شعر در مورد مبارکه ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان مبارکه استان اصفهان

شعر در مورد مبارکه

شعر در مورد مبارکه ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان مبارکه استان اصفهان

شعر در مورد مبارکه ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان مبارکه استان اصفهان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد مبارکه

هنوزم مثل قدیما، توی شهر آشنایی
اونی که عاشق ترین بود، شده عاشق جدایی
بیخبر از اینکه شاید ، آسمون واسش بباره
بازی چرخ زمونه ، واسه اون شادی بیاره
برا اون لیلی و مجنون دیگه معنایی نداره
چرا؟ که تو شهر عشقم، کفشکی پاشنه نداره
هنوزم عاشق اونه!
اونی که باهاش میمونه؟
تو کلاس عاشقونه همه چیزو خوب میدونه

مثلا” اینجا کلاسه
درشم همیشه بازه
مبصر و دبیر نداره
میز اول، دو تا عاشق
میز دوم، دو تا تنها
میز سوم، خالیه
بعد اون،دیگه دیواره

زنگ اول درس عشقه
واسه اون خدای عشقه
دوتا عاشق که نشستن میز اول، پا میشن
دوتنهای دیگه رسوا میشن
بیچاره باز سر درس عاشقی تنها میمونه
با خودش ساز میزنه همش میخونه

که ای خدای مهربون لااقل تو یکی با من بمون
دیدی عاشقا که رفتن
اونا که رسوا شدن، باز دوباره تنها شدن
منی که تنها نشستم رو زمین
از تو عشقمو میخوام فقط همین
تا براش ساز بزنم عشقمو از ته دل باز بزنم

تا خدا اومد براش عشق اونو خبر کنه
زنگ درس عاشقی صداش در اومد
بیچاره ساده دل کارش سر اومد
چون که باید چند صباحی صبر کنه
تا شاید با عشق خود سفر کنه

میدونید چرا؟ همش روی زمینه؟!!!
واسه اینه که همش بفکر زینه!!!!
تا اونو گیر بیاره روی اسبش بزاره
قافل از اینکه رقیب توی کمینه
تو کلاس عاشقی تنها کسی که غایبه، فقط همینه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان مبارکه

دل من روی زیمنه دل تو تو آسمونه
انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه
بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما
تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه
بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن
شایدم ستاره هاشون مث ما تو کهکشونه
برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن
کاش با هم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه
یادمه پرسیدم از تو که می شه با هم بمونیم ؟
گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه
چه بباری چه بتابی
چه بخندی چه بخوابی
عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه
نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم
واسه ی دلم نذاری نه اشاره نه نشونه
می دونم یه جای این عشق خستگی کار می ده دستت
مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه
من نمی دونم چی میشه نمی شه بگذرم از
تو
شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه
خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم
می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه
دل من فکراشو کرده که صبور و باوفا شه
کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه
دیگه حرفی نیست عزیزم بجز اشکی که می ریزیم
کاش بپرسی راز
عشق و از گلای ناز پونه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر شلوغ ، شعر کوتاه و زیبا درباره شلوغی شهر تهران و تنهایی

شعر در مورد شهر مبارکه

چشمک چراغ قرمز میگه شب هنوز بیداره
خیلی مونده تا خرسوخون ‚‌ سرت رو بدزد ستاره
چشمک چراغ قرمز میگه شب ترانه سوزه
هنوزم با نخو سوزن
لبای عشق رو میدوزه
چشمک چراغ قرمز میگه از حادثه رد شو
توی این بازی وحشت چش گذاشتن بلند شو
غول این چراغ قرمز با چشای باز می خوابه
اسمش نیاز ترانه ! آخه اون پشت نقابه
آهای نقاب خط خطی !‌ بالای برج شب نشین
سردار سر شکسته رو تو آینه ی صدام ببین
تا کی می
خوای قایم بشی پشت تبسم نقاب ؟
صورتت رونشون بده !‌ قرمز برگای کتاب
نسل بی حافظه ی من ! نسل تن داده به تکرار
تو شب سیاه قصه عینک دودیت رو بردار
نگو فردا رو باید ساخت بیا امروز رو بنا کن
مشتای پشت نقاب رو پیش چشم دنیا وا کن
خط سبز این حقیقت واسه اون خط و نشونه
توی دستای ترانه یه دونه تیر و کمونه
چراغ قرمز کوچه می شکنه با سنگ فریاد
صدای داد ستاره می پیچه تو شب بیداد
آهای نقاب خط خطی !‌ بالای برج شب نشین
سردار سر شکسته رو تو آینه ی صدام ببین
تا کی می خوای قایم بشی پشت تبسم نقاب ؟
صورتت رونشون بده !‌ قرمز

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره مبارکه

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه
مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه
مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه
چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره
تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
مث ابتدای راهی مث آینه مث شمعدون
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مبارکه

یکی شبها راه میفته واسه چیدن ستاره
عینک دودی به شمش ‚ ماشینش نمره نداره
یکی شبها راه میفته توی کوچه های خلوت
پشت عینک سیاهش دو
تا چشم بی مروت
اون شناسنامه نداره ‚ هر دقیقه با یه اسمه
برگه ی امان ظلمت واسه اون یه جور طلسمه
دنبال رنگ سیاهه ‚ روشنی رو دوس نداره
تکیه کلمش اینه که : ستاره بی ستاره
آی ! آدما ! خبر ! خبر
عقرب شب تو کوچه هاس
دوباره تو این شب تار
نوبت یک کدوم
ماس
عقرب سیاه وحشی ‚ فکر کشتن چراغه
خیلی وقته توی این شهر ‚ بازار حادثه داغه
نیش این عقرب وحشی ‚ زهر صد تا مار رو داره
توی خواب راه میره اما ‚‌ به خیالش که بیداره
یکی اونو جادو کرده ‚ گفته روشنی گناهه
گفته با مردن خورشید ‚ همه کارا رو به راهه
عقرب ساده
ی قصه ‚ تو تن خودش اسیره
میدونه آخر بازی خودشم باید بمیره
آی ! آدما !‌ خبر ! خبر
عقرب خودش رو نیش زده
دستای نامریی شب
دیکته هاش رو آتیش زده

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر غریب ، شهر غربت مولانا و شعر دوری از دیار غربت و تنهایی

شعر در مورد شهرستان مبارکه

سلام به اونی که منو،یک شبه زیروروکرد
دلم واسه داشتن اون ، از خدا آرزو کرد
اونو واسه من آفرید ، تا محرم دلم باشه
غریبه بودم واسه اون،حالادلم خاطرخواشه
میشینم پای صحبتاش ، حرفای شیرینی داره
حس میکنم با حرفاش ، قلبمو بدست میاره
میخوام من ازکسی بگم،که دنیاهیچه پیشه اون
خدا با اون عظمتش ، بهشتُ گذاشت زیر پای اون
میخوام من ازکسی بگم،که لایقه ستایشه
وقتی که حسش بکنی ، دلت پر از ارامشه
میخوام بگم ای ادما ، ارزش زندگی اونه
جنسش از این زمین نیست ، مثل خدا میمونه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر مبارکه

پری کوچیک من نی لبکش جنس بلور
توی گرگ و میش چشماش صد تا مروارید نور
پری کوچیک من خونه ش تو اقیانوس دور
واسه اون بستر موجا مثل
گهواره و گور
پری کوچیک من فاصله ی بین دو بوسه س
اما بوسه بی خطر نیست همه جا سایه ی کوسه س
پری غمگین من ! طلسم موجا می شکنه
بوسه ی دوم معجزه رو لبهای منه
تنم رو طعمه ی کوسه می کنم برای تو
توی نی نی نگاهت یه ستاره روشنه
پری کوچیک من ! حرفی بزن چشمات و واکن
من
صدات رو می شناسم تنها یه بار من رو صدا کن
سینه ریزی از ترانه دو تا گوشواره ی گیلاس
برگ سرخ گل کوکب پیشکشم برات همیناس
صدای نی لبک تو رمز بیداری موجه
عمق اقیانوس رویا با تو هم معنی اوجه
پری غمگین من !‌ طلسم موجا می شکنه
بوسه ی دوم معجزه رو لبهای منه
تنم رو
طهمه ی کوسه می کنم برای تو
تو نی نی نگاهت یه ستاره روشنه

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره مبارکه

خوشبحال اون کسی که واسه اون نگاش میمیری
تویه حرفات اسم اونو با من اشتباه میگیری
من میفهمم اسم اون اما ساکت بقض میگیرم
دستاتو محکم میگیرم تورو تو اغوش میگیرم
مال اونی من میفهمم چشماتم منو نمیخواد
به لبای ناز زیبات رنگ پاکی که نمیاد
خوشبحال اون کسی که واسه اون نگاش میمیری
شبها با گرمای لب هاش تویه خواب اروم میگیری
اشکامو پاک میکنم لبخندو رولب میارم
با اون باشی عاشق تری پس منم تنهات میزارم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد قهدریجان ، شعر زیبا و کوتاه درباره شهرستان قهدریجان

شعر در مورد مبارکه

یکی از همین روزها
من میام به دیدنت
گلهای توو باغچه رو
میریزم توو دامنت

یکی از همین روزها
مرغ دل پر میزنه
واسه با تو بودنم
همه جا سر میزنه

یکی از همین روزها
یار و همدمت میشم
دست تو دستت میذارم
شریک غمت میشم

یکی از همین روزها
تاج الماسم میشی
زیر لب بهت میگم
نام اشعارم میشی

یکی از همین روزها
یهو بیقرار میشم
اگه باز گمت کنم
ُنت بیصدا میشم

یکی از همین روزها
خدا لبخند میزنه
دل هر چی عاشق
از خوشی پر میزنه

یکی از همین روزها
توی شهر داد میزنم
واسه اون ناز چشات
میشینم ساز میزنم

یکی از همین روزها
دیگه دل غم نداره
میشینم پای چشات
زندگیم کم نداره

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان مبارکه

واسه گفتنت ترانه …، صد بهونه دارم انگار

واسه دیدنت که ماهی ….،هرشبونه دارم انگار

واسه دیدن ِطلوعت،واسه خوندنت که صبحی

واسه مشرقی ترینت….. ،یه نشونه دارم انگار

واسه واژه های تازه ،واسه اون سرود چشمات

واسه تو که بهترینی …، من جوونه دارم انگار

واسه روئیدن و رستن ، واسه با تو خنده کردن

واسه تو که چشمه ساری،بی کرونه دارم انگار

واسه توکه قصه سازی ،میشه ازتوهی نوشتن

واسه تو رام ِ الفبا ست.، سر روونه دارم انگار

واسه تو که نور وگرمی ، شمعو قربونی میارم

واسه تودارم دلی بس،خود سروونه دارم انگار

پیش تو که موج سرکش…،من حباب ِ ساحلینم

من سکوتی آشنا و………،دلبروونه دارم انگار

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر مبارکه

نرو زیبا رفتنت واسه دلم ضرر داره
اونورا آدم بد فراوونه ،‌ خطر داره
سایه روشن چشات داد می زنه می خوای بری
شب ناز مژه هات علامت سفر
داره
نرو زیبا همیشه وحشت من از این بوده
که یکی یه جایی به چشمای تو نظر داره
تو مراقب تمام لحظه هامی ، می دونی
نباشی هر کی تو دستاش ، دو سه تا تبر داره
منم این دیارو ،‌ این آدما رو دوس ندارم
ولی هر چی که باشه دنا داره ،‌ خزر داره
نرو زیبا ،
لااقل به خاطر درخترکی
که یه دل از همه عاشقا دیوونه تر داره
تو بمون حتی اگه مال کس دیگه بشی
بودنت رو خط به خط زندگیم اثر داره
نرو زیبا بسمه هر چی که پیشم نبودی
به خدا این دخترک یه قلب در به در داره
می ری اونجا چه کنی دل منو بسوزونی ؟
یگی مشکل
توا ، عاشقی دردسر داره
نرو زیبا به خدا از این دیوونه تر می شم
واسه اون چشمای تو تفاوتی اگر داره
تو فقط نمی دونی چه قدر دوست دارم همین
خدا اما شاید از این عاشقی خبر داره
نرو زیبا هستی مریم عاشقت اینه
یه دل و یه زیبا و یه دنیا چشم تر داره
تو نباشی می میرم ، اما چی گفتم مردنم
واسه ی تو و خیالات فرقی ام مگر داره ؟
زندگی سازیه که ما همه کوکش می کنیم
زیر داره ، بالا داره ، پایین داره ، زبر داره
گاهی تلخه ، مث جام شوکرانه رفتنت
گاهی ام مثل خیال موندنت شکر داره
بال پرواز ندارم اما
بری باهات میام
دل واسه بودن با تو ، هزار تا بال و پر داره
اینو گفتم که نری ، باز ولی با خودت بگی
جایی نیس این دختره دس از سر ما برداره

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مراغه ، شعر ترکی و فارسی کوتاه و زیبا در مورد شهر مراغه

شعر درباره مبارکه

دیگه نه اون به یادمه نه من میمیرم واسه اون
نه من میگم دوسش دارم نه اون میگه باهام بمون
نه اون دلش منو میخواد نه من دیگه هلاکشم
نه دیگه حتی ذره ای فکر بکنی به یادشم
نه دیگه حتی آرزوم اینه که اونو ببینم
نه دیگه نفرینش کنم به انتظارش بشینم
از وقتی که ندیدمش دلم براش تنگ نشده
حتی دیگه تو چشمامم اشکی واسش جمع نشده
حتی دیگه سراغشو کسی ازم نمیگیره
کاشکی همین روزا خبر بدن که داره میمیره
صداش هنوز تو گوشمه این جمله سخته باورش
دوست دارم دوست دارم اینم دروغ آخرش
از خاطرات بدمون چیزی به یادم نمی یاد
دیگه ههم نیست واسه من پیشم بیاد یا که نیاد
فقط یه کینه جاش کمه تو خاظرات یخ زدم
من از همیشه تا ابد رو اسم اونو خط زدم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مبارکه

عاشق و معشوقها ای کاش
بهم انقد شک نداشتن
سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن
چی می شد دست من و تو همیشه تو دست هم بود
از ما هرچی که می گفتن
واسه ی عاشقی کم بود
چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه
چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه
چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا
چی میشد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا
چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون
حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون
کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود
که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود
چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی
انقد دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی
کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت
واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت
کاشکی عهدامون
نمی شکست با یه اتفاق ساده
به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده
کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه
گفته بودم که دل من برای اون می نویسه
یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره
واسه تو کاری نداره که دسات مثل بلوره
کی میگه سرمای بهمن واسه باریدن برفه
ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه
نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم
ونم یه روز نزدیک نمی یای دیگه سراغم
من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه
تو اصن دوسم نداشتی هر چی
که گفتی دروغه
هنوزم عاشقتم جون چشات جون دریا
ولیکن یادت بمونه خوب من و گذاشتی تنها
می خواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره
یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره
قدر بین دلا و حرفهای ما اختلافه
این روزها درد غریبی می کنه ما رو کلافه
چی میشه با هم بسازیم
یه روزی یه شهر تازه
بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه
یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز
بنویسیم که عزیزم هر جا باشم بی تو هرگز
کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار
و یادت می یاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان مبارکه

از چی بگم برات بگو

از بغض مونده تو گلو

یا قلبی که شکست ومرد

با صد امید و آرزو

تو کوله بار عشقتو

بستی میری خونه ی بخت

عشق منه که می رسه

بی تو دیگه آخر خط

آشفته خواب نسترن

بلبل پریده از چمن

بی تو میبینم خودمو

ای وای از تقدیر من

رو گور خاموش دلم

باید عزاداری کنم

رفتی و واسه موندنت

نتونستم کاری کنم

مبارکه مبارکه

عروس شدی عروسکم

شدیم زمین و آسمون

دیگه بهت نمی رسم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مرند ، شعر زیبا و کوتاه ترکی و فارسی در مورد شهر مرند

شعر درباره مبارکه

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که
جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی
سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خیلی سخته بی بهونه میوه های کال
رو چیدن
بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی
که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش
شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسهی کسی شکستن
خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته بودن تو
واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم
انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.