شعر در مورد فوت پدر ، اشعاری در مورد مرگ و درگذشت پدر مهربان

شعر در مورد فوت پدر

شعر در مورد فوت پدر ، اشعاری در مورد مرگ و درگذشت پدر مهربان

شعر در مورد فوت پدر ، اشعاری در مورد مرگ و درگذشت پدر مهربان همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد فوت پدر

واژه واژه از فراقت گفتم  فکر کردم برایت شعر است

ور نه شاعر باشی

چقدر شعر برای تو سرودن سخت است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فوت پدر خوبم

پدر

کاش بودی و می دیدی حس پدر مردگی چقدر دردآور است

شعری مرا به اوج خاطرات برد شعری که جانم را بعد از پنج سال سوزاند :

من که با هر بند انگشت تو در دستان خود

ذکر میگویم پدر،تسبیح میخواهم چکار…؟؟؟

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فوت پدرم

بابا غم مرگ تو زد آتش جگرم را

بشکست پدر بار فراقت کمرم را

تنها نه قدم از غم مرگ تو شکسته

داغ تو شکسته کمر و بال و پرم را

بیشتر بخوانید : شعر در مورد همدان ، ادبیات بومی همدان و وصف شهر همدان

شعر در مورد فوت پدر عزیزم

خدایـــا !

به بزرگیـــــت قســـم …

تو عکس های دست جمعی …

جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار …

آمیـــــن

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فقدان پدر

ای پدر رفتی و یاد تو نرفت

دل برفت، شادی برفت، امید رفت

حال در سوک تو بنشسته ایم

زنده ایم اما ز دل بشکسته ایم

⇔⇔⇔⇔

چای مینوشم

ولی

از اشک

فنجان پر شده است

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مرگ پدر

غمهای دلم قاتل جانم بود آخر

آماده اجل ساخته بار سفرم را

از جور عدو رفت ز کف عز و جلالم

چون برد فلک سایه لطف پدرم را

⇔⇔⇔⇔

پدرم ﺳﻼﻡﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟

ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ؟

پدر ﺭﻭﺯﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مرگ پدربزرگ

پدرم در سوگ تو دلهای ما پیوسته می گرید

سراپا همچو شمعی بی فروغ آهسته می گرید

تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه

به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می گرید

⇔⇔⇔⇔

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ….

پدرم ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺍﻣﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﺁﺭﺯﻭ ﺷﺪ.

تقدیم ب همه ی اونایی ک باباهاشون ب مهمونی خدا رفت….

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد مرگ پدر و مادر

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند

مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آتش ، عشق و دل و شب و چای و آتش نشانی برای کودکان

من نبودم و تو بودی ،

بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ،

حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ،

هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی

ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ،

ببخش تمام نادانیها و نفهمی ها و کج فهمی هایم را،

اعتراض ها و درشتیهایم را ، و هر آنچه را که آزارت داد

دستانت را می بوسم و پیشانیت را ،

که چراغ راه زندگیم بودی و هستی و خواهی بود ،

خاک پایت هستم تا هست و نیست هست

به حرمت شرافتت می ایستم و تعظیم می کنم

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد مرگ پدر

پدرم تاج سرم چشم به راهت بودم

همه دم عاشق لبخند نگاهت بودم

ای فلک از چه زدی آتش غم بر جگرم

کاش جای پدرم من سر راهت بودم

ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم

ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم

⇔⇔⇔⇔

ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﻡﻗﻠﻤﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺴﺖ !

ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ … ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﻠﻢ !

ﻫﻤﮕﯽ ﻧﻈﻢ ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ

ﻣﻮﺩﺏ ﺑﺎﺷﯿﺪ !

ﺻﺎﺣﺐ ﺷﻌﺮ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ “ﭘﺪﺭ “

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﺷﻌﺮ ﭘﺮﻡ،ﮐﻮ ﻗﻠﻢ ﻭ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﻦ؟ !

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﻢ !

ﺗﻮ ﮐﺠﺎﯾﯽ ﭘﺪﺭﻡ … ؟ !

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﺑﺴﮑﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮ ﺍﻡ ،ﺍﺯ ﺳﺮ ﺷﺐ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ …

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ !

ﺍﻣﺮ ﺑﻔﺮﻣﺎ ﭘﺪﺭﻡ ..

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺴﺖ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻏﺮﯾﺒﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﭘﺪﺭ ﺍﯼ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻦ !…

ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽِ ﻣﻦ ﻣﯿﮕُﺬﺭﯼ؟ !

ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎ

ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ﭘﺪﺭﻡ !…

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ : ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ! ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﺗﻮ ﺍﻡ

ﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺗﻮ ﻓﺮﺯﻧﺪ .. ﺑﯿﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﺷﻌﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﭘﺪﺭﻡ … ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻢ

ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ !

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﻢ ﺑِﻨِﺸﯿﻨﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ

ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ …

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺎﺑﺎ !

ﺩﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺒﺎﺯ ﺗﺮﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻡ

ﺁﻧﻘَﺪَﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﮐﻪ ﻧﮕﻮ …

ﮔﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻭﻟﯽ،ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯿﺒﻮﺳﻢ

ﻧﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﺍﺳﺖ ،ﻧﻪ ﺣرف

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آرامش ، زندگی و دل و دریا و شب با یاد خدا از مولانا

شعر در باره مرگ پدر

غم مرگ پدر کوچک غمی نیست.

جگر می سوزدو درد کمی نیست.

پدر زیبا گل باغ وجود است.

که بی او زندگی جز ماتمی نیست

⇔⇔⇔⇔

چنانکه اره ی کند از درخت میگذرد

سه شنبه بی تو و یادت چه سخت میگذرد!!!!!

ســـَــر ســُـفره چیزی نبود . . .

یــخ در پــارچ

و

پدر هــر دو آب شــدند !

چــه دنــیای بی رحمــیست . . .

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد مرگ پدر

باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی

ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری اگر بود ز رخسار تو بود

ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

⇔⇔⇔⇔

کاش با قیمت جان عمر تو میشد ممکن

تا دهم جانی و از بهر تو عمری بخرم

.

.

.

.کاش میشد پدر

⇔⇔⇔⇔

شعر غمگین در مورد مرگ پدر

دلتنگ تر از هر شب و هر روز شدم من

بی مهر پدر، شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سر و سامان و سپر کرد

محروم ز دیدار گل روی پدر کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت

رویاست پدر، آید از این در به سلامت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد آینه ، شکسته و آینه ها عاشقانه از مولانا

ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﻓﺖ

ﭘﺎﺋﯿﺰ ﺭﻓﺖ

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻭﺩ ،،،

ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ـ

ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺑﺎﺍﺍﺷﺪ

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد مرگ پدر

پدرم

یاد تو هرگز

نرود از دل ما

مگر آن روز

که در خاک شود

منزل ما

⇔⇔⇔⇔

بسته راه نفسم بغض و دلم شعله ور است

چون یتیمی که به او فحش پدر داده کسی

⇔⇔⇔⇔

شعر نو در مورد مرگ پدر

وقتی پدر نیست انگار زندگی هم نیست آرامش هم نیست

وقتی پدر نیست انگار همه چیز عوض شده

وقتی پدر نیست انگار زندگی با هیچ چیزی شیرین نمیشه

وقتی پدر نیست انگار خندهها از هزاران گریه تلخ تر میشه

⇔⇔⇔⇔

تو رفتی و بی تو تمام خاطره هامان ز مرگ می نالند !

و اشکهای زلالم ‘ هنوز می بارند …

تو رفتی و بی تو سحر شد و تکرار ‘ اذان شد و نماز…

نمی دانی با رفتنت چه حفره ژرفی در وجودم ایجاد شده …

کاش بودی بابا…

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد درگذشت پدر

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز

غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو

نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

⇔⇔⇔⇔

خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست ——– پس اعتبار به این پنج روز فانی نیست

گر کشد خصم به زور از کف من دامن دوست —- چه کند با کشش دل که میان من و اوست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فوت پدربزرگ

از فراقت با غم محنت، هم آغوشم پدر

رفتی و از مرگ جانسوزت سیه پوشم پدر

خنده و مهر و وفا و مهربانی های تو

در جهان هرگز نمی گردد فراموشم پدر

⇔⇔⇔⇔

مردان خدا گوهر دریای وجودند —— بر گوهر ارزنده بهائی نتوان یافت

بیشتر بخوانید : شعر در مورد امید ، داشتن به خدا و زندگی و فردا

شعر در مورد فوت پدر شهید

گشته از سیلاب غم چشمان من دریا

پدر من چه گویم بی تو از فردا و فرداها پدر

تکیه گاهی بودی وتنها امید و آرزو

پدر بی تو این دنیا ندارد رنگ شادی ها

⇔⇔⇔⇔

شب است و من اسیر کوچه های پر دردم/ فقیر و خسته به دنبال گمشده‌ام می‌گردم

ای ماه پس کجا مانده‌ای؟ به اعتبار تو فانوس نیاوردم!!!

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد فوت پدر و مادر

پدر سنگ مزارت را به آه وناله می بوسم

به عشق و زحمت چندین و چندین ساله می بوسم

اگر دنیا شود گلشن گلی جز تو نمی یابم

ز چشمم ژاله می ریزد تو را چون لاله می بوسم

⇔⇔⇔⇔

در عرش ندای ربنا می آید—– آوای خوش خدا خدا می آید

فریاد که واکنید درهای بهشت —– مهمان خدا زکربلای می آید

⇔⇔⇔⇔

از خون دلم، دو دیده را، تر بکنم/ این عمر، چگونه بی تو، من سر بکنم

در خاطر من، بهار بی‌پاییزی/ من مرگ تو را، چگونه باور بکنم؟

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.