید

هرکسی کو آمده در این زمین
گفته در وصفش “چو فردوس برین”

قاره ی کوچک سراسر افتخار
وه چه گویم واژه ها ناید به کار

ساعت و نیمی به دریایش ره است
جلوه اش ابرست و دریای مه است

جنگل و کوه و کویرش را ببین
انگبین در انگبین در انگبین

خوش نسیمی می وزد هر صبح و شام
بوی عطرعشق آرد در مشام

کان زرخیزست این وادی پاک
معتدل تر از همه اقلیم و خاک

نخل خرما خربزه با زعفران
پسته و انگور و زردآلوییان

قیسی و بادام و گردوی لذیذ
کاک و تفتان، سنجد و سیب و مویز

می سرایم از تبار لاله ها
چشمه ی هفت رنگ از آلاله ها

رودهای جاری و پرزمزمه
ز آبشار یخ ولی پرهمهمه

شاهوار آن قله ی پراقتدار
آن یل زخمی ز ظلم روزگار

آن شکوه آن باصلابت آن غرور
آن نماد جهد با تزویر و زور

از کویر و رمل می گویم سخن
وعده گاه راهیان انجمن

دشت توران و کنام یوز نر
زیستگاه زاغ بور و گورخر

هر زمین آید به حُسنی در شمار
جمله را من دیده ام در این دیار

این زمین عشق این عشق زمین
شاه شهران و فلات مومنین

شاهرودی عنصری پاینده است
پای حق جان می دهد تا زنده است

وصف ما را گفته رهبر اینچنین
اهل اقدام و معلمهای دین

شهر دلهای زلال و باخدا
مردمانی خون گرم، بی ادعا

گرچه از تبعیض ها دلخسته ایم
استخوانی در گلو لب بسته ایم

عاقبت نوبت به ما هم می رسد
سهم ظالم می شود: حبل مسد

“عمار نادمی”

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر شاهرود

شاهرود از هر دیاری خرم وزیباتر است

خطّه ی سر سبز غرق لاله های احمر است.

معتدل آب وهوایی دارد این شهر قشنگ

از نسیم صبحگاهش بوی گل در بستر است.

شاهرود وخطّه ی سر سبز آن در مملکت

بهترین شهر ونخستین دیدگاه کشور است.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زفاف ، اشعاری در مورد پیوند ازدواج و شب زفاف

شعر در مورد شهرستان شاهرود

می توانست که خودکار تو خنجر باشد

لای انگشت تو خون ، خشکی جوهر باشد

ظهر فردا بروی قاتل خود را بکشی

روی میز غرلت یک تن بی سر باشد

می شود بهت عمیقی که پس از زیبایی ست

هرزگی های کسی صاحب همسر باشد

آن که تشبیه به گل کردنش انصاف نبود

روح پاییزی پژمرده و پرپر باشد

همه ی شهر بگویند شبیه خود توست

می تواند پسرت کار برادر باشد

نسل ما سوخته خاکستر ما مخلوط است

ممکن است هر کسی از ما ، کس دیگر باشد

⇔⇔⇔⇔

شعر هالو در مورد شاهرودی

آی آدم ها! چرا باید قضاوت هایتان

حاصلی بیمار باشد از رفاقت هایتان

با شما هستم که آن بالا نشستید و فقط

تکیه دارد حرف هاتان پشت صحبت هایتان

از چه خوشحالید از این که دمادم می خورید

نان این ناداوری ها ؛ پول فرصت هایتان؟

آن چه خوردید از سر انگشت هاتان می چکد

خرده دل های شکسته می رود در پایتان

گیرم از این حق خوری ها ره به جایی می برید

راه بن بستی که می خندد به عادت هایتان

پر نخواهد شد از این ها چشم دندان طمع

می برد با خود به گور امّا شرافت هایتان

این که چیزی نیست دنیا بدتر از این حرف هاست

دیدنی تر می شود فردا قیامت هایتان

تا کجا شمشیر را باید ببندد زیر و رو

خرمنی از کینه رویانَد عداوت هایتان؟

فرض کن ما دستمان امروز جایی بند نیست

بال می گیریم فردا از خصومت هایتان

ما همیشه در امانیم از شما با ” قل اعوذ “

دور خواهد شد ز ما شرّ حسادت هایتان

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد شهر شاهرود

حدس می زنم

اقبال این خیابان

رد پای کلاغی ست

که از گندم زار زیر روسری ام

بوی انگشتان تو را دزدید

تنها خبری از نیامدن هایت را توی صفحه های سیاه جا گذاشت

حدس می زنم

جهان در اولین جای خالی تو

مردی می شود

که هرشب درون کلاهم می خوابد و صبح پرواز می کند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کرمان ، شعرهای محلی کرمان با لهجه کرمانی و کرمان دل عالم است

شعر جدید هالو در مورد شاهرودی

از حرف خسته، از تو خسته، از شما خسته

این مرد یا ناراحت ست از عشق یا خسته

می گفت گاهی مثل زندان ست یک آغوش

باغی که بود از تنگی دیوارها خسته

حتمً برای بت پرستی می شود عاشق

انسان تنهایی که باشد از خدا خسته

تقصیر کم پیدایی داروست گاهی مرگ

رستم نبود از جستجوی این دوا خسته

هرگز نمی خواهد دوباره نی لبک باشد

نی زارِ خشکِ بی قرارِ از صدا خسته

از دست کوچه کوچه کوچه کوچه کوچه شهر

از رفتن بیهوده در این شهر پا خسته…

قرآن همین یک آیه را کم داشت از اول

« من آفریدم هرچه در دنیاست با خسته»

حتماً خدا را نفی خواهد کرد از امروز

پیغمبر از دوری غار حرا خسته

حتی بدون زلزله یک روز می ریزد

دیوار چین این شانه های از بلا خسته

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آیت الله شاهرودی

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر مؤمن و گبر و بت پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صدبار اگر توبه شکستی بازآ

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر شاهرود

سلام ای مرد شورا ای دلاور

چو شیران خلق را هستی تو یاور

سلام ای گل به گلزار خلایق

تویی در زمرهء مردان لایق

سلام ای خادمی از جنس مردم

تویی همچون طلا هم رنگ گندم

به دستور خدا آن پاک سبحان

که شورا بینهم فرمود قرآن

چو شورا کار را آغاز کردن

گره از کار مردم باز کردن

همه در کار خود رزمنده بینی

به رفع دردها جنگنده بینی

به شهر و روستا شورا ببینم

زدلهاشان گل خدمت بچینم

دلا شورا خدا قوت عزیزم

بیا در شهد چشمت جان بریزم

به عقبی کار تو ماجور باشد

به دنیا هاله ای از نور باشد

به قول شاعر ابرو کمانی

عبادت خدمت خلق است دانی

تجلی گاه خدمت هست شورا

امید مردمان ،امروز و فردا

به میهن بازوان انقلابند

به گلهای گلستان عطر نابند

نگین روستا تاج سرما

همایون اخترانِ پاک شورا

پیمبرمشورت می کرد مولا

که خود درسی بود از بهر شورا

مبارک باشد این روز خجسته

به این شورا که در مجلس نشسته

همین مردم تورا محبوب کردند

به رای خود تورا منصوب کردند

نظامی مردمی دارد چو شورا

فروشد فخر وحدت کل دنیا

پلاکی از وفاداری به گردن

کنی خدمت ،دهی جان و سرو تن

تو زحمت میکشی از بهر کارت

خدا عزت دهد بر کار و بارت

به شورا خدادادی مدح کسی گفت

که در خدمت دری از معرفت سفت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شله زرد ، متن و شعر زیبا در مورد شله زرد نذری خوشمزه

شعر درباره ی شاهرود

ما پیر شدیم و خبر از یار نیامد
فرهاد به دیدار نمکزار نیامد

با دست گدایی و سری کج سر راهش
صد بار نشستم ولی یکبار نیامد

ما پیرزنی عاشق و او یوسف مصری
اما چه کنم عرضه به بازار نیامد

آماده ی یک واقعه بودیم ولیکن
سلطان سلاطین، به دربار نیامد

اوراق بهادار شده دفتر من حیف…
امضاش به مجموعه اشعار نیامد

با اینکه تمام قلمم داد کشیده
در بغض دلم حرف صدا دار نیامد

هر واژه شعر از کرم اوست ولیکن
ای اهل قلم میر و قلمدار نیامد

در مجلس روضه همه روضه همین است
نزدیک محرم شده و یار نیامد

وقتش شده با گریه و صد آه بگوییم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

الله امان از دل مضطر رقیه
سقای حرم، سید و سالار نیامد

حتی شب سوم که شدم چشم به راهش
با روضه آن مرد طبقدار نیامد

آخر چقدر شعر برایش بنویسم
انگار نه انگار نه انگار نیامد

شعر : امیر حسام یوسفی

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره شاهرود

المنهلله که در میکده باز است زآن رو که مرا بر در او روی نیاز است
خُم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی وآن می که در آن جاست حقیقت نه مَجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او مَحرَمِ راز است
شرحِ شِکَن زلف خم‌اندر‌خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طُره لِیلی رُخساره‌ی محمود و کفِ پای اَیاز است
بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه‌ی کوی تو هر آن کس که بیاید از قبله‌ی ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان! سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شاهرود

کوتران چمه شهر پر بزه /جام میشان ساقی کوثر بزه

چمه رزده پپولویان پر بگت/وشتن و شینشان از سربگت

چمه کوتران همه فرمان بریند/ اشتن صیبه فرمانه گوش آکریند

مرو اشنویش فلانی د نی یه/ اوضاع جبهه یقین بحرانیه

صبا وینیش پر گیریسه شی اجا/ تا خالی ممانه جای شهدا

چمه کوتر د چرا کرا نامه /چمه دل بی بوی چه تنگ درآمه

ای پپولو آخا الان ت ،کاریش؟/ اشته راه هنتیکه به اما نامیش

ای پپولو بو چمه کیان بگرد / چمه کیان همگی وله بو دند

“چشمه سره “نشدیران آو کنار/ بال به گردن بییران خونینیه دار

یا شاید” سقسیندران” آرام گته/ هیچ زانه ماران شمه را دیم وته

“کوله دیمه “کو کرا پر پر زنه/ پری هم به یاد احقر بزنه

بی شمه کلور ده رنگی نداره / بی شمه آسمانده بی تاوی واره

بی شمه وله تا د سر آنبو/ بی شمه زندگی د جان آنشو

بی شمه وله آخار چه باجم از /پپولو شییی و سجسه د رز

بیشتر بخوانید : شعر در مورد کرج ، شعر کوتاه در مورد شهر کرج و استان البرز و شعر محلی کرجی

شعر در مورد شاهرود

می تپد دل در هوای شاهرود

خرم از سر تا به پای شاهرود

جلوه ها دارد ز فردوس برین

باغ های با صفای شاهرود

خالی از خلخال دارد بر جبین

این عروس مه لقای شاهرود

نغمه ها دارند بر لب هر سحر

بلبلان خوش نوای شاهرود

لاله و ریحان و زنبق سر به سر

پر شده در گل سرای شاهرود

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آیت الله شاهرودی

گویی که شدم من مریض ، حالم بد است
دلگیر و مکدر شده ام ، احوالم بد است

از همه دنیا فراری شدم و مست و سرد
سوراخ شده کشتی روحم ، شنایم بد است

دربدر گوشه دنجی شده ام در دور دست
حالم بگرفته است ز اسناد ، حسابم بد است

این منم و لشکری از هزار عدد یا رقم
جنگ و ستیز و کشش دایمی ، فالم بد است

دلگیر شدم از پیچ و خم مالی و مالی گری
حرف دلم را به که گویم که ترازم بد است

باید که کشم جسم مریضم به سفرهای دور
شاید که درآن شهر نگویم که کارم بد است

اصل وجود منی و عمق دلم جای توست
امید که بخنداندت این شعر که حالم بد است

در راه سر کارم و در فکر تو و شاهرود
لیک ندانم که چرا قافیه شد ، حالم بد است؟

راحت و آسوده و پر شور و سکوتی عمیق
خوش بهمین حال خوشت باد که حالم بد است

⇔⇔⇔⇔

شعر هالو در مورد شاهرودی

کومش*
سلامم را پذیرا شو عزیز دل
سلام ای پیرفرزانه*
سلام ای زنده مانده از قرن ها پیش
کنون دیدم تورا بر عرش عرفان
مرا عفوی نما ای پیر ادیان
سلام الله بر خاک کومش
که جا داده دلی ازسوی رضوان
سلام الله بر شیخ خرقان
سلام الله بر قصاب جهلان
سلام الله بر آمل ایران
کومش: (نا م باستانی شهرهای دامغان سمنان شاهرود)
پیر فرزانه : (بایزید بسطامی)

بیشتر بخوانید : شعر در مورد صیغه ، شعر طنز و کوتاه درباره صیغه کردن و ازدواج موقت

شعر در مورد شهر شاهرود

“اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد”
علی مهر ©این را گفته ،او پیگیر خواهد شد

اگر باران نبارد در کرج سدّ خشک خواهد شد
و ماهی ها نصیب خواب ماهیگیر خواهد شد

اگر باران نبارد باز باران با ترانه یا غزل
در این محل یا در گذر تفسیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد ابر تیره رخت می بندد
آسمان ِآبی و رنگین کمان تسخیر خواهد شد

اگر باران نبارد خاک زیرِ پای زیباروی ِ من
با این که خوشگل تر شود، تحقیر خواهد شد

اگر باران نبارد سیاست های او با ما ،
پس از آرا بد وبدتر و یا تکفیر خواهد شد

اگر باران نبارد بغض های مرد تنها پشت در
از چه رو می تِرکد و نمگیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد هوا آلوده تر می گردد و
کارشناس رادیو البرزغافلگیر خواهد شد

اگر باران نبارد این دلم صد بار می میرد
و بارومتر نصیب ِ بارفروش ِ پیر خواهد شد

اگر باران نبارد چوب های خشک و تر باهم
نسوزند گرچه دوده- هایَش عالم گیر خواهد شد

اگر باران نبارد ، سالن کوبریک جا ندارد
فیلم این سانس؟ اُدیسه! دو هزار و بیر خواهد شد

اگر باران نبارد شغل ِایزو گام خواهد شد
و یا حد ّاقل همراه ِ با تغییر خواهد شد

اگر باران نبارد آب بُد ،استیضاح می گردد
جناح بیطرف در کل ، بی تقصیر خواهد شد

اگرباران نبارد پادشاه ِ جزیرهالعجم،شهرام
گرگ باران دیده در تصویر زیر خواهد شد:

اگر باران نبارد دشت شاهرود خشک می گردد
گرچه آبان اهورایی نصیب ِ تیر خواهد شدِ

اگر باران نبارد برف می بارد و شاید تا ابد
یک آدم برفی کنارِ خانه هاتان پیر خواهد شد

اگر باران نبارد شعر ثالث سرد می گردد
زمستان است ، ترددها با زنجیر خواهد شد

اگر باران نبارد غزال با یک غزل وحشی ،
غزالی با قصیده طعمه ی نخجیر خواهد شد

اگر باران نبارد ، طالع هم معنا ندارد
حافظ ِاشعار من {مادر جان!}فالگیر خواهد شد…

اگر باران نبارد تصمیم کبری چه می گردد
سیاه مشق من آیا باز، سیبل تیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد ذهن زیبا شعر می بافد
واژه های خوب با بد- تا ابد – درگیر خواهد شد

اگر باران نبارد ناودان هم بی صدا می رقصد و
رنگین کمان با یک اشاره سیر خواهد شد

اگر باران نگیرد باز آیا روزی ِ ما چایِ-
شیرین!، سبزی و نان و پنیر خواهد شد !؟

اگر باران نبارد چتر من هم باز خواهد شد
چرخ خواهد زد بی مثال و شیر خواهد شد

اگر باران نبارد شیرهای گاو همسایه پنیری
و جنون ِ لیلی یک بیماری ِ واگیر خواهد شد

اگر باران نبارد دختر همسایه ی ما طفلکی
با آنکه آرایش کند امابه رنگ ِ قیر خواهد شد

اگر باران نبارد زنگ خواهد زد ساعت ِ-
شماطه دارآهنینم :دینگ دینگ! دیر خواهد شد

یوسف اَر باران نبارد هفت سالی در امان است
چشم های ِ این زلیخای ِ درونم سیر خواهد شد؟

اگر باران بگیرد عشق هم معنا بگیرد
داماد ِ عباس ِ سیبیل یک ” میر” خواهد شد

اگر باران نبارد ابر بهاری بر نمی گردد
زمینش شاید این مریخ وشاید تیر خواهد شد

اگر باران نبارد نتنها باغبان و بیمه و سدها
که حتی نقطه ی بهرام هم دلگیر خواهد شد

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.