شعر در مورد آرامش ، زندگی و دل و دریا و شب با یاد خدا از مولانا

شعر در مورد آرامش

شعر در مورد آرامش , شعر در مورد آرامش شب , شعر در مورد آرامش دریا , شعر در مورد آرامش با یاد خدا

با مجموعه شعر در مورد آرامش دل ، اشعاری زیبا در مورد آرامش با یاد خدا ، زیباترین شعر در مورد آرامش شب در سایت پارسی زی همراه باشید

اشعار آرامش

من شوق قدم های رسیدن به تو هستم

یک شهر دلش رفت که من دل به تو بستم!

آرامش لبخند تو اعجاز تو این است…

زیبایی تو خانه براندازترین است!

“احمد امیرخلیلی”

⇔⇔⇔⇔

آرامشت مسری‌ست

آنقدر که سرایت کرده است

به پیراهن سفیدت

بانو

لحظه ای بایست

مقابل باد

تا با اهتزاز پیراهنت

دنیا از جنگ بایستد

⇔⇔⇔⇔

عجیب نیست که دستهایت

هجوم عمیق آرامشند هنوز

عجیب نیست که همیشه

با آن چشم های آشنا

مرا می بری به روشنی

⇔⇔⇔⇔

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند

زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ

زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز

زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست،

زندگی راز دل مادر من.

زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر …

شعر در مورد خانواده

⇔⇔⇔⇔

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی

پریشان بودم ای دریا تو را طوفان صدا کردم

شعر در مورد دریا

⇔⇔⇔⇔

ماه دوست داشتنی من! از هیجان نمی دانم چگونه آمدنت را بنویسم

باورم نمی شود صدای پای آمدنت می آید

بعد از این همه دلتنگی، در میان این همه غبار، آمدنت دلم را خوش پوش کرده است

واژه ها هم در این لحظات در پوست خود نمی گنجند

و پناه آورده اند به آرامش و مرا دوباره به ضیافت آغوش تو نوید می دهند

“زهره غفاری”

⇔⇔⇔⇔

خواهرم ، تکه نانی آورد ،

آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ،

به هوای خبر از ماهی ها

دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت

و به لبخندی تزئینش کرد

هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم

پدرم دفتر شعری آورد ،

تکیه بر پشتی داد ، شعر زیبایی خواند ،

و مرا برد ، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست

زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست

رود دنیا ، جاری ست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

شعر در مورد خودم

⇔⇔⇔⇔

بهار تویی

که می آیی و دستهایم

شکوفه می دهند ناغافل!

تویی که با تمامِ خستگی

باز هم آرامشی!

⇔⇔⇔⇔

وقتی دلتنگ باشی

تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند

باز هم

دل تو بارانیست

⇔⇔⇔⇔

سخت است…

کوه درد باشی و دیگران…

به آرامش ظاهرت حسادت کنند…!!

شعر در مورد حسادت

⇔⇔⇔⇔

گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست

چشمه ی آرامشم پایین ابروهـای توست

شعر در مورد آرامش دل

کاش دوباره به خاطرم نمی‌‌آمدی

کاش هر کدام از ما در همان سالها پیش مانده بودیم

کاش پس از این سالهای دورِ دورِ تصویر هامان از عکس‌ها بیرون نمی‌آمد

کسی‌ از گذشته‌های خوبِ خوب آغوش باز نمی کرد

سرم با سینه ات آشنا نمی‌شد کاش آن آرامش گم شده

هرگز باز نمی‌‌گشت

کاش بوسه ات طعمی غریب و تلخ داشت

کاش ما را گریزی بود از دوست داشتن

کاش شانه به شانه ی هم در قاب روی طاقچه می‌ماندیم

آنوقت نیازی به درکِ این آدم‌های تازه با پیراهنی آغشته به عطر‌های تازه، نبود

هر کدامِ ما زندگی‌ خودش را داشت تو، با زنی‌ شبیهِ من

من، با مردی شبیهِ تو.

“نیکی فیروزکوهی”

⇔⇔⇔⇔

هر تنی شاید بتونه لذت بخش باشه

اما هر شونه ای عمرا بتونه آرامش بخش باشه.

⇔⇔⇔⇔

بعضی ها را

هرچقدر هـم که بخواهی تمام نمی شوند

همش به آغوششان بدهکار می مانی

حضورشان گـرم است

سکوتشان خالی می کند دل ِآدم را

آرامش ِ صدایشان را کم می آوری

هر دم… هر لحظه… کم می‌آوری‌شان

و اینجا من چقدر کم دارمت…!!

⇔⇔⇔⇔

آنگاه که تسلیم آغوشت می شوم

جغرافیایی خلق می شود

به نام آرامش

⇔⇔⇔⇔

چگونه چشم های تو را شعر نکنم

وقتی که واژگان غریب را هم پناه می دهند به آرامش

چه برسد به دُرناهای بیتاب چشمان من؟

چگونه شانه هایت را شعر نکنم

وقتی که شمعدانی ها را هم به ضیافت آغوش می کشانند

چه برسد به سر کوچک من

در آن پهنای دلخواسته چگونه کلامت را لبخندت را بوسه هایت را

زنگ صدایت را صدای پای آمدنت را شعر نکنم

وقتی که تو اینگونه حواس شعرهایم را پرت کرده ای

⇔⇔⇔⇔

تمام این روزها

با لبخندت آفتابی بود

اما

دلتنگی آغوشت… رهایم نمی کند،

به راستی

عشق بزرگترین آرامش جهان است

⇔⇔⇔⇔

دوستم داشته باش

از رفتن بمان!

دستت را به من بده،

که در امتداد دستانت

بندری است برای آرامش!

شعر در مورد آرامش دریا

آمده از جایی دور، اما زاده زمین ام.

امانت دار آب و گیاه، آورنده آرامش و اعتبار امیدم.

من به نام اهل زمین است که زنده ام.

زمین با سنگ ها و سایه هایش، من با واژه ها و ترانه هایم،

هر دو زیستن در باران را از نخستین لذت بوسه آموخته ایم.

زمین در تعلق خاطر من و من در تعلق خاطر تو کامل ام.

ما همه اگرچه زاده سرزمین تخیل و ترانه ایم،

اما سرانجام به آغوش و بوسه های مگوی باز خواهیم گشت.

“سیدعلی صالحی”

⇔⇔⇔⇔

در من ابری نهفته است که به آفتاب می خندد.

چترت را فراموش کن اگر به سوی من می آیی.

فراموش کن اگر از آسمان غمی داری .

با من اینجا آرامش بی کران بارانی است

که از چشمان تو سال هاست می بارد

⇔⇔⇔⇔

من برای رسیدن به آرامش

تنها به تکرار اسم تو

بسنده خواهم کرد

⇔⇔⇔⇔

می آیی

با انار و آینه در دست هایت

یک دنیا آرامش در چشم هایت

و قناری کوچکی در حنجره ات

⇔⇔⇔⇔

دستهایت

دور دست آرامش را

حلقه میکنند بر تنم

⇔⇔⇔⇔

آبی یعنی آرامش…

کاش سقف خانه‌ی کوچکمان آبی بود..

اگر بود.. انتظار رنگ دیگری داشت:… رنگ آرامش.

شعر در مورد خانه

⇔⇔⇔⇔

و من گاهی اوقات مجبورم

به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم

چقدر خیالش آسوده است

چقدر تحمل سکوتش طولانی است

چقدر

⇔⇔⇔⇔

آرامشت مسری‌ست آنقدر که سرایت کرده است به پیراهن سفیدت

بانو لحظه ای بایست مقابل باد

تا با اهتزاز پیراهنت دنیا از جنگ بایستد.

“وحیدرضا سیاوشان”

⇔⇔⇔⇔

فرشته نبود

اما مهربان بود

بی پناهم که یافت

خانه ای ساخت برایم

از نور و آرامش

ومن با شکوه زیستم

دست هایش سفید بود و روشن

انگار

از چیدن ماه آمده بود

⇔⇔⇔⇔

دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور

دلم بوی خوش بابونه می خواهد دلم یک باغ ِ پر نارنج دلم آرامش ِتُرد وُ لطیف ِ صبح شالیزار

دلم صبحی سلامی بوسه ای عشقی نسیمی

عطر لبخندی نوای دلکش تارو کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری سراسر دوستت دارم

شعر در مورد آرامش از شاعران بزرگ

خنده‌های تو

کودکی‌ام را به من می‌بخشد

و آغوش تو

آرامشی بهشتی

و دست‌های تو

اعتمادی که به انسان دارم

چقدر از نداشتنت می‌ترسم بانو

⇔⇔⇔⇔

در صورتت آرامشى بود

که مى توانستم

تمام کلماتم را

به امانت بسپارم

⇔⇔⇔⇔

زیبایی تو

برای من نان است و آب

همین طور آرامش خاطر

با بودن تو

آن ها نمی توانند

ستاره ها را از رویاهایمان بدزدند

⇔⇔⇔⇔

عاقبت

همه‌ی ما

زیر این خاک

آرام خواهیم گرفت

ما

که روی آن

دمی به همدیگر

مجال آرامش ندادیم

⇔⇔⇔⇔

با توام

ای لنگر تسکین

ای تکان‌های دل

ای آرامش ساحل

⇔⇔⇔⇔

مرگ هم آرامش خوبیست می فهمم ولی

این که تا کی در صف این انتظارم خوب نیست

⇔⇔⇔⇔

تو نبین ساکت و ارام نشستم کنجی

حرف نا گفته زیاد است ولی محرم نیست

⇔⇔⇔⇔

گرچه سرم رسیده به آرامش خیال

اما دلم تو را دگر از دست داده است

⇔⇔⇔⇔

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شود

آه می ترسم که دارد باز طوفان می شود

⇔⇔⇔⇔

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی

پریشان بودم ای دریا تو را طوفان صدا کردم

⇔⇔⇔⇔

به رغم دیدن آرامش تو کم نشده

 ارادتــی کــه به آرامش کفن دارم

⇔⇔⇔⇔

در این کورانِ تنهایی ، صدای باد آرام است

بیا برگرد شیرینم ، بیا ! فرهاد آرام است

⇔⇔⇔⇔

مشکل دیوانه تنها یک بغل آرامش است

از همین رو پیرهن بر عکس بر تن کرده است

⇔⇔⇔⇔

مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست

به این صحرا که من می آیم از آن اعتمادی نیست

⇔⇔⇔⇔

خوابیده ای آرام مثل بچه قوها

بیــدارم امــا با تمـــام آرزوهــا

⇔⇔⇔⇔

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم

⇔⇔⇔⇔

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی

پریشان بودم ای دریا تو را طوفان صدا کردم

⇔⇔⇔⇔

آرام جان خسته ام هستی. آرام جان خسته ات باشم؟”

 گفتی وُ باور کردمت اما ، باید کنار من بمانی که …

⇔⇔⇔⇔

ای باد سبک سار! ، مرا بگذر و بگذار!

هشدار! ، که آرامش ما را ، نخراشی..

⇔⇔⇔⇔

آرامش آغوش تو از چشم من انداخت

امنیتی کــــه بیمه های معتبـــر دارند

⇔⇔⇔⇔

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

این زن که پری خوست… پری روست… پری شان …

مطالب مرتبط

شعر در مورد خداشعر در مورد پدرشعر در مورد مادرشعر در مورد دلتنگیشعر در مورد بهار

شعر در مورد آرامش ، زندگی و دل و دریا و شب با یاد خدا از مولانا
5 (100%) 3 vote[s]
هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.