شعر در مورد چلیچه ، شعر در مورد چلیچه و فارسان و شهر سامان چهارمحال

شعر در مورد چلیچه

شعر در مورد چلیچه ، شعر در مورد چلیچه و فارسان و شهر سامان چهارمحال

شعر در مورد چلیچه ، شعر در مورد چلیچه و فارسان و شهر سامان چهارمحال همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد چلیچه

کر که میخواهی شوی اهل بهشت کن محبت مادر نیکو سرشت
زآه مادر یک زمان غافل میاش جون نکردی احترام ایمن مباش
جمله زحمات تو اندر این زمان سخت تر نبود ز درد زایمان

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر چلیچه

چه قشنگ است کل این استان
شهرکرد و کیار و بِن، سامان
لردگان و بروجن و اردل
فارسان است و کوهرنگ در آن

آسمانش چه صاف وچه آبی
هرکجا چشمه هر کجا آبی
چون بهشتی به صفحه ی گیتی
سبز و زیبا وپر گل و نابی

تو و رودی همیشه زاینده
گنج عشقی برای یابنده
پاک باشی همیشه وزیبا
در پناه خدات پاینده

بیشتر بخوانید : شعر در مورد لردگان ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهر لردگان استان چهارمحال و بختیاری

شعر درباره شهر چلیچه

درد های من فروغ خشکی شهر است

نعره های بی صدای من جامع تمام بی کسی هاست

گوش کن

گوش کن بر آواز مهیب و پرسکوت من

گوش کن بر ضربان قلب زخم خورده ام

نام قلب من قلب نیست

نام قلب من درد است

دردی نهفته که جرات آواز ندارد

حتی جرات تپش ندارد

قلب من دردی است شعله ور که درونم را میسوزاند

و من میسوزم و میسازم

درد هایم را گوشی نیست که نشنود

چشمی نیست که نبیند

زبانی نیست که نگوید غم درد هایم را اما…

هیچ کس مرهمی را بر قلب درد زده ام نمیگذارد

حتی پدرم

حتی مادرم

حتی یک دوست

حتی آشنایی

قلب من تنها بمان

تنهای تنها

با بی کسی هایت بسوز

در دهایت را درون سینه ات زندان کن

اما نه

همیشه با زبان سرخ سر سبز را بر باد دادن بدنیست

در دهایت را بگو

ناله کن

دست هایت را ز روی زخم های کهنه ات بردار

تا که شاید انتظارت سر رسد

تا که شاید درد هایت با مرگ دست هایت پر کشند

تا که شاید هیاهوی تو ای دل تنهای من

مردم خفته ی شهر را

در اوج سکوت بیدار کند

و درد های من را

به پایان برساند

وهاب (چلیچه)

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره چلیچه

گفتم مادرم را مادر

زده است عشق به جانم ساغر

گویی اندر دل خود زندانم

من بدون رخ یار نتوانم

مادرم گفت به من ای بی حیا

شرم کن از گفته ات ای رو سیاه

تو توانی لقمه ای نانی دهی

بر دلت آب و جو و کاهی دهی

گر تو داری مزدی روزی هزار

من ستانم بهر تو یک دانه یار.

رفت فکرم بر پی پول زیاد

کار و بار و روزی و رزق و ریال

وقتی از کار زیاد عاصی شدم

رفت دستم بر گریبان دلم

کی تو ای دل گو که تو عقلت کجاست

یار و عشق و عاشقی در قصه هاست

رو به سوی زندگی بی عشق یار

شاید این جمعه بیاید کارزار

دل تو ای دل تو نداری خانه ا ی

در همه دل ها پلاسی مر تو هم دیوانه ای؟

دل کمی در حرف من اندیشه کرد

نخ به قالی دلش او ریشه کرد

دل بدون عشق پر از اندوه شد

لیک به بی عشق تنم مستور شد

عقل چون آمد دلم اندیشه کرد

این سخن را در دلش او پیشه کرد

گر نداری تو سرا و خانه ای

زن بگیری بدتر از دیوانه ای
وهاب(چلیچه)

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد چلیچه

لُر وطنخواه است و ایرانی نژاد

چون زلال چشمه ساران پاکزاد

در وجود لُر سر تسلیم نیست

در دل او جای ترس و بیم نیست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد گرمی ، شعر کوتاه و زیبا و ترکی در مورد شهر گرمی استان اردبیل

شعر در مورد شهر چلیچه

داغُمـه تازه نکُـن کُـر , کــــه سَراپــــا دَردُم
هیشکی تی بـــه رَهُــم نــی کـــه بِخوام وُرگردُم

ای دُوَر تـون بـــه خُدایی کـه بــدادت تیه کـال
مَر نیبینی کـــه زِ عشق تــــو مریضُـــم , زَردُم

تـــا بـــه تی کـال تو وُستـه سر و کارُم هر شَو
خَو ایبینـوم کــه ز دیفـار تـو مـــو وُرچَــردُم

دوش رَهدُم بـه چُغـــاخور کـــه دلُــم وا وابــو
همـــه وا یَک خَش و خــوش بیدِن و گشتـــن مـردُم

هـــرکـــسی دست هُمیلایی بــه دستـــس بید و مو
حَــرس ایـرِهدُم زِ تیـــــام , حسرت دل ایخَردُم

مــو نـدارُم گِلـه از بخت بــد و طالــع شـــوم
گِلـه دارُم مُــو از ای عشق جُنـــون پــــروردُم

جــان *شهرو * تــو ز دست مُــو نکــش دامنتـه
پــا زِ عشق تو مُو ار پس بِکَشُم نــامـــــردُم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر چلیچه

دشمن ظلم است با خوبان ندیم

قصه ی عشق است از نسل قدیم

شاهد است تاریخ از پیشینیان

جنگ لُر با دولت عثمانیان

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره چلیچه

کَوگِ تاراز مَیَر چی مُو دِلِس پُرخینِه
کُر بِپُرسین که چِسِه سیچه خَراشِه رینِه

شَک نَدارُم که گُلی سُهر دِلِس خین کِردِه
داغ دارِه به دِلِس , داغِ دِلِس سِنگینِه

نَنیِرین حال مُنِه سیچه چینُو خینِه دِلُم
بِنیِرین مَحض خُدا او لَوِ خینالینِه

پات ِ ری خاک نَنِه گُرت نِشینِه به قِریت
خوای کُجه ری بگو تا فَرش کُنُم قالینِه

اَر نیبوهِه کَم از او ناز و اَداتون بِگوهین
سی دِلِ کینِه که هِی پیت اِدین او مینِه

دوش دیمِس که گُذشت از وَرُم و سِیل نَکِرد
فَندِسِه خواه که بگو یعنی مُنِه نیبینِه

مِنِه کیچه مُو زِ آخوندِ مَحَل پُرسیدُم
تون خُدا سِیل بِکُن هُو مَلِکه یا زینِه

زَنگَلِ شَهر سیچه پاک گُپاسون سُهرِه
مَر اَنار خَردِنِه دَستان به گُپا مالینِه

ریسِه کَج کِرد و گُد ایمانِتِه بر باد نَدِه
کِرِه تی هِی اِنی یَشتی به گُلِ باوینِه

هَفت پُشتِ مُو به اَودال ایرَسِه جَر نَکُنین
مِنِه شَهرویی نَپُرسین کُره شَهرو کینِه ؟

گُوگِری اَر نِبوهِه پاک کُنِه دُشمَنِ یَک
عالی و صادقی و شیخی و ابدالینه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد فومن ، شعر زیبا و کوتاه در مورد گیلان و ماسوله و رشت و دختر گیلانی

شعر در مورد چلیچه

ما زنسل لاله های پرپریم

ما مرام عشق با عشق می خریم

نا خدا مردان طوفان دیده ایم

ما بلا را با بلا سنجیده ایم

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر چلیچه

روزل خَشو

دلم سی روزل خَشو بونه کِرده

کاکا دده یل پَر دلم غم لونه کِرده

اگر سی تو بگُم مو کهنه فقیرُم

چِهِ گویُم بخت مو کی چونه کِرده

*** *** ***

یارش وخیر روزل خَشو گذشته مو

خاطرات خَشش پَر دلم نوشته بو

اگر فکر ای کنی وَ یارُم ای روی تو

دلم سیت چی بلالی سر انگِشت برشته بو

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر چلیچه

بستر راحت برای مرد نیست

مرگ در بستر سزای مرد نیست

مکتب ما درس سر برنیزه هاست

انتخاب بهترین انگیزه هاست

بیشتر بخوانید : شعر در مورد طبس ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهر طبس

شعر درباره چلیچه

ای کُر بی باک مالُم شیر ایل هفت و چار

داغِ تو تَش ناده مینِ آسماری و کَلار

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد چلیچه

مکتب لر مکتب آزادگیست

منطق عرفان او افتادگیست

شهر او میراث درد است و جنون

شاخسارش خم شد و سوخت از درون

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر چلیچه

به نام قوم بختیاری و به نام تفنگ برنو و زین اسب های بختیاری ها

ازغرب زمین یونان پرس جو کنید تا سرزمین های مشرقی و چین

بیشتر بخوانید : شعر در مورد طوفان ، دریا و عشق و زندگی شاملو و شعر با کلمه طوفان

شعر درباره شهر چلیچه

شاید لُرم …لکم ….به خدا بختیاری ام

من اهل سرزمین … لُر ….بی قراری ام

شاید کبیر کوه گواهی دهد که من

کاسیت زاده ی … همیشه بُرد باری ام

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.