شعر در مورد میانه ، شعر فارسی و ترکی در مورد شهرستان میانه

شعر در مورد میانه

شعر در مورد میانه ، شعر فارسی و ترکی در مورد شهرستان میانه

شعر در مورد میانه ، شعر فارسی و ترکی در مورد شهرستان میانه همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد میانه

گل را که مبارک رخ و فرخنده پی است

هر جا که بود زینت آنجا ز وی است

گفتم: ز کــدام شهری؟ ای من خاکت

گفتا : نشنیده ای که اصلم ز خوی است؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر میانه

ی مـلک صـفا شهریم ، ایـستکلی میـانه م سن

عشقیم سنـه بونـدان کی ، کـاشانه و خانه م سن

غمدن داغیلیب زولفوم ، چک شانه کی شانه م سن

جـان تـاپماغا احساسیم ، سن تکـجه بهانه م سن

ای قلبیمین آرامی ، آرامش جان شهریم

دامـان طبیـعت سن ، ائللر هـامی مـدهوشون

اولدوزلا گوروشماخدا ، گویدن اوجا بزقوشون

دور نـازلی  چیچـکلردن،گولدن بزه تنپوشون

چَــک نعره شیرانه  قـافلاندی هـم  آغوشون

ای داغلارینین باشی،غمنن آغاران شهریم.

سردفتر  تاریخین ،  راسـینده دی ایثـــارون

ایثـارینـه درس آلمـیش ، دهقــان فـداکــارون

قلبینده  یـاتیب  سـوزلـر ، مـین سـرّیلی آثـارون

قیزکورپی سی سینماخدا ، یازمیش اوزی اسرارون

ای  جمله  گوزللیغدان ،عزّت قازان شهریم

ای  مـهد هـنر پـرور ، مـحرابِ هـنر سندن

سایسیز دی هنرمندون، عاشقلره  سر سندن

سـارنگی خـمار ایلر ، یـللر کی اسـر سندن

چون حِسّی گلر جوشه تاپدیخجا  اثر  سندن

افسانه لی مجنونلار – باشدان یارادان شهریم

شهریم  کرمون آرتیر ، شیران جهان بسله

داش مسجدی مثلینده،گورکملی مکان بلسه

یول سال جمال آبادان ،یورقونلیق آلان بسله

اولاد علی قبرین ،سینونده نشان بسله

ای اصل  ارادتده، پیمانی اولان شهریم

هر گون  بـاش اوجـالـدیلار، یـوزلـرجه سـرافرازون

فـخر ایله قــانـاتلانسون ، چَـک گـویلره پـروازون

قوی عشقی شکار ائتسین،خوش پجنه لی شهبازون

بـه بـه نـه گـوزل سـازیـدیر، مـستانیلـه دمسازون

ای غمزه لی عاشقلر، شوقینده جوشان شهریم

سندن یارانیر احساس ،خوش نغمه لی توپراق سان

یــوخ خـدشه وقـارونـدا ، ســن شـهره آفـاق سان

سـن مــهد شــهادتـسن ، مــنظومه عُـشّاق سان

اثبات ائـله دون الحق ، جـان ورماغا مشتاق سان

ای جسمیمی  افلاکه ، فکری آپاران  شهریم.

داغـــلار سـنیلن بـاهم ، صـفلرده  مـنظم دی

اهریمنینه قوی چاتسین ، ویرانه سی برهم دی

بـیز قـویماروغ ال تـاپسین ، بـیگانه  مسلّم دی

یوخ قورخی اورکلر ده ، قیز قلعه سی محکم دی

میدان شهامتده ، محکم دایانان شهریم

کین بسلدی دشمنلر، چون ناز نگاهیندن

لیلانی چکیب داره ،گیسوی سیاهیندن

نیسکیلره توش اولدی، نارکرده گناهیندن

باتماز قانی  مظلومین، گویلر یانار آهیندن

ای مدرسه عشقی، اوتلاردا یانان شهریم

“راضی” دیورم دوشسم، بیر گون میانام سنسیز

نفرین اولا گونلر کی ، غربتده  یانام سنسیز

چایلاردا گلن  وقتی،  شهریم جالانام سنسیز

سرچَمده دونم ساقدان، گئدسم آزانام سنسیز

یازمیش سنه عشقیندن، نیسگیلی یازان شهریم

شعر: علی میکائیلی (تخلص:راضی)

بیشتر بخوانید : شعر در مورد لاهیجان ، شعر زیبا و کوتاه و گیلکی در مورد لاهیجان استان گیلان

شعر درباره شهر میانه

کوه های سرد مه الوزان رو غار های کهن گور های ویرون

باید برویم به یک سفر برای گنج وکوهستان

درختان کاج میخوروشیدند شبی که بادها میوزیدند

اتش سرخ بود شعله سوزان درختان همچون مشعل فروزان

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره میانه

ماد کوچک باز می‌گردد به ایـــــــــران بزرگ

زین بـزرگی روزگار باســــتان آید به یاد ..

اتحاد حزب توده ، با دموکــــــــرات چموش

جمع چپ چشمان کور و ناتوان آید به یاد..

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد میانه

آذربـایـجـان سـنـیـن بـاشـیـن سـاغ اولـسون

گـئـچـمـیـش اولـسون تورکون بختی آغ اولسون

زنـبـیـل داغ تـک هـریـانـدا بـیـر داغ اولسون

آذربایجان سنده بیزی یاد ایله

اَلی توتوب دوستلاریوی شاد ایله

خـاطـیـرلارام کـدده قویون یایانـدا

بـوجـیـب لـره آلـما هـیـوا قویاندا

دالـدالاردا اولاری بـیـر سـایـانـدا

آذربـایـجـان اوشـاخـلارین بویودی

یـادیـمدادی هر گـئجه لـر تـویودی

باغچالاردا توپلاری بیز ووراردیخ

توپراقلاری تـِزبه تـِزه سولاردیخ

هرآخشامی آرقین یورقن اولاردیخ

آذربایجان داها کنده گئدنده

وطـنلـری اورک تـکـیـن سِـوَنـده

گـئـددیـم گـوردوم سندن هــِش زادقـالـمـییب

یِـــر تیـتـیــریب اورک لری داغـلـیـیــب

دوشمانیمیز هـش بیر پَـسَـس سـالـمـیـیب

آذربـایـجـان اولـما غـملـر بـولاغـی

یـانـدرارلار تورک لـر سـنـه چراغی

یِـر تـیـتـیـریب هـریس اهر ورزغان

اورک دولـوب مکتوب وریـب اردوغان

ساییلماسـان دوشـمـانا سَن بیر سوغان

آذربـایـجـان چـشـمه لـرین قان اولموش

داغـین داشـین هر یِر ده ویران اولموش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ملایر ،شعر در مورد شهرستان ملایر و کشمش به زبان ملایری

شعر در مورد شهر میانه

آذربایجان

من فدای عاشقان آذری

بهترباشند زهرچه گوهری

با مهر شیرین شکر در لهجه اند

درمرام ومسلک خود مهتری

خوش سیما ،چهره ای زیبا وناب

چهره ی ایران به تصویر بهتری

شاد باشند در کردار وزبان

مهرشان باشد چو مهر مادری

قدرتمند با صلابت همچو شیر

با گذشت باشند ،صفای پدری

من سَنَ قُربان گِدم آهای اوغول

قِرِه گِزلو در سیاه چشم دختری

از صفای دشت آذربایجان

هرچه گویم آن کم است وسَرسَری

سعید مطوری/شمع شبستان

از دفتر دوستانه

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر میانه

چشمایی بسته

تنهایی خاکی

اینجا ایران است که چنین بر سوگ است؟

نکنم من باور که چنین گلچین شد

سرزمین پاک ما ایرانیها

از اهر تا ورزقان تا هریس آذربایجان

همه جا شیون برپاست

ناله هایی سرد و چشمهایی گریان

طاقتم ده یا رب !

طاقتم ده یا رب!

کودکی را دیدم مادرش بر بالین

میزند بر رویش با دو چشم خونبار

فریاد میدارد ای خدا طفلانم … ای خدا طفلانــــــــــم!!

جای دیگر یک بابا

بر سرش میکوبد

ناله ای جانکاه از عمق جان می آید

ان طرفتر را بین

کودکی بنشسته

بر سر نعش یک پدر و یک مادر!!

وای دیگر بیش از این

طاقتم نیست یا رب طاقتم نیست یا رب!!

تسلیت بر ایران تسلیت بر ایران

تسلیت بر آنها که ندارند یاران را

تسلیت بر مایی که به سوگ بنشستیم

در شبی سرد و تلخ به عزا بنشستیم

تسلیت باد این غم

تسلیت باد این هجر

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره میانه

تـرک تازی در زمـیـن آتـــــــــروپـات و مـادها

بازی موش و دم شیـر ژیـــــان آید به یاد..

نام آذربایجان و مــــــــردم آن پارسی‌ست

وصله‌ی ترکی زدن از ناکســان آید به یاد..

بیشتر بخوانید : شعر در مورد نهاوند ، شعر زیبا و کوتاه و لری در مورد شهر نهاوند استان همدان

شعر در مورد میانه

صف آذربایجان توصیف روی دلبــــر است

خاک پاکش تا ابـــــد بر دیده ی ما توتیاست

فخر اِله بابـــک اگر ایران یولوندا جان و ِریر

خون سرخش قسمتی از پرچم ایران ماست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر میانه

آی آدمها

که بر مَسنَدِ “قُدرَت”

نشسته شاد و خندانید

یکی،نَه…

بلکه صدها تن

به زیرِ آجر و آهن

دمادم

جان زِ کف می دهند اکنون

و غلطان در خاک و

سر در خون…

آی آدمها

مگر بر سوگ بنشَستید

آن خُلق و خویِ نیکِ انسان

که تکرارِسکوتِ کبک را این سان

نمایش می دهید آسان…

آی آدمها

زمین در آتشَش می سوزد اینک

و از نورش

این به ظاهرمردمک ها،

تنگ و مبهوتند

در پُشتِ عینک ها…

آی آدمها

در آن دم ها

که برپا میشد بنایی

اگر سرشار بود از هوش و بینایی

کلسیم وار و پُر “قُدرَت” ،

کنون با مقیاسِ هر ریشتر

دوام آورده بود و

داشت نایی

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر میانه

آسمان خون می بارد امشب

زمین دل خون شده امشب

همه ایران سیاه پوش شد

آذربایجان لرزید ایران گریست امشب

همه ایران دست در دست دادن

ویرانه گلستان کنیم امشب

دل داغدار را نتوان آرم کرد

دعا بر مادر داغدار کنیم امشب

آذربایجان چشم وطن بوده و هست

همه تن در سوگ چشم هست امشب

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ورامین ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهر ورامین

شعر درباره میانه

از تمام مرزهای کشـــــورم خون می‌چکد

بس که ببریدند درد استخــــوان آید به یاد

جان من، جان شما ای مردم ایـــران‌زمین

آنچه مـی‌گویم ز تدبیـــــر جهان آید به یاد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد میانه

گِچدی دونیا دان دونن ، قالدی بوگوندَ جاودان

کیم دِئیر بابک اولوب بابک بیزَ راز بقاست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر میانه

عشق میــــهن از تمام زندگی بالاتر است

گر وطن باشــــد خدای مهربان آید به یاد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهرهای ایران ، شعر در مورد شهر من از سعدی و حافظ

شعر درباره شهر میانه

زلزله آمده چه میکنید ؟؟؟

اینجا گورستان عزیزان ماست اما شما …

این خون دلمه بسته

خون جگر من است

یا دنده شکسته ام ؟

نمی خواستم اینجا باشم اما در این شرایط سخت دلم طاقت

نمی آورد .

دوستان امداد رسانی به عزیزان آذربایجان را فراموش نکنیم .

ما هنوز هستیم و چشمانی منتظر دستهای سخاوتمندمان

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.