شعر در مورد فرزند پسر ، از سعدی و مولانا و شعر در وصف پدر و پسر و نصیحت پدر

شعر در مورد فرزند پسر

شعر در مورد فرزند پسر ، از سعدی و مولانا و شعر در وصف پدر و پسر و نصیحت پدر

شعر در مورد فرزند پسر ، از سعدی و مولانا و شعر در وصف پدر و پسر و نصیحت پدر همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد فرزند پسر

فرزندم آرزویم این است :

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد فرزند پسر

پسر کو میان قلندر نشست

پدر گو ز خیرش فروشوی دست

دریغش مخور بر هلاک و اتلاف

که پیش از پدر، مرده بِه ناخلف

سعدی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زبان فارسی ، شعر کوتاه و زیبا در مورد زبان فارسی از فردوسی

شعر در مورد نوزاد پسر

پاسبان گفت:
که ایست
اینکه دست در دست تو افکنده کیست؟
پسرک ماند و سوال بی جواب
و صدایی غضب آلوده که گفت:
جرمتان وای چقدر سنگین است
هر سه باید به در خانه قاضی برویم

محکمه برپا شد
دادگاه رسمی
دخترک گریه کنان گفت:
گناه ما چیست؟
و ندایی:
چه گناهیست از این بالاتر
جرم تو داشتن دوست زجنس دگر است
و شنیدم که دوستت پسر است

دخترک گفت:
مرا عفو کنید
عاشقی جرم که نیست
احساس است
و خدا نیز خودش
عاشق این احساس است

گفت:
ای وای که ازاین کفرت
عرش رحمان لرزید
و خدا نیز در این نزدیکی
به چنین قافیه سازی خندید

دخترک گفت:
به یک بوسه مرا عفو کنید
مرد مغرور
نگاهی هوس آلوده به او کرد
ودر نجوا گفت:
این جرم جزایش این است
دخترک تسلیم است
پسرک
پشت پرچین عدالت محبوس
دخترک آواره
پاسبان
هر سر کوی و برزن
در کمین است
گناهی نشود.

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد بچه پسر

جان منی از این عزیزتر نمی شود

جان منی و خوش به حالت که مادرت

تو را مثل گوش ماهی هایی که خودش کنار دریا کشف کرده دوست دارد

برایت یک مشت بوسه میفرستم

باز هم هست

از این بوسه های عاشقانه برایت زیاد کنار گذاشته ام

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد فرزند پسر

گیج شد از تو سر من این سر سرگشته من

تا که ندانم پسرا که پسرم یا پدرم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زیبایی چشم ، زیبا یار و چشمان زیبای یار من از شاملو

شعر در مورد تولد فرزند پسر

حجم دستان سخاوتمندت
آشنا هست به رویای کسی در اینجا…
“مهربانی” چیزیست
که “خدا” بی منت
به “شما” “من” و “همه” می بخشد
سبد خواهش یک دخترک از “کفش” پر است!
قلک کودکی یک پسر از سکه تهیست
مهربان در فطرت!
زندگی در محنت
با الفبای سخاوتمندی
میتوان یاد گرفتن درسی
میتوان مشق نوشت از “بخشش”
“زندگی” حاصل تقسیم عواطف با هم،
زندگی سرشار از
فرصتی هست که آسان بتوان مهر نمود
“زندگی” رابطه ی لبخند است
با نگاهی که دلی خوش گردد…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مرگ فرزند پسر

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا

بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی !

خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام …

تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :

دوستت دارم فرزند عزیز تر از جانم!

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد فرزند پسر

پدر سوخته در حسرت روی پسر است

کفن از روی پسر پیش پدر بگشایید

خاقانی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خوزستان ، شعر کوتاه و زیبا و نو در مورد استان خوزستان

شعر نو در مورد فرزند پسر

پسر
پسر،پسر،گل منه
همدل و همرنگ منه
وقتی قدم برمیداره
دل منو بر میداره
چشماش سیاه وساده
هر جا بگی میتازه
کنجکاوومهربونه
فضول بی اندازه
وقتی سبیل میذاره
مردونه است ،حرف نداره
غزل ،غزل رشد میکنه
هوای من رو هم داره
مادرشو دوست میداره
عاشقشه کم نداره
وقتی مادر نباشه
بی تابی رو سر میکنه
هیکلش هیکل منه
نمی دونی خود منه
نگاه مادر به اونه
اسفندش تو خونمونه
سایش تو خونه ی منه
یک رنگ ویک دل منه
وقتی نباشم تو خونه
دلگرمی خونه مونه

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد پسر بچه ها

پسران شیرین تر از جانم

دوست داشتنتان بزرگترین نعمت دنیاست

مرا شاد میکند و لبخند را به دنیایم هدیه میکند

حتی این روزها گاهی پرواز میکنم

من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم …

⇔⇔⇔⇔

شعری زیبا در مورد فرزند پسر

تیر و تیغ است بر دل و جگرم

درد و تیمار دختر و پسرم…

جگرم پاره است و دل خسته

از غم و درد ان دل و جگرم

نه خبر می رسد مرا ز ایشان

نه بدیشان همی رسد خبرم…

مسعود سعد سلمان

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اهواز ، متن ادبی و شعر زیبا و کوتاه در مورد خاک اهواز و کارون

شعر درباره نوزاد پسر

پدر جون یادته وقتی کوچیک بودم
ومادر پای سفره چیز بهتررا
برای تو جدا می کرد
تمام گوشتهای لخُم و ران مرغ مال تو
کمی از آب آن با سیب زمینی بود مال من
تمام سرخی هندونه مال تو
ته هندونه با پوست سفیدش بود مال من
پیاده می نمودم گز زخانه تا دبستان را
ولی تو با موتورغرش کنان طی می نمودی راه
وحالا همسرم برجای مادرجون
نشسته روبروی من
وفرزندم به جای تو نشسته بر سر سفره
به پیش روی او بنهاده مادر ران مرغی را
ومن با سیب زمینی یار دیرینه
دوباره عالمی دارم
دوباره سرخی هندونه مال او
وآن قسمت که می باشد خوراک برّه مال من
سمند خوش رکابم زیر پای او
خطوط واحد وپای پیاده انحصار من
وازبخت بد «جاوید» وقتی که پسر بودم
به خانه تو پدرسالارمن بودی
واکنون که پدرهستم
پسر سالار دارم من

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد تولد نوزاد پسر

فرزند هنر زاده ی جام و خم نیست

 کار هنری میان مردم گم نیست

فریاد مزن ناله مکن آه مکش

میرد هنری که در دل مردم نیست

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد نوزاد پسر

گشوده چشم به روی لبت جهان پسرم
خوش آمدی به جهان نماز و نان پسرم

نگاه کن که من از پشت چشم معصومت
نظر کنم به بلندای آسمان پسرم

دهان گوش گشوده است تشنه‌ای انگار
بنوش جرعه‌ای از شرشر اذان پسرم

تو آمدی که بگریی: «جهان چه زندانی است!»
دو آیه گریه برای دلم بخوان پسرم

چه افتخار بزرگی است نام تو عشق است
به رنگ سرخ تو را می کنم نشان پسرم

حسین بخواه و حسینی بزی عزیز دلم
حسین بگو و کنار حسین بمان پسرم

امیر سیاهپوش

بیشتر بخوانید : شعر در مورد زاهدان ، شعر کوتاه و زیبا در مورد شهدای تروریستی زاهدان

شعر درباره پسر بچه

من پسر تلخ شب هایم !
خون سنگین یاس می دود درون رگهایم.
جقجقه ام آوای جغد ها بود و جای قنداق انگار
در کفن پیچیده بودند جسم مرا.
که اینگونه گهواره گورم شد.
تنها ستاره ای که شبها در آسمان می سوخت
آگاه بود که من درد می کشم.
و ماه نقره دامن سنگ صبورم شد.
من پسر تلخ شب هایم !
شبهای دربدری در کوچه هایی که بی انتها نبود هرگز.
شبهای سرفه و سیگارهای پی در پی
که تسلای رهایی بودند از هرزه خانه ای که بوی نا می داد.
شبهای تهوع از عفونت لب های سرخی که در آنها
بوی گند خیانت در بوی تند ماتیک ها گم میشد !
و عشق…….
این عشق بود که قی میشد در رطوبت چندش آور بسترها!
من پسر تلخ شب هایم !
شطی از دشنام جاریست به لبهایم.
دلگیر و خسته از زمین پیر و آسمان خسته مفلوک .
بیزار از خانه خانه های شطرنجی
بیزار از انبوه ماشین های قوطی کبریتی !
بیزار از
انسان
انسان
انسان پوک !!
رفیق شب های بی ستاره و شب کوجه های بی عابر
پسر نفرینی شبهای بی طلوع این شهرم
که آوای من هر شب
مثل نسیم سرد گورستان
از خم کوجه دلشکستگان می گذرد..
شراب بیست و چهار ساله ای پر از زهرم!
باز انتهای کوچه نزدیک است .
ته کشیده باز پاکت سیگارهای من امشب.
نیزه فریادهایم امشب هم
در صخره های سنگی فرو نرفت که نرفت.
در انتهای کوچه جغدی باز
قهقهه باز زد بر من و خندید !
پرنده ها را بگو ای دوست !
گر به آسمان می روید
بیدار کنید خدا را :
زمین
گندید !

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.