شعر در مورد آمدن فصل بهار ، شعرهای دوبیتی درباره زیبایی بهار از سعدی و شاملو

شعر در مورد آمدن فصل بهار

شعر در مورد آمدن فصل بهار ، شعرهای دوبیتی درباره زیبایی بهار از سعدی و شاملو

شعر در مورد آمدن فصل بهار ، شعرهای دوبیتی درباره زیبایی بهار از سعدی و شاملو همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد آمدن فصل بهار

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابری سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه ء شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوتر های مست….

نرم نرمک میرسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آمدن فصل بهار

مدت آمدن و رفتن ایام بهار

آنقدر نیست که گل بر سر دستار زنم

من که آزار به ارباب هوس نپسندم

گل چرا بر قفس مرغ گرفتار زنم؟

بیشتر بخوانید : شعر عاشقانه ، زیبا و نو و کوتاه و عاشقانه انگلیسی دلتنگی

شعری در مورد آمدن فصل بهار

آمدن مگر چطور می‌تواند باشد؟

غیر از این است که عطرت بپیچد و

من هزار بهار را

شاخه به شاخه

به پای آمدنت

شکوفه دهم…

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره آمدن فصل بهار

چطور آن همه شب

بین موهایت جا دادی؟

چگونه یک سبد بهار

در چشم هایت کاشتی؟

چطور این همه عشق

روی لبهایت جا شد؟

⇔⇔⇔⇔

شعر فصل بهار

احساس می کنم که نباشی بهارنیست

شعری میان دفتر این روزگار نیست

معطوف می شود به شما حس واژه ها

آقا خودت بگو مگر این افتخار نیست؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حرف مفت + حرف مفت و بیهوده زدن مردم

شعر در مورد آمدن فصل بهار

از آمدن بهار و از رفتن دی

اوراق وجود ما همی گردد طی

می خورد مخور اندوه که فرمود حکیم

غمهای جهان چو زهر و تریاقش می

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره آمدن فصل بهار

با گُلِ روی تو

از باغ دلم رفت بهار

بی‌تو ای یار!

چنان رو به خزانم که مپرس.

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد آمدن فصل بهار

اینک بهار

تا دروازه هاى شهر رسیده

و رستاخیز دوباره درگیتى دمیده

و من در دعایی خاضعانه به درگاه مدبر هستی ،

احسن الحال را برای شما آرزو میکنم . . .

نوروز پیشاپیش مبارک

بیشتر بخوانید : شعر در مورد چای ، داغ روضه نوشیدن و چای آتیشی و ذغالی قند پهلو

شعری درباره آمدن فصل بهار

تو شاد باش که من همچو غنچه تصویر

خجل ز آمدن و رفتن بهار شدم

ز وحشتی که نکردند آهوان از من

به آشنایی لیلی امیدوار شدم

⇔⇔⇔⇔

شعر فصل بهار

روزهای اول اردی بهشت است

و تقویم ِدل

گره خورده به غروب های بهار

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد آمدن فصل بهار

عقل تکرار را نمی پذیرد ، اما احساس آری

طبیعت نیز دوستدار تکرار است

طبیعت را ساخته اند از تکرار

تکرار بهار مبارک . . .

بیشتر بخوانید : شعر در مورد حسادت ، زنانه و آدم و انسان حسود از مولانا

شعر درباره آمدن فصل بهار

به باز آمدنت چنان دلخوشم

که طفلی به صبح عید

پرستویی به ظهر بهار

 و من به دیدن تو.

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد آمدن فصل بهار

من در سر رویایی دارم

تو درخت نارنج شوی،

من خاک…

در من ریشه بدوانی

به وقت بهار،

شکوفه‌ها‌مان را

بارور شویم

و خدا

مست شود از عطر باهارنارنجِ ما…

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره آمدن فصل بهار

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

بیشتر بخوانید : شعر در مورد خواب ، و رویای شیرین دیدن معشوق و یار و خواب غفلت

شعر فصل بهار

و انتهای این قصه‌ی سرد و سفید

همیشه سبز خواهد بود

تا رسیدن سال نو ،

تنها یک سلام خورشید باقی ست . . .

هزاران تبریک

شعر در مورد آمدن فصل بهار ، شعرهای دوبیتی درباره زیبایی بهار از سعدی و شاملو

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

شعر فصل بهار

آفرینش همه تنبیه خداوند دلست

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند

نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار

شعر برای فصل بهار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

هر که امروز نبیند اثر قدرت او

غالب آنست که فرداش نبیند دیدار

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

شعر در مورد فصل بهار

کی تواند که دهد میوه الوان از چوب؟

یا که داند که برآرد گل صد برگ از خار

وقت آنست که داماد گل از حجله غیب

به در آید که درختان همه کردند نثار

آدمی‌زاده اگر در طرب آید نه عجب

سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

شعر بهار

باش تا غنچه سیراب دهن باز کند

بامدادان چو سر نافه آهوی تتار

مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید

صد هزار اقچه بریزند درختان بهار

باد گیسوی درختان چمن شانه کند

بوی نسرین و قرنفل بدمد در اقطار

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.