شعر در مورد عینک ، خوش بینی و دودی و متن و عکس نوشته عینکی ها

شعر در مورد عینک

شعر در مورد عینک ، خوش بینی و دودی و متن و عکس نوشته عینکی ها

شعر در مورد عینک ، خوش بینی و دودی و متن و عکس نوشته عینکی ها همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

عینکی از شعرهای تو بر چشم گذاشته ام

و به کشف جهان رفته ام

به جهانی دیدنی

و دوست داشتنی

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عینک

این شهر

پر است از حرف من و تو

عینک آفتابی ات را

از روی چشم هایت بردار

تا آفتاب مرداد بگوید

چقدر بخاطرت

سیلی توی گوشم زد

تا آدمم کند..

بیشتر بخوانید : شعر در مورد اردیبهشت ماه ، شیراز و بانوی اردیبهشت ماهی

شعر در مورد عینک دودی

زندگی زیباست چشمی باز کن

گردشی در کوچه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست

عینک بدبینی خود را شکست

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد عینکی ها

حتی در خاطرم نمانده 

که توی آن عکس برفی

شال گردن انداخته بودی یا نه

یا توی آن عکس ظهرِ تابستانی ات 

عینک دودی به چشم داشتی یا نداشتی

فقط به طرز احمقانه ای 

خودم را عذاب می دهم که:

حالا که «من» این عکس ها را نینداخته ام،

نکند عکاس، «او» باشد!؟

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد عینک

برف آب می شود

و من همچنان تو را تماشا می کنم

با فنجان چای نیم خورده

و کتابی در دست

روی صندلی لهستانی با عینکی خسته

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خرداد ماه + خرداد ماهی ها و متولدین خرداد

شعر کودکانه در مورد عینک

نگاهت را

هنوز از روی عینکم

پاک نکرده ام

و ته کفش هایم

هنوز یک تکه از جنگل

حضور دارد

⇔⇔⇔⇔

شعر دو بیتی در مورد عینک

با نگاه تو

به خودم که نگاه می کنم

دوست داشتنی می شوم

مویم سفید شده

دندان هایم ریخته

هنوز اما

دوست داشتنی می نمایی ام

پیرچشمی نگرانم می کند

عینکی به شماره نگاه خودت

برایم بفرست

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره عینک

هر وقت خواستم شعری بنویسم

تو پیدا شدی

با همان عینک دودی و کلاه سفید

در چهارچوب آفتاب

محو تماشای تو شدم

بیشتر بخوانید : شعر در مورد تیر ماه ، تیر ماهی ها و بانوی تیر ماهی

شعر طنز در مورد عینک

تا ز مرآت دیده عینک را

صورت این اثرعیان باشد

که دهد چشم پیر را

پرتو پرده دیده جوان باشد

⇔⇔⇔⇔

شعر کوتاه در مورد عینک

صافی دیده و دل مانع تمیز دوئیست

پشت عینک بتفاوت نرساند رو را

تا نظر میکنی از کسوت رنگ آزادیم

رگ گل چند بزنجیر نشاند بو را

⇔⇔⇔⇔

شعر هایی در مورد عینک

تا شود روشن سواد کلبه تاریک من

میگذارد چشم روزن عینک از گلجامها

صید محرومی چو من در مرغزار دهر نیست

میرمد از وحشتم چون موج دریا دامها

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شب ، تنهایی و بیداری و شب مهتابی

شعر در مورد عینک افتابی

نیست زندانگاه امکان سنگ راه وحشتم

چون نگه سامان عینک دارم از دیوارها

عندلیبان را زشرم ناله ام مانند شمع

شعله آوا زبست آئینه منقارها

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره عینک دودی

زسواد کارگه صور بغبار نقب گمان مبر

تو بشرط آنکه کنی نظر همه عینک آمده حایلت

قدمت بکنج ادب شکن در ناز خیره سری مزن

ستم است جرأت ما و من چو نفس کند بدر از دلت

⇔⇔⇔⇔

شعری کوتاه در مورد عینک

عینک بینایی ما دوربین افتاده است

فیض شنبه از شب آدینه می یابیم ما

آنچه از پیر طریقت کشف نتواند شدن

در خرابات از می دیرینه می یابیم ما

بیشتر بخوانید : شعر گل آفتابگردان ؛ شعر زیبا و عاشقانه در مورد آفتابگردان

شعر کودکانه درباره عینک

غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را

که از پوشیدن چشم است عینک دوربینی را

تو از تن پروری بار زمین گردیده ای، ورنه

به کاهش می توان کرد آسمانی این زمینی را

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.