شعر در مورد مینودشت ، شعر در مورد شهر مینودشت استان گلستان

شعر در مورد مینودشت

شعر در مورد مینودشت ، شعر در مورد شهر مینودشت استان گلستان

شعر در مورد مینودشت ، شعر در مورد شهر مینودشت استان گلستان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد مینودشت

 خبر از سبزه‌های تر بگیریم

برای دل، گلی دیگر بگیریم

بهار است و گل است و یار هم هست

دوباره عشق را از سر بگیریم

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره مینودشت

درخت بی ثمر هستی تو ای دل

اسیر بی سفر هستی تو ای دل

بهار آمد، تو ماندی بی شکوفه

سزاوار تبر هستی تو ای دل!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد رامهرمز ، شعر کوتاه و عاشقانه در مورد شهر رامهرمز

شعر در مورد شهر مینودشت

وباره پرچم گلگون لاله می آید

دوباره از دل اروند ناله می آید

کبوتران که غریبانه دل به آب زدند

پیاله ای به تمنای آفتاب زدند

لباس غیرت غواص را به تن کردند

قبای حضرت عباس را به تن کردند

ببین !که خاک تسلای دردشان شده بود

ازآب آمده بودندوسردشان شده بود

شدند تاکه زمینگیر گرمشان کردند

به سوز آتش صدتیر گرمشان کردند

به روی دوش شما دیدم این بدن هارا

چگونه شرح دهم داغ خط شکن هارا!

چگونه شرح دهم حال مادرت را مرد!

بغل گرفته چنین جسم بی سرت را مرد!

چگونه شرح دهم غربت پلاکت را

شناسنامه ی این جسم چاک چاکت را

چگونه شرح دهم سربه زانوی غم را

چگونه شرح دهم غربت دمادم را

به احترام شما سینه بی قرار شده ست

که دشت های وطن جمله لاله زار شده ست

به احترام شما توی فصل تابستان

زمین دچار غزلخوانی بهار شده ست

کلام مادر خوب تورا نمی فهمد

مگر کسی که به این غصه ها دچارشده ست

چنان پیام شما حک شده ست بر تاریخ

به خط سرخ که اینگونه ماندگار شده ست

سلام ما به غریبی دست بسته ی تان!

سلام ما به بدنهای سخت خسته ی تان!

سلام ما به شما یاس های دردانه!

به قلب خسته ی غواص های دردانه!

خوش آمدید شهیدان دست بسته ی ما!

کبوتران سبک بال پرشکسته ی ما!

به کوچه کوچه ی شهرم صدای پای شماست

هرآنکسی که دراینجاست آشنای شماست

هرآنکسی که درین حلقه نیست زنده به عشق

غریبه ای ست که بیرون زماجرای شماست

ازآسمان خزر تا خلیج زنده ی فارس

به دشت وکوه ،نشانی زردپای شماست

تمام دلخوشی دست های این مردم

به مهربانی دست پرازدعای شماست!

روح الله رجبی از مینودشت

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره مینودشت

نمی‌خواهم ،
باز شعر بگویم

فقط می‌خواهم ،
فریاد بزنم ،
از این همه رنج ….

چه دردناک است !

نگاهم را می‌دزدم ،
از روی شهرهای زیبای سرزمینم

گنبد کاووس ، آق‌قلا ، گمیشان ، ساری ، کلاله ،
مینودشت ، میانرود ، سیمرغ ، کیاکلا ، شیراز ، شوش ، پلدختر ،
کوهدشت ، نورآباد ، سلسله ، دورود ، آزاد شهر ، دلفان …

که در آنها سرسبزی آبسال امسال ،
به رنگ گل و لای درآمده است!

نگاهم را می‌دزدم ،
از معنای سرمستی بهار
تمام زندگی ،
آشوب گشته از آب و ویرانی

با هجوم موج های وحشی خاطی
که سالها مانده بودند ،
در حبس سدهای مهربان با شهرها
و
از خالی شدن دل ابرهایی
که سالیانی است ،
لب های ترک خورده این مرزوبوم
به انتظارشان ،
نماز باران را زمزمه می‌کردند…

و اینک …
بر روی دیار خسته من
که ناآباد شده از ،
آبادانی خانه ییلاقی های توانگران
و ناتوان شده از ،
نابخردی های فراوان

دست در دست
خشم نابهنگام طبیعت ،
همسو با ،
شورش دریا و رودها و دل آشوب شدن کوه ها
بی مهابا ،
خرمی و طراوت بهار را ،
غرق در ،
عصیان ویران کننده خود کرده اند…

و هنوز ،
دل دشتها و مزارع مشوش است
از تنش های جا مانده بین آسمان و
پیکر زخمی این بوم رنگین …

و خاطرها دل نگران ،
برای مردمان مان ،
که مانده اند ،
در اسارت آب ها و سرما
و تمام روزهای تقویم نوروزشان را
آب برداشته ،
روزهای باقی مانده از بهارشان هم ،
در حال غرق شدن است…

آبی که سرچشمه‌ی زندگانی بود و
افسوس کوتاهی سایه اش ،
سالهاست بر دل طبیعت ،
مغرورانه با تمسک به دست آویزهایی بی بدیل ،
در مسیر براندازی اش ،
زندگی ها بر آب داده و تلی گل آلود ،
از حسرت و ای کاش ،
بر زمین دل هامان ، برجای گذاشته است…

در این بوم زیبا ،
خدایا ،
تا به کی این درد را ،
بایست ما باور کنیم…

تا به کی هر روز ،
یک جا،
تاج غم بر سر کنیم….

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مینودشت

خدا تو را چه بی‌نظیر آفریده است

تو را چه خوب و دل‌پذیر آفریده است

تو را برای لحظه‌های ناب عاشقی

برای لحظه‌ی خطیر آفریده است

در آسمان مقابل مقام عالی‌ات

فرشته‌های سر به زیر آفریده است

نوازش دل تمام دل‌شکستگان تو را

گلی لطیف چون حریر آفریده است

لیاقت خطاب گل فقط برای توست

خدا چه خار را حقیر آفریده است

تو را برای عشق در زمانه‌ی بلا

چراغ روشن مسیر آفریده است

برای بارش زلال عشق پاک تو

دل مرا پر از کویر آفریده است

خدا برای پاسخ «مدد، مدد»، ببین

چه دست‌های دست‌گیر آفریده است

تداوم حیات سبز باغ‌ تازه را

صفای چشمه‌ی «غدیر» آفریده است

تو افتخار جاودانه‌ای «علی»!، خدا-

تو را برای ما امیر آفریده است

از شاعر مینودشتی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهر سامان ، شعر در مورد شهر سامون استان چهار محال بختیاری

شعر درباره مینودشت

بعد سالی من به جنگل رفتمی
شهر مینودشت
رفتمی چل چای
چه هوای دلپذیری بود
همه جا سبز
همه جا خرم
من هوا را دوست دارم
باد را من دوست دارم
کوه را من دوست دارم
سبزه را من دوست دارم
کوه ها بسیار زیبا
سبزه ها بسیا زیبا
**********
ماندم در اینجا
من نشستم اینجا
شعر خواندم
شعر از سهراب
“من چه سبزم امروز”
یاد آمد
همه جا زیباست
************
منظره ها
آه چه زیبا
من رسیدم روستا
روستا تولارام
روستا زنگلاب
ننه آنجا بود
پیر اما با صفا
خانه ها خشتی ولی
ولی زیبا
شب شده اما دلم خواهد ماند
**********
ماجرا پایان
لذتی بردم ولی
غصه خواهم خورد
از فراغش
و بهشتی بود آنجا
خانه های خشتی
منظره
باد
کوه
من چه خواهم کرد از دوری آنجا
*************سید محمد حسینی******

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر مینودشت

سلام ای سرزمین عطر باران

سلام ای آبروی نوبهاران

سلام ای خاستگاه خیزش نور

سلام ای خطه سرهای پرشور

دلم بی‌تو شکیبایی ندارد

جهان دور از تو زیبایی ندارد

تو فخر جاودان روزگاری

شکوفایی هر چه نوبهاری

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره مینودشت

جمال حسن گیتی وام‌دارت

درود هر چه زیبایی نثارت

هر آنچه آینه محو جمالت

خوشا با این همه خوبی به حالت

سلام ای گوهر یکدانه من

کهن‌بوم و بر ای ورکانه من

سلام ای جان فدای نام پاکت

چو من صدها فدای مشت خاکت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد فسا ، شعر برای من بهشتی جز فسا نیست و شعری از یک شاعر فسایی

شعر در مورد مینودشت

کنام شیرمردانی همیشه

تو گرگانی، تو گرگانی، همیشه

تو گرگانی که در متن اوستا

ستوده نام پاکت را اهورا

ز یادت خاطر تاریخ شادست

تو را از شوکت و عزت نهاد است

تمام نام و ننگ مرز ایران

شده مجموع زیر نام گرگان

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره مینودشت

که گرگان ریشه در اسطوره دارد

هزاران نکته مستوره دارد

ز اعصار و قرون صد پند و پیغام

نهفته مام ایران زیر این نام

هزاران زاهد و مفتی و عالم

و دنیایی ز انواع مکارم

تداعی میشود با نام گرگان

که فرخ باد بام و شام گرگان

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر مینودشت

تو را ای ملک گرگان دوست دارم

دیارت دوست، چون نیکوست، دارم

تویی در پهلوانی مایه‌ی رشک

ز تو آمد برون تیغ بنی اشک

تو با عنوان گرگان سخت و ستوار

به گیتی سربرآوردی ز اعصار

تو چون خورشید در تاریخ ایران

بلند و باشکوهی و فروزان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ماکو ، شعر ترکی و فارسی در مورد شهر ماکو استان آذربایجان غربی

شعر درباره مینودشت

ز هر جایی فزون آوازه داری

ز جان برگ، از شرف شیرازه داری

سلام ای خاستگاه عشق و عرفان

تجلی‌گاه بیداری و ایمان

دلم پیوسته در بند هوایت

سر و جانم فدای اعتلایت

که هر جا صحبت از ناموس و نام است

به ذکر نام تو حجت تمام است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مینودشت

تو ای گرگان برای جان جانی

از این برتر برایم، هیرکانی

کشید اینجا دگر چون حسن تعبیر

قلم در رقص آمد حین تحریر

که ایرانم چه والا سرزمینیست

که هر ناحیتش زیبانگینیست

ولی گرگان نگینی از زبرجد

و در بین سران نامش سرآمد

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره مینودشت

به پای نام این پاکیزه این خاک

چه سرهایی که درغلتیده در خاک

که تا گرگان ز صدها معبر خون

گذشت و آمد اینک تا به اکنون

چنین بودست، زین پس هم چنان باد

و نام پاک گرگان جاودان باد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد میانه ، شعر فارسی و ترکی در مورد شهرستان میانه

شعر در مورد شهر مینودشت

گرگان من ای سبزترین شهر شمالم

از عمق وجودم به تو نیکوکده بالم

گرگان من ای رایحه ی عطر دل انگیز

از دشت تو خیزد پاسخ هر چه سئوالم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.