شعر در مورد تلاش و کوشش ، و موفقیت و پشتکار سعدی

شعر در مورد تلاش و کوشش

شعر در مورد تلاش و کوشش , شعر در مورد تلاش و کوشش سعدی , شعری در مورد تلاش و کوشش , یک بیت شعر در مورد تلاش و کوشش

با مجموعه شعر در مورد تلاش و کوشش ، اشعاری زیبا در مورد تلاش و کوشش سعدی ، زیباترین شعر در مورد تلاش و کوشش و موفقیت در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار تلاش و کوشش

هر که رنجی برد، گنجش شد پدید

هر که جدی کرد، بر جودی رسید

چون گرانی ها اساس راحت است

تلخ ها هم پیشوای نعمت است

هر که در قصری قرین دولتی است

آن، جزای کارزار و محنتی است

⇔⇔⇔⇔

بازدارنده ترین کلمه ” ترس” است … با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه ” کار ” است … به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه ” طمع” است … آن را بکش

سازنده ترین کلمه “صبر” است … برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه ” امید” است… به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه ” حسرت” است … آن را نخور.

تواناترین کلمه ” دانش ” است …. آن را فراگیر

محکم ترین کلمه “پشتکار” است … آن را داشته باش.

⇔⇔⇔⇔

همت من پشت پا بر عالم باقی زده است

چیست دنیا تا به چشم اعتبار آید مرا

⇔⇔⇔⇔

ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را

که نقش راست نسازد سیاه روی نگین را

به پیچ و تاب کمر نیست رحم کوه سرین را

چه غم ز لاغری رشته است در ثمین را؟

چه حاجت است به گلگشت باغ، گوشه نشین را؟

که تنگنای رحم باغ دلگشاست جنین را

ز خانه پدری کی شوند مانع فرزند؟

ز ما دریغ ندارد خدا بهشت برین را

ازان کنم دم مردن نگاه خیره به رویش

که نیست خجلتی از پی نگاه بازپسین را

بغل به شاهسواری گشوده است امیدم

که کرده است تهی صد هزار خانه زین را

رسید هر که درین خاکدان به گنج قناعت

چو مور، زیر زمین برد عیش روی زمین را

خراش درد ز دل می توان به چاره زدودن

اگر به دست توان محو کرد نقش نگین را

تلاش صدر برون کرد ز دل که گرد خجالت

چو آستانه دهد خاکمال، صدر نشین را

غبار خط نگرفته است روی سیمبران را

چنان که فکر تو صائب گرفته روی زمین را

شعر از صائب تبریزی

شعر در مورد ثمین

⇔⇔⇔⇔

قرار نیست که همیشه من خوش باشم …

دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم …

امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …

و فردا یکی دیگر…

از تلاش دست نکش عزیزم

که چشم ملتی به توست …

تو می تونی …

شعر در مورد پشت سر حرف زدن

⇔⇔⇔⇔

از صدف کم نتوان بود به همت زینهار

چون دهی باز کنی، گوهر شهوار طلب

⇔⇔⇔⇔

این همه حسود بودم و نمی دانستم؟!؟

به نسیمی که از کنارت موذیانه می گذرد

به چشم های آشنا و پر آزار که بی حیا نگاهت میکنند

به آفتابی که فقط تلاش گرم کردن تو را دارد

شعر در مورد حسادت

⇔⇔⇔⇔

به چشم هرکه ز همت گشاده شد «صائب»

فضای چرخ بود چون دل بخیلان، تنگ

⇔⇔⇔⇔

بی کوشش،انتظار ، ندارد ثمر ،بلی

این باغ گردد از اثر پشتکار ،سبز

شعر در مورد پشتکار

⇔⇔⇔⇔

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو به درآی

که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد

طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

شعر از حافظ

⇔⇔⇔⇔

همت ما بود عالی، ورنه در روز ازل

حاصل کونین را در دامن ما ریختند

⇔⇔⇔⇔

نیکنامی نباشد، از ره عجب

خنگ آز و هوس همی راندن

روز دعوی، چو طبل بانگ زدن

وقت کوشش، ز کار واماندن

خستگان را ز طعنه، جان خستن

دل خلق خدای رنجاندن

خود سلیمان شدن به ثروت و جاه

دیگران را ز دیو ترساندن

با درافتادگان، ستم کردن

زهر را جای شهد نوشاندن

اندر امید خوشهٔ هوسی

هر کجا خرمنی است، سوزاندن

گمرهان را رفیق ره بودن

سر ز فرمان عقل پیچاندن

عیب پنهان دیگران گفتن

عیب پیدای خویش پوشاندن

بهر یک مشت آرد، بر سر خلق

آسیا چون زمانه گرداندن

گویمت شرط نیکنامی چیست

زانکه این نکته بایدت خواندن

خاری از پای عاجزی کندن

گردی از دامنی بیفشاندن

شعر از پروین اعتصامی

شعر در مورد ثروتمند و فقیر

⇔⇔⇔⇔

شبنم خود را به همت می برم بر آسمان

در کمین جذبه خورشید تابان نیستم

⇔⇔⇔⇔

قرار نیست که همیشه من خوش باشم …

دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم …

امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …

و فردا یکی دیگر…

از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …

تو می تونی …

شعر در مورد خیانت

⇔⇔⇔⇔

در آن وادی که من طرح شکار افکنده ام «صائب»

به دام عنکبوتان صید عنقا می توان کردن

⇔⇔⇔⇔

به هیچ نرسد هرکه همتش پست است

پر شکسته خس و خار آشیانه شود

⇔⇔⇔⇔

سایه ی حق بر سر بنده بود

عاقبت، جوینده یابنده بود

شعر در مورد تلاش و کوشش

اگر چند باشد شب دیر باز

بر او تیرگی هم نماند دراز

شود روز، چون چشمه رخشان شود

جهان چون نگین بدخشان شود

⇔⇔⇔⇔

به کاری که همت بسته گردد

اگر خاری بود، گل دسته گردد

⇔⇔⇔⇔

کوه نتواند شدن سد ره مقصود مرد

همت مردان برآرد از نهاد کوه، گرد

⇔⇔⇔⇔

چون دانا نماید به کاری درنگ

به پیروزی آرد جهانی به چنگ

همه کارها در فرو بستگی

گشاید ولیکن به آهستگی

⇔⇔⇔⇔

صبر است کلید گنج مقصود

از صبر به کام دل رسی زود

⇔⇔⇔⇔

ای دل ! صبور باش بر احداث روزگار

نیکو شود به صبر، سرانجام کار تو

⇔⇔⇔⇔

چون بر رشته ی کاری افتد گره

شکیبایی، از جهد بیهوده به

⇔⇔⇔⇔

گنج خواهی در طلب، رنجی ببر

خرمن ار می بایدت، تخمی بکار

⇔⇔⇔⇔

نابرده رنج، گنج میسر نمی شود

مزد آن گرفت که جان برادر که کار کرد

آن کو عمل نکرد و عنایت امید داشت

دانه نکشت ابله و دخل انتظار کرد

⇔⇔⇔⇔

دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می رو، که با دلدار پیوندی

⇔⇔⇔⇔

به قدم کوش تا به کام رسی

مرد وامانده، کاروان رس نیست

⇔⇔⇔⇔

چو کوشش نباشد، تن زورمند

نیارد سر از آرزوها بلند

که اندر جهان، سود بی رنج نیست

کسی را که کاهل بود، گنج نیست

⇔⇔⇔⇔

کنجِ مطبخ، دست به کار روز و شب با پشتِکار آشِ خود را بار کردیم

هم زدیم و هم زدیم تا که بعد از خستگیِ فراوان آشِمان آماده شد

با هزارن ذوق و شوق بعدِ سالها انتظار ما چشیدیم

زندگی آشِ دهن سوزی نبود

شعر در مورد تلاش و کوشش سعدی

صبر و ظفر، هر دو دوستان قدیم اند

بر اثر صبر، نوبت ظفر آید

⇔⇔⇔⇔

به هنگام سختی، مشو ناامید

که ابر سیه، بارد آب سفید

⇔⇔⇔⇔

از دست دادن امیدی پوچ و محال ،

خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است.

⇔⇔⇔⇔

میزان بزرگی و موفقیت هر فرد بستگی به این دارد

که تا چه حد می تواند

همه نیروهای خود را در یک کانال بریزد

⇔⇔⇔⇔

موفقیت کلید شادی نیست، شادی کلید موفقیت است؛

اگر آنچه انجام می دهی دوست بداری،

موفق خواهی بود.

عکس پروفایل خاص , عکس پروفایل خاص دخترانه , عکس پروفایل خاص پسرانه , عکس پروفایل خاص بدون متن

تقریبا همه ی مردم

بخشی از عمرشان را

در تلاش برای نشان دادن

ویژگی هایی که ندارند ،

تلف میکنند …!

عکس پروفایل خاص

⇔⇔⇔⇔

همه خوشبختی ها و موفقیت هایی که به من روی آورده ،

از درهایی وارد شده که آنها را به دقت بسته بودم

⇔⇔⇔⇔

راه موفقیت ، همیشه در حال ساخت است ؛

موفقیت پیش رفتن است،

نه به نقطه پایان رسیدن.

⇔⇔⇔⇔

موفقیت

بر روی ستون های شکست

شکل می گیرد

⇔⇔⇔⇔

نمی توانم فرمول موفقیت را برای شما بیان کنم؛

اما اگر فرمول شکست را می خواهید

آن است که بکوشید همه را راضی نگه دارید

⇔⇔⇔⇔

کمند همت ما چین به خود نمی گیرد

به هر شکار محال است سر فرود آریم

⇔⇔⇔⇔

از همت بلند بدین مرتبت رسید

هرگز به مرتبت نرسد مردم دنی

⇔⇔⇔⇔

همت بلند دار که نزد خدا و خلق

باشد به قدر همت تو اعتبار تو

⇔⇔⇔⇔

آدمی است از پی کاری بزرگ

گرنکند ، اوست حماری بزرگ

⇔⇔⇔⇔

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کاراند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

⇔⇔⇔⇔

از درس و کتاب، کار من راست نشد

شاگردی روزگار استادم کرد

⇔⇔⇔⇔

از درشتی ناید این‌جا هیچ کار

هم به نرمی سرکند از غار مار

⇔⇔⇔⇔

اسب لاغرمیان به کار آید

روز میدان، نه گاو پرواری

⇔⇔⇔⇔

امروز تخم کار

که فردا مجال نیست

⇔⇔⇔⇔

با روی تو گر چشم مرا کار افتد

آری همه کارها به مردم افتد

شعر در وصف تلاش و کوشش

وقتی می شود دقایق عمرت را با آدم های خوب بگذرانی.

چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایی کنی

که یا دل های کوچک شان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزی های بچه گانه اند؟

یا مدام برای نبودنت،

برای خط زدنت

 تلاش می کنند؟!

⇔⇔⇔⇔

تو نیستی

بهانه های کوچک خوشبختی نیستند

تو نیستی

من نیستم

در نبود تو-

لبخندهای کاغذی آلبوم

غرق شدند

در بارانِ بی دریغ اشک

تا سپاس گزار تو باشم

که به اندازه ی یک غریق نجاتِ غریبه

تلاش نکردی

برای گرفتن من

از آب گل آلود

⇔⇔⇔⇔

هیچ چیز غم انگیزتر از این نیست که

کسی که دوستش داری

هیچ تلاشی برای نگه داشتنت نکند

⇔⇔⇔⇔

تلاش نکن که زندگی را بفهمی

زندگی را زندگی کن!

تلاش نکن که عشق را بفهمی

عاشق شو

⇔⇔⇔⇔

 تلاش او کنی جز خود نه بینی

تلاش خود کنی جز او نیابی

⇔⇔⇔⇔

 یاران تلاش تازگی لفظ می کنند

صائب تلاش معنی بیگانه می کند

⇔⇔⇔⇔

 گفتمش در جستجوی کیستی؟

در تلاش تار و پوی کیستی؟

⇔⇔⇔⇔

 تلاش فطرت دون غیرخودنمائی نیست

دماغ آبله آماس دوست میباشد

⇔⇔⇔⇔

 تلاش کعبه تحقیق ترک اقبالست

بتار سبحه نبافی ردای احرامم

⇔⇔⇔⇔

 تلاش مقصد دیدار حیرتست اینجا

بمهر آئینه باید رساند طومارم

⇔⇔⇔⇔

 حلقه ئی زد نور تا گردید چشم

از تلاش جلوه ها جنبید چشم

⇔⇔⇔⇔

 زفکر ما و من جستن تلاش تند می خواهد

مکن تکلیف طبع این مصرع زورآزمائی را

⇔⇔⇔⇔

 تلاش ما چو سحر شبنم حیا پرداخت

عرق شد آینه آخر نفس گداخته را

⇔⇔⇔⇔

 خاک صد صحرا زدی آب از عرقهای تلاش

راه جولان هوس کامی نکردی گل چرا

⇔⇔⇔⇔

 تا کی شود جنون نفسی فارغ از تلاش

بسته است زندگی کمر ما بکین ما

⇔⇔⇔⇔

 جهانی در تلاش آبرو ناکام می میرد

نمیداند که غیر از خاک گشتن نیست مقصودش

⇔⇔⇔⇔

 تلاش خلق که انجام اوست خاکشدن

برنگ اشک تری میچکد از آغازش

⇔⇔⇔⇔

 ابراز چه تلاش اینهمه سامان عرق داشت

کاینه چکید از نمد خورده فثارش

اشعار سعدی در مورد تلاش

بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت

به شرط آن که نگوییم از آن چه رفت حکایت

بر این یکی شده بودم که گرد عشق نگردم

قضای عشق درآمد بدوخت چشم درایت

ملامت من مسکین کسی کند که نداند

که عشق تا به چه حد است و حسن تا به چه غایت

ز حرص من چه گشاید تو ره به خویشتنم ده

که چشم سعی ضعیف است بی چراغ هدایت

مرا به دست تو خوشتر هلاک جان گرامی

هزار باره که رفتن به دیگری به حمایت

جنایتی که بکردم اگر درست بباشد

فراق روی تو چندین بس است حد جنایت

به هیچ روی نشاید خلاف رای تو کردن

کجا برم گله از دست پادشاه ولایت

به هیچ صورتی اندر نباشد این همه معنی

به هیچ سورتی اندر نباشد این همه آیت

کمال حسن وجودت به وصف راست نیاید

مگر هم آینه گوید چنان که هست حکایت

مرا سخن به نهایت رسید و فکر به پایان

هنوز وصف جمالت نمی‌رسد به نهایت

فراقنامه سعدی به هیچ گوش نیامد

که دردی از سخنانش در او نکرد سرایت

⇔⇔

حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد

بیان دوست به گفتار در نمی‌گنجد

سماع انس که دیوانگان از آن مستند

به سمع مردم هشیار در نمی‌گنجد

میسرت نشود عاشقی و مستوری

ورع به خانه خمار در نمی‌گنجد

چنان فراخ نشستست یار در دل تنگ

که بیش زحمت اغیار در نمی‌گنجد

تو را چنان که تویی من صفت ندانم کرد

که عرض جامه به بازار در نمی‌گنجد

دگر به صورت هیچ آفریده دل ندهم

که با تو صورت دیوار در نمی‌گنجد

خبر که می‌دهد امشب رقیب مسکین را

که سگ به زاویه غار در نمی‌گنجد

چو گل به بار بود همنشین خار بود

چو در کنار بود خار در نمی‌گنجد

چنان ارادت و شوقست در میان دو دوست

که سعی دشمن خون خوار در نمی‌گنجد

به چشم دل نظرت می‌کنم که دیده سر

ز برق شعله دیدار در نمی‌گنجد

ز دوستان که تو را هست جای سعدی نیست

گدا میان خریدار در نمی‌گنجد

⇔⇔

این جا شکری هست که چندین مگسانند

یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند

بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی

کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند

ای قافله سالار چنین گرم چه رانی

آهسته که در کوه و کمر بازپسانند

صد مشعله افروخته گردد به چراغی

این نور تو داری و دگر مقتبسانند

من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت

و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند

آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت

چون صبح پدیدست که صادق نفسانند

و آنان که به دیدار چنان میل ندارند

سوگند توان خورد که بی عقل و خسانند

دانی چه جفا می‌رود از دست رقیبت

حیفست که طوطی و زغن هم قفسانند

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم

می‌گویمت از دور دعا گر برسانند

⇔⇔

آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود

وینچه مرا در سرست عمر در این سر شود

تا تو نیایی به فضل رفتن ما باطلست

ور به مثل پای سعی در طلبت سر شود

برق جمالی بجست خرمن خلقی بسوخت

زان همه آتش نگفت دود دلی برشود

ای نظر آفتاب هیچ زیان داردت

گر در و دیوار ما از تو منور شود

گر نگهی دوست وار بر طرف ما کنی

حقه همان کیمیاست وین مس ما زر شود

هوش خردمند را عشق به تاراج برد

من نشنیدم که باز صید کبوتر شود

گر تو چنین خوبروی بار دگر بگذری

سنت پرهیزگار دین قلندر شود

هر که به گل دربماند تا بنگیرند دست

هر چه کند جهد بیش پای فروتر شود

چون متصور شود در دل ما نقش دوست

همچو بتش بشکنیم هر چه مصور شود

پرتو خورشید عشق بر همه افتد ولیک

سنگ به یک نوع نیست تا همه گوهر شود

هر که به گوش قبول دفتر سعدی شنید

دفتر وعظش به گوش همچو دف تر شود

اشعار حافظ در مورد تلاش

روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش شادخواران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا

کوشش آن حق گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مدام

زنده رود باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

ای دریغا رازداران یاد باد

⇔⇔

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

حریف خانه و گرمابه و گلستان باش

شکنج زلف پریشان به دست باد مده

مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش

گرت هواست که با خضر همنشین باشی

نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش

زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست

بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش

طریق خدمت و آیین بندگی کردن

خدای را که رها کن به ما و سلطان باش

دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار

وز آن که با دل ما کرده‌ای پشیمان باش

تو شمع انجمنی یکزبان و یکدل شو

خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش

کمال دلبری و حسن در نظربازیست

به شیوه نظر از نادران دوران باش

خموش حافظ و از جور یار ناله مکن

تو را که گفت که در روی خوب حیران باش

⇔⇔

هاتفی از گوشه میخانه دوش

گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش

مژده رحمت برساند سروش

این خرد خام به میخانه بر

تا می لعل آوردش خون به جوش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند

هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست

نکته سربسته چه دانی خموش

گوش من و حلقه گیسوی یار

روی من و خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب

با کرم پادشه عیب پوش

داور دین شاه شجاع آن که کرد

روح قدس حلقه امرش به گوش

ای ملک العرش مرادش بده

و از خطر چشم بدش دار گوش

⇔⇔⇔⇔

اگر گل های رز تلاش می کردند که آفتابگردان باشند زیبایی خود را از دست می دادند

و اگر گل های آفتابگردان سعی می کردن گل رز باشند قدرت خود را از دست می دادند.

شعر گل آفتابگردان

⇔⇔

احمد الله علی معدله السلطان

احمد شیخ اویس حسن ایلخانی

خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد

آن که می‌زیبد اگر جان جهانش خوانی

دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد

مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی

ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند

دولت احمدی و معجزه سبحانی

جلوه بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا

چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی

برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست

بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی

گر چه دوریم به یاد تو قدح می‌گیریم

بعد منزل نبود در سفر روحانی

از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت

حبذا دجله بغداد و می ریحانی

سر عاشق که نه خاک در معشوق بود

کی خلاصش بود از محنت سرگردانی

ای نسیم سحری خاک در یار بیار

که کند حافظ از او دیده دل نورانی

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.