شعر در مورد خوزستان ، شعر کوتاه و زیبا و نو در مورد استان خوزستان

شعر در مورد خوزستان

شعر در مورد خوزستان ، شعر کوتاه و زیبا و نو در مورد استان خوزستان

شعر در مورد خوزستان ، شعر کوتاه و زیبا و نو در مورد استان خوزستان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد خوزستان

خوزستان

“خ” :خاک من !ای وسعت پروازها

خاک من! ای گرمی آواز ها

“و” : واژه ها ،از وصف نامت عاجزند

خاک من! گلواژه ی آغاز ها

“ز”:زائرآن لاله های سربه خاک

کرخه وکارون ودز، همرازها

“س”: سایه های گرم نخلت می برد

عاشقان را تا صعود رازها

“ت “: تو سکوت رویش صد لاله ای

تو سجود خامش آن نازها

“ا” : آمدم تا بار دیگر بشنوی …

لهجه ی گرم مرا درسازها

“ن “: نام تو بر جاری ایران زمین

می درخشد” آبی” پروازها

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تولد ، خودم و مادر و پسر و خواهر و دوست

شعری در مورد خوزستان

خوزستان

عشق در خاکت جوانه زد

پرستو در تو لانه زد

در تو ای خوزستان…

پیکار رستم ها در تو

از سراسر ایران

و گذشتند از هفت خوان ایثار..

از کجای خاکت بگویم

شهیدان گمنام را کجا جویم

شلمچه

دوکوهه

خرمشهر

ویا آبادان

تمام خاکت بوی شهداست

اروند وکارونت

فریاد لحظه هاست

راهیان نورت

تصویر اشک در چشمانشان

می شنوند فریاد عزیزانشان…

بگذار از صفایت بگویم:

تو میزبان عاشقان

مهرت به دلها مهمان

می بری غم را زدلها…

نخل هایت سبز واستوار

شیرینی خرمایت ماندگار

گرمای خورشیدت با صفاتر

تصویرت در اروند زیباتر

شبهای کارونت

ودر خشندگی ماه

چه زیبا نقش می زند نور را

در امواجش…

من از سرزمینت

فریاد میزنم

دوستت دارم…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد خاک خوزستان

بنازم من به خوزستان … به اقوام ِ بـُرومَـنـدَش

به ایل ِ بختیاری وُ عربهای هنرمنـدَش …

به دزفولی ِ خوش لهجه .. به آبادانی ِ خونگرم

به اهوازی ِ پرشور و نجیب و بی همانندش …

بنازم من به خوزستان ، به نیزار ِ شِـکـرخیـزَش

به نخلستان ِ زیبا و به کارون ِ شـُکوهـمنـدَش

خوشا برحال ِ آنان که ز نسل ِ پاکِ کارونند

و خوش برحال ِ آنکس که نمکگیر است و پابـنـدَش

بنازم من به خوزستان ، به گرمای دِل انگیـزَش

به آفتابِ پراز عشق و به شرجی ِ خوشایـَنـدَش …

دَم ِ فـرزنـدِ خوزستان چو گرمای هوایـَش گرم …

همیشه در اَمان باشد .. نگهدارَد خداونـدَش …

⇔⇔⇔⇔

شعر نو درباره خوزستان

توی ِ یک صـُبح ِ قشنگ .. میون ِ اهل ِ جـُنوب

با یه استکان ِ چای، کنار ِ آتیش وُ چوب

نون ِ داغ وُ تازه که، بوی زندگی میده

رُطب و خـُرماهای، تازه از نخل رسیده

سَر ِ سُـفره میاریم، با یه احساس ِ قشنگ

یجایی زیر ِ همین، آسمونای یرنگ

جایی که مردمونش، باصفا وُ خاکـیَن

همشون مثل ِ هَـمَن .. آدمای ِ پاکـیَن

خوزستان مال ِ منه … مال ِ تـو .. مال ِ همه

سرزمین ِ شادی که، توو دلِـش پُـراز غـمه

اینجا انقـد خوبه که، مردمش دوسِـش دارن

واسه آباد کردنِـش، ندیدم کـم بذارن

مردمش اهل ِ دلـَن .. اهل ِ موسیقی وُ ساز

هم نِی انبون میزنن .. هم دَف وُ تـُنبک وُ جاز

همه شیک و خوش لباس، توو دیار ِ خودشون

فرقـیَم نمیکنه، پـیر باشن یاکه جـوون

خوزستانی عاشقه … عاشق ِ شادی وُ شور

عاشق ِ ماهی خوری، اونم از نوع ِ صبور

قهوه ی لـذیذ وُ تلخ .. چای ِ هِـل یا دارچینی

لبِ کارون میبرن، دور ِهم شب نشینی

جـلوی مهمونشون، قـَلیه ماهی میذارن

هرچی چیز ِ خوب دارن، واسه مهمون میارن

آخه خـوزستانیا مَردُمی مهربونن

خوبی تو ذاتشونه .. همیشه خوب میمونن

خاکِ خوزستان ِ من، خاکِ عاشق پَروَره

هرکی توش پا بذاره، دل ِ اونو میبره

خوزستان مال ِ منه … مال ِ تـو .. مال ِ همه

سرزمین ِ شادی که، توو دلِـش پُـراز غـمه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تلاش و کوشش ، و موفقیت و پشتکار سعدی

یک شعر درباره خوزستان

ای خورشید دشت

همه از تو در هراس اند

ولی من

به تو می اندیشم

و به حیواناتی

که از تیغه ی شمشیر تو

جان سالم به در نخواهند برد

و به سیاراتی که دور تو می چرخند

در منظومه ای از اقتدار

والاتر از هر چیز دیگری

و به پرچم های عنکبوتانی

که اقتدار آنان را درهم خواهی شکست

و گام هایت

که روز به روز به شهر نزدیک تر می شوند

ای خورشید دشت

ای شیر نَر

من به تو می اندیشم

⇔⇔⇔⇔

یک شعر زیبا در مورد خوزستان

برای شهر سوخته ام اهواز…

یکی در گوشم نجوا می کند
آرام بخواب…
نگاهم بر ساعت دیواریست
باید برخاست!

کمی از ظهر گذشته
ساعت دیدار
نزدیک است
اما یکی می گوید بخواب

ظهر تابستان است
اتاقی تاریک
نسیم دلپذیر سرما ساز
خواب قیلوله…!

ساعت اما می گوید
باید برخاست
ساعت استاد است
لباسم را چشم بسته می پوشم!

در را باز می کنم
موجی از هوای داغ
صورتم را سخت سوزاند!

با ذهن کندم
که لنگ نسیمی خنک است
گام بر می دارم.

بوق ماشینی
رویایم را از سر می پراند
ترمزش با صدای قیج ویجی چون قطار می گیرد”
چهار چرخه ی چهل سال پیش است
تند می جهم روی صندلی
ای وای! اینجا چه داغ است
لحظه ای حس می کنم
نشیمنگاهم آتش گرفته است
آفتاب هم صورتم را …اخ سوختم!

لنگ لنگان حرکت می کند
یک متر دو متر خیابان…ودر نهایت میدان چهار شیر را می بینم
شکر رسیدم
پیاده می شوم
مرسی آقا!!!

نیمی دیگر از مسیر مانده
باید منتظر ماند، هیچ جنبنده ای
در این ساعت گرما بیرون نیست!

چشمم گرد می شود
پیرمردی نزدیک پیاده رو
آنجا همان نزدیک نشسته
نگاهم با او در می امیزد
انگار داغی در سینه دارد
مثل این است که چشمانش حرف می زند:
اینجا اهواز است
مرکز نفت
شهر خون و خاکستر
شهر شهیدان بخون خفته
سوسنگردوبستان ومردم دل سوخته
انگار داد می زند در قلب خسته و سنگینش!

مرا می بینی! من همان داغ دیده ی جنگم
به سویه نیم سایه ای گام بر می دارم
از نو نگاهی به آن پیر
که لا جرعه سر می کشد آبی
یحتمل داغ.

کمی آنورتر
کودکی در آغوش زنی
بی سرپناه
زن داد می زند
بخاطر خدا…!

مبهوت آنها در ان ساعات دیو کش
چشمانم از عرق می سوزد
میمالم هر دو را با پشت دست!

کاش می شد کاری کرد
کاش سرد بود و پتویی دوای درد
با گرما چه باید کرد؟
ماشینی رد می شود
میگویم دربست
او می ایستد!
الهی امین!! از شوق *گرما را از یاد می برم دمی

سوارش می شوم میگویم … بگذریم!
خانه ی استاد
دوباره میروم در فکر
چشمان آن پیرمرد
ضجه های آن بیوه زن
کودکی نیمه بیهوش از هوای گرم.

لحظه ای خود را میگذارم جای آنها
!نه! نه! من ؟نه
توانش در جسم من نیست
هر چه باشد من هنرمندم
کفایت می کند افسوس! احساس همدردی!

اما سرخ می شوم نه از گرما
از شرم
تفاوت ها
من و آنها
………..
آی آقا خیابان ۲۹

بعد می سنجم
خویش را با مردمان دیگر شهرم
یکی آنقدر دارد که
مقدارش درون ذهن نمی گنجد
یکی هم هیچ
یکی هم مثل من
لنگ آب باریکه ای
که قطع اش، دوره گردم می کند

بعد می گویم شکر!ومی گویم:
یکی هم آن پیرمرد!

متشکرم اقا
پیاده می شوم اینجا!

استاد به انتظار بر در خانه
در لبخندش محو می شوم
و از شوق آوای سازش
هرچه که آنروز بر من گذشت
را…نه از یاد نمی برم!!!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تجربه ، تلخ و زندگی و جدید به زبان عربی

شعر درباره استان خوزستان

شهر خفته در خاک من اهواز

شهرخاکستری من،رنگ غم دیگه گرفته

پر شد از حسرت و خواهش،نفسش دیگه گرفته

نه صدای رود و آبی،نه صدای باد و بارون

کوچه ها خاکی و سردن،مردم از غصه فراون

نه قناری نغمه خونه،نه گلی دیگه میخنده

رود پر آب قدیمی،بی صدا ،یه کوه درده

شهر من ،دیگه قشنگ نیست،یادگار جنگ و درده

دیگه جای زندگی نیست،سر به سر یه کوه گرده

رود کارونی که روزی،همه جا ورد زبون بود

از ابهت و خروشش،یه مثل تو این زمون بود

مینویسم از سکوتش،از یه بغض که تو گلوشه

از نگاه پر ز آهش،عاقبت چی روبروشه

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره خوزستان

ما در درون سینه غم بسیار دیده ایم

تن شد درخت درد،خشکی سر شار دیده ایم

از برگ و برَ نه چیده میوه خوشرنگ زندگی

سنگ بر درخت خشک به کرار دیده ایم

ما را به آب دیده بشویند بجای آب

رنج و غم زیاد، به خروار دیده ایم

از دیده خون بفشانیم ، یا زدل

زردی و غم بدیده و رخسار دیده ایم

خورشید غم جامه بصد چاک میکند

اهواز شهر خاک ، همه غمبار دیده ایم

، آرام ، دیده ام قلمت در غبار خاک

شعرت به لب زمزمه بسیار دیده ایم

⇔⇔⇔⇔

شعر چاووشی درباره خوزستان

سلام من به خوزستان، پیام من به سامانش

به بهمنشیر جوشان و به کارون خروشانش

به خرمشهر زیبا و به اهواز دل افروزش

به آبادان آباد و به هرمزجان ویرانش

الا ای خاک خوزستان تو آنستی که دیدستی

سکندرها و قیصرها و لشکرهای جوشانش

اگر از هول قیصر بند شادروان گسست از هم

بدیدی دست و پا در بند آخر زار و گریانش

بمان آباد و فرخ روز و شیرین کام و روشن دل

که ایران مهد دانش‌هاست نپسندند ویرانش

حسین مسروری

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تقدیر الهی ، خدا و تشکر و قسمت و سرنوشت

شعری کوتاه در مورد خوزستان

کارون را ببینید

چگونه موج‌های این رود

در حال شکستن در ما است

چگونه این رود دارد می‌خروشد اما در ما

کارون دارد گریه می‌کند اما در ما

هرمز علیپور

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ی خوزستان

ای کارون رنجیده

خروشان بودی

می‌خروشیدی

تو را چه شد که خموشیدی؟

دل گرفته ازکدامین مرکبی

یا از کدامین به ساحل نشسته ای

کاین چنین زانوی غم بغل گرفته ای

ای کارون من

که تو را مغموم کرد

زبانت دوخت وآبت مسموم کرد؟

ای کارون من

بخروش و فریاد برآور

که عادت تو سکون و سکوت نیست

تو بگو از عظمتت

چرا دیگر کسی مبهوتت نیست؟

مهدی سودانی

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد خوزستان

به عقب برگرد خلیج فارس

به کارون

به قطره قطره زردکوه‌ام

اشک‌هایم جا مانده است

سمیرا عکاشه

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد خوزستان

سکوتم را بهانه می‌کنم

سر به حاشیه کارون می‌گذارم

اشکی اضافه درون چشمهایم

با اشتیاق پا به کارون می‌گذارد

خود را تنها میان صداهای رقص نیزارها می‌بینم

حرکت آرام موج‌ها توسط ماهیگیری شکسته می‌شود

اشک‌هایم سکوت می‌کنند

تماشاچی ماهیگیر می‌شوند

مدتی بعد

به حال بچه ماهی‌های کارون

دوباره سرازیر می‌شوند

حسین محمودی

⇔⇔⇔⇔

یک شعر در مورد خوزستان

قیامِ غبار

نگاه کنید…!

خوش‌خوردگانِ بی‌خبر

چه می‌دانند

بر خوزای خسته‌ی من

چه رفته، چه می‌رود…!

من که زاده‌ی ظلمتِ غبارم می‌دانم

در آن گورستانِ بزرگ چه می‌گذرد.

زودا… شهیدانِ شهر

از طغیانِ تشنه‌ی خون برخواهند خاست

تا کارون را یاد بیاورند

که اهوازِ ما را

چرا بی‌کفن کشته‌اند…!

سید علی صالحی

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد خوزستان

این دل امشب باز پر پر می زند
کوچه های عشق راسر می زند
اشک من ای مونس شبهای من
فرصتی ده تا که دل گوید سخن
فرصتی ده تا قلم گویا شود
نغمه پرداز دل شیدا شود
این دل امشب باز طوفان کرده است
یادی از شهر شهیدان کرده است
شهرمن دزفول،دارالمومنین
شهرسبز عشق ای آبی ترین
آفرین ای شهر خون و عشق و شور
ای تو تندیس صلابت ای صبور
ای خوشا یادشقایقهای تو
آن به خون غلتان بی پروای تو
جان به کف مردان بی روی و ریا
در حریم عاشقی از “من” رها
آسمانی سیرت و شیران حق
در مصاف روبهان برده سبق
روبهان گرگ خوی دیوسار
کرده خوی دیوی خود آشکار
برتفنگ و توپ خود آویخته
آبروی نام “آدم” ریخته

بیشتر بخوانید : شعر در مورد یلدا ، کوتاه و عاشقانه و کودکانه از شاعران بزرگ و حافظ

شعری زیبا در مورد خوزستان

دشت تصویری ز جوشندگی وسرخی عشق

سر یک مزرعه مرغی پناه داده، تمام لانه

عشقبازی دلیران وطن بوده وبس

خاک از خون شهیدان شده، پُر از لاله

شهر خونین ، همه شعله زدشمن دیده

هله هله، شادی دشمن،چه بدها کرده

سر هر کوچه ی خون، دشمن پر کینه

او در آغوش کشید ، زنها را مرده

کودکان نیزه ، زپستانک خود می دیدند

سینه ها سوخته ،آه ،چه گلها چیدند

شورغیرت، به پا خواست تمامی سرا

همه فریاد شدند ،با جهان آرا ها

بود شهیدی به سراپای وجود چون رستم

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.