شعر در مورد ایذه ، شعر در مورد شهرستان ایذه و شعر حافظ درباره ایذه

شعر در مورد ایذه

شعر در مورد ایذه ، شعر در مورد شهرستان ایذه و شعر حافظ درباره ایذه

شعر در مورد ایذه ، شعر در مورد شهرستان ایذه و شعر حافظ درباره ایذه همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.

شعر در مورد ایذه

عجــب آب و هـوایی دارد ایــــذه
شمیـــم دلــــربایی دارد ایــــذه
اگــر جویی صفــات نیـــک آن را
مــــرام با وفــــایی دارد ایــــذه
سر آمـــد از نگــاه دینـــداریست
دلای بــا خــــدایی دارد ایــــذه
وفـــــای مردمش در مهـربانیست
نــــــوای آشنــایی دارد ایــــذه
سرافراز از شکـــوه و استــواریست
به مُنگشتش صفـایی دارد ایــــذه
ترنــم های بارانش چه زیبـــاست
به زیبــــایی نگاهی دارد ایــــذه
صـدای چشمه سارانش بلـند است
سکـــوت پرصدایی دارد ایـــــذه
ببــــالد بختــیاری از وجـــودش
چـه فرهنگ و سرایی دارد ایــــذه
ز وصــف شهر خود شعری سرودم
عجــب شعر و نوایی دارد ایــــذه

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ایذه

نشناختمت! ، آه دلم ، وای نگاهم

ای گم شود این حافظه گاه به گاهم

تبعید شدم بی خبر از سیب و درختش

تفهیم نکردند چه بوده است گناهم

درمعرض یک حیرت گسترده ام ای قوم

میدان بدهید از همه اطراف به آهم

زیر سر بسیاری تان هست جنونم

پشت سر بیتابی تان چشم به راهم

ابلاغ من این زخم عمیق است اگر هست

این بغض فرو خورده لال است گواهم

دیروز سپیدار شدم صاعقه بارید

امروز ببین کیستم اینقدر سیاهم

برخاستی و سبز شدم می شود ای خوب

تکرار همین حادثه را از تو بخواهم !!؟

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ماه من ، شعر عاشقانه قرص ماه شب و ستاره و آسمان فریدون مشیری

شعر حافظ در مورد ایذه

افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن

خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی

تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن

خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت

کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن

تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش

هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد یمن

شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او

در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن

خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین

شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن

جویبار ملک را آب روان شمشیر توست

بعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت

خیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختن

گوشه گیران انتظار جلوه خوش می‌کنند

برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن

مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش

ساقیا می ده به قول مستشار متمن

ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار

تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من

ایذج نام قدیمی شهرستان ایذه می باشد

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهر ایذه

ای شهر هزاره های تاریخ

ای دشت پر از شکوفه و گل

من هر چه که دارم از تو دارم

ای لهجه ی دل فریب بلبل

⇔⇔⇔⇔

شعر در مورد شهرستان ایذه

ای شور شگفت چشمه و گل

ای خشم زلال آبشاران

سر چشمه ی جان فزای” ریواس”

ای جلوه ی رود و چشمه ساران

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ضمانت ، در وصف امام رضا + یا ضامن آهو زده ام پیش تو زانو

شعر درباره ایذه

آرامش شیرهای خفته

آرام من ای شگفت سامان

منظومه ی سربلند تاریخ

مجموعه ی بی بدیل” آنزان”

⇔⇔⇔⇔

شعر حافظ درباره ایذه

ای شور شبانه های مهتاب

“باوینه ” رخ ” چویل” مضمون

ای دشت شگفت باستانی

در گرد و غبار و خاک مدفون

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره شهر ایذه

جاری شده درطنین “کارون “

ای هرچه شکوه شاعرانه

گلبانک بلند سربلندی

مستوجب هرچه عاشقانه !

بیشتر بخوانید : شعر در مورد عشق واقعی ، امید به زندگی و عشق پایدار از مولانا و حافظ

شعر در مورد ایذه

اگر سکوت کرده ام و
دم نمی زنم
نشان ناتوانی و
ضعفم نیست.
بگذار
حالا که این باد ناموافق
چپ افتاده است.
تکلیفم رابا خودم
واین ستاره ی مغموم
روشن کنم.
از اینهمه انتظار و
رویای ناتمام خسته شده ام.
دیگر به صراط هیچ مستقیمی نخواهم رفت و
به سو سوی هیچ چراغی
دل نخواهم بست.
خسته ام هیوا!
اما گمان مبر
که در هجوم بادها
بریده ام.
فقط
در حوالی خواب ها و خاطره هایم
هوا
نامساعد است.
ویحتمل
فردا روز دیگریست.

⇔⇔⇔⇔

شعری در مورد ایذه

بریده ام هیوا!
باید بنشینم و کلاهم را قاضی کنم.
وتکلیفم را
با خودم
واینهمه سوال و ستاره وتردید
روشن کنم.
من که چیزی نخواسته بودم.
که از آسمان ریسمان ببافند و
چاله را چاه جلوه دهند.
فقط از میان اینهمه مجهول
تنها؛
نام هیوا برایم چراغ بودو بس
خیالم نیست ؛
بگذار از کسادی بازارشان
بر سر هر کو که می رسند
جار بزنندو
حرف مفت بفروشند
مرا ز پرده دریشان هراس در دل نیست.
که در گمانه ی صبحی
طلوع خواهم کرد.
خوزستان-ایذه-چهارتنگ

⇔⇔⇔⇔

شعر حافظ در مورد ایذه

نیامدی هیوا!
و اردی بهشت یادهایت را
دوباره در باد
فریاد خواهم کرد.
دیگر از نحسی هیچ ستاره ای
خواب تقویم ها را
بر هم نخواهم زد.
من از جنوب یادها و
رویای نیمه شب زاگرس
واز معصومیت گندم زار
در واپسین تنفس واژه ها
با تو سخن می گفتم و
تنها با تو به آرامش
ابدی می اندیشیدم.
ها!!! گلم؛
به گمانم دی ماه نزدیک است و
ییلاق
در حوالی خواب هایم
پرسه می زند و
کوچ
در راه است.
ومن تنها به تنهایی تو می اندیشم.

خوزستان ـ ایذه

بیشتر بخوانید : شعر در مورد لب ، دوبیتی لب سرخ و قرمز تو و بوسه و خال لب یار از حافظ

شعر در مورد شهر ایذه

دیگر
به احتمال هیچ حادثه ای
پای در رکاب اعتماد
نخواهم کرد.
زیرا
گشایشی در کار نیست.
و خرناسه های ممتد بد آهنگ
هر آن مرا
به طعم گس گیلاس های نورسیده ی خرداد
دعوت می کند.
اکنون
مرا!
از این سکوت غم آلوده وا رهان!
تا آخرین سروده هایم را
پیش از خسوف عاشقانه ی خورشید
در واپسین تقلای اسفند ماه
برایت
ذبح کنم.
اما!
به گمانم مرگ
بو برده است
که ما
رگ خواب ساعت ها را زده ایم.

سروده شده در:خوزستان-ایذه

شعر در مورد ایذه ، شعر در مورد شهرستان ایذه و شعر حافظ درباره ایذه

شعر در مورد شهرستان ایذه

بوی نخل می آید
شط شیرین آن خرما
گلهای نشسته در کارون
جوشش زرگ رگ پرخون
ترشی کنار آبادان
مردی سلوک سربازان
عشق ها شکفته در اهواز
از شلمچه با سرورو با آواز
بوی نخل می آید
باران ترانه می خواند
دزفول ستاره می ماند
امید درآن باقی است
مسجدش سلیمانی است
بهبهان شود آباد
از فر بهشت آباد
بوی نخل می آید
سی فرشته می ماند
خرم است شهر ماهانش
ایذه در سکوت مانده
از شعور مردانش
با صدای خوزستان
هردمی بخواهم خفت
با سرود نخلستان
جان تازه خواهم جست………..

⇔⇔⇔⇔

شعر درباره ایذه

ایذه …ایذه…ایذه…
و پدرم
که آواره ی مسجدسلیمان شدو
مادرم
گمگشته درفارس
آه ای شرکت نفت لامذهب !
ای جیکاک !
چه با حساب ما را
بی حساب وهندسه کردی
اما نه
به این سادگی ها هم نیست
من
خون رگانم از بلوط هاست
وشیهه ی اسبم
موی بر اندام جغرافیا
سیخ می کند
ایذه…ایذه…ایذه…
گویَل مَترسین
پشتم به زردهِ
وِرستین
کُتل وُرازنین
تا در بغض سرنا ها
فرزندم
با اوّلین اشک مادیان ها
بر زاگرس
بروید.

بیشتر بخوانید : شعر در مورد ناسپاسی ، شعر مولانا و سعدی و حافظ در مورد خیانت و نامردی

شعر حافظ درباره ایذه

خوزستان

“خ” :خاک من !ای وسعت پروازها

خاک من! ای گرمی آواز ها

“و” : واژه ها ،از وصف نامت عاجزند

خاک من! گلواژه ی آغاز ها

“ز”:زائرآن لاله های سربه خاک

کرخه وکارون ودز، همرازها

“س”: سایه های گرم نخلت می برد

عاشقان را تا صعود رازها

“ت “: تو سکوت رویش صد لاله ای

تو سجود خامش آن نازها

“ا” : آمدم تا بار دیگر بشنوی …

لهجه ی گرم مرا درسازها

“ن “: نام تو بر جاری ایران زمین

می درخشد” آبی” پروازها

هر گونه کپی برداری از قالب و مطالب سایت ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد.