شعر در مورد طبس ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهر طبس

شعر در مورد طبس

شعر در مورد طبس ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهر طبس

شعر در مورد طبس ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهر طبس همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد طبس

چهره‌ای خندان، ولی بر لب همیشه آه داشت
همچنان یعقوب چشمی منتظر برراه داشت

گرچه «لبخند کویرش» شادی هر بزم بود
سال‌ها در سینه‌ی خود یک غمی جانکاه داشت

شاعری شیرین زبان، یک عارف وارسته بود
از غم روی پسر، این سال‌ها دلخسته بود

کوه صبرش آب می‌شد تا که نامش می‌شنید
من ندانستم به «اکبر» اینهمه وابسته بود!

گرچه سعیش بود تا این درد را پنهان کند
صبر بر این ماجرا چون قصه‌ی کنعان کند

لیک تا بر «مدرسه» برق نگاهش می‌فتاد
همچو برقی بود تا یک خرمنی ویران کند

عاقبت این درد و غم بر جان او تاثیر کرد
یک خبر… یک شب… تمام شهر را دلگیر کرد

کای دریغا زین جهان روح فدایی پر کشید
لحن شعر شاعران از این خبر تغییر کرد…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد طبس مسینا

کرد آمریکا خصم روزی هوس *** حمله‌ورگشتند به صحرای طبس

تا گروگانهای خویش آزاد کنند *** آنکه آغشته دستش به خون کس

ناگهان در جنگ با طوفان شن *** خویش را دیدند که افتادند به پس

شن و طوفان گشت به آنها حمله‌ور *** هر کماندو شد اسیر همچو مگس

شد هواپیما دچار حادثه *** سوره فیل و ابابیل یادت هست

هر یکی با خویش در جنگ و ستیز *** گشتند از لطف خداوند خار و خش

لاشخورهایی که آمدند بحر نجات *** خود فتادند در دام و قفس

تا کی ایران را خداوند ناجی است *** ترس که باشد ز آواز جرس

کرکس و کفتار جان دادند به باد *** هیچکس به آنها نگردید داد رس

ملک ایران صاحبش صاحب‌زمان

چه باک است از حمله مور و مگس

بیشتر بخوانید : شعر در مورد مینودشت ، شعر در مورد شهر مینودشت استان گلستان

شعری در مورد طبس

طبس شهری که در قلب کویر است به طوفان شنش شیطان اسیر است

طبس شهری که دارالمومنین است بهشت کوچک روی زمین است

طبس شهری است سرسبز وبهاری به دنیا مثل ومانندش نداری

طبس شهری که ازپایان خرداد زگرما می زنی هر لحظه فریاد

طبس شهری که بادی گرم دارد ونان سنگکی چون چرم دارد

همه همشهریا ن فریاد دارند رونجک را همه در یاد دارند

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر طبس

با دشمن ما بگو که جریان طبس یادش نرود ای شده حیران طبس

با لطف خدا ماهی دریای خلیج کاری بکند که کرد طوفان طبس

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد طبس

ﺷﻬﺮ ﻣﻦ ﮔﺮﭼﻪ ﮐﻪ در داﻣﻦ ﺧﺎر و ﮔَﻮَﻧﯽ ؛ ﺧﺮﻣﻨﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ از ﻧﺴﺘﺮن و ﯾﺎﺳﻤﻨﯽ

ﮔﻮﺷﻪ ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪ‌ی اﯾﺮان ﭼﻮ ﺑﻬﺸﺖ اﺳﺖ وﻟﯽ ؛ ﺑﺎز ای ﺧﺎک ﮔﺮاﻣﯽ ﺗﻮ ﻧﮕﯿﻦ وﻃﻨﯽ

ﺗﻦ ﺳﻮزان ﺗﻮ را وﺳﻮﺳﻪ‌ی ﺑﺎران ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﻗﺎﻧﻊ از ﺳﻔﺮه‌ی ﻧﺎن و ﻧﻤﮏ ﺧﻮﯾﺸﺘﻨﯽ

نخل‌ها ﭘﺮﭼﻢ آزادﮔﯽ و ﺻﺒﺮ ﺗﻮ اﻧﺪ ؛ ﻣﺮگ را زﻟﺰﻟﻪ در زﻟﺰﻟﻪ در ﻫﻢ ﺷﮑﻨﯽ

ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﻌﺠﺰه‌ای ﺟﺴﺖ ﺑﮕﻮ ﺗﺎ ﺑﯿﻨﺪ ؛ روﯾﺶ ﺳﺒﺰ ﺗﻮ از ﻣﺮده ﮐﻮﯾﺮ ﮐﻬﻨﯽ

ﮔﻪ ﺑﻪ ﻃﻮف ﺣﺮﻣﺖ ﺧﺎﻧﻪ دﻫﯽ ﻣﻬﻤﺎن را ؛ ﮔﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﻓﺎن ﺷﻨﺖ ﻣﺸﺖ ﺷﻮی ﺑﺮ دﻫﻨﯽ

طبس ﺳﺒﺰ ﻣﻦ ای آﯾﻨﻪ‌ی ﺑﺎغ ﺑﻬﺸﺖ ؛ ای ﮐﻪ در داﻣﻦ ﺻﺤﺮا ﭼﻮ ﻏﺰال ﺧُﺘَﻨﯽ

ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﭘﺮ ﺑﺰﻧﻢ ﻣﺮغ ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺗﻮ ام ؛ ﻧﺮود ﻣﻬﺮ ﺗﻮ از دل ﮐﻪ ﭼﻮ ﺟﺎن در ﺑﺪﻧﯽ

ﻣﺮگ در ﺳﺎﯾﻪ ﻧﺎرﻧﺞ و ﺗﺮﻧﺠﺖ زﯾﺒﺎﺳﺖ ؛ ﮐﻪ ﻣﻘﺪس‌ﺗﺮ از اﯾﻦ ﺧﺎک ﭼﻪ ﮔﻮر و ﮐﻔﻨﯽ

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر و روستا ، شعر سهراب در مورد روستا و شعر روستای پدری

شعری درباره طبس

در کویر لوت در ایران زمین

خودنمایی می کند همچون نگین

************************

شهر من ، شهر «طبس»دارالعباد

مرد و زن دارد همه اهل جهاد

************************

هر که وارد شد به شهر من بدید

زابتدا تا انتها عکس شهید

************************

تک نگین شهر را اینجا ببین

از نوادگان میر المومنین

************************

یک حرم رخشنده در اینجا بود

ابن کاظم، ملجأ دلها بود

************************

این که میقات الرضا نامش بود

نور هشتم شمس ، بر بامش بود

************************

میزنیم گشتی برای دیدنا

در خیابانهای از«نخل» سبزنا

************************

در دلش باغی عجب زیبا بود

«باغ گلشن»وه که بی همتا بود

************************

در میانش نهر آبی هست روان

چون ببینی روح و دل گردد جوان

************************

بر مشامت می رسد عطری عجیب

عطر نارنجش بود، شم را طبیب

************************

بین کهن دژ ، در میان شهر من

باشد او ارگی زدوران کهن

************************

در صیامش طبل ها بر روی بام

میزنند کای مومنین ،آمد صیام

************************

خارج شهرم عجیبی دیگر است

آب سرد و گرم کال سردر است

************************

نیست حمام ، با وجود این ولی

نامنش، حمام مرتضی علی

************************

رشته کوهش نام دارد اشتری

هر گیاهش بهر درمان میخوری

************************

کشت شالی در کویر امکان بود

سر بزن جایی که«ازمیغان»بود

************************

در قرابت با خراوان بنگرید

قلعه ی صباح میگردد پدید

************************

گر گذر کردی به روستای کریت

تو بپرس از«بند زیبای کریت»

************************

اینکه باشد شاهکاری از قدیم

خود بگوید از بنا ساز فهیم

************************

سمت دیگر دشت« حلوان» در کویر

پیر حاجات ، قبر بن اسحاق پیر

************************

پروده دارد ذغال معدنی

اصفهک» ، بافت گلی اش دیدنی

************************

«نایبند» بین از قدیم است یادگار

باشدم ،سنگ و گلش ،آموزگار

************************

«یوزپلنگ» آسیایی را ببین

میدهد جولان در این دشت و زمین

************************

خاطر «کارتر» ز صحرای طبس

درس عبرت بهر آمریکا وبس

************************

گفت امام ما که شن ، مأمور بود

نعمتی از رب ، به فجر نور بود

************************

قلب شهر من شود پر ولوله

از مرور خاطرات زلزله

************************

شهر من در چند بیتم جا نشد

کل زیبایی آن حاشا نشد

************************

پا گذاری در «طبس» یک بار نوروز

خاطراتش بازگویی هر شب و روز
************************

این کلام در وصف شهر از«پریزاد طبس» بود

عاشقی از خاک ایران ، همه دم یاد«طبس» بود

************************

عباسعلی قادری

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر طبس

شاعرم ،شاعر طناز اگر بگذارند… نیستم اهل قر و ناز اگر بگذارند
طنز می گویم و از گفتۀ خود دلشادم… می شوم با همه دمسازاگر بگذارند
همه گویند که من مثل( عبیدم ) جداً…می کند گفته ام اعجاز اگر بگذارند
خودم البته یقینم شده در عالم طنز… می شوم نامی و تک تاز اگر بگذارند
پای در کفش همه می کنم و می دانید… نیستم در خط (اغماض ) اگر بگذارند
همچو رزمندۀ بی باکم و با نیش قلم… حمله را می کنم آغاز اگر بگذارند
می زنم نیش به هر غدۀ چرکین مثلا… تا کنم مسئله را باز اگر بگذارند
تا به گوشش برود گفتۀ من مسئولی … بارها می کنم ابراز اگر بگذارند
یا اگر روی دمم پا بگذارند کسان… می شوم کاشف صد راز اگر بگذارند
طنزهایم همگی بانمک و شیرینند… پارادوکسی ست بدن سازاگر بگذارند
ذره بین دارم و هرعیب نمایان بکنم … می شوم گاه خبر ساز اگر بگذارند
به به و چه چه مردم نکند مغرورم…نیستم در خط پرواز اگر بگذارند
در پی سوژه به هر سوی روان می گردم…از طبس تا بم و اهواز اگر بگذارند
گر که سوژه نتوان یافت لذا بالاجبار… می چرانم دو سه تا غاز اگر بگذارند
من ِ« جاوید» اگر ترشی لیته نخورم… می شوم حافظ شیراز اگر بگذارند

کرده ام بابت خود باز در این شعر بلند…. سه عدد پپسی پرگاز دوتایش کوکا

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی طبس

غروب
وای اگر این دل من
حکایت از غروب کند
تا به سحر ناله کنان
شکایت از غروب کند

نشسته ام تنگ غروب
تو عالم دلواپسی
نوشته ام نامه غم
تا رازم وهوار کنم

صدای جغد شوم شب
در پس برکه خیال
کشانده است هق هق من
تا بغضم ورها کنم

توی غروب،خاطرها
لحظه به لحظه خط به خط
گرفته اند وجود من
تا خودم وفنا کنم

تو گذر از حد زمان
ثا نیه ها رقم زدند
فرار من زدست خود
تا به کجا سفر کنم

بر لبه تیغ افق
شکسته شد نقاب تن
در پس چهرهء کریه
تا دم مرگ گریه کنم

صورت سرخ آسمون
نشانه رفت بر سرمن
توبه کنم از بر دل
برای خود دعا کنم

بر ته خط زندگی
رسیده ام به جایی که
نشسته ام چشم انتظار
تا به سحر وداع کنم

وای اگر این دل من
شکایت از غروب کند
تا به سحرناله کنان
حکایت از غروب کند

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تفرش ، شعر زیبا و کوتاه نظامی در مورد شهرستان تفرش استان مرکزی

شعر در مورد طبس

عاقبت می شکند این قفس آرام آرام
می برد از تن عشقم _ نفس آرام آرام
.
در دلم زنده شد این وسوسه با رفتن تو
اشتیاقی به فرار از قفس آرام آرام
.
دیگر از عشق سخن با تو نباید گفتن
رفته از خاطرمان آن هوس آرام آرام
.
غم ِ این دل من هر شب تا صبح
می شود با تو نفس در نفس آرام آرام
.
لرزه بر قامتم افتاد از آن درد وسیع
چون زمین لرزه شوم طبس آرام آرام
.
رو به من هیچ کسی پنجره ای را نگشود
و نفهمید مرا هیچکس _ آرام آرام
.
آه ! ای مرگ بیا با قلم و دفتر خویش
به حساب دل من هم برس آرام آرام

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد طبس مسینا

وطن یعنی همه جهل و همه خواب
وطن یعنی همه اشک و همه آه
به گاه عشق همه خشم و همه جنگ
به دور در د پیری گهواره ی مرگ

وطن یعنی جوان بی اصل و ریشه
وطن یعنی دروغی تا همیشه
وطن یعنی بم و خشم خداوند
طبس ، بم افکن ، اعجاز خداوند

وطن یعنی همه خواب و همه منگ
وطن یعنی کدام تاریخ و فرهنگ ؟
وطن یعنی تقسیم مرگ به عدالت
وطن یعنی خفقان یعنی خیانت

وطن یعنی نه کرد لر نه بختیاری
وطن یعنی نه گیل نه سیستانی
وطن یعنی فقط فارس و فقط فارس
وطن یعنی خیال خوش ، خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی از حماقت تا جهالت
وطن یعنی از زن تا به شهوت
وطن یعنی از مرداب تا لجن زار
وطن یعنی از اینجا تا شب قبر

وطن یعنی خم پشت پدر ها
وطن یعنی نیاسودن ما
وطن یعنی از تولد زجر تا دم مرگ
وطن یعنی ندانسته بوسیدن لب مرگ

وطن یعنی فقط تهران و تهران
وطن یعنی نه ایلام و نه گیلان
نه بیرجند نه بجنورد نه سیستان
نه زنجان نه کرمان نه خزوستان

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد طبس

آهای کجایی قاصدک
اینورا پیدات نمی شه
مثل زمونای قدیم
لب از لبت وا نمی شه
آهای کجایی خوش خبر
رفتی تا پشت کوه قاف
گفتی به سی مرغ تو کوه
سیمرغ افسانه کجاس
بعد هزار سال پریدن
سیمرغ دل پرنده هاس
بگو برام قاصدکم
چرا پرات خاکی شده
چرا پرای آفتابیت
اینطوری مهتابی شده
کجا بودی ؟
چرا لبات ذوق شکفتن نداره
انگاری مردی قاصدک !
چرا جوابم نمی دی
حرفی بزن
چیزی بگو
منتظر شنیدنم
بغض گلوتو پاره کن
بگو برام کجا بودی
رفتی تا پای مزرعه
گلها رو سیر سیر دیدی
متر سکها چطور بودن
حال اونارو پرسیدی ؟
با شاپرک تو باغ گل
پر کشیدی و رقصیدی
خودت بگو از اون هوا
از آدمای بی ریا
از وطنم برام بگو
کوه دنا، رود ارس
ستاره های تو طبس
برام بگو از پاکیاش
خلیج فارس ، مرغابیاش
از شب بارون زده چشمای یاسمن بگو
از کوچه اقاقی فروغ و از نیما بگو
از کوچه مشیری و از رفتن شاملو بگو
قاصدکم حرفی بزن
چرا پرات بسته شدن
نکنه پرات خسته شدن
چرا نمی گی واسه من
شعرامو اصلا” کسی خوند ؟
کسی کنار پنجره بخاطر دختره موند؟
کسی کنار پنجره پرده هارو کنار کشید ؟
کسی بخاطر خدا
صورت دریا رو بوسید؟
اون پیرمرد لب گور
مرده یا می خواد بمیره ؟
آیا کسی سراغشو تو شب یلدا می گیره ؟
آخه چرا قاصدکم اخماتو وا نمی کنی؟
برای این شکسته دل کمی دعا نمی کنی
اخم نکن
عوض شدم ؟
مثل غریبه ها شدم ؟
خوب می دونم که اون روزا بر نمی گرده قاصدک
یادش بخیر
چند سالی هست که اینطوری درد دلم وا نشده
بغض هزار ساله من تو هیچ شعری وا نشده
ببین عزیزم می بینی ، شعرا داره یادم میاد
دوباره ضجه های عشق تو بغض بی صدام میاد
ببین منم یه آشنا
انگاری نشناختی منو
با من غریبی می کنی
یادت میاد عاشق بودم
نامه به بالت می دادم
یادت میاد پریدنو تو کوچه یادت می دادم
می رفتی دیر می اومدی
بهت محل نمی دادم
بازم بگم یا یادته
راستی نبودی قاصدک
خیلی ها رفتن از کوچه
کوچه یاد و خاطره
بازیگرای فیلمامون
خواننده های شعرامون
مادر بزرگ مهربون
بی یک خبر ، بی یک نشون
رفتن از اینجا قاصدک
رفتن و من تنها شدم
بی هم نفس بی هم زبون
حرفی بزن ،نامهربون
نمی دونستم بخدا
پرات شکسته قاصدک
نمی دونستم که پرات
تو برگا گیره قاصدک
نمی دونستم که تنت لای فشار دفترم
تو شعرا مرده قاصدک
حرفی نزن ، تو هم برو
برو تا پشت کوه قاف
برو تا باز تنها بشم
شاید تو این تنهاییها
دوباره شعری بخونم
شعری برای قاصدک.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد پیشوا ، شعر زیبا و کوتاه در مورد پیشوا و ورامین و قرچک و داوود آباد

شعر در مورد شهر طبس

۱ – دور و برِ من حاجِب و مأمور ندارد
سگ همره گرگ است و شبان زور ندارد
.
۲- شب آی و ببر تک بز لنگم ز چه ترسی؟
افسـار بـــــــزِ مـن، گــــــره کور نــدارد
.
۳- ای بخت بِتُمبی که ندیدم ز تو خیری
ویرانگریت لشکر تیمــــــــــور نــدارد
.
۴- یارب تو نصیبش ننما گرگ بیابان
صیدش بدهد بچه که منظــور نــــدارد
.
۵- از بهر کسی میر، که بهرت بکند تب
بد ذات بــــه جز شیوه ی ناجور نــــدارد
.
۶- در باغ بهشت است، هر آنکس که عزیزش
صادق بـــــود و حاجت دستور نــــــدارد
.
۷- بیچاره که یارش بزند ساز مخـــالف
لـــذت ز جهان تا لبه ی گـــــور نـــدارد
.
۸- تیرم به خطا رفت، دَدَم وای ز اقبال
این دقت مــن فرد سلحشور نـــــــدارد
.
۹- این خلق چه شان است،چرا حیله، چرا جنگ؟
ایــــن جامعه از بهر چــــه مسرور نـــــدارد؟
.
۱۰- یا نشئه و یا اینکه خماریم مداوم
یک خانه نشانم ده که وافور نـــــدارد
.
۱۱- دکان من از رونق و از سکه بیفتاد
چـــون حوصله ای آدم رنجور نــــــدارد
.
۱۲- انصاف و خوش اخلاقی و اجناس فراوان
کاسب نبـــــود گــــر به دکان جور نـــــــدارد
.
۱۳- قالی که سلیمان کُندَت، مرغ هوا شد
در روی زمین سرعت یک مور نــــدارد
.
۱۴- در وادی تفتیده چمن زار نــــــــبینی
بهرام میا، دشت دلم گــــــــــور ندارد
.
۱۵- ترسی که ز یاران شده در چشم و دل من
تیهو ز شکاری لــــب ماهـــــور نـــــدارد
.
۱۶- خوشبخت شد آنکس که کلاهی به سرم کرد
منزلگه مـــــن لانه ی زنبــور نـــــــــدارد
.
۱۷- بسیار دویدم و به مقصد نرسیدم
از جور فلک چشم و دلم نور ندارد
.
۱۸- یاران دگر آزرده نسازند دلم را
شاید که نمک بین طبس – خور ندارد
.
۱۹- دلشوره گرفتم که چرا بی نمکی دست؟
دستم حد یک دانه ی جـــو شـور نـــــدارد
.
۲۰- از چشم و نظر کوه مقاوم بشکافد
تأثیر زبـــان تیشه و ساطور نـــــــدارد
.
۲۱- افسرده ام و این دل پژمرده ی من بین
احساس خوش از نغمه ی سنتور نـــــــدارد
.
۲۲- بُرقَع چه کنی دختر رَز، پیش بیا پیش
آدم ز عـدم فاصلـه ی دور نـــــــــدارد
.
۲۳- داعش بکُشد تا برود داخل جنّت
انگار که دنیا عسل و حور نــــــدارد
.
۲۴- کو شربت گرمی که ز من غصه براند؟
گویـا که طبـس بـوته ی انــگور نــــدارد
.
۲۵- “شهباز” بیندیش که بدتر ز بدی هست
احوال تو را مُرسیِِ در تور نـــــــدارد

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد طبس

مرد به زن گفت همسرم دارم خبر

می روم از سمت شرکت یک سفر

عازمم فردا به چند شهر طبس

می کنم من کار برایت یک نفس

زن نگاهش کرد و گفت ای همسرم

سایه ات کم هیچ نگردد از سرم

می کنم حاضر وسایل های تو

می شود خالی به خانه جای تو

روز بعد مرد رهسپار جاده شد

تا فرودگاه را بدید پیاده شد

او سفر کرد سمت کیش جای طبس

با خودش گفت می کشم راحت نفس

صبح روز بعد که زن اخبار شنید

هر دو چشمش تیره گشت جایی ندید

گفت خبر ؛ کرده سقوط بوینگ طبس

زن به سر زد گفت شدم بی یار و کس

مرد که با دوست دخترش بودند به کیش

تا شنید اخبار بزد بر روی خویش

مثل خر گیر کرده بود در کار خود

کوه غم را بسته بود بر بار خود

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره طبس

و توطئه دوباره آغاز می شود
طبس … ایرباس… سینما رکس
و باز دستان تو خون آلود است
و چشمانی که فواره های وقاحت اند
از کدامین جنگل وحشی به زمین پا گذارده اید
از کدامین خاک بر خاک این قاره قدم گذاشتید
که نامش را در تمام قرون جاودانه کرده اید
و توطئه دوباره آغاز می شود
طبس … ایرباس… سینما رکس
و تو تا ابد در این نام و ننگ باقی خواهی ماند
مادامی که زمین جنایات تو را فراموش نکرده است
و توطئه دوباره آغاز می شود
طبس …نه اینه خاطره اش کمرنگ شده
و توطئه دوباره آغاز می شود
هیروشیما…ویتنام…عراق

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تالش ، شعر و دوبیتی تالشی شاد و شعر کوتاه در مورد ماسوله

شعر در مورد طبس گلشن

فریاد بسی کردم و فریاد رسی نیست
از سلسله ی مدعیان هیچکسی نیست…

مهتاب بدان شان رفیعی که از آنست
در منظره ی چشم من الا که خسی نیست

تعظیم جماعت نفزاید به غرورت!
این گله بدنبال تو شاید مگسی نیست

قارون غنی بیخبر از خوان تهیدست
در حس طبس حیف که رود ارسی نیست

علم و هنر آمد ز در از پنجره هم رفت
عاکف غزل طبع تو را ملتمسی نیست

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.