شعر در مورد اسم پارمیس ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم پارمیس

شعر در مورد اسم پارمیس

شعر در مورد اسم پارمیس ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم پارمیس

شعر در مورد اسم پارمیس ، عکس نوشته و عکس پروفایل تبریک تولد اسم پارمیس همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد اسم پارمیس

آسمونه آبی شمعها کنار جاده
دنیای راحت با تو مثل یه رازه

عشق دوتامون مثل یه آسمونه
دلبر زیبا نگات دنیا رومی ارزه

دشت های زیبا پر از عطر شقایق
همه چی جوره باشیم همیشه عاشق

دستهامو بگیر، بهار اومد دوباره
پارمیس نازم پر از نقش و نگاره

سوار ماشین میشیم، میریم به صحرا
با همدیگه میرقصیم تا برسیم به دریا

روزگار زیباست وقتی کنارم باشی
دیگه هیچی نمیخوام وقتی تویارم باشی

نفس وجونم،بمون پیشم همیشه
بی تو دنیا، زیبا نمیشه

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا در مورد اسم پارمیس

از عشق با من نگو، غمباد گرفتم

و یکی‌دو پیک زدم.. گریستم

زخمیِ پرچانه

گروگان و اسیرت

من‌ام

اما… در پارمیس با توام

رنجورم، چون فریب‌ام دادی

از کثافتی که در آن افتادم، رنجورم

راضی‌ام به واپس زدن‌ات

چه فرقی می‌کند… پشت و پناهمان کجاست

در پارمیس با توام…

موردی دارد اگر به «لوور» نرویم

اگر بگوییم، گور بابای نوتردامِ گَند

بی خیال شانزلیزه شویم و

همین‌جا، توی اتاق کثیف این هتل قدیمی بمانیم

برای این و آن،

آن و این کنیم،

بیابیم، تو کیستی

من چیستم.

از عشق با من نگو، بیا از پارمیس بگوییم

از آن تکه‌اش که از اتاق ما پیداست

سقف ترک‌برداشته

دیوارهایش ور آمده‌اند

و من در پارمیس… با توام

از عشق با من نگو، بیا از پارمیس بگوییم

در پارمیس با… توام، با هر کاری که می‌کنی

در پامریس با چشمان‌ات… با دهان‌ات‌

در پارمیس‌ام با… جای‌جایِ جنوب‌ات

آزردمت؟

در پارمیس…

با توام.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ایذه ، شعر در مورد شهرستان ایذه و شعر حافظ درباره ایذه

شعر قشنگ در مورد اسم پارمیس

سرشاری از احساس ای پارمیس بارانی

وقتی که از آرامش و از عشق می‌خوانی

در روزهایت چکه چکه می‌چکد خورشید

شب‌های تو چون تکّه‌های روز نورانی

با رقص نور و شور آدمها سرت گرم است

“ایفل” برایت صحنه را کرده چراغانی

در تو هزاران چون ونوس غرق تماشایند

سرشاری از استوره های ناب یونانی

درپیش چشم عاشقان، جاری ست رود سِن

هر آدم عاشق می شود اینجا به آسانی!

امّا ازاین سیلاب زیبایی زده بیرون

شورابه های چرکی یک زخم پنهانی

در ایستگاه آخرین متروی شب،خیس است

یک جفت چشم بیقرار داغ و توفانی

از فقر می‌گرید کسی در پیش چشم تو

سرشاری از اندوه ای پارمیس بارانی !

⇔⇔⇔⇔

شعر عاشقانه در مورد اسم پارمیس

من راز نگهدار ترین دیو جهانم

آغوش تو صندوق چه ی راز پری هاست

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد اسم پارمیس

تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا

ده روزه عمر این همه افسانه ندارد

بیشتر بخوانید : شعر در مورد بافت ، شعر زیبا و کوتاه در مورد شهرستان بافت استان کرمان

بهترین شعر در مورد اسم پارمیس

من آرزوی تو کردم که بیشتر باشی

برای این دل سردم تو بال و پر باشی

⇔⇔⇔⇔

زیباترین شعر در مورد اسم پارمیس

دلم واست داره توپ توپ توپ میزنه
دلم با عشقت داره بیش از حد میزنه
نگاه توبا دل من انگار یه رویاست

دوباره با خودم میگم
نکنه اتفاقای خوبی تا الان افتاده رویا باشه
نکنه زندگی مون از هم جداشه
دلم واست داره توپ توپ توپ میزنه
دلم با عشقت داره بیش از حد میزنه
نگاه تو با دل من انگاریه رویاست

آه یه رویاست
یه رویایی که داره بهت چشمک میزنه
یواش یواش داره توپ توپ توپ میزنه
قلبم دیگه صبر نداره
انگار تحمل نداره

⇔⇔⇔⇔

جدیدترین شعر در مورد اسم پارمیس

دروغ بود…
من دروغم..تو دروغی…!!!
او که سیبمان را آتش زد دروغی بود…
نه سیبی بود…
نه آتشی…نه…..!!!!
نه آهنگ صدایی که قلبم را به طپش اندازد..
و نه وهمی که مرا مست کند!
هیچ چیز نبود…اگر بود..دروغی بود!!
دروغ..
ودروغ…..
همه چیز دروغ است
و زندگی پر از خوشی های تو خالیست..
و ما مهره های دروغینش…!!
ما پر از دروغیم…
حتی تــــــو!
حتی تو که دم از راستی میزنی!
و این را باور دارم که…
جز دروغ چیــزی نبود……..
هیچ چیــــــــــز!!!!!!!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد شهرت ، شعر زیبا در مورد شهرت داشتن و پیدا کردن از شاعران بزرگ

شعر درباره اسم پارمیس

خوشا به حال هر کس که مثل من نیست , اینچنین سر گشته و پریشان ,اینچنین

خمیده ازغم دوران .

خوشا به حال عاشق که به یاد معشوق اشک می ریزد .

خوشا به حال معشوق که در فکر ناز فروشی و غمزه نمایی است.

خوشا به حال عارف که با یاد خدا آرام می گیرد.

خوشا به حال شاعر که حرفهای نهفته در دل را بر روی کاغذ زمزمه می کند.

گمشده در جنگلی مه آلودم , خسته از هر چه باید و نیست , دلگیر از هر چه نباید و هست .

به خدا می نگرم , فرسنگ ها از من دور است

به فضا می نگرم , تاریک و مه آلود و سوت و کور است .

دردانه های نگاهم نیز با من قهرند .قفل سکوتم با هیچ شاه کلیدی باز نمی شود .

تپش های قلبم هیچ هیجانی را پذیرا نیست

لبریزم از گفتن اما محرمی را نمی یابم ….

⇔⇔⇔⇔

شعر زیبا درباره اسم پارمیس

طبیب ، ناخوشم چرا ؟ دوا نمی دهی مرا !
بریده پایم از سفر……، شفا نمی دهی مرا ؟

به مکتبت نشسته ام ، سپید موی و خسته ام
نه خانه ای ، نه جامه ای،ردا نمیدهی مرا !

چو کوری میکِشم عصا، عصا که میبرد مرا
مگر، نه چاه و این منم..، ندا نمی دهی مرا !

مگر نه منزل ِ دلم….، همیشه شسته می کنم !
به عود ومشُک وعنبری..، خدا نمی دهی مرا

به بغض وسنگ مرده ای،شکسته جام ِحنجرم
سخن به دست و پا کنم ، صدا نمی دهی مرا !

زِ جورِچرخ و جهل ِمن ، به دیده خفته اهرمن
دو دیده ،هدیه بر دلم……، جدا نمی دهی مرا!

زِدرد ِجانفزای وغم ، نفس هوای ِ همچو سَم !
چو مردگان ِ بی کسم….، عزا نمی دهی مرا !

نه دوری از نگاه ِ من ، نه دورم از نگاه ِ تو !
مگر نه باغبان توئی….؟ صفا نمی دهی مرا !

⇔⇔⇔⇔

شعر قشنگ درباره اسم پارمیس

نگاهی دیگر

نگاهم را خاموش می‌کنم،
و به تاریکی می‌پیوندم!
دیگر درخت‌ها بیجان‌اند،
و پرستوها همه غریبه!
دیگر قاصدک‌ها خبری ندارند،
و باران هیچ سخاوتی!!!

نگاهم را خاموش می‌کنم،
و دست‌هایم را در جیب پنهان!
کلاغ‌ها جشن گرفته‌اند،
و برگ‌ها را به آتش کشیده‌اند!
آسمان هم سربی است!
در پناهِ ابرها هیچ احساسی نیست!!!

چتر را باز می‌کنم،
و زیرِ هق‌هقِ باران قدم می‌زنم!
کفش‌هایم خیس‌اند،
و قدم‌هایم سنگین!!!

گویی خود را جایی جا گذاشته‌ام!
گویی دیگر نمی‌شوم لبریز از ریزش!
گویی دیگر نمی‌روم از آن کوچه بن‌بست!
گویی دیگر نمی‌خواهم بشوم خیس،
خیس از باران!

چتر را باز می‌کنم.
خیره می‌شوم و نگاه نمی‌کنم.
و نمی‌بینم که سقف‌ها هنوز سوراخ است!
و نمی‌بینم که قلب‌ها هنوز سنگلاخ است!
و نمی‌بینم که لانه کبوترها کجاست!
و نمی‌بینم که جوی‌های آب پر شده‌اند!
هوای دود‌آلوده را نفس می‌کشم،
و از تراوتِ آسفالت محظوظ می‌شوم!!!

چاله‌های خیابان،
و عبور ماشین‌ها،
و شَتَکِ گل‌ و لای بر من!!!

بیشتر بخوانید : شعر در مورد یار سفر کرده ، سفر رفتن و مسافرت و ای یار سفر کرده کجایی

شعر عاشقانه درباره اسم پارمیس

من دراین نقطه ی دور

در بلاتکلیفیی

در کش و قوس خیالی جانکاه

بی سبب منظر معجزه ام

به افق چشم بدوزم تا کی؟

بی ثمر دیده بر این راه کبود

میروم در پی تو

سالها آمد و رفت

باران دیده ام

کوچ مرغان غزلخوان چمن

سفرچلچله ها

کوچ برف از دل کوهسار بلند

کوچ هر فصلی را

لیک یاد تو از دل کوچ نکرد…

⇔⇔⇔⇔

شعری درباره اسم پارمیس

تو…من…

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت
آسمان همیشه مال توست ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام
تو به موقع می رسی و من، سال هاست دیر کرده ام
خوش به حال تو که می پری!
راستی چرا دوست قدیمی ات درخت را با خودت نمی بری؟
فکر می کنم توی آسمان جا برای یک درخت هست
هیچ کس در بزرگ باغ آفتاب را روی ما نبست
یا بیا و تکه ای از آسمان برای من بیار یا مرا ببر توی آسمان آبی ات بکار…

⇔⇔⇔⇔

بهترین شعر درباره اسم پارمیس

من همین هستم و بس…

من نه عاشق هستم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
من نه عاشق هستم
و نه دلداده به گیسوی بلند
ونه آلوده به افکار پلید…
من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگیم میفهمد…

بیشتر بخوانید : شعر در مورد همکاری و مشارکت ، تعاون و همدلی و مشارکت مردمی از سعدی

زیباترین شعر درباره اسم پارمیس

ساعت سه نصفه شب است ،

طبق عادت ، کنار پنجره میروم !

چشمانم را میبندم تا مبادا چشمانت را از یاد ببرم !

در ذهنم ، سوسوی چند چراغ پدیدار میشود ،

سایه های رهگذرانی ولگرد روی تن خیس پیاده رو ،

پانتــــومـــیم بازی میکنـــنـــد !

با این حال ، نور چراغ های خیابان در

سرمای گزنده ی تاریکی ، گرمای دلپذیری داشت .

انحــــنای نیمکــــت پارک ،

با ستون فقرات خسته بی خانمانم آشنا بود !

پتوی پشمی کهنه ای که از دم در خانه ای ،

برداشته بودم ؛ گرمی خاصی به من می بخشید !

صدای دلنشین چند سگ را میشنوم ،

و از خوشحالی به هوا مـــیپرم !

خوب میدانم ، سالهاســـــت که مرده ام … !!!

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.